احتجاجات امام صادق(ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

احتجاجات امام صادق(ع) 

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 55

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

پيش از اين روايتى از كتاب تحف العقول نقل كرديم مبنى بر آنكه سفيان ثورى به نزد امام صادق (ع) آمد و نسبت‏به جامه آن حضرت اعتراض كرد. در دنباله اين روايت آمده است:

«سپس مردمى زهد فروش كه همه را دعوت مى‏كردند تا مانند آنها باشند و به روش ايشان نظافت و خوش‏گذرانى و استفاده از نعمت‏خدا را ترك گويند، نزد آن حضرت آمده گفتند: دوست ما (سفيان ثورى) از سخن شما دلگير شد و زبانش بند آمد و نتوانست دليلى بياورد. امام صادق (ع) به آنها فرمود: شما دلايل خود را بياوريد. گفتند: دليل ما از قرآن است. امام فرمود: آن را بگوييد كه به پيروى و عمل از هر دليل ديگرى سزاوارتر است. گفتند: خداوند در مقام گزارش حال جمعى از ياران پيامبر فرموده است: ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند اگر چه نيازمند باشند و هر كس از بخل نفس خود محفوظ ماند آنانند كه رستگارانند (1) . پس خدا كردار ايشان را ستوده و در جاى ديگرى فرموده است: و خوراك را با آنكه دوستش دارند به مسكين و يتيم و اسير مى‏خورانند (2) ، ما به همين دو آيه بسنده مى‏كنيم. پس امام (ع) فرمود: اى جماعت‏به من بگوييد آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن را مى‏دانيد كه هر كه گمراه شده از اينجاست و هر كه نابود شده از همين جاست؟پاسخ دادند: برخى از آنها را مى‏دانيم ولى نه تمام آنها را. فرمود: از همين جاست كه گرفتار شده‏ايد. احاديث رسول خدا (ص) نيز چنين است. اما آنچه گفتيد كه خداوند در قرآن به كردار نيك ايشان خبر داده است آن روز اين كار براى آنها مباح و جايز بوده و از آن نهى نشده بودند و ثوابشان بر خداست، و خداوند تبارك و تعالى به خلاف آنچه آنها عمل كردند فرمان داده است و امر خدا ناسخ كار آنها شده و خداوند تبارك و تعالى از مهرورزى به مؤمنان و خيرخواهى آنان از اين كار نهى كرده تا مايه زيان خود و خاندانشان نشوند كه ناتوان و كودك و اطفال و پيران از كار افتاده و عجوز سالخورده دارند. و قدرت صبر بر گرسنگى ندارند. اگر من يك قرص نان دارم و نان ديگرى ندارم و آن را هم به صدقه بدهم آنان از بين مى‏روند و از گرسنگى مى‏ميرند از اينجاست كه رسول خدا (ص) فرمود: مقدارى خرما يا پنج قرص نان يا چند دينار و درهمى كه انسان دارد و مى‏خواهد آنها را به مصرف خير برساند بهتر آن است كه در وهله نخست آن را به مصرف پدر و مادر خود برساند، و در وهله دوم براى خود و عيالش (3) صرف كند، و در مرتبه سوم به خويشان و برادران مؤمنش، و در مرتبه چهارم به همسايه‏هاى مستمندش، و در وهله پنجم در راه خدا و جهاد به مصرف رساند كه اين اجرش از همه كم‏تر است. سپس فرمود: پدرم برايم حديث كرد كه پيامبر (ص) فرمود: به هنگام انفاق از هر كس كه به ترتيب نزديك‏تر به توست آغاز كن.

از اين گذشته قرآن نيز در رد گفتار شما گوياست و آن را نهى مى‏كند، خداوند در قرآن مى‏فرمايد: كسانى كه چون انفاق كنند نه زياده روند و نه تنگ گيرند بلكه در احسان ميانه‏رو باشند (4) . آيا نمى‏بينيد كه خداوند كارى كه شما بدان مردم را فرا مى‏خوانيد سرزنش كرده و مسرفان را نيز در چندين آيه به باد نكوهش گرفته و فرموده است‏خداوند مسرفان را دوست ندارد؟خدا مردم را از اسراف و نيز از تنگ گرفتن بازداشته و به حد وسط فرمان داده است. بنده نبايد همه آنچه را كه دارد اسراف كند و پس از آن از خدا بخواهد كه به او روزى برساند، خدا هم دعاى او را اجابت نمى‏كند. زيرا در حديثى از پيامبر (ص) است كه فرمود: «دعاى چند دسته از امتم به اجابت نرسد، مردى كه به پدر و مادرش نفرين كند، مردى كه بدهكارى مالش را برده و او بر وى گواه نگرفته است، مردى كه بر همسرش نفرين كند در حالى كه خداوند طلاقش را به دست او مقرر كرده، و مردى كه در خانه نشسته و مى‏گويد پروردگارا به من روزى ده و خود به دنبال كسب روزى نمى‏رود. خداوند به او مى‏گويد: اى بنده من!آيا من راه طلب روزى و سفر را با سلامت تن به روى تو نگشودم؟تو بايد ميان من و خودت خارج از فرمان من عذر بياورى و بار خود را بر دوش خانواده‏ات نيفكنى، تا اگر من خواستم به تو روزى دهم و يا روزى را بر تو تنگ گيرم و تو نزد من معذورى و مردى كه خداوند به او مال بسيارى دهد و همه را در راه خدا انفاق كند و سپس به درگاه خدا روى آورد و به دعا گويد: پروردگارا مرا روزى ده. . . خدا به او مى‏گويد: آيا مگر به تو روزى فراوان نداده بودم ولى آن چنان كه تو را دستور داده بودم ميانه‏روى پيشه نكردى؟چرا اسراف كردى در حالى كه من آن را بر تو ممنوع كرده بودم و مردى كه در قطع رحم دعا كند».

سپس خداوند به پيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق كند. جريان از اين قرار بود كه آن حضرت مقدارى طلا داشت و نمى‏خواست كه آنها را در شب نزد خود نگهدارد پس همه آن را صدقه داد. بامدادان هيچ نداشت وسائلى نزد او آمد. پيامبر چيزى نداشت‏به او بدهد. سائل هم زبان به نكوهش او گشود. پيامبر (ص) هم كه مهربان و دلسوز بود از اين ماجرا اندوهگين شد زيرا چيزى نداشت كه به سائل بدهد. پس خداوند پيامبرش را ادب آموخت و به وى فرمود: دست‏خود را مبند و آن را بر مگشا، تا نكوهش شده و افسوس‏خور بنشينى (5) . خداوند مى‏فرمايد: چه بسيار مردمى كه از تو چيزى بخواهند و تو را معذور ندارند و اگر هر چه به ديگران بدهى به زيان مالى دچار مى‏شوى. اين بود احاديث رسول خدا (ص) كه قرآن را تصديق دارند و قرآن را هم تمام اهل آن كه مؤمن‏اند درست دانند. سپس بعد از پيغمبر كسى كه فضل و زهدش را شما مى‏دانيد سلمان و ابوذر هستند، اما سلمان، چون عطاى خود را مى‏گرفت‏خرج يك سال خويش را از آن برمى‏داشت تا سررسيد عطاى سال آينده‏اش.

به او گفته شد: اى ابو عبد الله تو با اين زهدى كه دارى اين كار را مى‏كنى در حالى كه شايد امروز يا فردا از دنيا رفتى؟اما پاسخ وى آن بود كه چرا شما به همان اندازه كه براى مرگم نگرانيد، اميد به ماندنم نداريد؟آيا شما اى گروه نادان!نمى‏دانيد كه وقتى نفس بر صاحبش تنگ گيرد كه زندگى او تامين نباشد و چون زندگى خود را تامين كرد او هم آرام مى‏شود؟

اما ابوذر، او چند شتر و چند گوسفند داشت كه شير آنها را مى‏دوشيد و هرگاه خانواده‏اش ميل مى‏كردند يا مهمانى به او مى‏رسيد از آنها سر مى‏بريد. و اگر مى‏ديد اهل بادى كه با او بودند به فقر و تنگدستى افتاده‏اند، شترى يا گوسفندى بر ايشان مى‏كشت‏به اندازه‏اى كه از نظر گوشت آنها را قانع كند و آن را ميان آنها قسمت مى‏كرد و خود نيز به اندازه يكى از آنان سهمى برمى‏داشت نه بيش‏تر. از اينان زاهدتر كيست؟رسول خدا (ص) نيز درباره آنان همان را گفت كه گفت. و البته كار آنها بدانجا نرسيد كه هيچ نداشته باشند چنانچه شما بر مردم امر مى‏كنيد كه همه كالا و چيزهاى خود را بريزند و ديگران را بر خود و عيالات خويش مقدم دارند. به من بگوييد آيا قاضيها خلاف مى‏كنند كه بر مردان شما نفقه زنش را واجب مى‏شمارند هنگامى كه بگويد من زاهدم و چيزى ندارم؟اگر بگوييد خلاف مى‏كنند پس در حق مسلمانان ستم كرديد و اگر درست و به عدل حكم مى‏كنند خود را محكوم نموديد. به من پاسخ دهيد اگر همه مردم همانطور كه شما مى‏خواهيد زاهد باشند و نيازى به متاع ديگران نداشته باشند پس كفاره‏هاى قسم و نذر و صدقه‏هاى زكات واجب، بنابر آنچه شما مى‏گوييد، سزاوار نيست كه كسى چيزى از متاع دنيا را نگاه دارد و بايد گرچه نياز شديد هم بدانها دارد همه را از كف بنهد. چه بد باورى است آنچه به سوى آن گراييده‏ايد و مردم را به سوى آن مى‏كشانيد و اين ناشى از جهل به كتاب خدا عز و جل و سنت پيامبرش و احاديث اوست كه قرآن آنها را تصديق مى‏كند. شما آنها را از روى نادانى رد مى‏كنيد و تامل در غرايب قرآن از تفسير را از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى را از كف مى‏دهيد.

به من بگوييد آيا شما داناتريد يا سليمان بن داود (ع) كه از خدا ملكى خواست كه احدى را پس از وى نشايد خداوند نيز آن را به او بخشيد. سليمان حق مى‏گفت و به حق عمل مى‏كرد. آنگاه ما نيافتيم كه خداوند او و يا مؤمنى ديگر را بدان خاطر نكوهش كند. پيش از سليمان نيز داوود سلطنت مى‏كرد و سلطنت او بس استوار بود و سپس يوسف پيامبر آمد كه به پادشاه مصر گفت: مرا بر خزاين زمين بگمار كه من نگاهبانى دانا هستم. و كارش بدانجا رسيد كه امور كشور مصر و اطراف آن تا يمن را به دست گرفت و مردم به هنگام قحطى كه بدان گرفتار شده بودند، از خوراكى كه نزد او بود دريافت مى‏كردند. يوسف نيز حق مى‏گفت و حق را به كار مى‏بست و هيچ كس را نديديم كه به خاطر اين كار بر يوسف عيب گيرد و او را سرزنش كند. سپس ذو القرنين او نيز بنده‏اى بود كه خدا را دوست داشت و خدا هم او را. خداوند وسايل را برايش فراهم كرد و مشارق و مغارب گيتى را در زير حكومتش درآورد او حق گفت و حق را به كار بست و سپس نديديم كسى بدين خاطر بر او عيب بگيرد.

اى جماعت!به آدابى كه خداوند مؤمنان را بدان مودب فرموده، متادب شويد و به همان امر و نهى خدا اكتفا كنيد و آنچه بر شما مشتبه شده و علم آن را نداريد، از خود دور كنيد و علم آن را به عالم واگذاريد تا اجر بريد و نزد خداوند معذور باشيد در پى علم ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد و آنچه را كه خداوند در آن حلال كرده، از حرامهايش بازشناسيد. اين براى شما به خداوند نزديك‏تر و از جهل و نادانى دورتر است و نادانى را به اهلش واگذاريد چرا كه اهل نادانى فراوان و اهل علم اندكند و خداوند خود فرموده است: بر فراز هر صاحب علمى، دانشمندى است. » (6)

پى‏نوشتها:

1 - حشر / 9: و يوثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفاحون.

2 - انسان / 8: و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا.

3 - اگر مقصود از عيال، همسر باشد نافى ادعايى است كه ثابت‏شده زيرا نفقه همسر مقدم بر نفقه خويشان است‏شايد بتوان گفت كه مقصود در اينجا نفقه غير واجب و مانند آن است كه اين گونه در آن توسع جايز است.

4 - فرقان / 67: الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما.

5 - اسراء / 31: فلا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا.

6 - يوسف / 76: و فوق كل ذى علم عليم.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما