تولد امام حسن(ع)(2) - Maghaleh
 
 
 












 

 

تولد امام حسن(ع)(2)

كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى(ع)، ص 3

نويسنده: سيدهاشم رسولى محلاتى

پيش از اين در تاريخ زندگانى پيامبر بزرگوار اسلام در حوادث سال سوم هجرت ذكر شد كه سبط اكبر آن حضرت،امام حسن(ع)،در سال سوم به دنيا آمد،و مشهور آن است كه اين مولود فرخنده در شب نيمه ماه رمضانـبهترين ماههاى خداـمتولد شده،و البته در اين باره در كتابهاى شيعه و سنت اقوال ديگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1) .

داستان ولادت و مراسم نامگذارى

و اما داستان ولادت به گونه‏اى كه در روايات شيخ صدوق(ره)در امالى و علل و عيون اخبار الرضا(ع)و روايات ديگر محدثين شيعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع)روايت شده اين گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنيا آورد،به پدرش على(ع)عرض كرد:نامى براى او بگذار،على (ع)فرمود:من چنان نيستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پيشى گرفته و سبقت جويم.در اين وقت رسول خدا(ص)بيامد،و آن كودك را در پارچه زردى پيچيده،به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود:مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپيچيد؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفيدى گرفته و كودك را در آن پيچيد،آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود:آيا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد:من در نامگذارى وى به شما پيشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود:من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جويم!

در اين وقت خداى تبارك و تعالى به جبرئيل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده،به نزد وى برو و سلامش برسان و تبريك و تهنيت گوى و به وى بگو:براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى،پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئيل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنيت گفت و سپس اظهار داشت:خداى تبارك و تعالى تو را مأمور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى.رسول خدا(ص)پرسيد :نام پسر هارون چيست؟عرض كرد:«شبر».فرمود:زبان من عربى است؟عرض كرد:نامش را«حسن»بگذار،و رسول خدا(ص)او را حسن ناميد... (2)

و در برابر اين روايت،روايات ديگرى هم در كتابهاى علماى شيعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنيا آمد،على(ع)او را«حرب»ناميد،و چون رسول خدا(ص)اطلاع يافت به على(ع)دستور داد آن نام را به«حسن»تغيير دهد... (3)

و يا اينكه على(ع)نام اين نوزاد را«حمزه»گذارد و چون حسين به دنيا آمد نام او را«جعفر»گذارد،و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبيده و به او فرمود:به من دستور داده شده كه نام اين فرزند خود را تغيير دهم،سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن»و«حسين»بگذارد،و على(ع)نيز به دستور آن حضرت عمل كرد... (4)

ولى همان گونه كه صاحب كشف الغمه گفته است،اين مطلب بعيد به نظر مى‏رسد،و خلاف مشهور و ضعيف است،و مشهور همان است كه در روايت بالا ذكر شد،و باقر شريف در كتاب حياة الحسن اين گونه روايات را از موضوعات و جعليات دانسته و دليلهايى بر اين مطلب ذكر كرده كه بهتر است براى اطلاع بيشتر به همان كتاب مراجعه نماييد. (5)

و در روايات بسيارى از طريق اهل سنت آمده كه اين دو نام شريف«حسن»و«حسين»در جاهليت سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است،و متن يكى از آن روايات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روايت كرده،اين گونه است كه عمران بن سليمان گفته:

«الحسن و الحسين اسمان من اسماء اهل الجنة،ما سميت بهما فى الجاهلية» (6)

(حسن و حسين دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهليت سابقه نداشته است.)

انجام مراسم دينى و سنتهاى مذهبى

از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد،گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)اين سنت را درباره اين نوزاد عزيز انجام داد،و پس از اينكه او را به دست آن حضرت دادند،در گوش راستش‏اذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7) .

و نيز براى نوزاد جديد عقيقه كرد(يعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و يك ران آن را به قابله داد،و در برخى از روايات است كه اين كار را در روز هفتم انجام داد (9) .

و در روايت كلينى(ره)در كافى اين گونه است كه پس از عقيقه اين دعا را خواند:

«...بسم الله عقيقة عن الحسن»(به نام خدا اين عقيقه‏اى است از حسن...)

و به دنبال آن نيز اين دعا را خواند:

«اللهم عظمها بعظمه،و دمها بدمه،و شعرها بشعره،اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله» (10)

(خدايا استخوان آن در برابر استخوان اين نوزاد،و گوشتش در برابر گوشت وى،و خونش در برابر خون او،و مويش در برابر موى او،خدايا آن را وسيله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده .)

و همچنين رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند،و سپس بر سر نوزاد«خلوق»ـكه نوعى عطر مخلوط بودهـماليد،و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شيوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مى‏ماليدند به اسماء كه راوى حديث است فرمود:«يا اسماء الدم فعل الجاهلية»

(اى اسماء ماليدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهليت است!)

و در پاره‏اى از روايات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نيز انجام شد (11) ،ولى ظاهر روايات شيعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دين(ع)آن بوده كه«مختون»(يعنى ختنه شده)به دنيا مى‏آمدند،جز آنكه به عنوان استحباب و سنت،صورتى (12) از اين كار را انجام مى‏دادند... (13)

و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعويذ او به دعاست،يعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شياطين جنى و انسى به وسيله خواندن يا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مى‏سپارند.

و طبق روايات بسيارى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنت آمده،رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسين(ع)را به اين دعا تعويذ فرمود:

«اعيذ كما بكلمات الله التامة من كل شيطان وهامة و من كل عين لامة» (14)

(شما را پناه مى‏دهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شيطان بدخواهى و از هر چشم زخمى.)

و در روايت ديگرى است كه اين گونه مى‏فرمود:

«اعيذ كما من عين العاين و نفس النافس» (15)

(شما را پناه مى‏دهم از چشم چشم زن،و نفس نفس زن.)

كنيه و القاب

و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى،تعيين كنيه‏براى اوست كه طبق حديثى،امام باقر(ع)فرمود:

«انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان يلحق بهم» (16)

(ما براى فرزندانمان در كودكى كنيه قرار مى‏دهيم،از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشايند گردند.)

و كنيه آن حضرت بر طبق روايات بسيارى«ابو محمد»بوده و كنيه ديگرى نداشته است.

و اما القاب آن حضرت بدين شرح است:سبط،زكى،مجتبى،سيد،تقى،طيب،ولى...

و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنيه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است:مشهورترين اين القاب«تقى»است و بهترين و شايسته‏ترين آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن«سيد»است. (17)

نگارنده گويد:ظاهرا نظر مرحوم اربلى به روايتى است كه راويان اهل سنت و ديگران از ابوبكر روايت كرده‏اند كه گويد:شنيدم از رسول خدا(ص)در حالى كه بر فراز منبر بود و امام حسن (ع)در كنار او نشسته بود كه گاه به مردم نگاه مى‏كرد و گاه به فرزندش حسن(ع)و سپس مى‏فرمود :

«ان ابنى هذا سيد و لعل الله ان يصلح به ما بين فئتين عظيمتين» (18)

(اين پسرم«سيد»است و اميد است خداوند به وسيله او ميان دو گروه بزرگ را اصلاح كند.)

و جالب اينجاست كه ابن اثير جزرى به دنبال ذكر اين حديث گويد:«و اى شرف اعظم من شرف من سماه رسول الله(ص)سيدا» (19)

(چه شرفى بالاتر از شرافت كسى كه رسول خدا(ص)او را«سيد»بنامد.)

پى‏نوشت‏ها:

1.مستدرك حاكم،ج 3،ص 169،اسد الغابه،ج 2،ص 9،اكمال الرجال خطيب تبريزى،ص 627،حياة الامام الحسن،ج 1،ص .59

2.بحار الانوار،ج 43،ص 238،و به همين مضمون روايات بسيارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بيشتر آنها در ملحقات احقاق الحق،ج 10،ص 492 به بعد ذكر شده است.

3.بحار الانوار،ج 43،ص 251،حياة الحسن باقر شريف،ج 1،ص 63،ملحقات احقاق الحق،ج 10،صص 501ـ .492

4.بحار الانوار،ج 43،ص 255،ملحقات احقاق الحق،ج 10،ص .498

5.حياة الامام الحسن بن على،ج 1،ص .63

6.ملحقات احقاق الحق،ج 10،ص 488 و حياة الامام الحسن بن على،ج 1،ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سليمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفته‏اند:«ان الحسن و الحسين اسمان من اسامى اهل الجنة و لم يكونا فى الدنيا»

7.بحار الانوار،ج 43،ص 239،مسند احمد بن حنبل،ج 6،ص 391،صحيح ترمذى،ج 1،ص 286،صحيح ابى داود،ج 33،ص 214،احقاق الحق،ج 11،صص 8ـ .6

8.و در برخى از روايات شيعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسين(ع)قربانى كرد،ولى روايت يك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوى‏تر از روايات ديگر است،چنانچه در حياة الامام الحسن نيز بدان تصريح كرده است.

9 و 10.بحار الانوار،ج 43،صص 239 و 250 و 257.حياة الامام،ج 1،ص 64.ملحقات احقاق الحق،ج 10،صص 17ـ .511

11.نور الابصار،ص 108،و ملحقات احقاق الحق،ج 10،ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى.

12.و به تعبير روايات«امرار موسى»مى‏كرده‏اند.

13.سفينة البحار،ج 1،ص .379

14.سفينه،ج 2،ص 287 و ملحقات احقاق الحق،ج 10،صص 520 و 524 و .527

15.ملحقات احقاق الحق،ج 10،ص .527

16.حياة الامام الحسن(ع)،ج 1،ص .65

17.بحار الانوار،ج 43،ص .255

18.الاصابه،ج 1،ص 329،مسند احمد بن حنبل،ج 5،ص 44،بحار الانوار،ج 43،صص 305 و .299

19.اسد الغابة،ج 2،ص .13


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما