نهضت بزرگ علمى امام باقر (ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

نهضت بزرگ علمى امام باقر (ع)

كتاب: زندگى سياسى امام باقر (ع)، ص 94

نويسنده: احمد ترابى

پس از رسول خدا، ظاهرا قرآن، به عنوان منبع اصلى شناخت مسايل عقيدتى وعبادى و سياسى، در جامعه اسلامى باقى ماند، اما از آن جا كه اين منبع ژرف نياز به مفسرانى آشنا با پيام وحى داشت و دستهاى سياست، اين مفسران واقعى (اهل بيت عليهم السلام) را در جامعه منزوى ساخته بود، با گذشت زمان، نيازهاى اعتقادى و پرسشهاى عبادى و مسايل مستحدث يكى پس از ديگرى رخ نمود و كسانى كه در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته مى‏شدند، ناگزير بايد جوابى را براى هر پرسش و مسأله تدارك مى‏ديدند!

عدم احاطه كامل آنان بر مجموعه معارف قرآنى از يك سو، و عدم آشنايى آنان با فرهنگ ويژه وحى از سوى ديگر، سبب گرديد تا با قياس و توجيه گرى و استحسان و تكيه بر آراى شخصى و گاه احاديث بى‏ريشه و اقوال بى‏اساس، عقيده‏اى را ابراز كرده و يا فتوايى دهند.

بنابر اين، يكى از راههاى اساسى مبارزه با اين مشكل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آراى ساختگى و غير مستند به وحى بود.

امام باقر (ع) در اين راستا مى‏فرمود:

هر گاه من حديث و سخنى براى شما گفتم، ريشه و مستند قرآنى آن را از من جويا شويد.سپس آن حضرت در برخى سخنانش فرمود: پيامبر (ص) از قيل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوى زياد، نهى كرده است.

به آن حضرت گفته شد: اين مطالب در كجاى قرآن آمده است؟

امام باقر (ع) فرمود: در قرآن آمده است

لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة أو معروف أو اصلاح بين الناس (1)

(اين آيه دلالت مى‏كند كه بيشتر سخنان نجوايى و به درازا كشيده فاقد ارزش است، مگر سخنى كه در آن امر به انفاق يا كار نيك و يا اصلاح ميان مردم باشد) .

و لا تؤتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما (2)

(از اين آيه استفاده مى‏شود كه اموال را نبايد در معرض نابودى و تباهى قرارداد).

لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسؤكم (3)

(و اين آيه مى‏نماياند كه هر سؤالى شايسته و مفيد و مثبت نيست، و چه بسا پرسشهايى كه به ناراحتى و نگرانى خود انسان بينجامد) . (4)

امام باقر (ع) با اين شيوه، در صدد بود تا روحيه قرآن گرايى را در ميان اهل دانش و جامعه اسلامى تقويت نمايد، و از اين طريق انحراف بينشهاى سطحى و عالم نمايان خود محور را به مردم يادآور شود، چه، در برخى مباحثه‏ها، با صراحتى فزونتر به اين نكته پرداخته است :

حسن بصرى نزد امام باقر (ع) آمد و گفت: آمده‏ام تا مطالبى درباره قرآن از شما بپرسم .

امام فرمود: آيا تو فقيه اهل بصره نيستى؟

پاسخ داد: اين چنين گفته مى‏شود.

امام فرمود: آيا در بصره شخصى هست كه تو مسايل و احكام را از او دريافت كنى؟

پاسخ داد: خير.

امام فرمود: بنابر اين، همه مردم بصره، مسايل دينشان را از تو مى‏گيرند؟

گفت: آرى.

امام باقر (ع) فرمود: سبحان الله! مسؤوليت بزرگى را به گردن گرفته‏اى.از جانب تو سخنى برايم نقل كرده‏اند كه نمى‏دانم واقعا تو آن را گفته‏اى يا بر تو دروغ بسته‏اند.

حسن بصرى گفت: آن سخن چيست؟

امام فرمود: مردم گمان كرده‏اند كه تو معتقدى خداوند امور بندگان را به خود آنان تفويض كرده است!

حسن بصرى سكوت اختيار كرده و هيچ نمى‏گفت!

امام باقر (ع) براى اين كه وى را به ريشه اشتباهش متوجه سازد و بنماياند كه‏عامل اصلى كج فهمى او، ناتوانى در فهم معارف قرآن است، برايش نمونه‏اى روشن آورد و گفت:

اگر خداوند در قرآنش به كسى ايمنى داده باشد، آيا براستى پس از اين ايمنى تضمين شده از سوى خدا، بر او ترسى هست؟

حسن بصرى گفت: خير، ترسى بر او نخواهد بود.

امام باقر (ع) فرمود: اكنون آيه‏اى را برايت مى‏خوانم و سخنى با تو دارم، من گمان نمى‏كنم كه آن آيه را به گونه صحيح تفسير كرده باشى، و اگر غلط تفسير كرده‏اى، هم خودت را هلاك كرده‏اى و هم پيروانت را.

آن آيه اين است:

و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و اياما آمنين (5)

شنيده‏ام كه گفته‏اى مراد از سرزمين مبارك و امن، سرزمين مكه است؟ آيا كسانى كه براى حج به مكه سفر مى‏كنند مورد هجوم راهزنان قرار نمى‏گيرند و در مسير آن هيچ ترسى ندارند و اموالشان را از دست نمى‏دهند؟

حسن بصرى گفت: چرا.

امام فرمود: پس چگونه ايمن هستند و امنيت دارند؟ ! اين آيه مثالى است كه خداوند درباره ما اهل بيت رسالت، بيان داشته است.ما سرزمين مباركيم و سرزمينهاى آشكار (قرى ظاهرة) نمايندگان و فقهاى پيرو ما هستند كه ميان ما و شيعيانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان مى‏رساندند.

قدرنا فيها السير

مثالى است از حركت و كاوش علمى.

سيروا فيها ليالى و اياما

مثالى است از تهييج مردم براى كسب هماره دانش در زمينه حلال و حرام و واجبات و احكام از اهل بيت (ع) .

هر گاه مردم از اين طريق معارف دين را دريافت كنند، ايمن از شك و گمراهى‏اند...

اى حسن بصرى! اگر به تو بگويم جاهل اهل بصره‏اى! سخنى به گزاف نگفته‏ام، از اعتقاد به تفويض، اجتناب كن، زيرا خداوند به دليل ضعف و سستى، تمام كارخلق را به ايشان وا ننهاده و از سوى ديگر ايشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است. (6)

نظير چنين مباحثه‏اى از امام باقر (ع) با قتادة بن دعامة نيز نقل شده است:

قتادة بن دعامة از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهاى بصره به شمار مى‏آيد .

امام به او فرمود: آيا تو فقيه اهل بصره‏اى؟

قتاده گفت: چنين گمان مى‏كنند.

امام باقر (ع) فرمود: آيا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسير مى‏كنى يا از روى ناآگاهى؟

قتادة گفت: بر اساس علم و مبانى علمى، قرآن را تفسير مى‏كنم.

امام فرمود: اگر براستى بر اساس علم تفسير مى‏كنى، از تو سؤال مى‏كنم كه مراد از آيه قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و اياما آمنين چيست؟

قتادة نظريه‏اى همانند سخنان حسن بصرى ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او ياد آور شد. (7)

رويارويى با بدعت و بدعتگذاران

بدعت در نظام عقيدتى و دستورى دين، يكى از نمودهاى بارز انحراف از مسير وحى مى‏باشد، كه عوامل و انگيزه‏هاى مختلفى در پيدايش و شكلگيرى آن مؤثر است، از آن جمله:

الف ـ غرض ورزى و تدابير حيله گرانه عناصر ضد دين

كسانى كه در باطن و اعماق ضمير خويش با پيام وحى بيگانه‏اند، و با شريعت تضاد دارند، زمانى كه قادر به مبارزه صريح و علنى با آن نباشند، مى‏كوشند تا با نفوذ دادن ايده‏هاى غير دينى و برنامه‏هاى غير الهى در مجموعه باورها و دستورهاى‏مكتبى، به گونه‏اى خزنده، ماهيت و خاصيت اصلى دين را تضعيف كرده، آن را به انحراف بكشانند.

اين حركت، حركتى منافقانه است كه نسبت به اديان قبل از اسلام نيز از سوى عناصر مغرض و نا سالم اعمال مى‏شده است، تا راه ايمان را بر رهروان دين مخدوش سازند.

خداوند در افشاى چهره اين گروه و نيز تهديد آنان فرموده است:

فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون (8)

واى بر آنان كه با دست خويش مطالبى را نوشته و به دروغ مى‏گويند: اين از نزد خداست.هدفشان از اين كار دستيابى به پولى اندك است.واى بر آنان از آنچه نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست آوردند!

ب ـ جهل و نارسايى علمى نسبت به مبانى و معارف اصيل دين

پيرايه‏ها و باورهاى خرافى كه گاه در محيطهاى مذهبى رخ مى‏نمايد و به عنوان دين و باور دينى تلقى مى‏شود، معمولا ناشى از بى‏اطلاعى توده‏ها از مبانى اصيل مكتبى است.

زمانى كه نا آگاهان در مصدر قانونگذارى و يا اجرا قرار گيرند، چون از يك سو ناگزيرند كارها را سامان داده، پاسخى براى حل مشكلات و رخدادها بيابند، و از سوى ديگر آشنايى عميق با روح دين ندارند، با صلاحديد و تشخيص بشرى خويش يا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانين و ترويج انديشه‏هاى غير دينى پرداخته، آنها را به نام دين قلمداد مى‏كنند .

اين گونه بدعتها به هر دو انگيزه، پس از رحلت رسول خدا (ص) در اسلام رخ نمود، و يكى از رسالتهاى عمده اهل بيت (ع) پيراستن پيرايه‏ها از دامان معرفت اسلامى و مبارزه با بدعتهايى بود كه با انگيزه‏هاى مختلف صورت مى‏گرفت.

على (ع) به وجود اين بدعتها هشدار مى‏داد و مردم را از پيروى آنها نهى مى‏كردو مى‏فرمود :

ما احدثت بدعة الا ترك بها سنة، فاتقوا البدع و الزموا المهيع

(9)

هيچ بدعتى گذاشته نشده، مگر آن كه به وسيله آن سنت و روشى از پيامبر (ص) به فراموشى گراييده است، از بدعتها بپرهيزيد و به راه روشن و نداى رساى ارزشهاى اصيل دين پايبند باشيد.

امام باقر (ع) در ارائه اين مسؤوليت الهى به تبيين مبانى اصيل و سنتهاى محمدى (ص) پرداخته، نفى و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمى و عملى خود قرار داده بود.

براى دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دين، گاه خود به استدلال مى‏پرداخت و زمانى به روايات معصومان قبل از خود استشهاد مى‏كرد و اين خطبه را از على بن ابى طالب (ع) يادآور مى‏شد:

ايها الناس إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله، يقلد فيها رجال رجالا... (10)

هان اى مردم، سرآغاز شكلگيرى فتنه‏ها و انحرافها، هواها و هوسهايى است كه مورد پيروى قرار مى‏گيرد و احكامى است كه در شريعت بدعت گذارده مى‏شود.در اين هوا پرستيها و بدعتگذاريها، با كتاب خدا مخالفت مى‏شود و مردم (به جاى تبعيت از وحى) از يكديگر پيروى مى‏كنند!

امام باقر (ع) مى‏فرمود:

كسى كه به فرمان انسان گنهكار گردن نهد دين ندارد.

كسى كه به بدعت و سخنان باطلى كه به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پايبند باشد، دين ندارد.

كسى كه چيزى از آيات الهى را انكار نمايد، بى‏بهره از دين است. (11)

در حقيقت اين هر سه عنوان بر كسى كه بدعتى را بپذيرد، منطبق شده و صدق‏مى‏كند، زيرا بدعتگذار، معصيتكار و افترا زننده به خداست و كسى كه سخنان او را بپذيرد بى‏شك با حكم واقعى الهى كه در قرآن و سنت ياد شده، مخالفت كرده است.

امام باقر (ع) در تفسير آيه:

هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا...

مى‏فرمود: اين گروه كه زيانكارترين مردمند و سعى و تلاش خويش را در زندگى دنيا به هدر داده و گم كرده‏اند و جاهلانه مى‏پندارند كه راه درستى را در پيش گرفته‏اند، نصارا، كشيشان، رهبانان و نيز آن دسته از مسلمانانند كه در شبهات و هواهاى نفسانى فرو رفته‏اند و گروههايى چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ايشان جاى دارند. (12)

امام باقر (ع) در بيانى ديگر فرموده است:

كسى كه با گناه و ارتكاب كبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، كافر است.كسى كه روش و دينى غير از دين خدا پى نهد، مشرك است. (13)

گرايش مردم به بدعتها، داراى عوامل و انگيزه‏هاى متفاوتى است.گاه بدعتها به منظور تحريف دين صورت مى‏گيرد، و گاه ناشى از جهل به مبانى و معارف مكتب است، و زمانى هم معلول تعصبها و رسوم غلط اجتماعى و يا محاسبه‏هاى شخصى است.

يكى از مسايلى كه در عصر پيامبر اسلام (ص) مشروع بوده، ولى در عصر عمر بن خطاب ممنوع و حرام اعلام گرديد، متعه (ازدواج موقت) است.

عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح انديشى شخصى خود، اعلام كرد:

متعتان كانا على عهد رسول الله (ص) آنهى عنهما و اعاقب عليهما: متعة النساء و متعة الحج . (14)

دو تمتع در روزگار رسول خدا (ص) وجود داشت و جايز بود، ولى من آن دو را ممنوع كرده، كسانى را كه مرتكب آن شوند مجازات مى‏كنم.آن دو عبارتند از: متعه زنان و متعه حج.

بى‏شك، عمر در صدور اين حكم، از نظر خود دلايلى داشته است، ولى آيا دلايل او و قدرت فهم و تشخيص او مى‏توانسته با حكم الهى و سنت پيامبر (ص) همسطح قرار گيرد، و آيا او چنين حقى را داشته يا خير؟ موضوعى است كه در كتب فقهى بتفصيل مورد بررسى قرار گرفته است.

از نظر شيعه، اين دستور مخالف قرآن و سنت پيامبر (ص) است، و بر فرض كه شرايط خاص جامعه در مقطعى از زمان، سبب صدور چنين حكمى شده باشد، با تغيير شرايط، باز حكم اولى الهى جارى است.شيعه كه خود را بر اساس منابع متقن دينى، موظف به تبعيت از على (ع) و ائمه معصومين (ع) پس از رسول خدا (ص) مى‏داند به پيروى از معصومين (ع) اين حكم را مخالف مصالح جامعه اسلامى مى‏شمارد.

در همان منبع حديثى كه سخن فوق از عمر بن خطاب نقل شده، اين روايت نيز آمده است كه على (ع) فرمود: «لو لا ما سبق من رأى عمر بن الخطاب لامرت بالمتعة، ثم ما زنى الا شقى» (15)

اگر نبود كه عمر بن خطاب ازدواج موقت را ممنوع ساخته است، من فرمان مى‏دادم كه ازدواج موقت صورت گيرد و جايز باشد، زيرا با تجويز ازدواج موقت، گرايش به زنا و فحشاء كاهش مى‏يافت و جز انسانهاى شقى و دونمايه به زنا روى نمى‏آورند. (16)

در اين روايت، فلسفه جواز ازدواج موقت مطرح شده، با بيان آن، انديشه و باور عمر و نيز حكم او به ممنوعيت ازدواج موقت، از اساس زير سؤال رفته است، و چون عمر به عنوان خليفه و حاكم مسلمانان چنين دستورى را داده است و مخالفت رسمى على (ع) در چنين مسأله‏اى، مشكلات بزرگترى را در آن عصربحرانى براى جامعه اسلامى پديد مى‏آورده، آن حضرت سخن خود را با بيانى كه نقل شده به توده‏ها رسانده است.

اين گونه احكام كه توسط شخص عمر بنيان نهاده شد، در نسلهاى بعد به عنوان سنت قطعى و احكام تلقى شد و استمرار يافت.چنان كه در زمان امام باقر (ع) برخى از رهروان راه خلفا بر امام (ع) خرده مى‏گرفتند كه چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمى‏داند.

عبد الله معمر ليثى از جمله كسانى است كه در اين زمينه، با امام باقر (ع) به بحث نشسته است.

او به امام باقر (ع) عرض كرد: شنيده‏ام شما در مورد ازدواج موقت (متعه) فتوا به جواز داده‏ايد!

امام فرمود: بلى، خداوند آن را جايز شمرده و سنت رسول خدا بر آن بوده و اصحاب پيامبر (ص) به آن عمل كرده‏اند.

عبد الله معمر گفت: ولى عمر بن خطاب آن را ممنوع ساخته است!

امام فرمود: بنابر اين تو بر سخن رفيقت پايدار باش و من هم بر سخن و رأى رسول خدا استوار خواهم بود!

(عبد الله كه خود را در ميدان بحث به بن بست رسيده يافت، سعى كرد تا با فلسفه بافى و استحسانهاى شخصى و تمسك به ذهنيتها و تعصبهاى قومى راهى بجويد، از اين رو) عبد الله گفت: آيا شما خشنود مى‏شوى كه ببينى شخصى با زنى از بستگان و خانواده شما چنين عملى را انجام دهد!

امام فرمود: اى بى‏خرد! چرا سخن از زنان به ميان مى‏آورى (ما درباره حكم خدا سخن مى‏گوييم) آن خدايى كه ازدواج موقت را حلال ساخته از تو و از همه كسانى كه به تكلف و اجبار متعه را حرام شمرده‏اند، غيرتمندتر است.

آن گاه امام (ع) براى اين كه به او بفهماند، شيوه شناخت حلال و حرام الهى، اتكا به ذوق و سليقه و تعصبهاى شخصى نيست، فرمود:

آيا تو دوست دارى كه زنى از خانواده تو به همسرى مردى درآيد كه جولا و تهيدست است، و در جامعه جايگاهى بس پايين دارد.

عبد الله معمر گفت: خير.امام فرمود: چرا تو حلال خدا را حرام مى‏شمارى! (خداوند ازدواج با تهيدستان را ممنوع نكرده است) .

عبد الله گفت: من حلال خدا را حرام نمى‏دانم، بلكه معتقدم مرد جولا و بافنده تهيدست كفو و هم سطح ما نيست، از اين رو خويشاوندى او را دوست ندارم.

امام فرمود: ولى برنامه خدا جز اين است، زيرا خداوند، اعمال نيك همين مرد جولاى تهيدست را مى‏پذيرد، و حوران بهشتى را به ازدواج او در مى‏آورد، اما تو از روى كبر و نخوت، از خويشاوندى با مؤمنى كه شايسته همسرى حوران بهشتى است ناخشنود و ناراحتى.

عبد الله از سر تسليم خنديد و گفت: براستى كه سينه‏هاى شما رويشگاه درختان تناور دانش است، ميوه‏هاى درخت دانش از آن شماست و برگهاى آن در اختيار مردم. (17)

با اين بيان، امام باقر (ع) به عبد الله معمر تفهيم كرد كه: درستى و نادرستى احكام دين و حلال بودن و حرام بودن امور، با ذوق و سليقه شخصى مردم و يا آداب و رسوم و تعصبهاى قومى قابل سنجش و محاسبه نيست.

مبارزه با قياس در ميدان اجتهاد

رمز بقاى دين در واقع‏بينى و سازگارى آن با نيازها و شرايط گوناگونى است كه در طول زندگى نسلها، يكى پس از ديگرى رخ مى‏نمايد.

شريعت و مكتب، آن گاه مى‏تواند در بستر تاريخ تداوم يابد، كه قادر به حل معضلات اجتماعى و پاسخگو به پرسشهاى عقيدتى و عملى مردم باشد.

مبانى عقيدتى، همواره ثابت و غير متغيرند و نيازمند دقت و تلاش براى فهم هر چه عميقتر آن، اما برنامه‏هاى عملى و قوانين دستورى دين، با اين كه متكى بر ملاكهاى واقعى است، ولى از آن جا كه موضوعات خارجى و مسايل مستحدث در زندگى جوامع، همواره متحول و متغير است.شناخت حكم هر حادثه نيازمند اجتهاد و استنباط مى‏باشد.استنباط احكام و نسبت دادن آنها به خدا و شريعت، كارى است سنگين و خطر آفرين، زيرا همان‏گونه كه حيات دين در صحنه زندگى انسانها، مبتنى بر اجتهاد مى‏باشد، از سوى ديگر، اجتهاد نادرست و نسبت دادن احكام منحط و غير واقعى به شريعت، خود مايه زوال و نابودى دين خواهد بود.

نقش اجتهاد و مجتهدان در جامعه دينى، همانند نقش طبابت و پزشكان در جامعه بشرى است.اگر طبيبان راه درستى را در مداواى بيماريها در پيش گيرند، عمل آنان شفا بخش و سازنده است، ولى اگر راه نادرست و داروهاى نامناسبى را تجويز نمايند، نه تنها بيماران بهبود نيافته كه چه بسا بيمارى آنان شدت مى‏يابد.

فقيهان و مجتهدان نيز در صدد پاسخگويى به مسايل جديد و مورد ابتلاى جامعه خويشند، و چنانچه در اين كار از ملاكها و شيوه‏هاى غلط پيروى كنند، چهره دين را مخدوش و نظام عملى آن را معيوب ساخته‏اند.

پس از رحلت رسول خدا (ص)، يكى از نيازهاى مبرم جامعه اسلامى، اجتهاد و شناخت احكام بر اساس قرآن و سنت رسول الله (ص) بود.

ما در مطالب قبل ياد آور شديم كه پيامبر اسلام (ص) با پيش بينى اين امر و معرفى على (ع) به عنوان مبين احكام و مفسر قرآن، در جهت رفع نيازهاى آينده جهان اسلام، گام اساسى را برداشت، ولى آنان كه على (ع) را نخست از ميدان سياست و به دنبال آن از مرجعيت دينى و فكرى منزوى ساختند، در ميدان عمل با بن بستها مواجه شده و دست به كار اجتهاد شدند، اما اجتهادى كه با روح دين سازگار نبود و شرايط لازم را در بر نداشت.

به كارگيرى قياس و استحسان و فهم شخصى در استنباط احكام، از جمله مشكلاتى بود كه در امر اجتهاد رخ نمود، و ائمه معصومين (ع) را به عنوان عالمان واقعى دين و وارثان علم پيامبر (ص)، واداشت تا جامعه علمى را به رهيافتن انحراف در فهم احكام هشدار دهند.

بر اين اساس، يكى از محورهاى عمده تعليمات ائمه (ع)، بويژه امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، زدايش قياس و استحسان از محيط فقاهت و اجتهاد بود.

امام باقر (ع) در اين زمينه مى‏فرمود: «إن السنة لا تقاس، و كيف تقاس السنة و الحائض تقضى الصيام و لا تقضى الصلوة» . (18)

سنت و احكام شرعى از طريق قياس قابل شناخت نيست، چگونه مى‏توان قياس را ملاك قرار داد، با اين كه زن حايض پس از دوران حيض مى‏بايست روزه را قضا كند، ولى قضاى نماز بر او واجب نيست.

در سخنى ديگر به زراره سفارش فرموده است:

«يا زرارة اياك و اصحاب القياس فى الدين، فانهم تركوا علم ما وكلوا به و تكلفوا ما قد كفوه، يتأولون الأخبار و يكذبون على الله عز و جل..» . (19)

اى زراره! از كسانى كه در كار دين به قياس پرداخته‏اند، دورى گزين، زيرا آنان از قلمرو تكليف خود تجاوز كرده‏اند، آن چه را مى‏بايست فراگيرند، كنار نهاده و به چيزى پرداخته‏اند كه به آنها وانهاده نشده است، روايات را به ذوق خود تجزيه و تحليل كرده و تأويل مى‏كنند و بر خدا دروغ مى‏بندند.

و نيز امام باقر (ع) مى‏فرمود:

«ادنى الشرك ان يبتدع الرجل رأيا فيحب عليه و يبغض عليه» . (20)

كمترين مرتبه شرك اين است كه شخص نظريه‏اى را از پيش خود (و بدون حجت شرعى) بنيان نهد و همان نظر را ملاك حب و بغض و داوريها قرار دهد.

محمد بن طيار از اصحاب امام باقر (ع) گويد:

قال لى ابو جعفر (ع) : تخاصم الناس؟ قلت: نعم.قال: و لا يسألونك عن شى‏ء، الا قلت فيه شيئا؟ قلت: نعم، قال: فأين باب الرد إذا؟ (21)

امام باقر (ع) به من فرمود: آيا تو با مردم به بحث مى‏پردازى؟ گفتم: بلى.امام (ع) فرمود : آيا هر چه از تو مى‏پرسند، تو به هر حال پاسخى در قبال آن ارائه مى‏كنى؟ گفتم: بلى .

امام (ع) فرمود: پس در چه زمينه سكوت كرده و علم و دانش واقعى آن را به‏اهلش (اهل بيت عليهم السلام) ارجاع مى‏دهى!

در اين بيان، امام (ع) به محمد بن طيار يادآور شده است كه هيچ فردى جز معصومين (ع) نبايد خود را در مرحله‏اى فرض كند كه مى‏تواند به اتكاى رأى و انديشه خود همه پرسشها را پاسخ دهد، و آن جا كه نتوانست به تمثيل و تشبيه و قياس متكى گردد! بلكه همواره در مسايل مورد ابتلا، زمينه‏هاى پيچيده و مبهمى وجود دارد كه علم آن صرفا در اختيار مفسران واقعى قرآن و اهل بيت رسالت است و بايد به آنان رجوع كرد.

تعليم فقه و شيوه صحيح اجتهاد

تعليم مسايل فقهى و پاسخگويى به پرسشها در زمينه احكام شرعى، يكى از زمينه‏هاى مهم زندگى ائمه (ع) بويژه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است.

عصر امام باقر (ع)، آغاز پيدايش فرصتى بود تا حاملان واقعى علوم قرآن، بتوانند به تعليم شاگردان و ترويج احكام و تحكيم مبانى فقهى بپردازند.البته اين زمينه‏ها در عصر امام صادق (ع) هموارتر گشت و از آن پس دوره سختگيرى فزونتر حاكمان نسبت به ائمه ادامه يافت و اين زجر و شكنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غيبت انجاميد.

امام باقر (ع) در تصحيح انديشه‏ها و زدايش انحرافها، تنها به مبارزه و رويارويى اكتفا نكرد، بلكه با بيان احكام و گاه تبيين شيوه استنباط احكام از قرآن و سنت پيامبر، پايه‏هاى فقاهت و اجتهاد صحيح را استحكام بخشيد.

روايات فقهى نقل شده از امام باقر (ع)، بيش از آن است كه بتوان در اين مجموعه گرد آورد، زيرا كمتر بابى از ابواب فقهى را مى‏توان يافت كه در فروع مختلف آن، سخنى از امام باقر (ع) وارد نشده باشد.مجموعه‏هاى روايى ـ فقهى خود گواه اين سخن است.

محمد ابو زهره از پژوهشگران اهل سنت در كتاب تفصيلى خويش الامام الصادق در تبيين جايگاه علمى و معنوى امام باقر (ع) مى‏گويد:

امام محمد باقر (ع) وارث پدر خويش در پيشوايى علمى و مقام شريف هدايتگرى بود.از اين جهت عالمان از شهرها و سرزمينهاى اسلامى به جانب وى‏رهسپار مى‏شدند، هيچ فردى ـ از عالمان ـ به مدينه وارد نمى‏شد، مگر اين كه براى كسب معرفت و دانش به خانه امام محمد باقر (ع) مراجعه مى‏كرد.

در ميان كسانى كه به خدمت وى مى‏رسيدند، هم چهره‏هاى شيعى و هم سنى ديده مى‏شوند و گاه منحرفان افراطگر نيز خود را به وى نزديك مى‏كردند ولى امام در برابر آنان موضعى قاطع گرفته و ايشان را طرد مى‏كرد.

بسيارى از پيشوايان فقه و حديث به حضور وى رسيده‏اند، از آن جمله:

سفيان ثورى، سفيان بن عيينه ـ محدث مكه ـ و ابو حنيفه ـ فقيه اهل عراق.

مرام امام باقر (ع) چنين بود كه هر گاه فردى به حضورش مى‏رسيد، حقايق ناب را براى او تبيين مى‏كرد. (22)

ابو زهره سپس به نقل گفتگويى كه ميان امام باقر (ع) و ابو حنيفه در زمينه رد قياس و نقش آن در تحريف دين صورت گرفته، پرداخته است و در پى آن مى‏گويد:

از اين گفتگو ـ كه امام باقر در موضع ارشاد و بازجويى از روش ابو حنيفه قرار گرفته ـ استفاده مى‏شود كه امام باقر (ع) براى علماى عصر خود، عنوان پيشوايى داشته است، زيرا عالمان به حضور وى مى‏رسيده‏اند و او بر اساس گزارشها و اطلاعاتى كه از آنان در اختيار داشته به نقد و محاسبه ايشان مى‏پرداخته است.چونان رئيسى كه بر نيروهاى تحت سرپرستى خود حكم مى‏كند تا بر راه حق گام نهند و آنان نيز با كمال ميل و رغبت اين رياست و پيشوايى را پذيرفته باشند. (23)

دلايل و قراينى كه صحت نظريه ابو زهره را در اين زمينه تأييد مى‏كند، فراوان است.از آن جمله روايتى را مى‏توان نام برد كه ابو حمزه ثمالى نقل كرده است:

ابو حمزه ثمالى مى‏گويد: در مسجد الرسول (ص) نشسته بودم كه مردى پيش آمد، سلام كرد و گفت: تو كيستى؟ گفتم: از مردم كوفه‏ام.

به او گفتم: در جستجوى چه هستى؟

مرد گفت: آيا ابو جعفر محمد بن على (ع) را مى‏شناسى؟

گفتم: آرى مى‏شناسم، به ايشان چه كار دارى؟ مرد گفت: چهل مسأله آماده كرده‏ام تا از او سؤال كنم.آن چه پاسخ داد، حقش را بگيرم و باطلش را وا نهم.

ابو حمزه گويد: به او گفتم: آيا فرق حق و باطل را مى‏دانى و ملاك تشخيص آن را مى‏شناسى !

مرد گفت: آرى مى‏شناسم.

گفتم: اگر حق و باطل را مى‏شناسى و ملاك آن را در دست دارى، پس چه نيازى به امام باقر (ع) خواهى داشت؟ !

مرد گفت: شما كوفيان كم ظرفيت و ناشكيباييد!

در اين ميان، امام باقر (ع) وارد مسجد شد، در حالى كه جمعى از مردم خراسان و افراد ديگر اطراف او را گرفته، درباره مسايل حج از آن حضرت سؤال مى‏كردند.مدتى گذشت تا امام باقر (ع) در جايگاه خود نشست و آن مرد هم نزديك امام، جايى براى خود جستجو كرد.

ابو حمزه مى‏گويد: من سعى كردم جايى بنشينم كه گفتگوى امام با انبوه اطرافيانش را بشنوم، مردم يكى پس از ديگرى مطالب خود را سؤال كردند و پاسخ گرفتند و رفتند، آن گاه امام (ع) رو به جانب آن مرد كرده، پرسيدند، تو كيستى؟

مرد گفت: من قتادة بن دعامه بصرى هستم.

امام فرمود: تو فقيه اهل بصره هستى؟

مرد گفت: آرى.

امام فرمود: واى بر تو، اى قتادة! خداوند بندگان شايسته‏اى را آفريده است تا حجت بر ديگران باشند، آنان «اوتاد» زمين و بر پا دارنده امر الهى و نخبگان علم خدايند و خداوند آنان را قبل از آفرينش ديگر بندگان برگزيده است.

قتادة پس از سكوتى طولانى گفت: به خدا سوگند، من تا كنون، در برابر فقيهان بسيار و نيز پيش روى ابن عباس نشسته‏ام، ولى آن گونه كه اكنون در برابر شما مضطرب شده‏ام، در مقابل هيچ كدامشان احساس نگرانى و اضطراب نداشته‏ام.

امام باقر (ع) فرمود: تو مى‏دانى كجا نشسته‏اى؟ تو در مقابل خاندانى هستى كه خداوند درباره آن فرموده است:

فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه، يسبح‏له فيها بالغدو و الآصال (24) و نيز فرموده است:

رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله، و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة» (25)

پس جايگاه تو آن جاست ـ كه خود مى‏دانى ـ و ما آن خاندانيم كه خدا توصيف كرده است.در اين هنگام قتاده گفت: به خدا سوگند، راست گفتى، فدايت شوم، آن خانه‏ها كه خدا اجازه داده است نام و ياد و تسبيح او در آنها برده شود، نه خانه‏هاى ساخته شده از سنگ و خاك است، كه شما خاندانيد.

قتاده گفت: پس اكنون بفرماييد كه پنير چه حكمى دارد؟ !

امام باقر (ع) لبخندى زد و فرمود: آيا آن همه پرسش تو به همين سؤال خلاصه شده است!

قتاده گفت: همه را اكنون فراموش كرده و بياد نمى‏آورم!

امام فرمود: اشكالى ندارد. (26)

سپس قتاده به پرسش ادامه داد، و امام (ع) پاسخهايى مستدل در جواب وى ارائه داد.

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ نساء/ .114

2 ـ نساء/ .5

3 ـ مائده/ .101

4 ـ اختصاص مفيد .322

5 ـ سبأ/ .18

6 ـ الاحتجاج/ .327

7 ـ بحار 46/ .349

8 ـ بقره/ .79

9 ـ نهج البلاغه، خطبه .145

10 ـ بحار 2/ .315

11 ـ بحار 2/ .310

12 ـ همان 2/ .298

13 ـ محاسن 209، بحار 72/ .222

14 ـ كنز العمال 16/519، حديث .45715

15 ـ همان 16/522، حديث .45728

16 ـ اين بيان به معناى پذيرش رأى عمر از سوى على (ع) نيست، بلكه دقيقا ذيل روايت مى‏رساند كه على (ع) فرمان عمر را باعث فساد جامعه و جواز متعه را مايه مصونيت جامعه از ابتلا به فحشا مى‏دانسته است، ولى آن حضرت چون قدرت اجرايى براى لغو فرمان عمر نداشته، مطلب را با اين بيان ياد كرده است، و ظاهرا اين سخن در دوران حكومت عثمان صادر شده است.

17 ـ كشف الغمة 2/362، بحار 46/356، اعيان الشيعة 1/ .653

18 ـ المحاسن، باب المقائيس و الرأى 214، بحار 2/ .308

19 ـ بحار 2/ .309

20 ـ همان 2/ .304

21 ـ همان 2/ .304

22 ـ الامام الصادق، حياته و عصره ـ آراؤه و فقهه .22

23 ـ همان، .24

24 ـ نور/ .36

25 ـ همان/ .37

26 ـ اصول كافى 6/256، بحار 46/358، الانوار البهية 118، اعيان الشيعة 1/ .652

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما