هجرت علی (ع) به مدينه - Maghaleh
 
 
 












 

 

هجرت  علی (ع) به مدينه

كتاب: فروغ ولايت ص 63 تا 66

نويسنده: جعفر سبحانى

پس از هجرت پيامبر، امام در انتظار نامه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود وچيزى نگذشت كه ابو واقد ليثى نامه‏اى از آن حضرت به مكه آورد وتسليم حضرت على عليه السلام كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنچه را كه در شب سوم هجرت، در غار ثور، شفاها به حضرت على گفته بود در آن نامه تاييدكرده، فرمان داده بود كه با بانوان خاندان رسالت‏حركت كند وبه افراد ناتوان كه مايل به مهاجرت هستند نيز كمك كند.

امام كه وصاياى پيامبر را در باره امانتهاى مردم مو به مو عمل كرده بود كارى جز فراهم ساختن اسباب حركت‏خود و بستگانش به مدينه نداشت، لذا به آن گروه از مؤمنان كه آماده مهاجرت بودند پيغام داد كه مخفيانه از مكه خارج شوند ودر چند كيلومترى شهر، در محلى به نام «ذو طوى‏» توقف كنند تا قافله امام به آنان برسد. اما حضرت على عليه السلام با اينكه چنين پيغامى به آنان داده بود، خود در روز روشن بار سفر بست وزنان را با كمك ايمن فرزند ام ايمن سوار بر كجاوه كرد وبه ابو واقد گفت:«شتران را آهسته بران زيرا زنان، توانايى تند رفتن ندارند».

ابن شهر آشوب مى‏نويسد:

عباس از تصميم على عليه السلام آگاه شد و دانست كه مى‏خواهد در روز روشن ودر برابر ديدگان دشمنان مكه را ترك گويد وزنان را همراه خود ببرد، از اين رو فورا خود را به على عليه السلام رساند وگفت: محمد صلى الله عليه و آله و سلم مخفيانه مكه را ترگ گفت وقريش براى يافتن او تمام نقاط مكه واطراف آن را زير پا نهادند; تو چگونه مكه را با اين عايله در برابر چشم دشمنان ترك مى‏گويى؟ نمى‏دانى كه تو را از حركت‏باز مى‏دارند؟

على عليه السلام در پاسخ عموى خود گفت:شبى كه با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غار ملاقات كردم ودستور داد كه با زنان هاشمى از مكه مهاجرت كنم به من نويد داد كه از اين پس آسيبى به من نخواهد رسيد. من به پروردگارم اعتماد و به قول احمد صلى الله عليه و آله و سلم ايمان دارم و راه او با من يكى است; پس در روز روشن ودر برابر ديدگان قريش مكه را ترك مى‏گويم!

سپس اشعارى سرود كه مضمون آنها همان است كه بيان شد. (1)

او نه تنها به عموى خود چنين پاسخ داد، بلكه هنگامى كه ليثى هدايت‏شتران را بر عهده گرفت وبراى اينكه كاروان را زودتر از تير رس قريش بيرون ببرد بر سرعت‏شتران افزود، امام عليه السلام او را از شتاب كردن بازداشت وگفت:پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من فرموده است كه در اين راه آسيبى به من نخواهد رسيد. سپس هدايت‏شتران را خود بر عهده گرفت وچنين رجز خواند:

زمام امور تنها در دست‏خداست، پس هر بدگمانى را از خود دور كن كه پروردگار جهانيان براى هر حاجت مهمى كافى است. (2)

قريش حضرت على (ع) را تعقيب مى‏كند

كاروان امام عليه السلام نزديك بود به سرزمين «ضجنان‏» برسد كه هفت‏سوار نقابدار از دور نمايان شدند و به سرعت اسبهاى خود را به سوى كاروان راندند. على عليه السلام براى جلوگيرى از هر نوع پيشامد بدى براى زنان به واقد و ايمن دستور داد كه فورا شتران را بخوابانند و پاهاى آنها را ببندند. سپس كمك كرد كه زنان را پياده كنند و اين كار انجام مى‏گرفت كه سواران نقابدار با شمشيرهاى برهنه سر رسيدند ودر حالى كه خشم گلوى آنان را مى‏فشرد شروع به بدگويى كردند كه: تو تصور مى‏كنى با اين زنان مى‏توانى از دست ما فرار كنى؟! حتما بايد از اين راه باز گردى.

على عليه السلام گفت: اگر باز نگردم چه مى‏شود؟

گفتند: به زور تو را باز مى‏گردانيم و يا با سر تو باز مى‏گرديم.

اين را گفتند و رو به شتران آوردند كه آنها را برمانند. در اين هنگام حضرت على عليه السلام با شمشير خود مانع از پيشروى آنان شد.يكى از آنان شمشير خود را متوجه حضرت على كرد. پسر ابوطالب شمشير او را از خود باز گردانيد وسپس درحالى كه كانونى از غضب بود به سوى آنان حمله برد و شمشير خود را متوجه يكى از آنان به نام جناح كرد. شمشير نزديك بود بر شانه او فرود آيد كه ناگهان اسب او به عقب رفت وشمشير امام عليه السلام بر پشت اسب او فرود آمد. در اين هنگام حضرت على عليه السلام خطاب به آنان فرياد زد:

من عازم مدينه هستم و هدفى جز اين ندارم كه به حضور رسول خدا برسم; هركس مى‏خواهد كه او را قطعه قطعه كنم وخون او را بريزم در پى من بيايد و يا به من نزديك شود.

اين را گفت و سپس به ايمن و ابو واقد امر كرد كه برخيزند و پاى شتران را باز كنند و راه خود پيش گيرند.

دشمنان احساس كردند كه حضرت على عليه السلام آماده است تا پاى جان با آنان بجنگد و به چشم خود ديدند كه نزديك بود يكى از ايشان جان خود را از دست‏بدهد، لذا از تصميم خود بازگشتند و راه مكه را در پيش گرفتند. امام عليه السلام نيز حركت‏به سوى مدينه را ادامه داد. در نزديكى كوه ضجنان يك شبانه روز به استراحت پرداخت تا افراد ديگرى كه تصميم به مهاجرت داشتند به آنان بپيوندند. از جمله افرادى كه به حضرت على عليه السلام وهمراهان او پيوست ام ايمن بود زن پاكدامنى كه تا پايان عمر هرگز از خاندان رسول خدا جدا نشد.

تاريخ مى‏نويسد كه حضرت على -عليه السلام تمام اين مسافت را پياده طى كرد ودر تمام منازل ياد خدا از لبان مباركش نرفت ودر همه راه نماز را با همسفران خود بجا مى‏آورد.

برخى از مفسران بر آنند كه آيه زير در باره اين افراد نازل شده است: (3)

الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا . (آل عمران:191)

كسانى كه خدا را، (در تمام حالات) ايستاده و نشسته و يا خوابيده بر پهلوى خود، ياد مى‏كنند ودر آفرينش آسمانها وزمين فكر مى‏كنند ومى‏گويند خدايا تو اين نظام بزرگ خلقت را بى جهت و بدون هدف خلق نكرده‏اى.

پس از ورود حضرت على عليه السلام و همراهان او به مدينه، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به ديدارشان شتافت. هنگامى كه نگاه پيامبر به حضرت على افتاد مشاهده كرد كه پاهايش ورم كرده است و قطرات خون از آن مى‏چكد.پس، حضرت على عليه السلام را در آغوش گرفت و اشك در ديدگان پر مهر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حلقه زد. (4)

پى‏نوشت‏ها:

1-متن اشعار امام عليه السلام چنين است:

ان ابن آمنة النبي محمدا ارخ الزمام و لا تخف عن عائق اني بربي واثق و باحمد رجل صدوق قال عن جبريل فالله يرديهم عن التنكيل و سبيله متلاحق بسبيلي

2- امالى شيخ طوسى، ص‏299 ; بحار، ج‏19، ص 65. ومتن رجز اين است:

ليس الا الله فارفع ظنكا يكفيك رب الناس ما اهمكا

3- امالى شيخ طوسى، ص 301تا303.

4- اعلام الورى، ص 192; تاريخ كامل، ج‏2، ص 75.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما