شهادت امام باقر (ع) با توطئه هشام - Maghaleh
 
 
 












 

 

شهادت امام باقر (ع) با توطئه هشام

كتاب: زندگى سياسى امام باقر (ع)، ص 200

نويسنده: احمد ترابى

در بررسى زندگى سياسى امام باقر (ع) نبايد از اختلاف درونى برخى علويان با آن حضرت غافل بود، زيرا اين اختلافها هر چند بظاهر رنگ سياسى نداشت، ولى در نهايت به مسايل سياسى انجاميد.

آن چه اين اختلافها را به امر سياست گره مى‏زند، اين بود كه خلفا همواره در صدد يافتن راهى آسان براى از ميان بردن خط امامت و جريان انديشه شيعى بودند و در اين ميان بديهى است كه دامن زدن به اختلافهاى درونى آل على و استفاده از عناصر ناراضى عليه آنان، مى‏توانست شيوه‏اى راحت و كم پيامد براى حكومت باشد.

هشام بن عبد الملك، از همين شيوه استفاده كرد و با تدابيرى زيد بن حسن را كه نسبت به امام باقر (ع) بر سر ميراث رسول الله و امر امامت عداوت داشت، عليه آن حضرت به كار گرفت تا اين امر به شهادت امام باقر (ع) منتهى گرديد!

ابو بصير از امام صادق (ع) نقل كرده است:

زيد بن حسن هميشه با امام باقر (ع) در مورد ميراث رسول خدا، درگيرى داشت و مدعى بود كه او براى دريافت آن ميراث سزاوارتر است به اين دليل كه از نسل فرزند بزرگتر است ـ زيرا زيد از نسل حسن بن على و امام باقر از نسل حسين بن على (ع) بود ـ اين اختلاف حتى به محكمه قاضى نيز كشيده شد.

در يكى از همين محاكم زيد بن حسن به زيد بن على بن الحسين ـ برادر امام باقر (ع) ـ توهين كرد و زيد بن على بن الحسين سوگند خورد كه ديگر با زيد بن حسن‏روبرو نشود.

از روايت استفاده مى‏شود كه در اين محكمه‏ها، شخص امام باقر (ع) حضور نمى يافته، بلكه برادر خود (زيد بن على) را مأمور پاسخگويى به ادعاهاى زيد بن حسن مى‏نموده است.از اين رو، پس از مشاجره ياد شده، زيد بن على از امام باقر (ع) خواهش مى‏كند كه ديگر او را از حضور در محكمه‏اى كه زيد بن حسن در آن مدعى است معاف دارد.امام باقر هم مى‏پذيرد .

زيد بن حسن كه گويى در انتظار چنين فرصتى بود از اين كه مى‏تواند از آن پس با شخص امام باقر (ع) رويارو شود، خرسند شد، زيرا اميد داشت كه در اين رويارويى مى‏تواند امام را تحت فشار و مورد اذيت و بى حرمتى قرار دهد!

زيد بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محكمه قضا ببرد.امام عازم شد، ولى به او فرمود: اى زيد تو اكنون در زير لباسهايت خنجرى را پنهان كرده‏اى و...

امام در اين هنگام گوشه‏هايى از قدرت امامت را به وى نماياند و با كرامتهاى خويش به او اثبات كرد كه امامت امرى الهى است و نه ميراثى بشرى و قراردادى اجتماعى.زيد با مشاهده كرامتها، گاه مدهوش مى‏شد و بشدت شگفت زده مى‏گرديد، ولى هرگز از غفلت و هواپرستى بيرون نيامد.

زيد بن حسن با مشاهده آن كرامتها، سوگند ياد كرد كه ديگر به نزاع با امام باقر (ع) بر نخيزد! او از امام جدا شد ولى همان روز به سوى هشام بن عبد الملك (1) حركت كرد.

وقتى كه به حضور هشام رسيد گفت: من از نزد ساحرى دروغگو مى‏آيم كه براى تو سزاوار نيست او را به حال خود واگذارى.

زيد بن حسن آنچه را ديده بود براى هشام باز گفت.

هشام بن عبد الملك به كارگزار خويش در مدينه دستور داد: محمد بن على رادر بند بكش و نزد من بفرست! .

آنگاه به زيد بن حسن گفت: اگر محمد بن على را در اختيار تو قرار دهم، آيا حاضرى او را به قتل رسانى؟

زيد بن حسن گفت: آرى.

والى مدينه با دريافت فرمان هشام به عواقب آن انديشيد و به هشام نوشت:

من فرمان تو را رد نمى‏كنم و اين نامه به معناى مخالفت با تو نيست، ولى دوست دارم از سر خيرخواهى با تو سخنى بگويم: مردى را كه از من خواسته‏اى تا در بند كشيده، نزد تو بفرستم، عفيفترين و زاهدترين كس در روى زمين است و من به صلاح حكومت تو نمى‏بينم كه متعرض وى شوى... (2)

اين حديث طولانى است، ولى به هر حال، زيد بن حسن از اين طريق به خواسته خود دست نيافت .پس از بازگشت از شام به مدينه، سر انجام با تدبيرى زين اسب را آغشته به سم كرد و از اين طريق امام باقر (ع) را مسموم ساخته، به شهادت رسانيد.در اين راه دست هشام پنهان است، زيرا آنچه هشام از آن بيم داشت و براى حكومت خود از آن نگران بود، از يك سو وجود امام، و از سوى ديگر درگيرى علنى با آن حضرت بود، اما از ميان بردن امام باقر (ع) به صورت مخفى و به وسيله فردى از خاندان على مى‏توانست او را از هر دو مشكل برهاند! (3)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ در برخى از متون به جاى هشام بن عبد الملك فقط نام عبد الملك آمده است، ولى با توجه به اين كه عبد الملك معاصر امام سجاد (ع) بوده، مى‏توان مطمئن شد كه هشام بن عبد الملك مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسيله راويان يا نسخه نويسان ساقط شده باشد.

2 ـ الخرائج و الجرائح 2/600، بحار 46/ .329

3 ـ نور الابصار 49 و .60


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما