هيبت و شجاعت امام سجاد(ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

هيبت و شجاعت امام سجاد(ع)

امام سجاد جمال نیايشگران، ص 78

نويسنده: احمد ترابی

عمر بن عبد العزيز متولد 101 هجرى كه از وابستگان به بنى اميه و مروانيان است ، اما به دليل برخى خصلتهاى منصفانه از ايشان متمايز مى باشد، على رغم تعارض و تضادى كه ميان حكومت بنى اميه با اهل بيت و شخص امام سجاد - عليه السلام - وجود داشت ، گاه به خدمت آن حضرت مى رسيد و اظهار ادب و خضوع مى كرد. و بعد از شهادت آن امام گفت : ذهب سراج الدنيا و جمال اسلام ، زين العابدين . (1)
يعنى ؛ مشعل روشنگر دنيا و مايه جمال و زيبايى اسلام ، زين العابدين ، چشم از جهان فرو بست .
در يكى از محافلى كه امام سجاد (ع ) حضور داشت . عمربن عبدالعزيز نيز شركت جست . امام سجاد قبل از او مجلس را ترك گفتند.
پس از بيرون رفتن امام ابن عبدالعزيز از حاضران پرسيد:
امروز شريفترين مردم در جامعه ما چه كسى است ؟
طبق معمول آن دوره ، همه گفتند: شخص خليفه .
ابن عبدالعزيز گفت : نه ، چنين نيست كه شما مى گوييد! شريفترين مردم كسى است كه هم اكنون از مجلس ما خارج گرديد على بن الحسين (ع ) زيرا او از خاندانى است كه همه مردم آرزو دارند از آن خاندان باشند ولى او هرگز تمايل ندارد كه به خاندانى جز خاندان خويش بپيوند و منتسب باشد . (2)
كمال الدين ، محمد بن طلحه شافعى متولد 652 از علماى قرن هفتم مى نويسد:
على بن الحسين زينت اهل عبادت ، پيشوايان زاهدان ، بزرگ پرهيزكاران و رهبر و پيشتاز مؤمنان است . شيوه زندگى او خود گواهى مى دهد كه از سلاله نسل رسول خدا (ص ) است . اخلاق و منش او، خود مى نماياند كه او از بندگى مقرب خداست . آثار برجاى مانده بر سيمايش ، نشانگر نمازهاى بسيار و شب زنده داريهاى هدايت يافته اوست . و الفت هماره او با دعا و راز و نياز، دليل انس او با خداست .
در طاعت و بندگى حق ، چنان تاخت كه زين العابدين شناخته شد. شب زنده داريهايش ، راه تاريك آخرت را بر او روشن ساخته و روزه هاى مستمر او، توشه جهان ديگر را برايش تدارك ديده بود.
كرامتها و كارهاى خارق عادت ، بسيار از آنها ثبت شده و همه اذعان دارند كه وى از سروران خلق در قيامت است . (3)

حماسه فرزدق

يكى از گوياترين نشانه هاى عظمت اجتماعى امام سجاد (ع ) قصيده معروف فرزدق متولد 110 هجرى مى باشد.
در روزگارى كه شعر از قويترين ابزارها تبليغى به شمار مى آمد و ستايشى در قالب شعر مى توانست شخصيتى را به دورترين قبايل ، به نيكى و ارزش ‍ بشناساند و هجوى مى توانست قبيله اى را به بدنامى و بى آبرويى بكشاند و ايشان را وادار به مهاجرت سازد، فرزدق را از مرز مديحه سرايى تا اوج حماسه اى انقلابى پيش برده ، شرايطى است كه فرزدق ، شعر خود را در آن شرايط انشاد كرده است .
در روزگارى كه شاعران به ندرت مى توانستند از خشم دستگاه اموى بيمناك نباشند و كم بودند كسانى كه بتوانند دل از عطاها و هداياى خليفه بپوشند، فرزدق از خطرها نهراسيد و دل از عطاى خليفه بريد تا رضاى خداوند را در اظهار محبت و ارادت به خاندان رسالت جستجو كند و به دست آورد.
فرزدق شعرش را در پستوى خانه اش نسرود و در گمنامى و بى نشانى آن را منتشر نساخت ! بلكه در برابر چشمان خشم آلود هشام - كه در آن روز برادر خليفه و از مقربترين عناصر حكومتى و نزديكترين خشم آلود هشام - كه در آن روز برادر خليفه و از مقربترين عناصر حكومتى - نزديكترين شخص به وليد بن عبدالملك به شمار مى آمد - و در منظر انبوه حج گزارانى كه از جاى جاى خطه اسلام گرد آمده بودند، به ستايش از امام سجاد (ع ) پردااخت .
ستايش فرزدق از امام سجاد (ع ) در آن شرايط و در آن محيط و در آن محيط كه بزرگترين مجتمع اسلامى و مهمترين پايگاه دينى به شمار مى آمد، ستايشى ساده و بى پيامد نبود، زيرا مدح على (ع ) و خاندان وى در ذهن مردم ارتباطى ناگسستنى با رد و طرد غاصبان خلافت داشت .
ستودن بارزترين چهره علوى - امام سجاد (ع ) - به معناى رويارويى صريح با تمامى و مروانيان شناخته مى شد، چرا كه اين دو جريان هميشه ستيزى بى امان داشته اند و ناهمسازى آنان بر كسى مخفى نبود.
فرزدق زمانى شعر خود را با طنين گرمش انشاد كرده كه هشام با تكبر و غرور در حلقه ياران و هوادارانش گام در خانه خدا نهاده تا طواف كند.
حج گزاران انبوه بودند و بى توجه به حضور هشام !
هشام خواست استلام حجر كند اما ازدهام جمعيت مانع شد و او باناكلمى به كنارى رفت و با همراهانش به نظاره طواف كنندگان خانه خدا نشست .
در اين هنگام شخصى با جامه ها و هيئتى مردمى اما با چهره اى جذاب و هيبتى معنوى به جمع طواف گزاران پيوست و چون به حجر نزديك شد و خواست استلام حجر كند، مردم احترامش كردند، راه گشودند و او بآسانى استلام حجر كرد.
همراهان هشام با ديدن آن منظره به شگفت آمده و از هشام پرسيدند: آن شخصى كه مردم برايش راه گشودند و احترامش كردند كيست ؟
هشام كه احساس حقارت و كوچكى مى كرد ، چنين وانمود كه او را نمى شناسد! فرزق كه از نزديك ناظر اين گفتگوها بود، دانست هشام از سر حسادت و حق پوشى اظهار ناآشنايى مى كند و با خود گفت اكنون ، لحظه ايفاى رسالت و گاه حق گويى است .
فرزدق قدم پيش نهاد و جايى ايستاد كه صدايش را هر چه بيشتر بشنوند و گفت : اى هشام - اى فرزند عبدالملك و اى برادر خليفه -! اگر تو آن شخص را نمى شناسى ، من او را خوب مى شناسم .
گوش فرا ده تا وى را به تو معرفى كنم
دريايى عطوفت و احساسات فرزدق به جوش آمده بود. واژه هاى عشق و محبتش به خاندان على چونان امواج دريا به حركت در آمده و به شيوه شاعران پرتوان عرب ، شعرى بالبداهه در وصف امام سجاد انشاد كرد.
امواج صدايش در مسجد الحرام پيچيد و تاءثيرى عميق بر روح و جان مردمان نهاد جان مردم را پروريد و روح هشام را چون خرقه اى پوسيده دريد!(4)
اكنون قبل از پرداختن به قصيده فرزدق نگاهى اجمالى به شخصيت وى خواهيم داشت .

شخصيت فرزدق

فرزدق كنيه اش ابوفراس و پدرش غالب صمصعه مجاشعى و مادر وى لبنه ، دختر قرظة ين ظبية است . در سال 38 هجرى تولد يافت و به سال 100 هجرى در بصره به چشم از جهان فرو بست .
او از بزرگان بنى تميم بود و چونان پدرش به جود و سخاوت شهرت داشت .
فرزدق در خرد سالى به همراه پدرش ، خدمت امير المؤمنين (ع ) شرفياب شد.
پدر وى را به حضور آن حضرت معرفى كرد و ياد آور شد كه فرزندش - با وجود خردسالى - قادر به سرودن اشعار مى باشد.
على - عليه السلام - به پدر او توصيه كرد كه بهتر از شعر گفتن ، تعليم قرآن است و همين سفارش سبب گرديد تا فرزدق به آموزش و حفظ قرآن روى آورد.
بسيارى از تاريخنگاران ، فرزدق را دوستدار اهل بيت دانسته اند. براى خاندان على (ع ) به نيكى شعر مى گفت و از آنان به عظمت ياد مى كرد و دشمنانشان - بويژه معاويه ، يزيد هشام و حجاج - را بشدت مورد استهزا قرار مى داد و هجو مى كرد.
از جمله مهمترين اشعار وى قصيده معروفى است كه در ستايش امام زين العابدين - عليه السلام - سروده و آن را در مسجد الحرام و در حضور هشام و جمع حج گزاران انشادكرده است .
گروهى وى را ستوده اند و برخى او را مذمت كرده اند.
مذمت كسانى چون فرزدق كه در عصر خلافت امويان به تمجيد و تعظيم قدر امامان و اهل بيت (ع ) پرداخته است ، از سوى قلم به مزدان دربارى و معاندان اهل بيت ، چندان دور از انتظار نيست .
در منظر تعصب پيشگان ، چه جرمى بالاتر از دفاع و حمايت از خاندان على - عليه السلام - و هجو سلطه داران !
مذمتها و نسبتهاى ناروايى كه به فرزدق داده اند، منحصر به شخص وى نيست بلكه هر شاعرى كه به تعريف و تمجيد از اهل بيت پيامبر - صلى الله عليه وآله - پرداخته و به آنان اظهار محبت كرده است ، از نيزه طعن و كينه معاندان در امان نمانده است ، چونان كه همان نسبتها را به ابوالاسود دلائلى ، كميت اسدى و دعبل بن على خزاعى و... نيز داده اند!
در برابر اين نارواگوييها، اكثر علماى رجال ، فرزدق را توثيق كرده و شهامت و رادمردى او را ستوده اند.
شيخ طوسى متولد 460 هجرى او را از اصحاب امام سجاد - عليه السلام - دانسته اند و به خاطر قصيده اش وى را به نيكى ياد كرده است .(5)
كشى متولد 340 هجرى بر اخلاص او در محبت اهل بيت - عليه السلام - تاءييد دارد و مى گويد:
دليل بر اخلاص او همين بس كه ابتدا صله امام را نپذيرفت و گفت من شعر را براى رضاى الهى سروده ام و نه دريافت صله ... (6)

متن قصيده فرزدق

1- هذا الذى تعرف وطاته
والبيت يعرفه والحل والحرم (7)

2- هذا ابن خير عباد الله كلهم
هذا التقى النقى الطاهر العلم (8)

3- هذا ابن فاطمه ان كنت جاهلد
بجده انبياء الله قد ختموا (9)

4- وليس قولك من هذا بضائره
العرب تعرف من انكرت و العجم (10)

5- كلتايديه غياث عم نفعهما
تستو كفان و لا يعروهما عدم (11)

6- سهل الخليقة لاتخشى بو ادره
تستو كفان و لا يعرو هما عدم (12)

7- حمال انفال اقوام اذا افتدحوا
حلو الشمائل تحلو عنده نعم (13)

8- ما قال لا قط الا فى تشهده
لولا لاتشهد كانت لاءه نعم (14)

9- عم البرية بالااحسان و فانقشعت
عنها الغياهب و الاملاق و العدم (15)

10- اذا راته قريش قال قائلها
الى مكارم هذا ينتهى الكرم (16)

11- يعضى حياء و يغضى من مهابتة
فمايكلم الا حين يبتسم (17)

12- بكفد خيزران ريحه عبق
من كف اروع فى عرنينه شمم (18)

14- يكاد يمسكه عرفان راحتة
ركن الحطيم اذا ماجاء يستلم (19)

15- اى الخلائق ليست فى رقابهم
جرى بذاك له فى لوحه القلم (20)

16 - من يشكر الله يشكر اوليه ذا
قالدين من بيت هذا بيت هذا ناله الامم (21)

17- يتمى الى ذروة الذدين التى فصرت
عنها الا كف و عن ادركها القدم (22)

18- مشتقه من رسول الله نبعتة
طابت مغارسه و الخيم و الشيم (23)

19- مشتقه من رسول الله نبعته
طابت مغارسه و الخيم و الشيم (24)

20- ينشق ثوب الدجى عن ور غرته
كفر و قربهم منجى و معتصم (25)

21- من معضر حبهم دين و بعضعهم
كالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم (26)

22- مقدم بعد ذكر الله ذكرهم

فى كل بدء و مختوم به الكلم (27)
23- ان عدم اهل التقى كانوا ائمتهم
اوقيل من خير اقل الارض قيل هم (28)

24- لا يستطيع جواد بعد جودهم
ولا يدانيهم قوم و ان كرموا (29)

25- هم الغيوث اذاما ازمة ازمت
و الا سد اسد الشرى و الباس محتدم (30)

26- لا ينقص العسر بسطا من اكفهم
سيان ذلك ان اثروان عدموا (31)

27- يستدفع الشرو اللوى بحبهم
و يسترب به الاحسان و النعم (32)

پيامهاى قصيده فرزدق

با آنچه تاريخ از روش و منش خلفا ثبت كرده بديهى است كه فرزدق با بيان اين سخنان كو بنده و صريح ، خويش را براى رويارويى با هر شكنجه و آزار و انتقال از سوى هشام بن عبدالملك آماده كرده بود!
مامقانى به نقل از كتاب خرائج مى نويسد:
فرزدق پس از انشاد اين قصيده مدتها زندانى شده و به فرمان هشام محكوم به مرگ گرديد.
فرزدق شرايط دشوار خود را به امام على الحسين - عليه السلام - رسانيد و آنحضرت براى نجات و رهايى او دعاكرد.
فرزدق پس از آزادى به حضور امام سجاد - عليه السلام - رسيد و از وضع نابسامان اقتصادى خود شكايت كرد و گفت : خليفه تمام حقوق پيشين او را قطع كرده است .
حضرت پرسيد: حقوق دريافتى تو در سال چه اندازه اى بوده است ؟
فرزدق ، مقدارى را اظهار داشت .
امام (ع ) به اندازه اى چهل سال او، هزينه زندگيش را تاءمين كرد و فرمود: اگر مى دانستم كه به بيش از اين نياز دارى به تو مى بخشيدم .
فرزدق ، هديه امام را دريافت كرد و پس از همان مدت ، بدرود حيات گفت .(33)

انگيزه فرزدق

بسيارى از شاعرانى كه به ستايش يا مذمت شخصيتهاى اجتماعى - سياسى عصر خود پرداخته ، انگيزه آنان را يا چشمداشتهاى مادى تشكيل مى داده است و يا نگرانيها و تهديدهايى كه از سوى عوامل قدرتمند، متوجه آنان است .
ولى اين موضوع شامل شاعران دربارى و زورپرستان و زرجويان است و نه شاعرانى كه با بيان فكر و عقيده خويش به تبليغ ارزشهاى الهى و حمايت از عدالت اجتماعى و انتقاد از استبداد و جباريت حاكمان و خلفا مى پرداخته اند.
فرزدق چگونه مى تواند به چشمداشت امور مادى و دنيايى به توصيف امام سجاد - عليه السلام - پرداخته باشد، با اين كه خود را رويارويى كنيه عميق هشام قرار مى دهد! در مطالب قبل ، هر چند ياد شد كه امام سجاد - عليه السلام - زندگى آينده فرزدق را تاءمين كرد اما نبايد از نظر دور داشت كه فرزدق ، اصولا براى دريافت صله و مزد و پاداش دنيوى قصيده ياد شده را نسروده است .
كشى متولد 340 هجرى ضمن ستايش از فرزدق و بيان اخلاص وى در مسير اهل بيت - عليه السلام - مى گويد: دليل اخلاص او همين بس كه امام سجاد - عليه السلام - دوازده هزار دينار به عنوان صله براى او فرستاد ول فرزدق نكرد و به امام پيغام داد: من آن قصيده را براى صله نگفته ام و جز رضاى خداوند متعالى ، چيزى نخواسته ام .
امام سجاد - عليه السلام - براى او دعا كرد و فرمود: عمل تو مورد رضاى خداست ولى ما خاندان وقتى چيزى را به كسى بخشيديم ، از او باز پس ‍ نمى گيريم . فرزدق در پى اين فرمايش ، و به خاطر رعايت اين ادب ، هديه حضرت را پذيرفت . (34)
البته ميان اين نقل - كه فرزدق ابتدا صله را نپذيرفت - و ميان نقلى كه - حاكى از شكايت فرزدق از وضع مال خويش مالى خويش مى باشد - منافاتى نيست . زيرا ممكن است نقل نخست مربوط به قصيده هايى بوده كه فرزدق قل از قصيده معروفش براى اهل بيت سروده است ، ولى اظهار نياز زمانى صورت گرفته ، كه فرزدق صورت گرفته كه فرزدق از سوى هشام در تنگناى زندگى گرفتار آمده است .
احتمال ديگر اين است كه هر دو نقل مربوط به يك مرحله باشد به اين گونه كه فرزدق مشكل مالى خود را با امام در ميان گذرانده است اما نه براى دريافت صله و مالى بدون عوض بلكه براى گرفتن راهنمايى و يامساعده و زمانى كه امام سجاد ، آن همه صله را به او مى بخشد، او اظهار داشته كه منظورش از گزارش وضع خود، هرگز دريافت صله نبوده است و آن نمى پذيرد. اما امام - عليه السلام - وى را براى پذيرش آن تخشش متقاعد مى سازد.

حماسه فرزدق ، ثبت در ديوان ادب

قصيده فرزدق ، آن چنان در منابع تاريخى و ادبى تثبيت شده است كه جاى هر گونه ابهام را زدوده و آن را از نهان شدن در غبار گمنامى و فراموشى ، ايمن داشته است .
عبدالرحمن جامى از شاعران پارسى گوى قرن هشتم هجرى 817 - 897 هجرى كه در زمره مفسران و فقيهان و عارفان و ادبيان عصر خويش جاى داشته لاست ، (35) قصيده فرزدق و نيز عكس العمل دستگاه خلافت را در برابرى نظم در آورده است و اين خود مى نماياند كه بازتاب و تاءثير حماسه فرزدق در محافل علمى و ادبى هماره مثبت و نيرومند بوده است :
عبد الرحمن جامى ، چنين سروده است :

پور عبدالملك به نام هشام
در حرم بود با اهالى شام
مى زد اندر طواف كعبه قدم
ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست
بهر نظاره گوشه اى بنشست
ناگهان نخبه نبى و ولى
زين عبادين حسين على
در كساءبها و حله ونور
بر حريم فكنده عبور
هر طرف مى گذشت بهر طواف
در صف خلق مى فتاد شكاف
زد فدم بهر اسالام حجر
گشت خالى ز خلق راه گذر
شامى اى كرد از هشام سؤ ال
كيست اين با چنين جمال و جلال
از جهالت در آن تعلل كرد
وزشناسائيش تجاهل كرد
گفت نشانسمش ، ندانم كيست
مدنى ، يا يمانى ، يا مكيست
بو فراس آن سخنور نادر
بود در جمع شاميان حاضر
گفت من مى شناسمش نيكو
زو چه پرسى به سوى من كن رو
آن كس است اين كه مكه بطحاء
زمزم و بو قبيس و خيف و منى
مروه ، مسعى ، صفا حجر، عرفات
طبيه ، كوفه ، كربلا و فرات
هر يك آمد به قدر او عارف
بر علو مقام او واقف
قرة العين سيد الشهداست
زهره شاخ دوحه زهراست
ميوه باغ احمد مختار
لاله راغ حيدر كرار
چون كند جاى در ميان قريش
رود از بخر بر زبان قريش
كه بدين سرور ستوده شيم
به نهايت رسيد فضل و كرم
ذروه عزتست منزل او
حامل دولت است محمل او
از چنين عز و دلت ظاهر
هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمكين
خاتم الانبياست نقش نگين
لايح از روى او فروع هدى
فائح از خوى او شميم وفا
طلعتش آفتاب روزافزون
روشنايى فزاى و ظلمت سوز
جد او مصدر هدايت حق
از چنان مصدرى شده مشتق
زحيا نايدش پسنديده
كه گشايد به روى كس نديده
خلق از او نيز ديده خوابانند
كز مهابت نگاه نتوانند
نيست بى سبقت تبسم او
خلق را طاقت تكلم او
در عرب در عجم بود مشهور
گو ندانش مغفلى مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور
گر ضريرى نديد از آن چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاك
بوم از آن گر نيافت بهره چه باك
بر نيكو سيرتان و بدكاران
دست او ابر موهبت باران
فيض آن ابر بر همه عالم
گر بريزد نمى ت نگردد كم
هست از آن معشر بلند آيين
كه گذشتند ز اوج عليين
حب ايشان دليل صدق و وفاق
بغض ايشان نشان كيفر و نفاق
قربشان پايه علو و جلال
بعدشان مايه عتو و ظلال
گر شمارند اقل تقوى را
طالبان رضاى مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند
وندر آن خيل پيشوا باشند
گر بپوسد ز آسمان بالفرض
سائلى ، من خيار اهل الارض
بر زبان كواكب و انجم
هيچ لفضى نيايدالا هم
هم غيوث الندى اذا و هبو
ليوث الشرى اذا نهبوا
ذكرشان سابق است ذر افواه
بر همه خلق بعد ذكر الله
سر هر نامه رارواج افزاى
نامشان هست بعد نام خداى
ختم هر نظم و نثر را الحق
باشد از يمن نامشان رونق
چون هشام آن قصيده غراء
كه فرزدق همى نمود انشاء
كرد از آغاز تا به آخر گوش
خونش اندر رگ از غضب زد جوش
بر فرزدق گرفت حالى دق
همچو بر مرغ خوشنوا عقعق
ساخت در چشم شاميان خوارش
حبس بنمود بهر آن كارش
اگرش چشم راست بين بودى
راست كردار و راست بين بودى
دست بيداد و ظلم نگشادى
جاى آن حبس ، خلعتش رسيد
قصه مدح بو فراس رشيد
چون بدان شاه حق شناس رسيد
از درم بهر آن نكو گفتار
كرد حالى روان ده و دو هزار
بو فراس آن درم نكرد قبول
گفت مقصود من خدا و رسول
بود از آن مدح ، نى نوال و عطا
زان كه عمر شريف را ز خطا
همه جا از براى همجى
كرده اى صرف در مديح و هجى
تافتم سوى اين مديح عنان
بهر كفاره چنان سخنان
فلته خلصا لوجه الله
لا، لان استعيض ما اعطاه
قال زين العباد و العباد
ما نوديه عوض لا يرداد
زان كه ما اهل بيت احسانيم
هر چه داديم باز نستانيم
ابر جوديم بر نشيب و فراز
قطره از ما به مانگردد باز
آفتابيم بر سپهر علا
نفتد عكس ما دگر سوى ما
چون فرزدق به آن رفا و كرم
گشت بينا قبول كرد درم
از براى خدا بود و رسول
هر چه آمد از او چه رد چه قبول
بود از آن هر دو قصدش الحق حق
مى كنم من هم از فرزدق دق
رشحه زان سحاب لطف و نوال
بندم از دولت ابد، طرفى
صادقى از مشايخ حرمين
چون شنيد آن نشيد دور از شين
گفت نيل مراضى حق را
بس بود اين عمل فرزدق را
گر جز اينش ز رفتر حسنات
بر نيايد نجايت يافت نجات
مستعد شد رضاى رحمان را
مستحق شد رياض رضوان را
زان كه نزديك حاكم جابر
كرد حق را براى حق ظاهر
(36)

پبنوشتها:

1- مناقب 4/167؛ اعيان الشيعه 1/631.
2- مناقب 4/167؛ اعيان الشيعه 1/631.
3- مطالب السؤ ول 77.
4- البيان و التيين 1/370؛ الشعر و الشعرا9؛ المحاسن و المساوى 212؛ العقد الفريد 1/27؛ الاغانى 21/376؛ المعجم الكبير 143؛ ارشاد 2/150؛ حلية الاولياء 3/139؛ امالى سيد مرتضى 67؛ زهرالاداب 1/59؛ محاضراات الادباء 1/299؛ فايق زمخشرى 8/219؛ مناقب ابن شهر آشوب 4/169؛ كشف الغمه 2/92؛ مطالب السؤ ول 79؛ تذكرة الخواص ‍ 338؛ و فيات العيان 5/145؛ ديوان حماسه گزيده 213.
5- رجال طوسى 100.
6- اختيار معرفة الرجال رجال كشى 129.
7- اين اوست كه بطحا سرزمين و نبوت با آثارى برجاى مانده از گامهايش آشناست . و خانه خدا نز او را مى شناسد، چونانا كه حل و حرم .
8- فرزند برترين بندگان خداست .
پرهيزكار، منزه ، پاكيزه و نشانه راهنما و ملاك هدايت است .
9- اين ، فرزند فاطمه عليها السلام است ، اگر راستى جاهلى و او را نمى شناسى !
10- اين كه به ادعاى ناشناسى مى پرسى ؛ او كيست ؛ زبانى به او و عظمتش نمى زند.
11- نزم خوبى است او باران گسترده اى است پر ثمر
همواره بخششها از آن دريافت مى شود بى اين كه پايان پذيرد و بخشكد!
12- نرم خوبى است كه كسى از او هراس و بيمناك نشده است .
دوقصلت او را زينت بخشيده : نيك خلقى و نيك رفتارى
13- بر دوش كشنده نيازهاى و رنجهاى مردم گرفتارى و حرمان ديده .
خوش سيمايى كه آرى گفتن به نياز و خواهش مردم برايش خوش وشيرين است .
14- هرگز نه نگفته جز در تشهد نمازش .
15- تمامى بندگان خدا را مورد احسان خئيش قرار داده است ، تا تيرگى فقر و نادارى را از آنان بزدايد.
16- قريش چون او را بنگرد گويند: همه ارزشها و كرامتها در مكارم و فضايل او خلاصه شده و كمال پذيرفته است .
17- او چشم خويش از روى حيا مى بندند و ديده خلق از جلالت او فرو مى افتند.
هرگز سخنى نگويد مگر اينكه در حال تبسم باشد.
18- عصاى خيزرانش ، عطر مى پراكند. بيننده را به شگفت آورد، زيبايى و تناسبى كه در چهره دارد.
19- چون براى سودن حجر السود ركن حطيم آيد با عرفانى كه حجر به او دارد خواهد كه دست او را وانگذارد.
20- از ديرزمان ، خدا او را شريف و بزرگ آفريده و قلم تقدير اين شرف و بزرگى را بر لوح نگاشته است .
21- كسى كه خداى را شكر مى گزارد، در حقيقت سپاسگزارم پدران اوست ، چرا كه دين مردم از اين خاندان سررشته يافته است .
22- جايگاهدينى او آن چنان به اوج پيوسته كه دستها بدان نرسد و پاى انديشه راه نيابد.
23- او كسى است كه همه پيامبران به فضيليت و برترين جدش - محمد - صلى الله عليه وآله - گردن نهادند و امتش برترين امتها به شمار آمدند.
24- نهال وجودش رسته از بوستان نبوت است ، پاك نژاد و پاكيزه خو و نيك سيرت است .
25- او از خاندانى است كه محبت آن خاندان دين است و دشمنى آنان گمراهى و نزديك شدن به ايشان مايه نجات و ايمنى است .
26- نور پيشانيش پرده ظلمت را مى درد، چنان كه آفتاب سينه تاريكى را.
27- بفد از ياد خدا، پيشاپيش هر سخنى و نام و ياد ايشان است و نيز در پايان هر گفتارى .
28- اگر اهل تقوا بر شمارند، اين خاندان سرور آنانند و اگر از بهترين انسانها سراغ گيرند، همه گويند: ايشانند.
29- هيچ بخشنده اى برابرى با آنان نتواند، و هيچ كس را ميسر نشود كه خود را در بزرگى به آنان رساند.
30- در خشكسالى باران ريزنده اند و در ميدان كارزار شيران .
31- در تنگدستى با فراخ دستى مى بخشند، براى آنان يكسان است ، كه بى نياز باشند با مستمند.
32- دوستى آنان بازدارنده شر و نقمت است و موجب زيادت احسان ونعمت .
33- تيقيح المقال 2/4
34- تنقيح المقال 2/4.
35- شذرات الذهب 7/360؛ الاعلام زركلى 4/67.
36- مثنوى هفت اورنگ جامى ، اورنگ اول سلسله الذهب 141

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما