تجهيز پدر توسط امام حسن(ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

تجهيز پدر توسط امام حسن(ع) 

كتاب: امام على (ع) از ولادت تا شهادت، ص 662

نويسنده: علامه فقيد سيد محمد كاظم قزوينى

ترجمه: على كرمى

بر اساس وصيت آن حضرت فرزندان ارجمندش به پا خاستند تا شبانه آن نازنين بدن را غسل دهند و كفن كنند و به خاك سپارند.

هنگامى كه لباس او را درآوردند، در سراپاى پيكر پاكش اثر زخم‏هاى بى‏شمارى ديده مى‏شد كه در ميدان‏هاى گوناگون جهاد بر آن حضرت وارد آمده و پس از بهبود اثر آنها مانده بود .

امام حسن پيكر پاك پدر را مى‏شست و امام حسين آب مى‏ريخت و آن نازنين بدن به گونه‏اى شگفت آور به خودى خود مى‏گرديد و نياز به گردانيدن ديگرى نداشت! چرا كه فرشتگان آن را مى‏گردانيدند و بوى خوش آن پيكر پاك از عطر مشك و عنبر نيز دل انگيزتر بود.

پس از پايان يافتن مراسم غسل، امام مجتبى خواهرش زينب را صدا زد و از او خواست تا باقى مانده حنوط پيامبر را بياورد. هنگامى كه آن را آورد و گشود بوى دل انگيز آن، همه شهر را پر كرد. پس از برنامه حنوط، آن نازنين بدن را با پنج قطعه كفن پوشاندند و بر تابوت قرار دادند و پسران ارجمندش حسن و حسين عقب تابوت را گرفتند، كه به ناگاه ديدند، همان‏گونه كه خود فرموده بود، جلو تابوت به وسيله كسانى كه ديده نمى‏شدند، بلند شد و حركت كرد و از كنار هيچ درختى نگذشتند جز اين كه ديدند در برابر آن تابوت و آن پيكر پاك به نشان گراميداشت سر تعظيم فرود مى‏آورد!

شهر يكپارچه در ماتم فرورفته بود و از آن ميان بانوان هاشمى كه در جريان كار بودند، در حالى كه بر سر و سينه مى‏زدند و شيون مى‏كردند به دنبال تابوت حركت كردند؛ اما حضرت مجتبى از آنان خواست تا آهسته و بى‏صدا به خانه‏هاى خويش بازگردند، چرا كه برنامه اين بود كه آن نازنين بدن شبانه به خاك سپرده شود و براى مدتى آرامگاه آن حضرت نيز ناشناخته بماند.

با دستور امام حسن، جز فرزندان اميرمؤمنان و شمارى از ياران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئيل و ميكائيل و حسن و حسين از كوفه دور شد و به سوى نجف رهسپار گرديد.

در نقطه‏اى از آن سرزمين، جلو تابوت به زمين آمد و فرزندان آن حضرت نيز عقب آن را بر زمين نهادند و امام حسن همان‏گونه كه پدر سفارش فرموده بود بر آن پيكر پاك نماز خواند .

پس از نماز، تابوت را كنار زدند و با جابه‏جا كردن خاك، آرامگاهى ساخته و پرداخته يافتند كه سنگ نوشته‏اى نشان مى‏داد كه آن قبر را حضرت نوح براى بنده برگزيده و شايسته كردار خدا، على (ع) آماده ساخته است.

هنگامى كه بر آن شدند تا آن پيكر مقدس را به درون قبر برند، نداى نداگرى را از آسمان شنيدند كه مى‏گفت:

«انزلوه الى التربة الطاهرة، فقد اشتاق الحبيب الى الحبيب»

آن نازنين بدن را به سوى اين تربت پاك فرود آوريد كه دوست در شور و شوق دوست است!

و بدين سان آن پيكر پاك، پيش از سپيده دم به خاك سپرده شد و همان گونه كه خود وصيت فرموده بود قبر منورش را نهان ساختند تا از كينه كور گماشتگان تعصب و خرافه و دشمنى ددمنشانه خوارج و ديگر تبهكاران در امان بماند.

در اين مورد آورده‏اند كه «حجاج» در زمان سلطه شرربارش بر عراق، هزاران قبر را در انديشه يافتن پيكر پاك اميرمؤمنان شكافت، اما آن را نيافت و آن آرامگاه، تا روزگار هارون جز بر فرزندان او و برخى از دوستداران ويژه‏اش ناشناخته بود.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما