خطبه امام حسن(ع) پس از شهادت پدر - Maghaleh
 
 
 












 

 

خطبه امام حسن(ع) پس از شهادت پدر

كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام، ص. 192

مؤلف: سيد هاشم رسولى محلاتى

عموم راويان حديث و مورخين نوشته‏اند شبى كه امير المؤمنين(ع)به شهادت رسيد و حسنين(ع)جنازه پدر را دفن كردند، فرداى آن شب امام مجتبى(ع)به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى كرد، و طبق روايت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت اين گونه بود كه پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

«ايها الناس فى هذه الليلة نزل القرآن، و فى هذه الليلة، رفع عيسى بن مريم، و فى هذه الليلة قتل يوشع بن نون، و فى هذه الليلة مات ابى امير المؤمنين(ع)، و الله لا يسبق ابى احد كان قبله من الاوصياء الى الجنة، و لا من يكون بعده، و ان كان رسول الله(ص) ليبعثه فى السرية فيقاتل جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره و ما ترك صفراء و لا بيضاء الا سبعماة درهم فضلت من عطائه كان يجمعها ليشترى بها خادما لاهله‏» (1)

(اى مردم در اين شب قرآن نازل شد، و در اين شب عيسى بن مريم را به آسمان بردند، و در اين شب يوشع بن نون كشته شد، و در اين شب پدرم امير المؤمنين(ع)از اين جهان رحلت كرد، به خدا سوگند هيچ يك از اوصيا بر پدرم در رفتن به بهشت پيشى نجسته، و نه هر كس كه پس از اوست، و اين گونه بود كه رسول خدا(ص)او را در هر ماموريت جنگى كه مى‏فرستاد جبرئيل در سمت راست او و ميكائيل در سمت چپ او مى‏جنگيدند و هيچ درهم و دينارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم كه از جيره بيت المال او زياد و اضافه آمده بود و آن را جمع كرده بود تا خادمى براى خانواده خود خريدارى كند.)

و شيخ مفيد در ارشاد سخنرانى آن حضرت را اين گونه نقل كرده: «و روى ابو محنف لوط بن يحيى، قال: حدثنى اشعث‏بن سوار، عن ابى اسحق السبيعى و غيره، قالوا: خطب الحسن بن على(ع)في صبيحة الليلة التى قبض فيها امير المؤمنين(ع)فحمد الله و اثنى عليه و صلى على رسول الله(ص)ثم قال:

لقد قبض فى هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الآخرون بعمل لقد كان يجاهد من رسول الله فيقيه بنفسه، و كان رسول الله(ص)يوجهه برايته فيكنفه جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن شماله، و لا يرجع حتى يفتح الله على يديه.

و لقد توفى(ع)فى الليلة التى عرج فيها بعيسى بن مريم، و فيها قبض يوشع بن نون وصى موسى(ع)و ما خلف صفراء و لا بيضاء الا سبعماة درهم، فضلت عن عطائه اراد ان يبتاع بها خادما لاهله.

ثم خنقته العبرة فبكى و بكى الناس معه.

ثم قال: انا ابن البشير انا ابن النذير، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنير، انا من اهل بيت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، انا من اهل بيت فرض الله مودتهم فى كتابه فقال تعالى: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى، و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا» (2) فالحسنة مودتنا اهل البيت‏» (3)

(ابو محنف(به سندش)از ابى اسحق سبيعى و ديگران روايت كرده كه گفتند: امام حسن(ع) در بامداد آن شبى كه امير المؤمنين(ع)در آن شب از دنيا رفت‏خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(ص)درود فرستاد، آنگاه فرمود:

به حقيقت در اين شب مردى از دنيا رفت كه پيشينيان در كردار از او پيشى نجستند، و آيندگان نيز در كردار به او نرسند، همانا با رسول‏خدا(ص)جهاد كرد و با جان خويش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا(ص)او را با پرچم خود(به جنگها)فرستاد و(جبرئيل و ميكائيل)او را در ميان مى‏گرفتند، جبرئيل از سمت راستش، و ميكائيل از سمت چپ او، و باز نمى‏گشت تا به دست تواناى او خداوند(جنگ را)فتح كند.

و در شبى از دنيا رفت كه عيسى بن مريم در آن شب به آسمان بالا رفت، و يوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع)در آن شب از دنيا رفت، و هيچ درهم و دينارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم كه آن هم از بهره‏اش(كه بيت المال داشت)زياد آمده، و مى‏خواست‏با آن پول براى خانواده خود خادمى خريدارى كند، (اين سخن را فرمود)سپس گريه گلويش را گرفت و گريست، مردم نيز با آن حضرت گريه كردند، آنگاه فرمود:

منم فرزند بشير(مژده دهنده به بهشت، يعنى رسول خدا(ص)كه از نامهاى آسمانى او بشير است) منم فرزند نذير(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن كس كه به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى‏خواند، منم پسر چراغ تابناك(هدايت)، من از خاندانى هستم كه خداى تعالى پليدى را از ايشان دور كرده و به خوبى پاكيزه‏شان فرموده، من از آن خاندانى هستم كه خداوند دوستى ايشان را در كتاب خويش(قرآن)فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خويشاوندانم و آنكه فراهم كند نيكى را بيفزاييمش در آن نكويى را»پس نيكى در اين آيه دوستى ما خاندان است.

و نظير همين دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسيارى از كتابهاى اهل سنت نيز نقل شده كه هر كه خواهد مى‏تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند. (4)

پى‏نوشتها:

1.امالى صدوق، ص 192.

2.سوره شورى، آيه 22.

3.ارشاد مفيد، ج 2، (مترجم)، ص 4، و نظير اين روايت از امالى شيخ و تفسير فرات و غيره نيز نقل شده(بحار الانوار، ج 43، ص 361).

4.ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 93-182.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما