شجاعت امام سجاد(ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

شجاعت امام سجاد(ع)

کتاب: امام سجاد(ع) جمال نيايشگران، ص 99

نويسنده: احمد ترابی

امام سجاد - عليه السلام - در شرايطى عهده دار امر امامت گرديد كه سنگين ترين غمها و جراحتهاى روحى و عاطفى بر قلبش وارد شده بود. شهادت مظلومانه يك قبيله يار پاكباخته ، يك كاروان خويشاوند و همراه و هم پيمان !
برجاى ماندن دهها مادر داغديده و فرزندان يتيم و پدر كشته و آواره .
تنها ماندن در بيابانى تفتيده ، در حصار نيزه هايى بى عاطفه و شمشيرهايى تشنه به خون مظلومان !
امام سجاد - عليه السلام - مى بايست در چنين شرايطى ، وظيفه بزرگ امامت و رهبرى را ايفا كند و با توجه به سه مشكل اساسى ، برنامه هايش را دنبال نمايد.
الف : فقدان صادق ترين و مخلصترين نيروهاى مدافع و عناصر حمايتگر.
ب : مواجه با حكومتى كه با اقدام به ريختن خون فرزندان پيامبر (ص ) نشان داده است كه از انجام زشت ترين و خشونت بارترين كارها باكى ندارد و با عملكرد خويش نفس ها را در سينه ها حبس كرده و جراءت اعتراض و انتقاد را از توده ها سلب نموده است .
ج : عدم امكان كمترين اعتماد به مدعيان هوادارى از حريم امامت و كسانى كه خويش را طرفدار اهل بيت - عليه السلام - و دشمن دستگاه جبارى امورى معرفى كرده ولى در يك بحران سياسى و احساس خطر جدى ترين دشوارى به حساب آورد.
زيرا تنهايى رهبر در سطح رهبرى ، به هر حال كار رهبرى را فلج نمى كند و حمايت پيروان ، مى تواند جبران كننده آن باشد. چنان كه بيشتر انبيا، يك تنه به هدايت مردم پرداخته اند. جباريت سلطه هاى اجتماعى نيز، مانع جدى به شمار نمى آيد، زيرا با وجود حمايت مردمى ، مى توان در برابر استبدادها مقاومت ورزيد.
اما اگر رهبرى ، از پيروان صادق و وفادار و آگاه برخوردار نباشد، با همه توان معاونان و مشاوران ، قادر به ايفاى رسالت خويش نخواهد بود.
خوارج در جنگ صفين اين واقعيت تلخ را آشكار ساختند و نشان دادند كه ناآگاهى و جمود آنان تا چه حدى مى تواند شكننده باشد.
نيروهاى فرماندهى و رزمى سپاه حسن بن على - عليه السلام - در مقابله با معاويه ، براى دومين مرتبه اين صحنه غمبار را پديد آوردند و با بى وفايى به رهبرى خود، او را در برابر دشمن تنها گذاشتند.
تخلف كوفيان از حمايت حسين بن على - عليه السلام - اين تراژدى دهشتبار را به اوج فضاحت رساند و براى هميشه سست عنصرى آن نسل را قلم زد.
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و مرحوم مجلسى در بحار النوار روايتى را نقل كرده اند كه بروشنى ، مطلب فوق را مى نماياند.
رواى در حديث مى گويد از امام على بن الحسين (ع ) شنيدم كه مى فرمود:(1)
در مكه و مدينه بيست مرد وجود ندارند كه كه ما را براستى دوست داشته باشند. امام سجاد - عليه السلام - در حالى اين سخن را فرمود كه هزاران نفر داعيه پيروى از ائمه و محبت اهل بيت را داشته اند ولى امام سجاد - عليه السلام - در پس اين ادعاها، واقعيت را به گونه ديگرى مى بيند.

در مجلس عبيدالله بن زياد

با توجه به اين كه امام سجاد - عليه السلام - در جمع كاروانيان شهادت ، متمايز از ديگران بود، با ورود آنان به مجلس عبيدالله - والى كوفه - نخستين چيزى كه نظر عبيدالله را جلب كرد وجود مرد جوانى درميان آن كاروان بود.
عبيد الله كه گمان مى كرد در كاروان حسين (ع ) مردى باقى نمانده و همه آنان به قتل رسيده اند از ماءموران خود درباره امام سجاد - عليه السلام - استفسار كرد و توضيح خواست .
كينه و ناپاكى او عميق عبيدالله به او اجازه نميداد كه شاهد زنده بودن جوانى از نسل حسين - عليه السلام - باشد، چنين مى نمود كه تصميم گرفته است تا على بن الحسين (ع ) را نيز به شهادت رساند.
امام سجاد (ع ) كه نيت و عزم عبيدالله را دريافته بود، به عبيدالله فرمود:
اگر براستى عزم كشتن مرا داريد، شخص امينى را ماءمور كنيد تا از زنان و كودكان سرپرستى كند.
عبيدالله با شنيدن اين سخن ، از تصميم خويش منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهى بود.
ابن جرير طبرى ، در نقلى ديگر، واقعه را با تفصيل بيشترى ياد كرده ، مى نويسد:
با ورود قافله حسينى به مجلس تشريفاتى عبيدالله ، عبيدالله به جانب على بن الحسين - عليه السلام - رو كرد و پرسيد: نامت چيست ؟
امام سجاد - عليه السلام - فرمود: نامم على بن الحسين است .
عبيدالله گفت : مگر خداوند على بن الحسين را در كربلا نكشت ؟
عبيدالله با اين تعبير مانند همه جباران سعى كرد تا عمل وحشيانه خود را مستند به دين كند و دشمنان خود را دشمن خدا قلمداد نمايد و علاوه بر اين مى خواست تا با زهر زبان قلبهاى رنجيده يتيمان و زنان داغديده آن محفل را آزرده تر كند.
على بن الحسين ، لختى سكوت كرد.
اما عبيدالله خشن تر و مستبدتر از آن است كه سكوت را از امام سجاد - عليه السلام - بپذيرد ، از اين رو گفت : چرا پاسخ نمى دهى !
على بن الحسين - عليه السلام - فرمود:
الله يتوفى الانفس حين موتها . (2)
يعنى : خداوند جانها را به هنگام مرگ دريافت مى كند.
كنايه از اين كه خداوند كسى را به قتل نمى رساند، قتل مظلومان و كسانى چون تو است اى عبيدالله ! بلى آن كس كه جانها را به هنگام مرگ دريافت مى كند خداست چه آن مرگ به صورت طبيعى صورت گرفته باشد و چه به وسيله ظلم ظالمان .
و ما كان لنفس ان تموت الا باذن الله . (3)
يعنى : هيچ انسانى نمى ميرد مگر به اذن مگر به اذن الهى .
كنايه از اين كه نه تنها خداوند روح پاكمردان را دريافت مى كند، بلكه مرگ همه انسانها به اذن و اجازه خداست و اين اذن و اجازه بدان معنا نيست كه خداوند انسانها را مى كشد.
عبيدالله با مشاهده آن حضور ذهن و دريافت آن جواب كوبنده ، از جوانى كه زنجير اسارت بر تن و جراحتهاى انبوه در قلب دارد! خشمگين شد و دستور داد تا على بن الحسين را نير به شهادت برسانند. ولى زينب كبرا عليها السلام فرياد بر آورد.
يا بن زياد حسبك من دمائنا اسالك بالله ان فتلته الا قتلتنى معه ..
يعنى ؛ اى ابن زياد! آن همه از خونها ما كه ريخته اى برايت كافى نيست ! سوگند به خدا! اگر مى خواهى او را بكشى مرا هم بكش ...
به هر حال سوز و گداز سخنان زينت و شرايط محفل به گونه اى بود كه ابن زياد از كشتن امام سجاد - عليه السلام - چشم پوشيد. (4)

پينوشتها:

1- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 4/104؛ بحار 46/143
2- زمر /42
3- آل عمران 145
4- طبقات ابن سعد 157 انساب الاشراف 3/206؛ تاريخ طبرى 4/350

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما