خطبه تاريخى امام سجاد عليه السلام - Maghaleh
 
 
 












 

 

خطبه تاريخى امام سجاد عليه السلام

كتاب: قصه كربلا، ص 439

نويسنده: على نظرى منفرد

در اين اثناء امام زين العابدين عليه السلام از سراپرده خود بيرون آمد و با اشاره مردم را به سكوت، دعوت كرد، نفسها در سينه‏ها ماند و سكوت مطلق همه جا را فرا گرفت، آنگاه امام سجاد عليه السلام اينگونه خطبه تاريخى خود را ايراد فرمود: پس از حمد و ثناى الهى، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ياد كرد و بر او درود فرستاد و خطاب به‏مردم گفت:

ايها الناس! من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فانا علي بن الحسين المذبوح بشط الفرات من غير ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهك حريمه و سلب نعيمه و انتهب ماله و سبي عياله، انا ابن من قتل صبرا، فكفى بذلك فخرا.

ايها الناس! ناشدتكم بالله هل تعلمون انكم كتبتم الى ابي وخدعتموه، و اعطيتموه من انفسكم العهد و الميثاق والبيعة ثم قاتلتموه و خذلتموه؟ فتبا لكم ما قدمتم لانفسكم و سوء لرأيكم، باية عين تنظرون الى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول لكم: قتلتم عترتي و انتهكتم حرمتي فلستم من امتي.

اى مردم! هر كس مرا مى‏شناسد، مى‏داند كه من كيستم، و آن كه مرا نمى‏شناسد (بداند كه) من على فرزند حسين هستم كه او را در كنار فرات (با كامى خشكيده و عطشناك) بدون هيچ گناهى، از دم شمشير گذراندند، من فرزند آن كسى هستم كه پرده حريم حرمت او را دريدند، و اموال او را به غارت بردند، و افراد خانواده او را به زنجير اسارت كشيدند، من فرزند آن كسى هستم كه او را به زارى كشتند، و همين افتخار ما را بس است.

اى مردم! شما را بخدا سوگند آيا به خاطر داريد كه به پدرم نامه‏ها نوشتيد (و او را دعوت كرديد) ولى با او نيرنگ باختيد؟ ! (به خاطر داريد كه) با او پيمان (وفادارى) بستيد و با او (و نماينده او) بيعت كرديد، ولى (به هنگام حادثه) او را تنها گذارديد؟ ! (و به اين هم بسنده نكرديد) و با او به پيكار برخاستيد؟ !

شما را هلاكت و نابودى باد! چه (بد) توشه‏اى (از پيش) براى خود فرستاديد! و رأى شما (چه) زشت و ناپسند بود.به من بگوئيد كه با كدام چشم مى‏خواهيد به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بنگريد هنگامى كه به شما بگويد: عترت مرا كشتيد، حريم حرمت مرا شكستيد، پس شما ديگر از امت من به حساب نمى‏آييد؟ ! .

وقتى سخن امام بدين جا رسيد، از هر طرف صداى آن جماعت بيشمار به گريه بلند شد و به همديگر مى‏گفتند: (ديديد) كه نابود شديد و درنيافتيد؟

امام سجاد عليه السلام در دنباله سخنان خود فرمود: رحمت خدا بر آنكس باد كه پند مرا بپذيرد و سفارش مرا در رابطه با خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و دودمان او به خاطر بسپارد، چرا كه من به نيكى از رسول خدا عليه السلام پيروى مى‏كنم و رفتار او را در پيش مى‏گيرم.

مردم يكصدا بانگ برداشتند كه: اى پسر پيامبر خدا! ما فرمانبردار (فرامين) توايم! و پيمان تو را محترم و دلهاى خود را به جانب تو معطوف مى‏داريم! و هواى تو را در سر مى‏پروريم ! رحمت خدا بر تو باد! تو فرمان بده تا با هر آنكه با تو در آميزد، بستيزيم! و با هر كس كه تسليم فرامين تو باشد، از در آشتى درآييم! و يزيد را (از اريكه قدرت به زير كشيم و او را) اسير كنيم! و از كسانى كه بر شما و خاندان ستم روا داشتند، بيزارى جسته و انتقام خون پاكان شما را از آنان بگيريم! !

امام سجاد عليه السلام فرمود:

هيهات! ايها الغدرة المكرة! حيل بينكم و بين شهوات انفسكم، اتريدون ان تأتوا الي كما اتيتم الى آبائي من قبل، كلا و رب الرقصات الى منى، فان الجرح لما يندمل، قتل ابي بالامس و اهل بيته معه، فلم ينسني ثكل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وثكل ابي و بني ابي وجدي شق لها زمي و مرارته بين حناجري و حلقي، و غصصه تجري في فراش صدري، و مسالتي ان لا تكونوا لنا و لا علينا.

هيهات! اى بيوفايان نيرنگباز! در ميان شما و خواسته‏هاى شما پرده‏اى كشيده‏شده است، آيا برآنيد كه با من نيز به همان گونه كه با پدران من رفتار كرديد، عمل كنيد؟ ! (مطمئن باشيد كه به ياوه‏هاى شما ترتيب اثر نمى‏دهم و) هرگز چنين نخواهد شد (كه شما مرا به راهى كه مى‏خواهيد سوق دهيد) !

بخداى راقصات (1) بسوى منى سوگند، كه هنوز آن زخم عميقى كه ديروز از قتل عام و كشتار پدرم و فرزندان و (اصحاب) او در قلب من پديد آمده است، التيام نيافته و هنوز داغ رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را فراموش نكرده بودم كه آلام و مصيبتهاى پدرم و فرزندان پدر و جد بزرگوارم، موى سر و صورت مرا سپيد كرد و هنوز مزه تلخ آن را در گلوگاه خود احساس مى‏كنم، و اندوه اين آلام جانفرسا هنوز در قفسه سينه من مانده است! خواسته من از شما اين است كه (حداقل بى تفاوت باشيد!) نه از ما طرفدارى كنيد و نه با ما از در جنگ و دشمنى درآييد ! پس امام سجاد عليه السلام خطبه خود را با اين ابيات پايان داد:

لا غرو ان قتل الحسين و شيخه‏ 
قد كان خيرا من حسين و اكرما

فلا تفرحوا يا اهل كوفة بالذي‏ 
اصيب حسين كان ذلك اعظما

قتيل بشط النهر نفسي فداءه‏ 
جزاء الذي ارداه نار جهنما (2)

پى‏نوشت‏ها:

1.راقصات، به شترانى گفته مى‏شود كه زائران خانه خدا را از مكه به منى و عرفات مى‏برند .

.2 «شگفت آور نيست اگر حسين كشته شد و پدر بزرگوارش على، كه به از حسين بود، او نيز كشته شد؛ اى اهل كوفه! شادمان نباشيد به اين مصيبت كه بر حسين وارد شد كه اين مصيبتى است بزرگ؛ جانم فداى آن كه در كنار نهر فرات شهيد شد، و كيفر آنكس كه او را كشت آتش جهنم است» .

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما