ضربه ابن ملجم - Maghaleh
 
 
 












 

 

ضربه ابن ملجم

كتاب: فروغ ولايت ص 769 تا 773

نويسنده: جعفر سبحانى

فصل سوم: آخرين برگ از زندگى حضرت على (ع)

شهادت در محراب عبادت

جنگ نهروان پايان يافت وعلى عليه السلام به كوفه مراجعت فرمود، ولى عده‏اى از خوارج كه در نهروان توبه كرده بودند دوباره زمزمه مخالفت‏سردادند وبناى فتنه وآشوب گذاشتند.

على عليه السلام براى آنان پيام فرستاد وآنان را به آرامش دعوت كرد واز مخالفت‏با حكومت‏برحذر داشت، ولى چون از هدايت ايشان نااميد شد با قدرت آن گروه ماجراجو وطغيانگر راتار ومار كرد ودر نتيجه برخى از آنان كشته وزخمى شدند وعده‏اى هم پا به فرار گذاشتند. يكى از فراريان خوارج، عبدالرحمان بن ملجم از قبيله مراد بود كه به مكه گريخت.

فراريان خوارج مكه را مركز عمليات خود قرار دادند وسه تن از آنان به نامهاى عبدالرحمان بن ملجم مرادى وبرك بن عبد الله وعمرو بن بكر تميمى (2) در يكى از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز وخونريزيها وجنگهاى داخلى را بررسى كردند و از نهروان وكشتگان خود ياد كردند وسرانجام به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين خونريزى وبرادر كشى على عليه السلام ومعاويه وعمروعاص هستند واگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمانان تكليف خود را خواهند دانست وبه ميل خود خليفه‏اى انتخاب خواهند كرد. پس اين سه نفر با هم پيمان بستند وآن را به سوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنان متعهد كشتن يكى از سه نفر گردد.

ابن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد وعمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمروعاص گرديد وبرك بن عبدالله نيز قتل معاويه را به عهده گرفت . (3) نقشه اين توطئه به طور محرمانه در مكه كشيده شد وبراى اينكه هر سه نفر در يك وقت هدف خود را عملى سازند، شب نوزدهم ماه مبارك رمضان را تعيين كردند وهر يك براى انجام ماموريت‏خود به سوى شهر مورد نظر خود حركت كرد. عمروبن بكر براى كشتن عمروعاص به مصر رفت وبرك بن عبد الله براى قتل معاويه به سوى شام حركت كرد وابن ملجم نيز راهى كوفه شد. (4)

برك بن عبدالله در شام به مسجد رفت ودر شب موعود در صف اول به نماز ايستاد ودر حالى كه معاويه سر به سجده داشت‏با شمشير به او حمله كرد ولى، در اثر اضطراب روحى ودستپاچگى، شمشير او به خطا رفت وبه جاى سر بر ران معاويه فرود آمد ومعاويه زخم شديدى برداشت. او را فورا به خانه‏اش منتقل كردند وبسترى شد. وقتى ضارب را در پيش او حاضر كردند معاويه از او پرسيد:چگونه بر اين كار جرات كردى؟ گفت:امير مرا معاف دارد تا مژده‏اى به او بدهم. معاويه گفت:مژده تو چيست؟ برك گفت: على را امشب يكى از همدستهاى من كشته است واگر باور ندارى مرا توقيف كن تا خبر آن به تو برسد، واگر كشته نشده باشد من تعهد مى كنم كه بروم واو را بكشم وباز نزد تو آيم. معاويه او را تا رسيدن خبر قتل على عليه السلام نگه داشت وچون خبر مسلم شد او را رها كرد وبنابه نقل ديگر همان وقت او را به قتل رساند. (5)

طبيبان چون زخم معاويه را معاينه كردند گفتند:اگر امير اولادى نخواهد مى توان با دوا معالجه كرد وگرنه محل زخم بايد با آتش داغ شود.معاويه از داغ كردن با آتش ترسيد وبه قطع نسل راضى شد وگفت: يزيد وعبدالله براى من كافى هستند. (6)

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر به مسجد رفت ودر صف اول به نماز ايستاد . از قضا در آن شب عمروعاص راتب شديدى عارض شده بود كه از التهاب وكسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود وخارجة بن حنيفه(حذافه) (7) را براى اداى نماز به مسجد فرستاده بود وعمرو بن بكر او را به جاى عمروعاص كشت وچون جريان را دانست گفت:«اردت عمرا واراد الله خارجة‏» (8) . يعنى: من كشتن عمرو را خواستم و خدا كشتن خارجه را.

اما عبد الرحمان بن ملجم مرادى در روز بيستم ماه شعبان سال 40 هجرى به كوفه آمد. گويند چون على عليه السلام از آمدنش با خبر شد فرمود: آيا رسيد؟ همانا جز آن چيزى بر عهده من نمانده واكنون هنگام آن است.

ابن ملجم در خانه اشعث‏بن قيس فرود آمد ويك ماه در خانه او ماند وهر روز، با تيز كردن شمشير خود را آماده مى كرد. (9) در آنجا با دخترى به نام قطام، كه او نيز از خوارج بود، مواجه شد وعاشق او گرديد. طبق نقل مسعودى، قطام دختر عموى ابن ملجم بود وپدر وبرادرش در واقعه نهروان كشته شده بودند. قطام از زيباترين دختران كوفه بود وچون ابن ملجم او را ديد همه چيز را فراموش كرد ورسما از وى خواستگارى نمود. (10)

قطام گفت:من با كمال ميل تو را به همسرى خود مى پذيرم مشروط بر اينكه مهريه مرا مطابق ميل من قرار دهى. عبدالرحمان گفت:بگو بدانم مقصودت چيست؟

قطام كه عاشق را تسليم ديد، مهر را سنگين كرد وگفت:سه هزار درهم ويك غلام ويك كنيز وقتل على بن ابى طالب.

ابن ملجم: تصور نمى كنم مرا بخواهى وآن وقت قتل على را به من پيشنهاد كنى!

قطام: تو سعى كن او را غافلگير كنى. در آن صورت، اگر او را بكشى هر دو انتقام خود را گرفته‏ايم وروزگار خوشى خواهيم داشت واگر در اين راه كشته شوى جزاى اخروى وآنچه خداوند براى تو ذخيره كرده است از نعمتهاى اين جهان بهتر وپايدارتر است.

ابن ملجم:بدان كه من جز براى اين كار به كوفه نيامده‏ام. (11)

شاعر در باره مهريه قطام گفته است:

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة ثلاثة آلاف و عبد وقينة فلامهر اعلى من علي و ان علا كمهر قطام من فصيح واعجم وقتل علي بالحسام المصمم ولا قتل الا دون قتل ابن ملجم (12)

من نديدم مهرى را كه صاحب كرمى، اعم از عرب وعجم، آن را عهده دار شود مثل مهر قطام وآن عبارت بود از سه هزار درهم ويك غلام ويك كنيز و قتل على بن ابى طالب‏عليه السلام به تيغ تيز برنده.وهيچ مهرى گرانتر از على‏عليه السلام نيست هرچند گرانمايه باشد وهيچ جنايتى بدتر از جنايت ابن ملجم نخواهد بود.

قطام گفت:من جمعى را از قبيله خود با تو همراه مى كنم كه تو را در اين باره يارى دهند وهمين كار راهم كرد ومرد ديگرى از خارجيان كوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبيله تيم الرباب را با وى همراه ساخت.

ابن ملجم كه مصمم به قتل على عليه السلام بود با يكى از خوارج به نام شبيب بن بجره كه از قبيله اشجع بود ملاقات كرد وبه او گفت: آيا طالب شرف دنيا وآخرت هستى؟!پرسيد: منظورت چيست؟گفت: به من در قتل على بن ابى طالب كمك كن. شبيب گفت: مادرت به عزايت‏بنشيند، مگر تو از خدمات وسوابق وفداكاريهاى على در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اطلاع ندارى؟

ابن ملجم گفت:واى بر تو، مگر نمى دانى كه او قائل به حكميت مردم در كلام خدا شد وبرادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراين، به انتقام برادران دينى خود، او را خواهيم كشت. (13)

شبيب پذيرفت وابن ملجم شمشيرى تهيه كرد وآن را با زهرى مهلك آب داد وسپس در موعد مقرر به مسجد كوفه آمد.

آن دو در آنجا با قطام، كه در روز جمعه سيزدهم ماه رمضان معتكف بود، ملاقات كردند و او به آن دو گفت كه مجاشع بن وردان بن علقمه نيز داوطلب شده است كه با آنان همكارى كند. چون هنگام عمل فرا رسيد قطام سرهاى آنان را با دستمالهاى حرير بست وهر سه شمشيرهاى خود را به دست گرفتند وشب را با كسانى كه در مسجد مى ماندند به سر بردند ودر مقابل يكى از درهاى مسجد كه معروف به «باب السده‏» بود نشستند. (14)

پى‏نوشتها:

1- دينورى در الاخبار الطوال (ص‏213) نام برك بن عبد الله را نزال بن عامر ونام عمرو بن بكر را عبد الله بن مالك صيداوى نوشته است ومسعودى در مروج الذهب (ج‏2، ص‏423) برك بن عبد الله را حجاج بن عبد الله صريمى ملقب به برك وعمرو بن بكر را زادويه نوشته است.

2- دينورى در الاخبار الطوال (ص‏213) نام برك بن عبد الله را نزال بن عامر ونام عمرو بن بكر را عبد الله بن مالك صيداوى نوشته است ومسعودى در مروج الذهب (ج‏2، ص‏423) برك بن عبد الله را حجاج بن عبد الله صريمى ملقب به برك وعمرو بن بكر را زادويه نوشته است.

3- مقاتل الطالبيين، ص‏29; الامامة والسياسة، ج‏1، ص‏137.

4- تاريخ طبرى ، ج‏6، ص‏83; كامل ابن اثير، ج‏3، ص 195; روضة الواعظين، ج‏1، ص 161.

5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏6، ص 114.

6- مقاتل الطالبيين، ص 30; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏6، ص‏113.

7- تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص 212.

8- همان، ج‏2، ص 312.

9- همان، ج‏2، ص 312.

10- مروج الذهب، ج‏2، ص‏423.

11- الاخبار الطوال، ص‏213، مروج الذهب، ج‏2، ص‏423.

12- الاخبار الطوال، ص 214، كشف الغمة ، ج‏1، ص 582; مقاتل الطالبيين، ص‏37.مسعودى در مروج الذهب(ج‏2، ص 424) دو بيت اخير را به ابن ملجم نسبت داده است.

13- كشف الغمة، ج‏1، ص 571.

14- مروج الذهب، ج‏2، ص 424، تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏83; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏6، ص 115; كامل ابن اثير، ج‏3، ص 195; مقاتل الطالبيين، ص 32; البداية والنهاية، ج‏7، ص 325; الاستيعاب، ج‏2، ص 282; روضة الواعظين، ج‏1، ص 161.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما