دعوت اهالى كوفه از امام حسین (ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 


 

دعوت اهالى كوفه از امام حسین (ع)

كتاب: سيره معصومان، ج 4، ص 110

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

وقتى مردم كوفه از مرگ معاويه آگاه شدند و دانستند كه امام حسين (ع) با يزيد بيعت نكرده است، بيدرنگ درباره يزيد به جستجو پرداختند.آنگاه بر در خانه سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند.همين كه اجتماع آنان كامل شد، سليمان برخاست و به ايراد سخن پرداخت.وى در پايان گفتار خود گفت: شما اطلاع يافته‏ايد كه معاويه به هلاكت رسيده و به سوى پروردگار رفته است تا به سزاى اعمال خود برسد.فرزندش يزيد به جاى او به حكومت رسيده است.حسين بن على ضمن مخالفت با او و بدان جهت كه از چنگال طاغوتيان آل ابو سفيان اموى در امان باشد رهسپار مكه شده است.شما كه از شيعيان او و قبلا نيز از پيروان پدرش بوده‏ايد، امروز نيازمند يارى شماست.چنانچه مى‏دانيد و آماده هستيد وى را يارى دهيد و با دشمنانش به مبارزه پردازيد، آن حضرت بنويسيد و آمادگى خود را جهت دعوت به كوفه اعلام داريد.اما چنانچه از پراكندگى و سستى در يارى او بيم داريد، وى را فريب ندهيد.همه يك صدا گفتند: ما با دشمن او خواهيم جنگيد و در راه او جانفشانى و خود را فداى او خواهيم كرد.بدين ترتيب اهالى كوفه نامه‏اى براى حسين بن على (ع) نوشتند و به وسيله عده‏اى همراه با ابو عبد الله جدلى ارسال داشتند .نامه مزبور به اين شرح بود: بسم الله الرحمن الرحيم، نامه‏اى است به حسين بن على از سليمان بن صرد، مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد بجلى، حبيب بن مظاهر و عبد الله بن وال، و شيعيان او از مؤمنين و مسلمين از اهالى كوفه.سلام بر تو، اما بعد، سپاس خداوندى را كه دشمن سركش و ستمكار و دشمن پدر شما را در هم شكست و نابود كرد.دشمنى كه به اين امت يورش برد و به ستمكار خلافت و زمامدارى آنان را به چنگ خود درآورد، و اموال آنان را به زور بگرفت و بى آنكه رضايت آنان را فراهم آورد، خود را فرمانرواى آنان كرد.نيكان و برگزيدگان آنان را بكشت، و بدكاران و اشرار را به جاى نهاد، و مال خدا را دست به دست در ميان گردنكشان و ثروتمندان قرار داد.همچنان كه قوم ثمود از رحمت خدا دور گشتند، دورى و نابودى نيز بر او باد.

شما خود مى‏دانى كه براى ما پيشوايى نيست.پس به سوى ما روى آور.اميد است كه خداوند به وسيله تو افراد ما را به گرد هم فراهم آورد و به سوى حق راهبرى فرمايد.اينك نعمان بشير در قصر فرماندارى اقامت كرده است، و ما هرگز در جمع او شركت نكرده و در نماز جمعه و عيد با او همراهى نمى‏كنيم.چنانچه ما بدانيم كه شما به سوى كوفه حركت خواهى كرد، او را از شهر كوفه بيرون ساخته، و انشاء الله تعالى او را به شام خواهيم فرستاد.درود و رحمت خداوند بر تو اى فرزند رسول الله (ص) و بر پدر ارجمند تو باد.و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

برخى گويند: اين نامه را به وسيله عبد الله بن مسمع همدانى و عبد الله بن وال براى امام فرستاده و به آن دو دستور دادند، نامه را با سرعت به آن حضرت برسانند.پس آن دو با شتاب برفتند تا در دهم ماه رمضان به مكه وارد شدند و نامه را به امام تسليم كردند، مردم كوفه دو روز پس از فرستادن نامه مزبور، قيس بن مسهر صيداوى، عبد الرحمن بن عبد الله بن شداد ارحبى و عمارة بن عبد الله سلولى را همراه با صد و پنجاه نامه كه هر يك از آنها امضاى يك يا دو يا چهار نفر را داشت نزد امام (ع) روانه ساختند.هر چند كه امام (ع) به هيچ يك از آنان پاسخ ندادند و سكوت كردند، اما همچنان نامه‏هاى بسيارى براى او ارسال مى‏شد، و در يك روز ششصد نامه به دست آن حضرت رسيد، و اين امر همچنان ادامه داشت تا آنجا كه جمع نامه‏هاى وارده به دوازده هزار مى‏رسيد.سپس دو روز ديگر سپرى شد.هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد الله حنفى را كه آخرين فرستادگان كوفيان بودند روانه مكه ساختند و نامه‏اى به وسيله آن دو به اين شرح براى امام ارسال داشتند:

بسم الله الرحمن الرحيم: نامه‏اى است به حسين بن على (ع) از جانب شيعيان آن حضرت از مؤمنين و مسلمين.اما بعد، اى امام، هر چه زودتر به نزد ما بياييد كه مردم در انتظار شمايند و انديشه‏اى جز تو ندارند.پس با شتاب، و باز هم با شتاب به سوى كوفه حركت كنيد، با شتاب، با شتاب، والسلام.

همچنين، شبث بن ربعى تميمى، حجار بن ابجر عجلى، يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم شيبانى، عزرة بن قيس احمسى، عمرو بن حجاج زبيدى و محمد بن عطارد بن حاجب بن زراره تميمى نامه‏اى نوشتند و با همان گروه براى آن حضرت ارسال داشتند بدين مضمون:

پس از حمد و سپاس به درگاه خداوندى، باغها سرسبز و ميوه‏ها رسيده‏اند.پس هرگاه مايل باشيد به سوى ما بياييد كه لشگر بسيار و مجهز جهت يارى شما آماده‏اند، سلام و رحمت خداوند و بركات او بر شما و بر پدر بزرگوارت باد.

در روايت ديگر چنين آمده است كه اهالى كوفه در نامه‏هاى خود كه به آن حضرت ارسال داشتند يادآور شده بودند: صد هزار شمشير نزد ما آماده است، پس بى‏درنگ به سوى كوفه حركت كنيد .

فرستادگان مردم كوفه يكى پس از ديگرى نزد آن حضرت گرد آمدند.امام حسين (ع) از هانى و سعيد اخبارى را جويا شدند و گفتند: به وسيله چه كسانى نامه شما نوشته شده است؟

آن دو گفتند: اى فرزند رسول خدا، كسانى كه اين نامه را ارسال داشته‏اند عبارتند از: شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم، عزرة بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمير بن عطارد.

(هر چند كه اين عده از افراد مشهور كوفه بودند، اما هيچ يك به عهد خود وفا نكردند و بر خلاف وعده‏هاى خود بر عليه آن حضرت قيام كردند و با امام ع جنگيدند).

سپس امام حسين (ع) از جاى خود برخاست و بين ركن و مقام دو ركعت نماز به جاى آورد و از خداى در اين مورد طلب خير كرد.سرانجام نامه‏اى به وسيله هانى بن هانى و سعيد بن عبد الله براى اهالى كوفه فرستادند.مضمون نامه چنين بود:

بسم الله الرحمن الرحيم، نامه‏اى است از حسين بن على ع به گروه بسيار مؤمنين و مسلمين .اما بعد، نامه‏هاى شما را آخرين فرستادگان شما يعنى هانى و سعيد براى من آوردند.آنچه كه براى من شرح داده و يادآور شده‏ايد دريافتم.سخن اكثريت شما اين بود كه: براى ما امام و پيشوايى نيست و گفته‏ايد كه به سوى شما حركت كنم، و به اين وسيله خداوند ما را بر حق و هدايت گرد آورد، و من هم اكنون برادر و پسر عمو و كسى كه در خاندانم مورد اطمينان بوده، يعنى مسلم بن عقيل را به سوى شما گسيل مى‏دارم.چنانچه وى در گزارش خود اطلاع دهد كه اكثريت مردم و افراد آگاه و صاحب نظر بر آنچه كه در نامه‏هاى شما آمده و فرستادگان شما گفته‏اند مطابق باشد، انشاء الله تعالى به زودى به نزد شما خواهم آمد.به جان خودم سوگند، امام و پيشوا كسى است كه در ميان مردم به كتاب خدا حكم كند و رفتارش توأم با عدل و داد باشد.از دين حق پيروى، و خود را در آنچه مربوط به خدا و رضاى اوست نگهدارى كند.و السلام.

پس امام حسين ع مسلم بن عقيل را خواستند و به گفته بعضى نامه‏اى در پاسخ نامه‏هاى كوفيان نوشتند و او را همراه با قيس بن مسهر صيداوى و دو نفر ديگر رهسپار كوفه ساختند.امام ع وى را به تقوى و پوشيده داشتن امر خود و عطوفت و مهربانى با مردم توصيه فرمود، و به وى گفت: چنانچه مردم را مشاهده كند كه گرد آمده و هماهنگ هستند به زودى به آن حضرت اطلاع دهد.پس مسلم كه رحمت خدا بر او باد به راه افتاد، ابتدا به مدينه رفت و دو نفر راهنما براى خود انتخاب كرد و راه كوفه را در پيش گرفت.آن دو مسلم را از بيراهه بردند و راه را گم كردند.تشنگى شديدى بر آنان غلبه كرد و از ادامه راه بازماندند.پس از آنكه راه را پيدا كردند با اشاره علايم راه را به مسلم نشان دادند و خود در اثر تشنگى جان سپردند .مسلم پس از پيمودن راه به محلى كه معروف به مضيق بوده و آب فراوانى داشت كه قبيله بنى كلب از آن سيراب مى‏شدند، رسيد و نامه‏اى به امام نوشت و به وسيله قيس بن مسهر ارسال داشت.متن نامه چنين بود: اما بعد، من از مدينه با دو تن راهنما به كوفه رهسپار شدم.آن دو از راه كناره گرفته و راه را گم كردند.تشنگى بر ايشان سخت شد.ديرى نپاييد كه از دنيا برفتند.ما به راه خود ادامه داديم، تا آنگاه كه به آب رسيديم جز رمقى مختصر براى ما نمانده بود و اين آب در دره خبث است و به نام مضيق خوانده مى‏شود و من اين راه را به واسطه اين جريان به فال بد گرفتم از اين رو چنانچه اجازه دهيد مرا از رفتن بدين سفر معذور داريد، و ديگرى را به جاى من بفرستيد.و السلام.

امام حسين (ع) در پاسخ او نوشت: اما بعد، من از آن بيم دارم كه چيزى جز ترس نباشد كه تو را وادار به استعفا كرده است.پس انديشه مكن و همان راهى كه تو را فرستاده‏ام در پيش گير.همين كه مسلم نامه حضرت را خواند گفت: من هرگز از جان خود بيمناك نيستم.پس بيدرنگ راه كوفه را در پيش گرفت.در ميان راه به محلى رسيد كه آب فراوانى داشت و نزديك قبيله طى بود.سپس از آنجا نيز گذشت مردى را ديد كه مشغول تيراندازى است و آهويى را شكار كرده است.مسلم رو كرد به او و گفت: اميدوارم انشاء الله تو نيز با ما هماهنگ شوى تا دشمن را از پاى درآوريم.سرانجام وارد كوفه شد، و در خانه مختار اقامت كرد.مردم دسته دسته به ديدن او آمدند، همين كه گروهى در آنجا فراهم شدند، مسلم نامه حسين بن على ع را بر ايشان خواند و آنان گريستند و با او بيعت كردند.سرانجام تعداد كسانى كه با وى بيعت كردند به هيجده هزار نفر رسيد.مسلم بيدرنگ نامه‏اى به امام ع نوشت: رهبر يك گروه هرگز به همراهان خود دروغ نمى‏گويد.اكثر مردم كوفه با شما دست بيعت داده‏اند.و هيجده هزار نفر تا كنون بيعت خود را اعلام كرده‏اند.با وصول اين نامه هر چه زودتر به طرف كوفه حركت فرماييد .و السلام.

مردم همچنان به خانه مسلم رفت و آمد مى‏كردند تا آنجا كه محل اقامت او آشكار گرديد.نعمان بن بشير كه از طرف معاويه فرماندار كوفه بود، و يزيد نيز او را بر همان منصب به جاى نهاده بود از اين امر آگاه شد. (نعمان كه از اصحاب رسول الله (ص) بود در نبرد صفين با معاويه همراه شده و در رديف پيروان او درآمد.اما سرانجام در فتنه ابن زبير اهالى حمص وى را به قتل رساندند.در حالى كه خود والى اين شهر بود).

پس نعمان بر منبر رفت و خطاب به مردم گفت: از فتنه و آشوب بر حذر باشيد.در اين اثنا عبد الله بن مسلم بن سعيد حضرمى هم پيمان بنى اميه از جاى برخاست و با تندى به نعمان گفت: كار ناروايى مرتكب شده‏اى و آنچه تو در اين مورد مى‏پندارى سخن كسانى است كه از روى ضعف و ناتوانى مى‏گويند.نعمان به او گفت: چنانچه من در اطاعت و پيروى از خدا ناتوان باشم بهتر از آن است كه در موضع قدرت باشم، اما در برابر خداوند به گناه و معصيت آلوده گردم.اين را بگفت و از منبر به زير آمد.آنگاه عبد الله بن مسلم ضمن نامه‏اى، ورود مسلم به شهر كوفه و بيعت مردم را با او براى يزيد گزارش كرد.و در نامه خود به وى اطلاع داد و گفت: چنانچه بخواهى كوفه در فرمان تو باشد، مرد نيرومندى را به طرف كوفه روانه ساز تا فرمان تو را به انجام رساند، و مانند خودت درباره دشمنت رفتار كند.زيرا كه نعمان بن بشير مردى ضعيف و ناتوان است و يا خود را به ناتوانى مى‏زند.

پس از او عمارة بن وليد بن عقبه و عمر بن سعد نيز شبيه به نامه عبد الله بن مسلم براى يزيد ارسال داشتند.همين كه نامه‏ها به يزيد رسيد، وى سرجون رومى غلام معاويه را خواست . (هر چند كه اين فرد از خدمتگذاران معاويه بود، اما در زمان حيات معاويه بر او چيرگى داشت) پس يزيد به وى گفت: درباره والى كوفه رأى تو چيست؟ يزيد در آن هنگام بر عبيد الله بن زياد كه حاكم بصره بود خشمناك شد.معاويه پيش از مرگ خود با صدور حكمى فرماندارى كوفه را نيز به وى سپرده بود اما پيش از آن كه اين حكم به دست وى برسد، معاويه خود به هلاكت رسيده بود.در اينجا سرجون به يزيد گفت:

چنانچه معاويه زنده بود و در اين مورد رأى مى‏داد آن را مى‏پذيرفتى؟ يزيد گفت: آرى، سرجون حكم فرماندارى عبيد الله بن زياد را براى كوفه به يزيد نشان داد.بدين ترتيب يزيد حكومت بصره و كوفه را به عبيد الله واگذار كرد، و ضمن نامه‏اى كه به وسيله مسلم بن عمر و باهلى براى عبيد الله فرستاد به وى گوشزد كرد و گفت: پيروان من از كوفه به من اطلاع داده‏اند كه مسلم بن عقيل در كوفه مردم را گرد آورده تا در ميان مسلمانان ايجاد اختلاف كند.از اين رو با خواندن اين نامه به طرف كوفه حركت كن، و به هر طريق كه مى‏دانى در جستجوى او باش تا بر او دست يابى.پس او را در بند كن، يا به قتل رسان و يا از شهر بيرونش كن.و السلام.

مسلم بن عمرو به راه افتاده تا در بصره به عبيد الله رسيد.عبيد الله بى درنگ دستور داد توشه سفر بردارند و آماده حركت شوند فرداى آن روز به جانب كوفه روان شدند.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما