سفر علی (ع) به سوى يمن - Maghaleh
 
 
 












 

 


 

سفر علی (ع) به سوى يمن

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 327

نويسنده: سيد محسن امين

مترجم: على حجتى كرمانى

اين ماموريت در سال هشتم هجرى رخ داد.بايد توجه كرد كه بيشتر مورخان و نويسندگان كتب سيره نوشته‏اند كه ماموريت على (ع) به يمن دو مرتبه يكى در سال هشتم و ديگرى در سال دهم هجرى بوده است.از جمله كسانى كه بر اين قول تصريح كرده‏اند ابن هشام است.وى در سيره خود مى‏نويسد: على بن ابيطالب دو بار به غزوه يمن رفت.ابن سعد نيز در طبقات الكبير مى‏گويد: پس سريه على بن ابيطالب در يمن است.گفته مى‏شود آن حضرت دو بار در آنجا به جنگ رفت.يك بار در سال دهم هجرى بوده است.اما ابن سعد فقط به ذكر همين غزوه اكتفا كرده و به غزوه‏اى كه در سال هشتم روى داد اشاره‏اى نكرده است.دحلان در سيره خود نيز همين مطالب را تصريح كرده است. اما آنچه به نظر نگارنده مى‏رسد آن است كه غزوه يمن سه بار صورت پذيرفته است‏يكى در سال هشتم هجرى و ديگرى در بين سال هشتم و نهم و غزوه سوم در سال دهم هجرى بوده است.

فرستادن على (ع) به يمن در آخر سال هشتم هجرى

این واقعه پس از فتح مكه روى داد.پيغمبر، على (ع) را به سوى همدان فرستاد تا ايشان را به پذيرش آيين اسلام دعوت كند.همدانيان نيز همگى در يك روز به اسلام گرويدند. شيخ مفيد گويد: از جمله فضايل و مناقب على (ع) ، موردى است كه تمام نويسندگان اجماع كرده‏اند.جريان از اين قرار بود كه پيامبر خالد بن وليد را به همراهى چند تن ديگر كه براء بن عازب نيز در ميان آنان بود، براى فراخواندن مردم يمن به آيين اسلام، به آن ديار روانه كرد.خالد مدت شش ماه مردم را به پذيرش آيين اسلام دعوت مى‏كرد اما هيچ كس به دعوت او پاسخ نگفت.اين مطلب خاطر پيامبر را آزرده ساخت و امير المؤمنين را فراخواند و به او دستور داد و خالد و همراهانش را از يمن بازگرداند و فرمود: اگر كسى از همراهان خالد مى‏خواست تو را همراهى كند او را از اين كار بازندار.براء بن عازب گويد: من از كسانى بودم كه على (ع) را در اين ماموريت همراهى مى‏كردم.چون به ابتداى سرزمين يمن رسيديم و مردم از ورود ما خبردار شدند همگى اجتماع كردند.على (ع) نماز صبح را با ما گزارد.پس در برابر ما براى سخنرانى برخاست و خداوند را حمد و ثنا گفت و آن گاه نامه رسول خدا را بر مردم همدان قرائت كرد.مردم همدان در آن روز همگى اسلام آوردند و آن حضرت در نامه‏اى خبر اسلام آوردن آنان را براى رسول خدا نوشت.چون پيامبر نامه او را خواند خوشحال شد و به سجده درافتاد.و خداى را سپاس گفت و آن گاه سر خود را بلند كرد و نشست و فرمود: سلام بر همدان باد!پس از مسلمان شدن مردم همدان، اهل يمن نيز به آيين اسلام گرويدند.

ابن اثير گويد: پيامبر (ص) سه بار فرمود: سلام بر همدان باد!در سيره حلبيه آمده است: رسول خدا، خالد بن وليد را به سوى قبيله همدان از سرزمين يمن فرستاد تا آنان را به اسلام بخواند.براء مى‏گويد: من نيز جزو همراهان خالد بوده‏ام.ما در همدان شش ماه ماندگار شديم و مردم آنجا را به اسلام فراخوانديم اما هيچ يك از ايشان به دعوت ما پاسخ مثبت نگفت.آن‏گاه پيامبر، على بن ابيطالب را فرستاد و به او فرمان داد تا خالد را از همدان بازگرداند و خود به جاى او در آن شهر به تبليغ اسلام مشغول شود.چون ما (با على (ع) ) به نزديك مردم همدان رسيديم آنان به استقبال ما آمدند و على (ع) با ما نماز صبح را خواند.پس ما را به يك صف درآورد و در برابر ما قرار گرفت و نامه رسول خدا را كه ايشان را به اسلام دعوت كرده بود، خواند.آن گاه مردم همدان همگى به اسلام گرويدند....

در سيره دحلان به نقل از بخارى از براء نوشته شده است: رسول خدا (ص) ما را به همراه خالد، روانه يمن كرد.پس از مدتى نيز على (ع) را به جاى خالد فرستاد و به او فرمود: از هر كس از همراهان خالد كه مى‏خواهد در ركاب تو باشد، جلوگيرى مكن و نيز هر كس را كه مى‏خواهد بازگردد، اجازه بازگشت‏بده.من جزو كسانى بودم كه با على (ع) همراه شدم.و اوقيه‏هايى چند به غنيمت گرفتم چون به نزديك همدان رسيديم مردم به سوى ما بيرون آمدند.على (ع) با ما نماز گزارد و ما را در يك صف مرتب كرد آن‏گاه پيش روى ما برخاست و نامه رسول خدا را براى همدانيان خواند.پس از آن مردم همدان يكپارچه به اسلام گرويدند.آن‏گاه على (ع) خبر مسلمان شدن همدانيان را براى پيامبر، نگاشت.چون رسول خدا، نامه على را خواند به سجده افتاد و سپس سربلند كرد و فرمود: سلام بر همدان باد!سپس على (ع) و همراهانش پس از بازگشت از طايف و تقسيم غنايم آن به جعرانه گسيل شدند.و از همين روز همدان جزو ياران على (ع) و شيعيان خالص آن حضرت درآمدند.بدان گونه كه وقتى اربد خزارى پيش از جنگ صفين بر على (ع) حمله و فرار كرد، همدانيان به تعقيب او پرداختند و در بازار براذين به او رسيدند و وى را در زير قدمها و به وسيله مشت و نيام شمشيرهاى خود كشتند.

شاعرى در اين باره سروده است:

به پروردگارم پناه مى‏برم از آنكه مرگ من مانند مرگ اربد در بازار براذين باشد.

همدانيان به نوبت او را با ضربه كفشهايشان زدند و هنگامى كه دستى بالا مى‏رفت دست ديگرى بر او فرود مى‏آمد.

امير المؤمنين (ع) نيز در روز صفين خطاب به همدانيان فرمود: اى مردم همدان شما زره و نيزه من هستيد.و نيز درباره آنان فرمود:

اگر من نگاهبان در بهشت مى‏بودم به همدان مى‏گفتم كه با آرامش و امنيت‏به بهشت وارد شويد.

شيخ مفيد گويد: اين منقبت تنها به امير المؤمنين (ع) تعلق دارد و كس ديگرى از صحابه نتوانسته است‏به مانند اين منقبت و يا منقبتى نزديك به آن دست‏يابد.زيرا وقتى كه پيامبر از چگونگى جريان كار خالد مطلع شد و از تباه شدن كار مى‏ترسيد جز على (ع) كسى را پيدا نكرد كه بتواند به جبران اين كار اقدام كند.پس على را براى اين ماموريت انتخاب كرد و على نيز به بهترين وجه، به انجام اين كار پرداخت و برابر عادت الهى، بار ديگر توفيق نصيب وى شد و توانست آن طور كه دلخواه پيامبر بود اين ماموريت را به آخر رساند و به بركت‏سعى و شفقت و تدبير و نيت پاك آن حضرت (ع) در اطاعت از خداوند عده‏اى با راهنماييهاى او به هدايت رسيدند و به اسلام گرويدند و دين آبادى پذيرفت و ايمان نيرو گرفت.چون اين كار مطابق با فرمايش پيامبر انجام پذيرفت اين حضرت بسيار خرسند شد و شادى خود را براى تمام مسلمانان آشكار كرد.و اين نكته به اثبات رسيده است كه هر چه سود كردار بندگى بيشتر باشد آن كردار هم بزرگ‏تر خواهد شد و هر چه ضرر معصيت‏بيشتر باشد آن معصيت نيز بزرگ‏تر خواهد شد.از همين روى پيامبران از نظر ثواب و اجر بزرگ‏ترين مخلوقاتند زيرا نفعى كه از دعوت ايشان عايد مى‏شود از ساير اعمال مردمان ديگر بيشتر است. در اينجا از سوى برخى از راويان و مورخان اشتباهى پديدار شده و آنچه را در سال دهم هجرى رخ داده به اين سال نسبت داده‏اند.و بر عكس آنچه را در اين سال (هشتم) روى داده منسوب به سال دهم كرده‏اند.دحلان در سيره خود مى‏نويسد: در برخى از روايات آمده است: رسول خدا على (ع) را در رمضان سال دهم هجرى فرستاد و در يك روز همه مردم همدان اسلام پذيرفتند.پسر على نامه‏اى به پيامبر نگاشت و او را از اين امر مطلع كرد.چون پيامبر اين نامه را خواند به سجده افتاد و پس از مدتى نشست و فرمود: سلام بر همدان باد!

آن‏گاه دحلان خود گويد: سخن برخى از راويان كه اين واقعه را در سال دهم ذكر كرده‏اند توهمى بيش نيست.زيرا فرستادن على به سوى يمن در سال دهم هجرت نبوده است.بلكه در اين سال پيغمبر، على را به سوى بنى مذحج روانه كرد و فرستادن وى به همدان در سال هشتم هجرى، پس از فتح مكه، بوده و على (ع) دو بار به سوى يمن به ماموريت رفته است.دحلان پس از ذكر حديث‏بخارى، كه در پيش آن را نقل كرديم، مى‏گويد: اين روايت صراحت دارد كه ماموريت نخست على (ع) در اواخر سال هشتم هجرى و به همدان ماموريت دوم او در رمضان سال دهم هجرى و به مذحج‏بوده است.

ابن اثير از مورخانى است كه نوشته ماموريت على (ع) به يمن و مسلمان كردن همدانيان در سال دهم هجرى روى داده است.

فرستادن على (ع) به عنوان قاضى به يمن در ميان سالهاى هشتم و نهم هجري

در سيره دحلان از قول ابو داود و غير او در حديثى از على (ع) نقل شده است كه فرمود: پيامبر مرا به جانب يمن فرستاد.به آن حضرت عرض كردم: اى رسول خدا آيا مرا به سوى قومى مى‏فرستى كه از من بزرگ‏ترند و من از ايشان جوان‏تر هستم و بر مسائل قضا و داورى چندان بينا نيستم.پس پيامبر دست‏خود را بر سينه‏ام گذارد و فرمود: خداوندا زبان او را استوار گردان، قلب او را هدايت كن و فرمود: اى على!اگر دو طرف دعوا نزد تو نشستند بين آنان داورى مكن تا سخن ديگرى را نيز بشنوى.اگر تو چنين رفتار كنى حكم براى تو آشكار مى‏شود.على مى‏فرمود: به خدا سوگند كه در داورى بين دو تن ترديد به خود راه ندادم.

اين روايت نشانگر آن است كه پيامبر على را براى قضاوت به آن ديار گسيل كرده بود نه براى جنگ و فتح.زيرا در همانجا آمده كه على به پيامبر عرض كرد: آيا مرا به سوى قومى روانه مى‏كنى كه من از ايشان جوان‏ترم و بر مسايل قضاوت بينايى كافى ندارم.اين عبارت خود نشان مى‏دهد كه پيامبر، على را براى داورى فرستاد و گرنه اين سخن معنا و مفهومى پيدا نمى‏كند.و صريح‏تر از اين، سخنى است كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد آن را نقل كرده است.وى مى‏نويسد: وقتى پيامبر خواست مسند قضاوت يمن را براى على برگزيند و او را سوى آنان روانه كند تا احكام قضا را به آنان بياموزد و حلال و حرام الهى را براى آنان باز كند.در ميان ايشان به احكام قرآن داورى كند امير المؤمنين به او فرمود: اى رسول خدا، آيا مرا براى مسند قضاوت برمى‏گزينى در حالى كه من جوانم و به تمام مسايل قضاوت احاطه ندارم.پس پيامبر به او فرمود: نزديك من آى!چون نزديك او شد پيامبر با دست‏بر سينه او زد و فرمود: «خداوندا دل او را هدايت كن و زبان او را استوار گردان‏»على (ع) فرمود: «پس از اين واقعه در قضاوت بين دو تن ترديد نكردم.»و چون وى به مسند قضاوت يمن نشست و به كارى كه پيامبر او را بدان مامور ساخته بود و داورى در ميان مسلمانان پرداخت، دو مرد به نزد او شكايتى بردند...اين روايت‏به خوبى نشان مى‏دهد كه فرستادن على براى عهده‏دار شدن مسند قضاوت و داورى در يمن بوده است همچنين از آن حضرت داوريهاى بسيارى كه در يمن فرموده نقل شده است و همين روايات دلالت مى‏كند كه على (ع) مدت درازى در يمن به سر برده و در آنجا به امر قضاوت مشغول بوده است.و آن حضرت براى جنگ به يمن نرفته بود و كسى هم تاريخ چنين ماموريتى را ذكر نكرده است.احتمال دارد كه اين ماموريت در بين سالهاى هشتم و نهم هجرى اتفاق افتاده باشد.زيرا بى مناسبت نيست كه پس از فتح يمن، كسى براى آموختن احكام اسلام و داورى كردن در ميان ايشان به آن ديار روانه شود.اما على (ع) در سال دهم هجرت براى جنگيدن بدان سرزمين رهسپار شد و در حجة الوداع از آنجا بازگشت.و پس از آن پيامبر وفات يافت.به زودى درباره سفرى كه على (ع) در سال دهم هجرى به سرزمين يمن داشته است در ضمن وقايع سال مذكور، سخن به ميان خواهيم آورد.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما