علی (ع) و جنگ بدر - Maghaleh
 
 
 












 

 

علی (ع) و جنگ بدر

كتاب: فروغ ولايت ص 77 تا 87

نويسنده: استاد جعفر سبحانى

صف آرايى مسلمانان ودلاوران قريش آغاز شد وچند حادثه كوچك آتش جنگ را شعله‏ور كرد.در آغاز، نبردهاى تن به تن در گرفت. سه نفر به نامهاى عتبه پدر هند(همسر ابوسفيان) وبرادر بزرگ او شيبه ووليد فرزند عتبه غرش كنان به وسط ميدان آمده وهماورد طلبيدند. نخست‏سه نفر از دلاوران انصار براى نبرد با آنان وارد ميدان شدند وخود را معرفى كردند، اما دلاوران مكه از جنگ با آنان خوددارى كردند وفرياد زدند:«يا محمد اخرج الينا اكفاءنا من قومنا» يعنى افرادى كه از اقوام ما وهمشان ما باشند براى جنگ با ما بفرست. رسول خدا به عبيدة بن حارث بن عبد المطلب وحمزه و على عليه السلام دستور داد برخيزند وپاسخ دشمن را بدهند. سه افسر عاليقدر اسلام با صورتهاى پوشيده روانه رزمگاه شدند. هر سه دلاور خود را معرفى كردند وعتبه هر سه را براى مبارزه پذيرفت وگفت: همگى همشان ما هستيد.

در اينجا برخى ازمورخان، مانند واقدى، مى‏نويسند:

هنگامى كه سه جوان از دلاوران انصار آماده رفتن به ميدان شدند خود پيامبر آنان را از مبارزه باز داشت ونخواست كه در نخستين نبرد اسلام انصار شركت كنند وضمنا به همه افراد رسانيد كه آيين توحيد در نظر وى به قدرى ارجمند است كه حاضر شده است عزيزترين ونزديكترين افراد خود را در اين جنگ شركت دهد. از اين حيث رو كرد به بنى هاشم وگفت: برخيزيد وبا باطل نبرد كنيد; آنان مى‏خواهند نور خدا را خاموش سازند. (1)

برخى مى‏گويند در اين نبرد هر يك از رزمندگان در پى هماورد همسال خود رفت. جوانترين آنان على عليه السلام با وليد دايى معاويه، متوسط آنان، حمزه، با عتبه جد مادرى معاويه، وعبيده كه پيرترين آنان بود با شيبه شروع به نبرد كردند. ولى ابن هشام مى‏گويد كه شبيه هماورد حمزه وعتبه طرف نبرد عبيده بوده است. (2) اكنون ببينيم كدام يك از اين دو نظر صحيح است.با در نظر گرفتن دو مطلب حقيقت روشن مى‏شود:

1) مورخان مى‏نويسند كه على وحمزه هماوردان خود را در همان لحظه‏هاى نخست‏به خاك افكندند، ولى ضربات ميان عبيده وهماورد او رد وبدل مى‏شد وهريك ديگرى را مجروح مى‏كرد وهيچ كدام بر ديگرى غالب نمى‏شد. على وحمزه پس از كشتن رقيبان خود به كمك عبيده شتافتند وطرف نبرد او را كشتند.

2) امير مؤمنان در نامه‏اى كه به معاويه مى‏نويسد چنين ياد آورى مى‏كند:«وعندي السيف الذي اعضضته بجدك وخالك و اخيك في مقام واحد» (3) يعنى شمشيرى كه من آن را در يك روز بر جد تو (عتبه پدر هند مادر معاويه) ودايى تو(وليد فرزند عتبه) وبرادرت (حنظله) فرود آوردم در نزد من است.يعنى هم اكنون نيز با آن قدرت مجهز هستم.

ودر جاى ديگر مى‏فرمايد:«قد عرفت مواقع نضالها في اخيك و خالك و جدك وما هي من الظالمين ببعيد». (4) يعنى تو اى معاويه مرا با شمشير مى‏ترسانى؟ حال آنكه از جايگاههاى فرود آمدن شمشير من بر برادر ودايى وجد خود آگاه هستى ومى‏دانى كه همه را در يك روز از پاى در آوردم.

از اين دو نامه به خوبى استفاده مى‏شود كه حضرت امير عليه السلام در كشتن جد معاويه دست داشته است واز طرف ديگر مى‏دانيم كه حمزه وحضرت على هر كدام طرف مقابل خود را بدون درنگ به هلاكت رسانده‏اند. هرگاه حمزه طرف جنگ عتبه (جد معاويه) باشد ديگر حضرت امير نمى‏تواند بفرمايد:«اى معاويه جد تو زير ضربات شمشير من از پاى در آمد» به ناچار بايد گفت كه شبيه طرف نبرد حمزه بود وعتبه هماورد عبيده بوده است كه حمزه وحضرت على پس از كشتن مبارزان خود به سوى او رفتند واو را از پاى در آوردند.

پى‏نوشت‏ها:

1- مغازى واقدى، ج‏1، ص 62.

2- سيره ابن هشام، ج‏1، ص 625.

3- نهج البلاغه، نامه 64.

4- نهج البلاغه، نامه 28.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما