هجرت به مدينه (2) - Maghaleh
 
 
 












 

 

هجرت به مدينه (2)

كتاب: صديقه طاهره عليها سلام بانوى بزرگ اسلام صفحه 92

نويسنده: عقيقى بخشايشى

هجرت پيامبر، به عنوان نقطه عطفى در تاريخ اسلام و تاريخ بشر، با همه مسائل و مشكلاتى كه داشت انجام گرفت. پيامبر بزودى در حومه مدينه استقرار يافت و مدتى كه از استقرار خود و گروهى از يارانش گذشته بود به مكه پيغام فرستاد كه على عليه السلام به مدينه حركت كند و «فاطمه‏ها» را با خود بياورد. فاطمه‏ها سه تن بودند: فاطمه بنت اسد مادر على عليه السلام، فاطمه دختر زبير بن عبدالمطلب دختر عموى پيامبر، و فاطمه زهرا عليها السلام دختر رسول الله (ص) ...

على عليه السلام طبق فرمان رسول خدا همراه اين قافله بانوان پرده عصمت و عفاف، از مكه حركت كرد. مشركين هم كه از ماجرا خبر يافته بودند انتظار چنين ساعتى را مى‏كشيدند تا با حمله به اين كاروان كوچك ولى عظيم الشأن كينه و عداوت خود را نشان دهند. اين بود كه با كمال وقاحت و بى‏شرمى، و حتى برخلاف اصول جوانمردى كه در دوره جاهلى مردان عرب بدان پاى‏بند بودند، عده‏يى را با سلاح و جهازات جنگى به تعقيب آنها فرستادند. وقتى مشركين رذيلت نهاد و پست‏نژاد به قافله بانوان شرافت و طهارت نزديك شدند، على (ع) آن شير غرنده ميدان‏هاى نبرد كفر و ايمان و پهلوان جنگ‏هاى حق و باطل، آن كه از طنين فريادش لرزه بر اندامها مى‏افتاد و برق شمشيرش چشم‏ها را خيره مى‏كرد، به طرف دشمنان مهاجم برگشت. يك تنه به مقابله با آن نابكاران رفت. شمشير هول انگيزش را كشيد و چنان به سوى آنها هجوم برد كه بيش از چند لحظه تاب مقاومت نياوردند و بزودى عقب نشينى كرده و پا به فرار گذاشتند. بدينگونه على (ع) با كمال شهامت از ناموس اسلام و مسلمين دفاع كرد و فاطمه‏هاى گرامى را به سلامت از معركه بيرون برد و به مدينه رسانيد.

چه كسى مى‏تواند آن صحنه را پيش خود مجسم سازد و احساس كند كه فاطمه‏هاى گرامى در آن لحظه هولناك چه اضطراب و نگرانى سختى داشته‏اند؟ و بويژه چه كسى مى‏تواند احساس كند كه فاطمه خردسال وقتى ديده است دشمنان قسم خورده پدر ارجمندش، به سلاح‏هاى آخته و در يك گروه چندين نفره به قصد جان آنها حمله كرده و راه را بر آنان بسته‏اند و آنها جز يك مرد، كسى را همراه ندارند تا از جان و ناموس‏شان دفاع كند، در چه نگرانى و اضطرابى بسر برده و چه لحظه‏هاى دشوارى را سپرى كرده است؟ ... براستى تاريخ در اينگونه موارد چه زبان قاصرى دارد. زيرا تنها مى‏تواند وقايع و حوادث را ثبت كند و هرگز قادر نيست احساس‏ها و انديشه‏هايى را كه در حال وقوع آن حوادث بر افراد گذشته است بيان كند...

بهرگونه آن قافله وارد مدينه شد. فاطمه زهرا در منزل ابى‏ايوب انصارى كه موقتا قرارگاه پدر گرامى‏اش بود، چشمش به ديدار جمال جميل پدر روشن گرديد و خود را به آغوش پر مهر پدر سپرد و آرامش و سكون خود را بازيافت. ولى خاطره آن سفر پرخطر هرگز از يادش نرفت و لحظه‏هاى جانكاهى كه على (ع) يك تنه در برابر عده‏يى مشرك مسلح به دفاع و مبارزه ايستاده بود همواره در نظرش مجسم بود. آرى اين خاطره هم روى خاطرات سازنده ديگرش انباشته گرديد تا در تكوين شخصيت والاى او نقش خاص خود را ايفاء كند. و مجموعه اين حوادث و خاطرات و مصائب و رنج‏ها لازم بود تا از او انسانى كامل و مجرب تلخ و شيرين ديده و تجربه اندوخته بسازد. و به جامعه بشريت و بويژه اجتماع مسلمين هديه زيادى كند. آرى چنان زن قهرمانى، مى‏بايست چنان حوادث و مصائبى را پشت سر مى‏گذاشت تا به آن مقام والا و شخصيت بى‏نظير دست يابد، و مادر پيشوايان قهرمان و امامان راستين و رهبران بزرگوار بشريت گردد...

فاطمه زهرا، زندگى در مدينه را در كنف حمايت و عنايت خاص پدر بزرگوارش ادامه مى‏داد و از تربيت‏هاى ويژه چنان پدرى برخوردار مى‏شد. آنهمه اخلاص‏ها و ايثارها را مى‏ديد و از آنهمه شب زنده‏دارى‏ها و تهجدها و فعاليت‏هاى خستگى ناپذير او در راه اسلام و خدا، درس زندگى و ايمان و مقاومت مى‏آموخت و آنهمه را در زندگى خويش تمرين مى‏كرد و به كار مى‏گرفت و بدينسان خود را آماده روزهاى آينده مى‏ساخت...

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما