دوره امامت امام موسى بن جعفر (ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

دوره امامت امام موسى بن جعفر (ع)

كتاب: زندگانى امام موسى بن جعفر (ع)، ص 19

نويسنده: عقيقى بخشايشى

با آنكه در خاندان امام صادق (ع) اسماعيل و عبد الله پسران بزرگ، چشم و چراغ خانواده شمرده ميشدند، و با اينكه تعدادى از ياران پيشواى ششم ميراث امامت را پيش خود نصيب خاص اسماعيل فرزند بزرگ امام ميدانستند، با اين همه موسى در خاندان رسالت مقام ويژه‏اى بدست آورده بود كه بسيار درخشان و خيره كننده بود، تا روزى كه اسماعيل پسر بزرگ پيشواى ششم در قيد حيات بود ياران او بى‏آنكه در اين باره سخنى شنيده باشند او را كانديداى پيشوائى و امامت آينده خود ميدانستند ولى اسماعيل در جوانى از دنيا رفت و منتظرين خود را مأيوس و نوميد ساخت و پيشواى ششم براى اثبات اين اصل خبر مرگ او را علنى ساخت و حتى جنازه او را به بزرگان و معتمدين قوم نشان داد تا ريشه اين عقيده موهوم را از اساس بخشكاند و اين پندار را باطل سازد.پس از مرگ اسماعيل بود كه پيشواى ششم به ياران خود مجال داد كه درباره امام آينده خود سخن بميان آورند و هر بار كه با تعبيرهاى مختلف سئوالى در اين باره بعمل مى‏آمد پيشواى عاليقدر ما گاهى با تصريح و گاهى با تلويح و كنايه و ايماء و گاهى با تعيين و تشخيص كامل، آنان را بسوى امام بعدى پسر سوم خود، (موسى) راهنمائى ميفرمودند كه ما بصورت اختصار، تعدادى از اين نوع تصريحات را از منابع معتبر و مورد وثوق باز مى‏آوريم تا نمونه‏هائى از آن علائم، و نشانه‏ها و تصريحات پيشواى ششم بازگو گردد:

تصريحات امام آن بزرگوار:

امامت و پيشوائى امت، يك منصب الهى تفويضى است كه دارنده آن رياست عمومى دينى دنيوى مردم را بعهده دارد و آن منصب با تعيين و تصريح هر كدام از پيشوايان معصوم (ع) به افراد بعدى منتقل ميگردد و انتخاب و اختيار افراد در آن دخالتى ندارد و اين امر در مورد كليه پيشوايان عاليقدر صورت تحقق پذيرفته است و تعيين امام قبلى كافى است (1) و اينك در مورد امام هفتم (ع) به چند نمونه اشاره ميگردد.

1 ـ مفضل بن عمر جعفى كه يكى از بزرگان و دانشمندان شيعه در عصر امام صادق (ع) ميباشد و پيشواى ششم ما توحيد معروف خود را به او املاء فرموده است ميگويد:

از پيشگاه امام صادق (ع) درخواست نمودم كه امام و حجت الهى را پس از خودش تعيين فرمايد .امام در پاسخ فرمودند: امام و حجت خدا پس از من فرزندم موسى است كه وارث من و امير شيعيان است من، تو و ياران ترا به او توصيه مى‏كنم. (2)

2 ـ يزيد فرزند سليط كه يكى از مردان تقوى و دانش بوده و در نقل حديث بسيار امين و مورد وثوق رجال درايت قرار گرفته است ميگويد: در سفر حج با جمعى از ياران و دوستان خود بمحضر امام صادق (ع) شرفياب گرديديم در ضمن پرسش خود عرض نمودم فدايت گردم شما رهبران پاك و معصوم ما هستيد ولى مرگ مسئله‏اى نيست كه كسى را از آن استثنائى باشد در چنين صورتى جانشين شما كى خواهد بود؟

امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند: فرزندم موسى وارث و جانشين من‏هستند.علم، حكمت و فهم و سخاوت و آشنائى با درخواستها و حوائج دينى مردم، حسن خلق و معاشرت نيك در او جمع است .او يكى از درهاى رحمت الهى است و بالاتر از همه حقيقتى در او نهفته است كه والاتر از همه‏ى اينها است، فرزند سليط ميگويد: پدر و مادرم فدايت گردد آن حقيقت چيست؟

امام فرمودند: پناه اين امت و اميد گاه مسلمانان از او متولد ميگردد.او پاسدار و نگهدارنده نور و روشنائى بخش اين امت است نورى كه گفتار او حكم، و سكوت او علم و دانش است و اوست كه روشنگر مسائل اخلاقى بين مردم ميباشد. (3)

3 ـ عبد الرحمن پسر حجاج چنين تعريف مى‏كند: بمنزل امام و پيشواى خود حضرت صادق (ع) رفته بودم او را در اطاق مخصوصش كه نماز خانه بود مشغول عبادت و اطاعت الهى ديدم و نخواستم آن حال خلوص و حضور را برهم زنم، او رو به قبله بر روى سجاده نشسته بود و پسرش موسى كمى عقب‏تر از او رو به قبله ايستاده بود امام (ع) دعا ميكرد پسرش موسى آمين ميگفت.

اين منظره روحانى و ملكوتى حال ديگرى در من ايجاد كرد منتظر ماندم تا آنكه امام (ع) دعاى خود را بپايان برد تا من سئوال خود را آغاز نمايم پس از فراغت امام (ع) عرض كردم : خدا مرا بپاى تو افكند شما بهتر از همه ميدانيد كه من از همگان بريده و به خاندان شما پيوسته‏ام و تو ميدانى كه من خدمتگذار اين خاندانم، دلم ميخواهد دانسته باشم چه كسى بعد از شما شايستگى مقام والاى امامت را دارد و كدام يك از فرزندانتان جانشين شما هستند؟

امام در پاسخ من چنين فرمود: موسى پسرم اين لباس را او پوشيد و بر اندامش موزون و مناسب در آمد من خرسند شدم گفتم: شكر خدا راكه ديگر در اين جهان به هيچ مسئله‏اى نيازمند نيستم (4) .

4 ـ فيض فرزند مختار به حضور امام صادق (ع) شرفياب گرديد و سخنانى ميان آنان درباره ابو الحسن امام موسى رد و بدل شد در اين هنگام موسى (ع) وارد شدم امام رو به فيض نمود و فرمود همين است آقاى شما كه درباره‏اش سئوال مينمودى.

فيض ميگويد: بلند شدم و دست و صورت امام را بوسه زدم و خواستار بقاء و حيات او گرديدم به امام صادق (ع) عرض كردم آيا ميتوانم به كس ديگرى هم اطلاع دهم؟

ـ بلى ميتوانى به خانواده و فرزندان و دوستان مورد اعتماد خود ياد آور شوى.

من در ميان دوستان خود به يونس به ظبيان جريان را نقل كردم او در يكى از ملاقاتهاى خود حقيقت امر را از خود امام صادق (ع) سئوال نمود امام فرمود حقيقت امر همان است كه فيض بشما گفته است يونس شاد و مسرور از محضر امام برگشت (5) .

از اين حديث شريف موقعيت بحرانى عصر امام (ع) روشن ميگردد كه تسلط حكام ناجور تا چه پايه بوده است كه امام مكنونات قلبى خود را نميتواند با كمال صراحت بر زبان آورد و مردم را در جريان واقعى امور قرار دهد ناچار به كتمان و راز دارى توصيه ميفرمايند.

5 ـ على بن جعفر برادر امام ميگويد: از پدرم جعفر بن محمد شنيدم كه با جمعى گفتگو ميكرد و به ياران و خواص شيعه ميفرمود: در مورد فرزندم موسى به نيكى و خوشى رفتار نمائيد او بهترين فرزندان من است كه بر جاى من تكيه ميزند او قائم مقام من و حجت خداى متعال بر عموم آحاد مردم است. ـ زرارة بن اعين (6) كه يكى از بزرگان و علماء شيعه در فقه و حديث و كلام ميباشد.

ميگويد: بمحضر امام صادق (ع) شرفياب گرديدم كه فرزند بزرگوارش موسى هم حضور داشتند.در وسط منزل نعشى قرار گرفته بود كه روى آن با پارچه پوشانده گرديده بود.امام بمن دستور دادند كه هر چه زودتر جمعى از ياران مانند داود رقى و ابو بصير و حمران را حاضر كنم من براى دعوت آنان از منزل خارج شدم و در بين راه با مفضل بن عمر رو برو شدم كه به سوى منزل امام با جمعى حركت ميكرد.

من با سرعت به سراغ افراد مورد درخواست امام (ع) رفتم و آنان را احضار نمودم تا چشم امام صادق (ع) به داود رقى افتاد فرمود پارچه را از روى اسماعيل بردار.

او امتثال امر نمود و آنرا را كنار زد ناگاه جسد بى‏روح و بيحركت اسماعيل پديدار گرديد .

امام به او فرمود:

ـ آيا او زنده است يا مرده؟

ـ آقا جان او مرده است.

امام همگانرا به قضاوت و داورى طلبيد و همه را بمرگ او شاهد گرفت و از حضار بر مرگ او اقرار و اعتراف اخذ نمود.

هدف آنحضرت از اينهمه اعتراف و اقرار آن بود كه خيال و توهمات برخى از شيعيان را كه به امامت و پيشوائى اسماعيل دل بسته بودند باطل سازد و آنان را به حق و حقيقت ارشاد و توجيه نمايد و آنانرا روشن سازد كه امام و جانشين بعد از خودش فرزندش موسى است.

هنگاميكه اسماعيل را غسل دادن و كفن كردند، امام به مفضل بن عمر دستور دادن كه دوباره صورت او را باز كنند و نشان مردم دهند كه تا همگان بر مرگ او يقين و اطمينان پيدا نمايند و بعنوان تاكيد مراتب، اطمينان مردم رو به جمع نمود و فرمود:

آيا او زنده است يا مرده؟

همگى لب بر اعتراف و اقرار گشودند كه اسماعيل برحمت ايزدى پيوسته است.امام صادق (ع) دست به دعا برداشت و چنين عرض نمود:

«بار الها گواه باش كه بزودى عده‏اى از مغرضين و كسانى كه ميخواهند نور الهى را خاموش سازند (اشاره به فرزندش موسى نمود) در اين باره مردم را به شك و ترديد وا خواهند داشت در صورتيكه اراده الهى بر كامل ساختن نور خود قرار گرفته است» سپس دستور داد او را در قبر قرار دهند و خاك روى او بريزند.براى آخرين بار خطاب به جمع فرمودند:

آنكه مرده، كفن شده، حنوط شده و در اين لحد مدفون گرديده است كيست؟

همه‏ى حضار با صداى بلند گفتند او اسماعيل است.امام صادق (ع) گفت:

بار الها! گواه باش!

سپس دست فرزندش موسى را گرفت و فرمود: او حق است و حق با اوست و سرچشمه حق است تا روزيكه خداوند خودش وارث زمين و آنچه بر روى زمين است، باشد.

امام صادق (ع) با اين همه تصريحات و تاكيدات ميخواست دو مطلب را ثابت كند:

يكى آنكه مسئله امامت و پيشوائى مردم با تعيين الهى است و انتخاب و اختيار مردم در آن كوچكترين دخالتى نداشته و ندارد و تعيين الهى در مورد امامان قطعى و منجز است.

دوم آنكه بدينوسيله ميخواست: گمان و توهمات پاره‏اى از شيعيانرابرطرف سازد كه به امامت و پيشوائى اسماعيل دل بسته بودند.بدينوسيله امام علنا روشن ساخت كه اسماعيل در دوران حيات خود امام صادق (ع) برحمت ايزدى رفت و در يك زمان واحد دو امام روا نيست و امام بحق و پيشواى راستين پس از او، با تعيين الهى فرزندش امام موسى است و اختيار انتخاب در دست او نيست. (7)

نصوص ديگر

تصريحا متعددى نسبت به امامت و پيشوائى امام هفتم (ع) از طرف پيشوايان معصوم قبلى بيادگار مانده است كه محض اختصار بتعدادى از آنها اكتفاء گرديد.افراد موثق و مورد اطمينان و طرف علاقه‏ى خاص امام صادق (ع) در اين باره احاديثى نقل نموده‏اند كه همگان از فقهاى ارزنده و خواص و ياران و همرازان امام (ع) بوده‏اند كه از بين آنان ميتوان از مفضل بن عمر، معاذبن كثير، عبد الرحمن فرزند حجاج، فيض فرزند مختار، منصور فرزند حازم، يعقوب سراج، سليمان فرزند خالد، صفوان جمال (هشام فرزند سالم) را نام برد و از افراد فاميل امام (ع) ميتوان از برادران امام موسى، اسحاق و على بن جعفر را بعنوان نمونه ذكر نمود كه هر دو از موثقين و صاحبان فضل و كمال بودند و هر دو تصريح به امامت و پيشوائى آن بزرگوار نموده‏اند و اهل بيت بمحتويات خانه بهتر از ديگران آگاهى و آشنائى دارند. (8)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ اصل ولايت و تنصيص

2 ـ بحار الانوار ج 11 ص 234

3 ـ همان مدرك

4 ـ المجالس السنيه مرحوم سيد محسن عاملى ص 275

5 ـ اصول كافى جلد 1 ص 309

6 ـ زراره يكى از اعيان و بزرگان شيعه است كه در علم فقه و حديث و كلام بصيرت و آگاهى كافى دارد امام بوجود او افتخار كرده است و او را مرجع فتواى مردم قرار داده است امام صادق (ع) به فيض بن مختار فرمود: اگر حديثى خواستى از اين مرد نشسته مسئلت نما و با دست خود به زراره اشاره فرمودند و باز در حديث ديگرى فرمودند: اگر زراره و امثال او نبودند آثار پدرم از ميان مردم رخت مى‏بست.او در سال 150 هجرى برحمت ايزدى پيوست.دانشمندان حديث روايات او را بصورت «صحيح و مقبول» پذيرفته‏اند.

7 ـ بحار الانوار ج 11 ص 237

8 ـ رجال كشى ص 269 المجالس السنيه ج 2 ص 522


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما