تلاش معاويه براى صلح - Maghaleh
 
 
 












 

 

تلاش معاويه براى صلح

كتاب: فروغ ولايت ص 635 تا 673

نويسنده: جعفر سبحانى

جنگ تمام عيار در صفين، به سبب طولانى شدن وفزونى تلفات سپاه شام، معاويه را برآن داشت كه به هر نحو كه ممكن است امام عليه السلام را به صلح وسازش ومتاركه نبرد وبازگشت هر دو سپاه به منطقه اوليه وادار سازد واين كار را از طرقى آغاز كرد كه اهم آنها سه راه بود:

1- مذاكره با اشعث‏بن قيس.

2- مذاكره با قيس بن سعد.

3- نگارش نامه به امام(ع).

اما اين نقشه‏ها به جهت قوت روحيه سپاه امام عليه السلام نقش بر آب شد، تا اينكه سرانجام حادثه‏«ليلة الهرير» رخ داد ونزديك بود سازمان نظامى معاويه به كلى متلاشى شود. اما فريبكارى معاويه وساده لوحى عراقيان وتلاش ستون پنجم شام در داخل سپاه امام عليه السلام جريان را به نفع سپاه شام تغيير داد. اينك تفصيل مذاكرات ملاقاتهاى معاويه:

1- معاويه برادر خود عتبة بن ابى سفيان را كه مرد سخنورى بود به حضور طلبيد وبه او ماموريت داد كه با اشعث‏بن قيس كه نفوذ قابل ملاحظه‏اى در سپاه امام داشت ملاقات كند و از او بخواهد كه بر بازماندگان از طرفين ترحم كند.

عتبه خود را به خط مقدم رسانيد واز همان جا خود را معرفى كرد واشعث را طلبيد تا پيام معاويه را به او برساند. اشعث او را شناخت وگفت:مرد اسرافگرى است كه بايد با او ملاقات كند.خلاصه پيام عتبه اين بود:اگر بنا بود معاويه با كسى جز على ملاقات كند با تو ملاقات مى‏كرد، چه تو رئيس مردم عراق وبزرگ اهل يمن هستى وداماد عثمان وكارگزار او بودى. حساب تو با مالك وعدى بن حاتم جداست.اشتر قاتل عثمان وعدى جزو محركان اين كار است.من نمى‏گويم كه على را ترك كن ومعاويه را يارى رسان، بلكه تو را به حفظ باقيماندگان دعوت مى‏كنم كه در آن صلاح من وتوست.

اشعث در پاسخ وى، هرچند به تكريم وتعظيم امام عليه السلام پرداخت وگفت كه بزرگ عراق ويمن على است، ولى در پايان سخنان خود، همچون يك ديپلمات، پيشنهاد صلح را پذيرفت وگفت: نياز شما به حفظ باقيماندگان بيش از ما نيست. وقتى عتبه سخنان اشعث را براى معاويه نقل كرد وى گفت:«قد جنح للسلم‏»:گرايش به صلح پيدا كرده است. (1)

2- در حالى كه اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، ازمهاجران وانصار، در گرداگرد امام عليه السلام جمع بودند ازميان انصار فقط دو نفر به نامهاى نعمان بن بشير ومسلمة بن مخلد بامعاويه همكارى مى‏كردند. معاويه از نعمان بن بشير خواست كه با قيس بن سعد، فرمانده شجاع سپاه امام‏عليه السلام، ملاقات كند وبا جلب نظر او مقدمات صلح را فراهم آورد.وى در ملاقات خود با قيس بر آسيبهايى كه بر طرفين وارد شده بود تكيه كرد وگفت:«اخذت الحرب منا و منكم ما رايتم فاتقواالله في البقية‏».يعنى: جنگ از ما وشما آنچه را كه مى‏بينى گرفته است. پس در باره باقيماندگان از خدا بترسيد(وچاره‏اى بينديشيد).

قيس در پاسخ نعمان بر هواداران معاويه وعلى عليه السلام تكيه كرد وگفت:

در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ما با صورت وگلوگاه، شمشير ونيزه‏هاى دشمن را پاسخ مى‏گفتيم تا حق پيروز شد، درحالى كه كافران از اين امر ناراحت‏بودند.اى نعمان، اينك كسانى كه معاويه را يارى مى‏كنند جز يك مشت افراد آزاد شده وبيابانيها ويمنيهاى فريب خورده نيستند. على را بنگر كه اطراف او را مهاجران وانصار وتابعان، كه خدا از آنان راضى شده است، فرا گرفته‏اند ولى در اطراف معاويه جز تو ودوست تو (مسلمة بن مخلد) كسى نيست، وهيچيك از شما، نه بدرى هستيد، نه احدى ونه سوابقى در اسلام داريد ونه آيه‏اى در باره‏شما نازل شده است. اگر در اين مورد بر خلاف ما حركت مى‏كنى قبلا نيز پدر تو به چنين كارى دست زد. (2)

3- غرض از اين ملاقاتها زمينه سازى براى صلح وسازش بود، ولى مقصود معاويه را فراهم نساخت.ازاين جهت، ناچار شد كه نامه‏اى به امام عليه السلام بنويسد ودر آن مطلبى را درخواست كند كه در روز نخست‏ياغيگرى خود درخواست كرده بود، يعنى واگذارى حكومت‏شام به او، بدون اينكه بيعت واطاعتى بر گردن او باشد. وآن گاه افزود:ما همگى فرزندان عبد مناف هستيم وهيچيك از ما بر ديگرى برترى ندارد، مگر آن كس كه عزيزى را خوار وآزادى را بنده نسازد.

امام عليه السلام دبير خود ابن ابى رافع را طلبيد وبه او دستور داد كه پاسخ نامه او را به نحوى كه املاء مى‏كند بنويسد.متن نامه آن حضرت در نهج البلاغه، تحت‏شماره 17 آمده است. (3)

پى‏نوشتها:

1- وقعه صفين، ص 408; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏8، ص 61; الامامة والسياسة ، ج‏1، ص 102;اعيان الشيعه، ج‏1، ص‏503.

2- مقصود ماجراى سقيفه است كه بشير پدر نعمان براى اينكه گوى خلافت را پدر قيس، يعنى سعد بن عباده پسر عموى او، نبرد، برخاست وبا ابوبكر بيعت كرد واتفاق انصار را بر هم زد. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏8، ص‏87; وقعه صفين، ص 448;الامامة والسياسة ، ج‏1، ص‏97.

3- مضمون نامه‏اى كه در نهج البلاغه درج شده است‏با مضمون آن در الاخبار الطوال (ص‏187)و الامامة‏و السياسة (صص‏103 و104) ووقعه صفين (ص 471) تفاوت دارد.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما