وصيتهاى حضرت علی(ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

وصيتهاى حضرت علی(ع)

کتاب: تجلی امامت، ص 606

نویسنده: سید اصغر ناظم زاده

امير المؤمنين (ع) كه باب مدينه العلم وسرچشمه فضايل ومناقب ونمونه كامل پيغمبر گرامى اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش براى تبيين ونشر حقايق اسلام بود. آن حضرت در آخرين لحظات زندگى، وصيتى كرد كه براى هميشه تاريخ براى بشريت درس خوب زيستن است. البته وصيتهاى حضرت، دو جنبه خصوصى وعمومى داشت كه در ذيل به آنها اشاره مى‏كنيم:

وصاياى خصوصى

الف: نخست اين كه در تجهيز وكفن ودفن بدنش امام حسن (ع) را وصى وجانشين خود قرار داد وبه همه فرزندان ديگر از حضرت حسين (ع) ومحمد وعون وجعفر وعبداللَّه وعباس و... دستور داد كه از او اطاعت كنند، وپس از او برادرش را واجب الاطاعة قرار دهند كه همه به فرمان او باشند. البته اين وصيت جنبه عمومى هم دارد كه همه مسلمانان موظف بودند كه از امام حسن وپس از او از امام حسين اطاعت كنند وآن دو را در زمان هر كدامشان امام وحجت خدا بدانند.
ب: وديگر اين كه سفارش كرد ايمان خود را حفظ كنند واز احكام اسلام مراقبت نمايند وتقوا وفضيلت را شعار خود قرار دهند.
ج: در مورد چگونگى غسل وكفن ونماز وتدفين به آنها سفارش كرد كه چگونه عمل كنند وشبانه اين كار انجام شود كه در صفحات بعد درباره آن بحث خواهيم كرد.
د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن وامام حسين - عليهما السلام - را به صبر وتحمل مصائبى كه در پيش خواهند داشت سفارش كرد.
(1)

وصاياى عمومى

وصاياى عمومى حضرت، متعدد ومختلف نقل شده است در اين جا يكى از آنها را كه در اكثر كتابهاى حديثى علماى شيعه وسنى آمده است،(2) مى‏آوريم:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ اين آن چيزى است كه على بن ابى طالب وصيت مى‏كند. على به وحدانيت ويگانگى خدا شهادت مى‏دهد، واقرار مى‏كند كه محمّد بنده وپيغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدايت كند ودين خود را بر اديان ديگر غالب گرداند ولو كافران كراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حيات وممات من از خدا وبراى خداست، شريكى براى او نيست من به اين دستور امر شده‏ام وتسليم خداوند هستم.
اى پسرم حسن! تو وهمه فرزندان واهل بيتم وهر كس را كه اين نامه به او برسد به امور زير توصيه وسفارش مى‏كنم:
1 - هرگزتقواى الهى رااز يادنبريد،كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2 - همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد وبر اساس ايمان به خدا متحد باشيد واز هم جدا نشويد، همانا از پيغمبر خدا شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاحِ ميان مردم از نماز وروزه دائم افضل است وچيزى كه دين را محو ونابود مى‏كند فساد واختلاف است ولا حَولَ ولا قُوَّة إلّا بِاللَّهِ العليّ العظيم.
3 - «ارحام وخويشاوندان» را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‏كند.
4 - خدا را، خدا را! درباره «يتيمان»، مبادا گرسنه وبى‏سرپرست بمانند.
(3)
5 - خدا را، خدا را! درباره «همسايگان» خوشرفتارى كنيد، پيغمبر آن قدر در مورد همسايه سفارش كرد كه ما گمان كرديم مى‏خواهد آنها را در ارث شريك كند.
6 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «قرآن»، نكند ديگران در عمل به قرآن بر شما پيشى گيرند!
7 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «نماز» چرا كه نماز ستون دين شماست.
8 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «كعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطيل شود كه اگر كعبه خالى بماند وحج متروك شود مهلت داده نخواهيد شد ومغلوب دشمنان خواهيد شد.
9 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره ماه «رمضان» كه روزه آن ماه سپرى است براى آتش جهنم.
10 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «جهاد در راه خدا» از مال وجان خود در اين راه كوتاهى نكنيد.
11 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «زكات مال» كه زكات، آتشِ خشمِ الهى را خاموش مى‏كند.
12 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «امّت پيامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گيرند.
(4)
13 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «صحابه وياران پيغمبرتان» زيرا رسول خدا درباره آنان سفارش كرده است.
14 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «فقرا وتهيدستان» آنها را در زندگى خود شريك كنيد.
15 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «بردگان وكنيزان» كه آخرين سفارش پيامبر(ص) درباره اينها بود.
على (ع) مجدداً سفارش نماز را كرد وفرمود: كارى كه رضاى خدا در آن است در انجام آن بكوشيد.
16 - با مردم به خوشى ونيكى رفتار كنيد همان طورى كه قرآن دستور داده است وبه ملامت مردم ترتيب اثر ندهيد.
17 - امر به معروف ونهى از منكر را ترك نكنيد، نتيجه ترك آن اين است كه بدان وناپاكان بر شما مسلط خواهند شد وبه شما ستم خواهند كرد، آن گاه هر چه نيكان شما دعا كنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد.
18 - بر شما باد كه بر روابط دوستانه ميان خود بيافزاييد، به يكديگر نيكى كنيد از كناره‏گيرى از يكديگر وقطع ارتباط وتفرقه وتشتت بپرهيزيد.
19 - كارهاى خير را به مدد يكديگر واجتماعاً انجام دهيد واز همكارى در مورد گناهان وچيزهايى كه موجب كدورت ودشمنى مى‏شود بپرهيزيد: «تعاونوا على البرّ والتقوى.....»
20 - از خدا بترسيد كه كيفر خدا شديد است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَديدُ العِقاب.»
خداوند نگهدار شما خاندان باشد وحقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم وشما را به خداى بزرگ مى‏سپارم وسلام ورحمتش را بر شما مى‏خوانم.
(5)
در آخر اين وصيت در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت حضرت پيوسته مى‏گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتى كه روح مقدسش به ملكوت اعلى پيوست.(6)
در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام (ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت وبه آنها فرمود:
«يا بني عَبدُ المطّلب لا يَلفِينَّكُم تَخُوضونَ دِماءَ المُسلمينَ خُوضاً تَقولون: قُتِلَ أميرُ المؤمنين! ألا لا يَقْتُلُنَّ بي إلاّ قاتلي، اُنظروا إذا اَنا مُتُّ مِن ضَربَتِهِ هذهِ فَاضربوهُ ضَربَةً، لا يُمثَّل بالرَّجُلِ فإنّي سَمِعتُ رَسولَ اللَّه(ص) يَقول: إيّاكُم والمُثلة ولو بِالكلْبِ العَقور؛
اى فرزندان عبدالمطلب! نيابم شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد ودست به كشتار بزنيد به بهانه اين كه بگوييد اميرالمؤمنين كشته شده وبدانيد كه در برابر من جز كشنده من كسى نبايد كشته شود، نگاه كنيد چون من از ضربت او از دنيا رفتم به او يك ضربت بزنيد واو را مُثله نكنيد كه من از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: "از مُثله كردن بپرهيزيد اگر چه به سگ گزنده وهار باشد".»
(7)

وصيت امام (ع) درباره كيفيت غسل وكفن ودفن

محمد بن حنفيه روايت كرده است: شب بيست ويكم ماه رمضان رسيد وشب تاريك شد على(ع) همه فرزندان واهل بيت خود را جمع كرد وبا آنها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند اين مصيبت را بر شما نيكو گرداند، همانا من از ميان شما مى‏روم، وهمين امشب به ملاقات خدا خواهم رفت وبه حبيبم رسول خدا (ص) همان طورى كه وعده‏ام داده، ملحق خواهم شد، اى پسرم! وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده وكفن كن، وبه بقيه حنوط جدّت رسول خدا (ص) كه از كافور بهشت است وجبرئيل آن را آورده بود مرا حنوط كن، بعد مرا بر روى سرير گذاريد، جلوى تابوت را كسى حمل نكند بلكه دنبال او را بگيريد، وبهر جانبى كه تابوت رفت شما هم برويد، وهر جا كه ايستاد بدانيد قبر من آن جاست، جنازه‏ام را آن جا زمين بگذاريد وتو اى پسرم بر جنازه‏ام نماز بگذار، هفت تكبير بگو، وبدان كه هفت تكبير به غير از من بر هيچ كس مشروع نيست جز بر فرزند برادرت حسين كه او قائم آل محمد ومهدى اين امت است واو كجى‏هاى خلق را راست خواهد كرد، وقتى تو از نماز بر من فارغ شدى، جنازه را از آن محل بردار وخاك آن جا را حفر كن، قبر كنده ولحدى ساخته وتخت چوبى نوشته شده خواهى يافت كه مر
ا در آن جا دفن مى‏كنى، وقتى خواستى از قبر خارج شوى اندكى صبر كن آن گاه نگاه كن مى‏بينى كه من در قبر نيستم، زيرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پيغمبرى را در مشرق به خاك سپارند ووصى او را در مغرب دفن كنند حق تعالى بين روح وجسد آن دو را جمع نمايد، وپس از زمانى از هم جدا خواهند شد وبه قبرهاى خويش برمى‏گردند، سپس قبر مرا با خاك پر كن وآن محل را از مردم پنهان دار.
(8)
آن گاه على با فرزندان خود اندكى صحبت كرد وآنان را از آينده‏اى كه حسن وحسين دارند آگاه نمود وآنها را به صبر وتقوى دعوت كرد، سپس لختى بيهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اينك رسول خدا، وحمزه عم بزرگوارم، وجعفر برادرم نزد من آمدند وگفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق ومنتظر تو هستيم»، پس نگاهى به اهل بيت خود كرد وفرمود: «همه شما را به خدا مى‏سپارم، خداوند همه را به راه راست هدايت واز شرّ دشمنان محافظت نمايد، خدا خليفه من است بر شما وشما را كافى است براى خلافت ونصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد وگفت:
«لِمثلِ هذا فَلْيَعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذينَ اتَقوَّا والَّذينَهُم مُحسِنُون؛
از براى مثل اين مقام بايد عمل كنند عمل كنندگان، زيرا كه خداوند با پرهيزكاران ونيكوكاران است.»
سپس عرق بر پيشانى مباركش جارى شد، چشمهاى مبارك را بر هم گذاشت، دست وپا به جانب قبله كشيد وگفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَريكَ لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» اين را گفت ومرغ روحش به ملكوت اعلى در كنار پيغمبران واولياء خدا پرواز كرد، صلوات اللَّه وسلامه وسلام ملائكته وانبيائه ورسله عليه، ولعنة اللَّه على قاتله.
وبدين ترتيب مشعل هدايت وكانون عدالت خاموش شد، اين واقعه در شب جمعه بيست ويكم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود.
(9)

پی نوشتها:

1- همان، ج 36، ص 5 .
2- كافى، ج 7، ص 51؛ نهج البلاغه، نامه 47؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 120؛ اسد الغابه، ج 4؛ مسعودى مروج الذهب، ج 2، ص 425؛ تحف العقول، ص 197؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 142؛ تاريخ طبرى، ج 6، ص 85 و بحار الانوار، ج 42، ص 248 .
3- در نهج البلاغه دارد: «مراقب باشيد كه مبادا يتيمان در اثر رسيدگى نكردن شما از بين بروند» (ولا يضيعوا بحضرتكم) .
4- در بعضى از نسخ: «اللَّه اللَّه في ذريّة نبيّكم» دارد.
5- ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص 24 .
6- همان .
7- نهج البلاغه، نامه 47 .
8- بحارالانوار، ج‏42، ص‏290، و مفيد، الارشاد، ص‏26، فصل‏6، باب‏2 حديث را با كمى تفاوت نقل كرده است.
9- بحار الانوار، ج 42، ص 292 .

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما