غزوه احد - Maghaleh
 
 
 












 

 

احد

كتاب: سيره پيشوايان ص 45 تا49

نويسنده: مهدى پيشوايى

روحيه قريش بر اثر شكست در جنگ بدر سخت افسرده شد،و براى گرفتن انتقام كشته شدگان خود و جبران اين شكست‏بزرگ تصميم گرفتند با نيروى فراوان و مجهز به مدينه حمله كنند.

عوامل اطلاعاتى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تصميم قريش را در اين زمينه به آن حضرت گزارش كردند.پيامبر براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشكيل داد.گروهى از مسلمانان نظر دادند كه بهتر است ارتش اسلام از مدينه بيرون رود و در بيرون شهر با دشمن بجنگد.

پيامبر با هزار نفر مدينه را به سوى كوه احد در سمت‏شمال شهر ترك گفت.در بين راه سيصد نفر از هواداران عبد الله بن ابى، منافق مشهور،به تحريك وى به مدينه بازگشتند و تعداد نيروهاى اسلام به هفتصد نفر كاهش يافت.بامداد روز هفتم شوال از سال سوم هجرت در دامنه كوه احد دو لشگر در برابر هم صف آرايى كردند.

پيامبر اسلام پيش از آغاز جنگ،با يک ديد نظامى،ميدان جنگ را مورد بررسى قرار داد و نظرش به نقطه‏اى جلب شد كه ممكن بود دشمن در گرماگرم جنگ از آن نقطه نفوذ كرده از پشت‏سر به مسلمانان حمله كند.از اين نظر افسرى بنام‏«عبد الله بن جبير»را با پنجاه نفر تيرانداز روى تپه‏اى مستقر ساخت تا از رخنه احتمالى دشمن از آن نقطه جلوگيرى كنند و دستور داد به هيچ وجه نبايد آن نقطه حساس را ترك كنند چه مسلمانان پيروز شوند و چه شكست‏بخورند.

از طرف ديگر در جنگهاى آن زمان،پرچمدار،نقش بسيار بزرگى داشت وازينرو پرچم را هميشه به دست افرادى دلير و توانا مى‏سپردند.استقامت و پايدارى پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه،موجب دلگرمى جنگجويان بود،و بر عكس،كشته شدن پرچمدار و سرنگونى پرچم مايه تزلزل روحى آنان مى‏گرديد،به همين جهت پيش از آغاز جنگ به منظور جلوگيرى از شكست روحى سربازان،چند نفر از شجاعترين رزمندگان به عنوان پرچمدار تعيين مى‏گرديد.

در اين جنگ نيز قريش به همين ترتيب عمل كردند،و پرچمدارانى از قبيله‏«بنى عبد الدار»كه به شجاعت معروف بودند،انتخاب كردند ولى پس از آغاز جنگ پرچمداران آنان يكى پس از ديگرى به دست تواناى على عليه السلام كشته شدند و سرنگونى پى در پى پرچم باعث ضعف و تزلزل روحى سپاه قريش گرديد و افرادشان پا به فرار گذاشتند.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«پرچمداران سپاه شرك در جنگ احد نه نفر بودند كه همه آنها به دست على عليه السلام به هلاكت رسيدند» (1) .

ابن اثير نيز مى‏گويد:«كسى كه پرچمداران قريش را شكست داد،على عليه السلام بود» (2) .

به روايت مرحوم شيخ صدوق،على عليه السلام در احتجاجهاى خود در شوراى شش نفرى كه پس از مرگ عمر،جهت تعيين خليفه تشكيل گرديد،روى اين موضوع تكيه نموده و فرمود:

شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا در ميان شما كسى جز من هست كه نه نفر از پرچمداران بنى عبد الدار را(در جنگ احد)كشته باشد؟سپس امام افزود:پس از كشته شدن اين نه نفر بود كه غلام آنان بنام‏«صواب‏»كه هيكلى بس درشت داشت،به ميدان آمد و در حالى كه دهانش كف كرده و چشمانش سرخ گشته بود،مى‏گفت:به انتقام اربابانم جز محمد را نمى‏كشم.شما با ديدن او جاخورده خود را كنار كشيديد ولى من به جنگ او رفتم و ضربت متقابل بين من و او رد و بدل شد و من آنچنان ضربتى بر او وارد كردم كه از كمر دونيم شد.

اعضاى شورا،همگى سخنان على عليه السلام را تصديق كردند (3) .

بارى،سپاه قريش هزيمت‏يافت و افراد تحت فرماندهى عبد الله بن جبير با ديدن اين صحنه خواستند به منظور جمع آورى غنايم، منطقه استقرار خود را رها كنند.عبد الله فرمان صريح پيامبر را به آنها يادآورى كرد ولى آنان ترتيب اثر نداده و بيش از 40 نفرشان از تپه سرازير شده به دنبال جمع آورى غنايم رفتند و عبد الله بن جبير با كمتر از ده نفر همانجا ماند.

در اين هنگام خالد بن وليد كه با گروهى سواره نظام در كمين آنان بود،چون اين وضع را ديد،به آنان حمله كرد و پس از كشتن آنان از پشت جبهه به مسلمانان يورش برد و اين همزمان شد با بلند شدن پرچم آنان توسط يكى از زنان قريش بنام‏«عمرة بنت علقمة‏»كه جهت تشويق سربازان قريش به ميدان جنگ آمده بودند.

از اين لحظه،وضع جنگ بكلى عوض شد،آرايش جنگى مسلمانان بهم خورد،صفوف آنان از هم پاشيد،ارتباط فرماندهى با افراد قطع گرديد و مسلمانان شكست‏خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدان اسلام،از جمله‏«حمزة بن عبد المطلب‏»و«مصعب بن عمير»يكى از پرچمداران ارتش اسلام،به شهادت رسيدند.

از طرف ديگر،چون شايعه كشته شدن پيامبر اسلام در ميدان جنگ توسط دشمن پخش گرديد،روحيه بسيارى از مسلمانان متزلزل شد و در اثر فشار نظامى جديد سپاه شرك،اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان عقب نشينى كرده و پراكنده شدند،و در ميدان جنگ جز افرادى انگشت‏شمار در كنار پيامبر نماندند و لحظات بحرانى و سرنوشت‏ساز در تاريخ اسلام فرا رسيد.

در اينجا بود كه نقش بزرگ على عليه السلام نمايان گرديد زيرا على عليه السلام با شجاعت و رشادتى بى‏نظير در كنار پيامبر شمشير مى‏زد و از وجود مقدس پيشواى عظيم الشان اسلام در برابر يورشهاى مكرر فوجهاى متعدد مشركان حراست مى‏كرد.

«ابن اثير»در تاريخ خود مى‏نويسد:

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گروهى از مشركين را مشاهده كرد كه عازم حمله بودند،به على دستور داد به آنان حمله كند،على عليه السلام به فرمان پيامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندين تن موجبات تفرق آنان را فراهم ساخت.پيامبر اکرم سپس گروه ديگرى را مشاهده كرد و به على عليه السلام دستور حمله داد و على آنان را كشت و متفرق ساخت.در اين هنگام فرشته وحى به پيامبر عرض كرد:اين،نهايت فداكارى است كه على عليه السلام از خود نشان مى‏دهد.رسول الله فرمود:او از من است و من از او هستم.در اين هنگام صدايى از آسمان شنيدند كه مى‏گفت:«لا سيف الا ذو الفقار،و لا فتى الا على‏» (4) .«ابن ابى الحديد»نيز مى‏نويسد:

هنگامى كه غالب ياران پيامبر پا به فرار نهادند،فشار دسته‏هاى مختلف دشمن به سوى پيامبر بالاگرفت.دسته‏اى از قبيله‏«بنى-كنانه‏»و گروهى از قبيله‏«بنى عبد مناة‏»كه در ميان آنان چهار جنگجوى نامور به چشم مى‏خورد،به سوى پيامبر يورش بردند.پيامبر اکرم به على عليه السلام فرمود:حمله اينها را دفع كن.على عليه السلام كه پياده مى‏جنگيد، به آن گروه كه پنجاه نفر بودند، حمله كرده و آنان را متفرق ساخت.آنان چند بار مجددا گردهم جمع شده و حمله كردند،باز هم على عليه السلام حمله آنان را دفع كرد.در اين حملات،چهار نفر قهرمان مزبور و ده نفر ديگر كه نامشان در تاريخ مشخص نشده است،به دست على عليه السلام كشته شدند.

«جبرئيل‏»به رسول الله گفت:راستى كه على عليه السلام مواسات مى‏كند،فرشتگان از مواسات اين جوان به شگفت در آمده‏اند. پيامبر فرمود:چرا چنين نباشد،او از من است و من از او هستم.جبرئيل گفت:من هم از شما هستم.آن روز صدايى از آسمان شنيده شد كه مكرر مى‏گفت:

«لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على‏».

ولى گوينده ديده نمى‏شد.از پيامبر سؤال كردند كه گوينده كيست؟فرمود جبرئيل است (5) .

پى‏نوشت‏ها:

1)شيخ مفيد،الارشاد،قم،مكتبة بصيرتي،(بى تا)ص 47.

2)ابن اثير،الكامل في التاريخ،بيروت،دار صادر،1399 ه.ق،ج 2،ص 154.

3)الخصال،تصحيح:على اكبر غفارى،قم،منشورات جامعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم،1403 ه.ق،ص 560.

4)الكامل في التاريخ،بيروت،دار صادر،1399 ه.ق،ج 2،ص 154.

5)ابن ابي الحديد،شرح نهج البلاغة،تحقيق:محمد ابو الفضل ابراهيم،چاپ اول،قاهره،دار احياء الكتب العربية،1378 ه.ق،ج 14،ص 253.خوارزمى نيز در كتاب‏«المناقب‏»صفحه 223 روايت مى‏كند كه على عليه السلام در جريان شورا،به اين مواسات كه نداى آسمانى را در پى داشت،بر اعضاى شورا احتجاج كرد.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما