اخلاق و رفتار امام موسى بن جعفر (ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

اخلاق و رفتار امام موسى بن جعفر (ع)

كتاب: زندگانى امام موسى بن جعفر (ع)، ص 33

نويسنده: عقيقى بخشايشى

عبادت و نيايش هر فرد در حدود معرفت و شناسائى پروردگار عالم، اندازه‏گيرى ميگردد.مجال است فردى بدون معرفت كافى و لازم نسبت به پروردگار خود، عبادت و ستايش شايسته‏اى انجام دهد از اينرو آنانكه شناسائى كامل از مبداء غيبى دارند و مراحل ايمان و عقيده را طى كرده‏اند، عبادت و ستايش يكى از لذات بخش‏ترين مراحل زندگى آنان را تشكيل ميدهد و لذتى را بالاتر از آن حالت نميدانند و نميتوانند احساس كنند.

امام هفتم (ع) در دودمان مقدس و تقوى و در بيت رفيع زهد و عبادت پرورش يافته بود كه ايمان به خدا و عشق و علاقه به فضائل معنوى و خصائص انسانى از تمام در و ديوار و جوانب زندگى آن ميباريد و همگان شيفته و دلباخته عبادت و ستايش پروردگار خود بودند.

در كودكى:

امام هنوز كودك خردسالى است و در عادات و اطوار كودكى بسر ميبرد كه صفوان جمال يكى از دوستداران امام صادق (ع) وارد محضر امام ميگردد و از پيشواى آينده سئوال ميكند.امام ميفرمايد:

صاحب اين منصب كسى خواهد بود كه لهو و لعب در زندگى او راه‏ندارد.

در اين هنگام كودك خردسالى كه در دست خود بره گوسفندى را گرفته و با خود همراه دارد و با همان اطوار كودكانه با عشق و علاقه‏اى كه خود به عبادت و سجده دارد به آن حيوان بى‏زبان اصرار ميورزد و سر او را بپائين ميآورد كه بر آفريدگار خود سجده كند!

پدر مهربان دست او را فرا ميگيرد و به آغوش خود ميكشد و او را به سينه خود ميچسباند و ميفرمايد:

عزيز دل من تو آن فردى هستى كه لهو و لعب در برنامه زندگى تو راه ندارد. (1)

زيباترين ساعات زندگى امام (ع) بهنگام خلوت كردن با آفريدگارش سپرى ميشد و لذت بخش‏ترين اوقات عمر او را نماز و انجام فرائض الهى تشكيل ميداد.او بهنگام عبادت با تمام وجود و با تمام احساسات و مشاعر و عواطف خود، متوجه كمال مطلق و معبود بى‏همتا ميگشت و قطره‏ى وجود خود را به اقيانوس بيكران هستى بخش جهان ميپيوست، قطرات اشك شوق بى‏اختيار از چشمان نازنين او بر صورتش مى‏نشست و آرام آرام بر زمين ميغلتيد و ميافتاد و اضطراب و لرزه اندام او را فرا ميگرفت و ناله‏هاى جان سوز سر ميداد و گريه‏هاى طولانى.

امام (ع) پس از انجام فرائض و واجبات به نوافل و مستحبات ميپرداخت، نافله شب را تا وقت فريضه صبح ادامه ميداد، سپس تا طلوع آفتاب به تعقيبات و دعاها ميپرداخت، تا هنگام زوال و وقت ظهر در اين حالت روحانى باقى ميماند.

محدثين نقل نموده‏اند كه بارها در شب‏ها در مدينه داخل مسجد نبوى (ص) ميشد و پس از انجام فرائض سر بر سجده ميگذاشت و با صداى‏حزين و اندوه فراوان توام با اشگ چشم، اخلاص و شوق اين كلمات از او شنيده ميشد:

عظم الذنب من عندى، فليحسن العفو من عندك يا اهل التقوى و يا اهل المغفره» او اين كلمات را با خضوع و خشوع كامل توم با ناله و سوزش مخصوص تا پاسى از شب بر زبان جارى ميساخت و در وادى شوق وصال محبوب خود گام ميزد. (2)

سپاس براى فراغت

امام موسى بن جعفر (ع) هنگاميكه بدستور ستمگر عصر و طاغوت زمان خود، هارون الرشيد به جرم حق گوئى و دفاع از حقيقت، دستگير و روانه زندان شد، بخاطر فراغت و دست يابى به فرصت بيشتر براى عبادت پروردگار سجده شكر طولانى بجا آورد و در حال سجده اين چنين عرضه داشت :

بار الها! من بارها از درگاه تو مسئلت ميداشتم كه براى عبادت، فراغتى بمن عنايت فرمائى تا به اطاعت و فرمان بردارى تو قيام ورزم از اينكه اكنون درخواست مرا اجابت فرموده‏اى در برابر چنين توفيقى سپاسگزارم. (3)

در بيشترين اوقات دعاى آنحضرت با اين كلمات آغاز ميگردد.

الهم انى اسئلك الراحة عند الموت و المغفرة بعد الموت و العفو عند الحساب. (4)

بار خدايا! من بهنگام مرگ آسايش و راحتى و پس از مرگ غفران و آموزش و بهنگام بررسى حساب عفو و گذشت از درگاه تو مسئلت ميدارم.

سفرهاى حج آن بزرگوار

مسافرتهاى حج آن بزرگوار كه معمولا 24 تا 25 روز طول ميكشيد با آنكه وسايل سوار شدن از هر نظر فراهم و آماده بود مركبها و اسبهاى راهوار پيش روى آن حضرت كشانده ميشد بصورت پياده انجام ميگرفت و اين خود ميرساند كه علاقه و اخلاص آن بزرگوار بمظاهر توحيد و عبادت تا چه حد بوده است.امام، چهار بار بصورت خانوادگى به بيت الله الحرام تشريف فرما شدند و در آن سفرهاى خانوادگى على بن جعفر برادر ارجمندش نيز حضور داشت و ملتزم ركاب امام و مفتخر به امتثال اوامر او بودم و چندين بار هم تنها بدون عائله و خانواده به سفر رفتند .

روش مسافرتهاى آن حضرت باين ترتيب بود كه معمولا از معاشرت و اختلاف با مردم كه موجب تضييع فرصت گرانبهاى عبادت خالق ميگردد احتراز و اجتناب ميورزيد و فقط و فقط به عبادت و سازندگى نفس، و تصفيه خويشتن، و تفكر در عظمت خالق ميپرداخت.در اين سير و سلوك و انديشه‏ها بود كه از خود بيخود ميگشت و راه تقرب و وصال را ميجست كه عاليترين و لذت بخش‏ترين حالات يك فرد با ايمان و بنده خداست.داستان ملاقات او با شقيق بلخى كه در بخش آراء و گفته‏هاى ديگران آمده است كه گوياى اين حالت سير و سفر روحانى است.او در پايان ملاقاتش با امام طبق دريافتهاى خود اعتراف نمود: كه موسى بن جعفر يكى از اوتاد و ابدال روزگار ميباشد» . (5)

امام در يكى از دعاهاى حج خود ميگويد:

«انت شربى اذا ظمئت من الماء و قوتى اذا اردت الطعاما الهى! و سيدى! مالى سواك فلا تعدمنيها» .

خدايا! همه چيز و همه زندگى من تو هستى و جز تو خواسته و پناه ديگرى ندارم.تلاوت و انس با قرآن:

او عاشق قرآن و فانى در اجراى احكام و محتوايات قرآن بود و لحظه‏اى از اين امر غفلت نداشت قرآن را با صداى خوش و لحن زيبا و آواز دلربا و آهنگ روحانى و معنوى بصورت شمرده و مقطع تلاوت ميفرمود.جذبه صداى او، رهگذران و مستمعين را از راه رفتن باز ميداشت و تحت تاثير خاص خود قرار ميداد و گاهى آنان را به گريه و ناله ميافكند.در اثر ممارست دائمى با قرآن و عبادتها و مناجاتهائى كه داشت مردم مدينه در ميان خود او را به «زين المتهجدين» يعنى زينت شب زنده داران و عبادت كنندگان لقب داده بودند و با آن لقب ميان مردم شهرت يافته بود. (6)

عنايت خاص امام به تلاوت و ممارست قرآن و آيات نورانى الهى از يك حقيقت بزرگ پرده بر ميدارد و آن اين كه قرآن از ديدگاه اهل بيت در مقام عظمت و اهميت والاترى قرار دارد كه ما هنوز به آن حقيقت نرسيده‏ايم آنان بهتر از همگان ميدانند كه قرآن چه تاثير شگرف و فوق العاده‏اى در زندگى روحى و اجتماعى مردم ميتواند داشته باشد و اگر محتويات و احكام آن در ميان مردم پياده و اجرا شود چه زندگى سعادت بخش و راحتى نصيب آنان خواهد شد.

مردان حديث و روايت با اتفاق آراء اعتراف كرده‏اند كه قهرمان گفتار ما در پرهيزكارى و پرستش حق و عبادت شبانه روزى خداوند عالم، و در عنايت و توجه به قرآن در عصر خود بى‏همتا و بى‏نظير بود و كمتر شبى در عمر پر بركتش سپرى گرديد كه سر بر بالين استراحت و آسايش بنهد و آسوده و غافل در بستر استراحت بيارامد و از عبادت و نيايش پروردگار و از قرائت و تلاوت آيات قرآن كريم غفلت و كوتاهى داشته باشد.

تفقد از مخلوق

در برنامه‏هاى عبادت و بندگى امام (ع) عبادت ويژه‏اى هم گنجانده شده بود كه محض خشنودى خدا، و جلب رضايت و رفاه مخلوق صورت ميگرفت كه از نظر اهميت كمتر از سجده‏هاى طولانى آن بزرگوار نبود و آن تفقد از مستمندان و رسيدگى بوضع درماندگان و در دل آنان در دل شبها بود بى آنكه خود آنان متوجه عامل اين تفقدها گردند.

شيخ مفيد در اين باره مينويسد:

او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدينه تفقد و دلجوئى بعمل ميآورد

و در زنبيل مخصوص پول و مواد غذائى بمنازل و كلبه‏هاى آنان حمل ميكرد، و به ترتيبى در اختيار آنان قرار ميداد كه گاهى خودشان هم نميدانستند كه اين كمك‏ها از سوى كدام شخص است و از كدام ناحيه صورت گرفته است» (7)

تواضع و فروتنى:

امام موسى بن جعفر (ع) بر مرد سپاه چهره و بد منظرى گذر كرد و بر وى سلام نمود و كنارش نشست مدتى با او سخن گفت سپس آمادگى خود را در قضاء حوائج او اعلام فرمود بعضى كه ناظر جريان بودند عرض، كردند يابن رسول الله! آيا با چنين شخصى مينشينى و از حوائج او سئوال ميكنى؟

حضرت در جواب فرمود:

اين مرد سياه چهره بنده‏اى است از بندگان خدا و برادرى است كه بحكم كتاب خدا، همسايه‏ى است يا ما در بلاد خدا، حضرت آدم بهترين پدران و آئين اسلام‏والاترين اديان، بين ما و او را بهم ربط داده است (8) .

در راه انجام وظيفه‏ى امر به معروف

روش تبليغ و راه و رسم امر بمعروف و نهى از منكر امام (ع) شيوه مخصوص داشت كه امكان نداشت نفس گرم و مسيحائى او بر قلب مستعدى دميده گردد و او از گناه خود بر نگردد.

داستان زير ميتواند نمونه بارزى از اين مقوله بشمار آيد.

«بشر بن حارث حافى» از اهالى مرو بود و مدتى از عمرش را به گناهكارى و شهوات گذرانده بود.روزى حضرت موسى بن جعفر (ع) از كوچه‏اى كه خانه «بشر» در آن بود عبور ميفرمود، موقعى كه به در خانه «بشر» رسيد اتفاقا در باز شد و يكى از كنيزكان بشر از خانه ـ بيرون آمد كنيز حضرت را شناخت و آن حضرت هم ميدانست كه اين خانه‏ى بشر است از كنيز سئوال فرمود : آقاى تو آزاد است يا بنده؟

پاسخ داد: آزاد است.فرمود: چنين مينمايد كه گفتى، زيرا اگر بنده بود به شرايط بندگى عمل ميكرد و از آقاى خود اطاعت مينمود.

حضرت اين سخن را فرمود و راه خود را در پيش گرفت و رفت.كنيز به خانه برگشت و گفته امام را براى بشر بازگو كرد.سخن حضرت در نهاد وجود او طوفانى بر پا كرد و سخت ـ منقلبش نمود .او با عجله‏ى تمام از جا برخاست و با پاى برهنه از خانه بيرون دويد و خود را به امام رساند و با دست مبارك او توبه كرد و گناهان خود را ترك گفت و راه و رسم اطاعت و بندگى را پيش گرفت.چون موقعى كه بحضور امام شرفياب شد و توبه كرد پا برهنه بود به احترام حفظ آن لحظه‏ى سعادت بخش تا پايان عمر كفش نپوشيد و هميشه با پاى برهنه راه ميرفت لذا معروف شد به بشرحافى: يعنى پابرهنه (9)

چون امام راه و رسم تبليغ را ميدانست كه با چه زبانى با فرد آلوده سخن گويد بشرى كه چندين سال با گناه و ناپاكى آلوده بود با يك جمله كوتاه او را متنبه ساخت و چنان منقلب نمود كه از گذشته‏ى خود استغفار نمود و باقيمانده‏ى عمر خود را با پاكى و درستكارى سپرى ساخت و يكى از مردان نامى و معروف تاريخ گرديد بحدى كه خطيب بغدادى در تاريخ خود از يكى از علماى آن عصر بنام ابراهيم حربى نقل ميكند كه او گويد «شهر بغداد عاقل‏تر و متين‏تر از بشر بن حارث را در خود نپرورانده است گوئى كه در هر موى او عقل و تدبيرى نهفته است» (10)

آزاد ساختن غلام:

خريدن غلام و آزاد ساختن غلام يكى از برنامه‏هاى عبادتى امام (ع) بوده است به حدى كه در مدت عمر خود بيش از هزار نفر را خريدارى و در راه خدا و جلب رضايت و خشنودى او آزاد ساخته است (11) .

توضيح اين مطلب اينست كه در گذشته مسئله برده دارى و برده فروشى (با كمال تاسف) يكى از مسائل مورد قبول اجتماع آنروز بوده است كه در اثر جنگها و تجارتهاى بين المللى به وفور در كشور اسلامى انجام ميگرفت.برخى از برده‏ها در اختيار افراد قسى القلب و خشن قرار ميگرفتند كه رفتارى خشونت بار با آنان داشتند و چاره‏اى جز ماندن و تحمل مشكلات را نداشتند، بهترين خدمت بهمنوع در شرايط آنروز نجات دادن برده‏ها از چنگال چنين مالكان سنگدل بود كه مردان خدا و پاك دلان آنان را ميخريدند و در راه خدا آزاد مى‏ساختند و عمل امام (ع) نيز بر اساس همين هدف بود.

بذل و كرم آن بزرگوار

يكى از مشخص‏ترين صفات بارز پيشواى هفتم ما سخاوت و بذل وجود و كرم اوست كه در راه خدا مبذول مى‏داشت.خاندان عصمت و طهارت به مال و ثروت و اندوخته‏هاى مادى از آن ديدگاه عنايت دارند كه وسيله‏اى است كه ميتوان با آن رضايت و خشنودى پروردگار را با سد جوع گرسنگان و رفع نياز مستمندان و ايجاد سرور در قلب يتيمان يا تامين رفاه عمومى مسلمانان و جلب نمود و افرادى را در زندگى به نوائى رساند وگرنه خود امكانات مالى از ديدگاه آنان، اصالت ندارد و معمولا تراكم يا فراوانى آن فرد را از زندگى حقيقى و واقعيت حيات باز ميدارد و انسان را بصورت خدمتگزار و ابزار بى اراده خود در مى‏آورد كه بطور يقين هدف چنين نزول شأنى نبوده است بر اين اساس است كه سيره نويسان بيطرف اتفاق نظر دارند كه امام موسى بن جعفر (ع) يكى از چهره‏هاى معروف سخاوت و كرم عصر خود بود و امكانات مالى خود را كه محصول دسترنج خود او بود و از راه كشاورزى و زراعت و عائدش ميشد در اختيار نيازمندان و بيچارگان واقعى اجتماع قرار ميداد.بترتيبى بخششها و كرامتهاى آن بزرگوار در اعماق دلهاى مردم ريشه دوانده بود كه در مدينه بصورت ضرب المثلى شيوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به همديگر ميگفتند:

«تعجب از كسى است كه كيسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسيده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنمايد» (12)

او سعى و كوشش داشت كارى را كه براى خدا انجام ميدهد بيرون از دائره ديد مردم باشد و جز خداوند متعال كسى از آن آگاهى و اطلاع نداشته باشد.

امام شبها را بهترين فرصت براى انجام چنين نيتى ميدانست و عطاياو كمكهاى خود را در دل شب بمنازل مستمندان ميرساند و بى‏آنكه خود صاحب منازل اطلاع پيدا كنند در منازل آنان قرار ميداد هدف امام از اين پنهان كارى اين بود كه مبادا آبروى ارزشمند مستمندان در برابر متاعهاى كم ارزش و پست مادى باز ستانده شود يا اينكه كسى جز پروردگار عالم از راز چنين عملى آگاه گردد او با عطايا و بخششهاى شبانه‏ى خود خانواده‏هائى را از فقر و فلاكت نجات داد.

مرحوم شيخ مفيد در ارشاد مينويسد:

«امام موسى بن جعفر سخى‏ترين فرد عصر خود بود» (13)

مرحوم سيد محسن جبل عاملى اعلى الله مقامه در اين باره نقل ميكند:

«سخاوت و كرم و بذل و بخشش امام (ع) زبانزد خاص و عام بود و از اين جهت شهرت به سزا داشت او در دل شب از مستمندان و فقراى مدينه تفقد بعمل مى‏آورد و در زنبيل مخصوص پول و نقدينه و مواد غذائى بمنازل آنان حمل ميكرد بى‏آنكه مستمندان توجه و آگاهى پيدا نمايند كه اين عطايا از كدام ناحيه است؟»

شخصى بنام محمد بن عبد الله بكرى براى وصول مطابات خود بمدينه آمد ولى از بدهكاران چيزى به دستش نيامد.در بين راه با امام روبرو گشت و جريان را به امام عرض نمود امام به خدمتگزار خود دستور داد به منزل برگردد و كيسه‏اى را كه محتوى سيصد دينار بود بياورد و به او بدهد تا دست خالى به وطن برنگردد.

او در پايان نقل خود مى‏افزايد: معمولا عطاياى امام بين دويست تا سيصد دينار بود كه آن روز مبلغ قابل توجهى بشمار مى‏آمد از اينرو كيسه‏هاى عطايا و بخشش امام در ميان مردم معروف و مشهور بود.

استاد سيد باقر قريشى داستان زير را از تاريخ خطيب بغداد نقل ميكند.

امام روزى با اطرافيان و خدمتگزاران خود براى سركشى بمزارع خود بصحرا ميرفت، در بين راه در محلى به استراحت پرداختند، سردى هواى مدنيه در حدى بود كه نياز به آتش احساس ميشد، همگى نشسته بودند ناگاه غلام زنگى كه در دست خود ديگ حلوائى داشت بسراغ خدمتگزاران امام آمد و پرسيد آقا و سيد شما كجاست؟ آنان با اشاره امام را به او نشان دادند.

باز پرسيد كنيه‏ى او چيست؟

گفتند: ابو الحسن،

غلام به سوى امام آمد و حلوائى كه در دست داشت جلو امام گذاشت تا ميل كند.امام آنرا پذيرفت و به خدمتگزاران خود تحويل داد، او كه سردى هوا را احساس ميكرد.بطرف بيابان رفت و قدرى هيزم جمع آورى كرد و به پيشگاه امام آورد.و عرض كرد اين هيزم‏ها را تقديم شما ميكنم امام از خدمتگزاران خواست آتش فراهم آوردند تا هيزم را روشن كنند و دستور داد نام آن برده و مشخصات مالك او را ثبت كنند و محفوظ نگهدارند.

امام چند روزى در مزرعه‏ى خود اقامت گزيد سپس عازم بيت الله الحرام گرديد تا حج عمره بجا آورد.پس از فراغت از اعمال عمره بيكى از دوستان خود بنام «صاعد» دستور داد كه جوياى مالك و صاحب غلام شود و اگر او در مكه است حضور او را به امام اطلاع دهد تا شخصا بسراغ او برود.امام انگيزه صدور اين دستور را چنين توجيه فرمود:

«بهتر است من به سوى او روز چرا كه من نيازمند او هستم»

«صاعد» به جستجوى مالك برده پرداخت و اطلاع پيدا كرد كه خوشبختانه او يكى از دوستداران و شيعيان اهل بيت (ع) است.مالك برده پس از آشنائى با صاعد از علت آمدن او جويا شد صاعد ابتدا نميخواست كه قدوم امام را باطلاع او برساند ولى در اثر كنجكاوى و دقت او در پرس و جوئى از تشريف فرمائى امام هم آگاهى يافت بااشتياق تمام بديدار امام شتافت و از ملاقات امام بسيار خوشحال و مسرور گرديد.امام در ضمن صحبت خود فرمودند:

آيا علاقمند هستى كه غلامت را بفروشى؟ عرض كرد: غلام و هر چه ملك و دارائى دارم مال شما است و تقديم محضر مبارك ميباشد.

امام فرمود:

من با ملك و دارائى شما كار ندارم و فقط اگر غلام را بفروشى من خريدارم.آن مرد اصرار داشت كه امام غلام را بى‏پول بصورت هديه بپذيرد ولى امام امتناع ميورزيد، تا اينكه او را با ملكى كه در آن كار ميكرد به هزار دينار خريده، برده را در راه خدا آزاد ساخت و ملك را در اختيار او گذاشت تا وسيله‏ى معيشت وى باشد.

امام با اين عمل خود خواست كه در برابر احسان و خدمت آن برده، احسان و نيكى متقابل داشته باشد.به بركت اين عطاى خاص امام خداوند متعال وسعتى در كار آن برده فراهم آورد كه فرزندان او گردانندگان چرخ اقتصادى بازار مكه گرديدند.

اين صباغ مالكى در مورد كرم و سخاوت آن بزرگوار مينويسد:

«و كان موسى الكاظم اعبد اهل زمانه و اعلمهم و اسخاهم كفا و اكرمهم نفاس و كان ينفقد فقراء المدينه و يحمل اليهم الدراهم و الدنانير و النفقات الى بيوتهم و لا يعلمون من اى جهة وصلهم ذالك و لم يعلموا بذالك الا بعد موته.» (14)

«موسى بن جعفر عابدترين و داناترين و سخى‏ترين و پاك نفس‏ترين مردم عصر خود بود او پول و مواد غذائى و ديگر نيازمنديهاى ضرورى را به خانه‏هاى مستمندان مدينه ميبرد بى‏آنكه آنان دريابند اين احسانها و كمكها از كدام ناحيه است و تا روزيكه آن بزرگوار رحلت كرد كسى از اين راز آگاهى نداشت ـ با شهادت امام بر همگان معلوم گرديد»

او بخشش و كرم را از نياى بزرگش امير المؤمنين، على عليه السلام‏آموخته بود.شب هنگام در دل ظلمات مدهش مدينه در خانه يتيمان و بيوه زنان را ميكوفت بى آنكه خود را بشناساند شام شب و روزى روزشان را ميرساند و بى‏سر و صدا به خانه خود باز ميگشت.

احسان به دشمن:

احسان و نيكى كردن به دوستان كار سهل و آسان و ساده‏اى است چون در آنان اميد عوض يا حداقل حس اشباع حب ذات و خود دوستى نهفته است و حتى اگر اميد پاداشى هم نباشد، يارى شونده دوست و همكار او محسوب ميگردد و احتمال دارد كه روزى بكار آيد ولى كمال كرم و سخا در آنست كه انسان دوست و دشمن را بهنگام نيازمندى يكسان نگريسته و فقط خدا را مقصد و مقصود خود قرار دهد و جز پروردگار هدف ديگرى نداشته باشد اين برنامه در زندگى امام (ع) بارها اتفاق افتاده است كه تنها به نقل داستان زير اكتفا ميكنيم:

نيكى و احسان به دشمن:

در شهر مدينه مردى گمنام و فرو مايه بسر ميبرد كه با امام (ع) عداوت شديد و كينه قلبى ديرينه داشت.حكومت وقت و ايادى او نيز وى را تحريك و از عمليات او پشتيبانى مينمودند و او را وا ميداشتند كه هر كينه‏اى كه در دل دارد در حق خاندان پيامبر و نوادگان على (ع) روا و اظهار دارد اين مرد اصرار ميورزيد كه كينه‏ى ديرينه و زهرآگين خود را منحصرا بر دامان موسى بن جعفر (ع) سرشناس‏ترين فرد خاندان علوى بريزد.

كار تعدى و بيدادگرى اين فرومايه به جائى رسيد كه چند تن از ياران پيشواى هفتم اجازت طلبيدند كه با ريختن خون او دفتر اين حكايت ننگين را بشويند.آنان اصرار داشتند امام اجازه دهد تا با يك ضرب شمشير كار اين فاجر خبيث را براى هميشه بسازند و خود را از آزار زبان و طعن او راحت سازند.

ولى امام، هرگاه كه اين درخواست را از ياران خود مى‏شنيد با لحن‏پرخاش آميزى آنان را از اين انديشه باز ميداشت و ميفرمود:

«من خود او را تنبيه خواهم كرد»

امام (ع) روزى بى آنكه كسى را همراه خود بردارد بر قاطرى كه مركب اختصاصى‏اش بود نشست، و به سراغ آن مرد رفت و از وضع او اطلاع گرفت.بعرض رساندند او در حومه مدينه در كشتزار خود مشغول كشاورزى است امام به سوى مزرعه‏ى او رفت و بدون رعايت آئين كشت و كار قاطر سوارى خود را از ميان گندمها عبور داد.

آن مرد كه از دور اين سوار بزرگوار را شناخته بود فرياد كشيد: چه ميكنى؟ كجا مى‏آئى؟

امام (ع) بى آنكه باين فريادها پاسخ گويد همچنان پيش ميرفت تا به در كومه‏ى او رسيد و در آنجا از مركب خود پياده شد و بر دشمن كينه توز و نادان خود سلام گفت و با خنده و خوشروئى فرمود:

ـ خوب حالا بگو ببينم از اين بى‏احتياطى من مزرعه‏ى شما چقدر خسارت ديد كه اينقدر ناراحت شدى؟

مردك كه هنوز اخمهايش باز نشده بود گفت: صد سكه طلا.

ـ بگو ببينم از اين مزرعه چقدر اميد سود و بهره‏دارى؟

مرد با لحن تند و تلخى گفت: من كه غيب نميدانم.

ـ امام فرمود: منهم از غيب سئوال نكردم.

مرد فكرى كرد و گفت: دويست سكه طلا.

در اين هنگام امام كيسه‏اى از جيب خود بيرون آورد و در دامان آن مرد سرازير كرد كه محتواى آن سيصد سكه‏ى طلا بود.

امام فرمود:

اين بهره‏اى كه اميدوار بودى از مزرعه‏ات بدست آورى مى‏بينى كه مزرعه‏ى تو همچنان بحال خود باقى است و من اميدوارم كه خداوند متعال اميد ترا از اين مزرعه باز آورد.

آن مرد كه در برابر اين كرم و بخشش و در مقابل اين ماجرا متحير وبهت زده مانده بود از جا برخاست و با انكسار و مذلت خود را بپاى آن بزرگوار افكند و ديگر از شرم نتوانست سر بردارد و در چشم امام (ع) بنگرد.

عصر آنروز كه ياران امام (ع) آنمرد را در مسجد پيامبر (ص) در مدينه ديدند وى درباره امام ميگفت:

الله اعلم حيث يجعل رسالته:

«خداوند آگاه و دانا است كه پيشوائى را به چه كسى واگذارد» .

آخرين دعا

اينها نمونه‏هائى چند از عطايا و بخششهاى فراوان آن بزرگوار بود كه در كتابهاى مربوط به تفصيل بيان گرديده است و هميشه ميفرمود: «يكى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است» (15)

اين قبيل نمونه‏ها و الگوها را جز در مكتب انسانساز اهل بيت در جاى ديگرى نميتوان سراغ گرفت، مكتبى كه پيشروان آن هستى و امكانات خود را در راه خدا و آسايش بندگان او قرار ميدهند و خود را فانى و محو در بقاء و دوام تعاليم آن مينمايند هرگز نظير اين برخورد را در ديگر مكتبهاى مادى و حتى معنوى نميتوان جستجو كرد بويژه در عصر كنونى كه چرخهاى زندگى مردم بر اساس ماديت متقابل و گام به گام و اقتصاد ربائى و بهره‏اى ميچرخد، و اصول انسانى را زير چرخهاى بيرحم ماده پرستى محو و تباه ميسازد و همه را طالب مال و منال و جوياگر كسب قدرت از راه ماده و ماديات مينمايد، و كمتر به معنويات و عواطف عاليه و اصول فضايل توجه ميشود و اصولا عواطف و احساسات دست نخورده و سالمى باقى نگذاشته‏اند تا سرچشمه و زاينده اين ثمرات باشد، و اگر باز نمونه‏هائى پيدا شود، در ميان پيروان و دوستداران اين مكتب پر فضيلت، است كه مورد گواهى دوست و دشمن و آشنا و بيگانه است .عطوفت به همنوع:

امام (ع) قلبى مهربان و پر عاطفه نسبت بمردم و همنوعان خود داشت و سعى و كوشش تام و تمام در اداء حوائج و نيازهاى توده‏ها و مستمندان و رفع ظلم و نياز از ديگران داشت هيچ فردى قصد خانه‏ى او را نميكرد

مگر آنكه با دست پر و با قلب آرام و مسرور از حضور او برميگشت.

امام به يار وفادار و صحابى بزرگوار خود على بن يقطين، از آن نظر

اجازه‏ى دخول بدستگاه خلافت داد كه بتواند رفع ظلمى از مظلومان و بيچارگان بنمايد و از رواياتى كه از آن بزرگوار در اين باره صادر شده است، استفاده ميگردد كه كفاره خدمت در تشكيلات دولتى خدمت بهمنوع و برادران و ستمديدگان است و او هم توانست گرفتاران فراوانى را از فشار ظلم و تعدى نجات دهد و استخدام او بر اين اساس و روى اين هدف مقدس بود.

مردى از ديار رى:

يكى از افرادى كه مورد حمايت، و عنايت امام قرار گرفت درمانده‏اى از مردم رى بود كه اموال و بدهى‏هاى فراوانى بيكى از روساى حكومت روى داشت و توانائى پرداخت آنرا نداشت دائم در انديشه نجات و خلاصى از اين گرفتارى بود و چاره‏اى پيدا نميكرد تا اينكه روزى به فكرش رسيد كه به محضر امام برسد و از آن بزرگوار استمداد جويد.او با اين اميد بمدينه مسافرت كرد و شرفياب محضر امام گرديد و گرفتارى خود را به امام بازگو نمود.امام در حل مشكل او نامه‏اى با اين عبارت بحاكم رى فرستاد.

«آگاه باش! در تحت عرش الهى سايه‏اى وجود دارد در آن افرادى آرامش پيدا ميكنند كه نسبت به برادران ايمانى خود خير و نيكى انجام داده باشند يا گرهى از مشكلات آنان را بگشايند يا سرور و شادى به قلب‏او وارد سازند، حامل نامه هم برادر تو است سلام و رحمت الهى بر شما باد!» (16)

نامه را گرفت و پس از انجام فريضه حج، به وطن برگشت وقتى به شهر خود رسيد شبانه به سراغ فرماندار ـ رى رفت و در را كوبيد.خدمتگزار فرماندار آمد و پرسيد:

ـ تو كيستى؟

ـ من پيام آور امام صابر هستم.

خدمتكار پيش فرماندار رفت و جريانرا باطلاع او رساند.فرماندار با خوشحالى پا برهنه به استقبال او شتافت، دست بر گردنش انداخت، بوسه بر سر و چشم او زد و با اشتياق و علاقه‏ى فراوان از احوال امام (ع) جويا شد.او نامه‏ى امام را به فرماندار تفويض كرد او نامه را روى چشم خود گذاشت، باحترام آن بلند شد، و پس از مطالعه نامه امام دستور داد تمام اموال و لباسها و دارائى او را آوردند و ميان خود و او تقسيم نمود و قيمت اموال غير منقول را نيز پرداخت و به هنگام اجراى اين اعمال مرتب ميگفت برادرم آيا ترا خوشحال ساختم؟ سپس پرونده حساب او را در آورد و روى حساب او قلم گرفت و ذمه‏ى او را از مطالبات برى ساخت و او را با خوشحالى و شادمانى مرخص كرد.مرد گرفتار بعنوان اداى برخى از حقوق برادرى او عازم بيت الله الحرام گرديد تا در موسم حج شركت كند و او را دعا كند و امام را در جريان كار خود قرار دهد.وقتى امام از اوضاع او آگاه شد بسيار خوشحال گرديد.آن مرد پرسيد آيا اين واقعه شما را خوشحال نمود؟

امام فرمود:

«بخدا قسم كه او مرا شادمان ساخت، امير المؤمنين را شاد ساخت،

1 ـ حياة الامام موسى بن جعفر ص 150

1 ـ اعلم ان لله تحت عرشه ظلا لا يسكنه الا من اسدى الى اخيه معروفا او نفس عنه كربة، او ادخل على قلبه سرورا و هذا اخوك و السلام.جدم، رسول خدا را شادمان ساخت و خدا را نيز خشنود كرد» (17)

اين داستان با همه آموزندگى و ايثار و گذشتى كه در بر دارد گوياى اهتمام بليغ امام در توجه كامل به شئون مسلمانان است.

دعاى آن بزرگوار:

دعاهاى متعددى در كتابهاى مربوط به زندگانى امام از آن بزرگوار نقل گرديده كه هر كدام محتوى مفاهيم عالى و تعاليم ارزنده معنوى است كه در اين كتاب بعنوان تبرك دعائى را كه در مورد حرز و نگهدارى از آفات و شرور با خداى خود مناجات مينموده است مى‏آوريم و از خداوند بزرگ مسئلت داريم كه به بركت آن دعا كه بر زبان مبارك امام معصوم ما جارى شده است استقلال و عظمت كشورهاى اسلامى و حريم و منطقه نفوذ قرآن كريم بويژه كشور على بن ابيطالب (ع) و مهد تعاليم اهل بيت «ايران» عزيز را از شر اجانب و بيگانگان و استعمارگران محفوظ دارد و به پيروان على (ع) و اهل بيت او، آن رشد و بصيرت و اتحاد و يگانگى را عنايت فرمايد كه اين كشور را طبق دلخواه و مورد علاقه‏ى آن بزرگواران اداره كنند و حقيقتا كشور ما را شايسته اهل بيت بنمايند كه آرزوى هر مسلمان وطن دوست و پايبند استقلال و عظمت كشور است.

متن دعا:

«توكلت على الحى الذى لا يموت و تحصنت بذى العزة و الجبروت، و استعنت بذى الكبريا و الملكوت مولاى استسلمت اليك فلا تسلمنى، و توكلت عليك فلا تخذلنى، و التجأت الى ظلل البسيط فلا تطرحنى، انت الطلب و اليك المهرب، تعلم اخفى و ما اعلن و تعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور، فامسك عنى اللهم ايدى الظالمين، من الجن و الأنس اجمعين و اشفنى و عافنى يا ارحم الراحمين.» (18) كار و كوشش امام (ع):

اسلام آئين كار و كوشش و تلاش و فعاليت است.تأكيد و سفارش اسلام بر فعاليت و كوشش فوق العاده، و بيرون از حد متعارف است، بحديكه كار كردن براى تامين پاره‏اى از ضروريات زندگى را بر هر فرد مسلمان، بصورت واجب كفائى تعيين كرده است از اينرو پيشوايان معصوم ما، كه راهنمايان اجتماع و چشم و چراغ امت هستند هر كدام در عهد خود با كارهاى معمولى آن عصر سر و كار داشته‏اند و كشاورزى و زراعت كه حرفه‏ى معمول آن روز بوده است مورد علاقه و عمل آن بزرگواران بوده است.آنان به امور زراعت و كشاورزى ميپرداختند و معاش خود را از آن راه تامين ميساختند.امام موسى بن جعفر (ع) هم زراعت و كشاورزى داشت و خود شخصا به امور آن مباشرت ميورزيد.يكى از دوستان و شاگردان امام (ع) بنام حسن فرزند على بن ابى حمزه در اين باره ميگويد:

موسى بن جعفر (ع) را در مزرعه خود ملاقات كردم و مشاهده نمودم كه در مزرعه مشغول تلاش و فعاليت است به حدى كه از شدت حرارت و گرما، عرق تا قدم‏هاى مبارك او رسيده است.

گفتم: فدايت گردم كارگران و خدمتگزاران شما كجا هستند كه شما خودتان اين چنين مشغول كار شده‏ايد؟

امام فرمودند:

«بزرگوارتر از من و پدرم با دست خودشان در زراعت كار و تلاش داشتند و كار خود را به ديگران واگذار نميكردند» .

عرض كردم آنان كيانند؟

فرمود: جدم رسول خدا (ص) و امير المؤمنين و پدران ارجمندم همگى، خودشان به امور كشاورزى و زراعت مباشرت داشتند و در مزرعه كار ميكردند زيرا كشاورزى از كارهاى پيامبران و فرستادگان‏شايسته الهى و مردان راه خدا است. (19)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ تحف العقول ص 302 سيرة الائمة الاثنى عشر ج 2 ـ 310 و عين عبارت فشرده اينست يتوارى خلف الجدار، و يتوقى اعين الجار و شطوط الانهار و مساقط الثمار و افنيه الدور و الطرق النافذه و المساجد و لا يستقبل القبلة و لا يستد برها و يرفع ثوبه و يضع بعد ذالك حيث يشاء

2 ـ المجالس اسنية سيد محسن جبل عاملى ج 2 ص 523 و منابع متعدد ديگر

3 ـ و فيك الاعيان، ج 4 ص 293

4 ـ المناقب ج 2 ص 379

5 ـ المجالس السنيه ج 2 ص 527 ارشاد مفيد ص 260

6 ـ ارشاد مفيد ص 277

7 ـ تفصيل داستان مزبور در كتابهاى: اخبر الدول ص 112 مختار صفوة الصفوة ص 153 نور الابهار ص 135 و بحار الانوار و احقاق الحق ج 12 و ديگر منابع تاريخى آمده است براى آگاهى بيشتر به اين منابع مراجعه گردد.

8 ـ روى عن موسى بن جعفر عليه السلام انه مر برجل من اهل السواد رميم المنظر فسلم عليه و نزل عنده و حادثه طويلا ثم عرض نفسه في القيام بحاجة ان عرضت له فقيل يابن رسول الله أتنزل الى هذا ثم تسأله عن حوائجه و هو اليك احوج.فقال عليه السلام:

عبد من عبيد الله و اخ فى كتاب الله و جار فى بلاد الله يجمعنا و اياه خير الآباء آدم و افضل الاديان الاسلام.

تحت العقول ص 413

9 ـ تتمة المنتهى ص 329 نقل از آية الكرسى استاد خطيب نامى آقاى فلسفى ص 191

10 ـ تاريخ بغداد ج 7 ص 73

11 ـ حياة الامام موسى بن جعفر نقل از كتاب الدر النظيم في مناقب الائمه مخطط در كتابخانه آيت الله حكيم در نجف.

12 ـ عمدة الطالب ص 185

13 ـ ارشاد ص 227 چاپ دار الكتب الاسلاميه

14 ـ المجالس السنية ج 2 ص 527

15 ـ حياة الامام موسى بن جعفر 1 ص 150

16 ـ الفصول المهمه ابن صباغ مالكى ص 219

17 ـ حياة الامام موسى بن جعفر ص 161

18 ـ مهج الدعوات ص 373

19 ـ من لا يحضره الفقيه ج 3 ص 52


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما