امام جواد(ع) مولودى پر خير و بركت - Maghaleh
 
 
 












 

 

امام جواد(ع) مولودى پر خير و بركت

كتاب: سيره پيشوايان، ص 530

نويسنده: مهدى پيشوائى

در خانواده امام رضا-عليه السلام-و در محافل شيعه، از حضرت جواد-عليه السلام-به عنوان مولودى پرخير و بركت‏ياد مى‏شد. چنانكه «ابو يحياى صنعانى‏» مى‏گويد: روزى در محضر امام رضا-عليه السلام-بودم، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «اين مولودى است كه براى شيعيان ما، با بركت‏تر از او زاده نشده است‏» (1) .

گويا امام، به مناسبتهاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با اين عنوان ياد مى‏كرده و اين موضوع در ميان شيعيان و ياران امام رضا-عليه السلام-معروف بوده است، به گواه اينكه دو تن از شيعيان بنام «ابن اسباط‏» و «عباد بن اسماعيل‏» مى‏گويند: در محضر امام رضا-عليه السلام-بوديم كه ابو جعفر را آوردند، عرض كرديم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ حضرت فرمود: «آرى، اين همان مولودى است كه‏در اسلام با بركت‏تر از او زاده نشده است‏» (2) .

باز «ابو يحياى صنعانى‏» مى‏گويد: در مكه به حضور امام رضا-عليه السلام-شرفياب شدم، ديدم حضرت موز را پوست مى‏كند و به فرزندش ابو جعفر مى‏دهد. عرض كردم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ فرمود: «آرى، اين مولودى است كه در اسلام مانند او، و براى شيعيان ما، بابركت‏تر از او زاده نشده است‏» (3) .

شايد در بدو نظر تصور شود كه مقصود از اين حديث اين است كه امام جواد از همه امامان قبلى براى شيعيان، با بركت‏تر بوده است، در حالى كه چنين مطلبى قابل قبول نيست، بلكه بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مى‏دهد كه ظاهرا مقصود از اين حديث اين است كه تولد حضرت جواد در شرائطى صورت گرفت كه خير و بركت‏خاصى براى شيعيان به ارمغان آورد، بدين معنا كه عصر امام رضا-عليه السلام-عصر ويژه‏اى بوده و حضرت در تعيين جانشين خود و معرفى امام بعدى، با مشكلاتى روبرو بوده كه در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است، زيرا از يك سو پس از شهادت امام كاظم-عليه السلام-گروهى كه به «واقفيه‏» معروف شدند، بر اساس انگيزه‏هاى مادى، امامت‏حضرت رضا-عليه السلام-را انكار كردند و از سوى ديگر امام رضا-عليه السلام-تا حدود چهل و هفت‏سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احاديث رسيده از پيامبر حاكى بود كه امامان دوازده نفرند كه نه نفر آنان از نسل امام حسين خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا-عليه السلام-، هم امامت‏خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زير سؤال مى‏برد و واقفيه اين موضوع را دستاويز قرار داده امامت‏حضرت رضا-عليه السلام-را انكار مى‏كردند.

گواه اين معنا، اعتراض «حسين بن قياما واسطى‏» به امام هشتم در اين‏مورد، و پاسخ آن حضرت است. «ابن قياما» كه از سران «واقفيه‏» بوده است (4) ، طى نامه‏اى به امام رضا-عليه السلام-او را متهم به عقيمى كرد و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى؟ !

امام در پاسخ نوشت: از كجا مى‏دانى كه من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا، بيش از چند روز نمى‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏كند كه حق را از باطل جدا مى‏كند (5) .

اين شگرد تبليغى از طرف «حسين بن قياما» (و ديگر پيروان واقفيه) منحصر به اين مورد نبوده است، بلكه اين معنا به مناسبتهاى مختلف و در موارد گوناگون تكرار مى‏شده و امام رضا-عليه السلام-همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى‏كرده است (6) ، تا آنكه تولد حضرت جواد به اين سمپاشيها خاتمه داد و موضع امام و شيعيان كه از اين نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقويت گرديد و اعتبار و وجهه تشيع بالا رفت (7) .

وسوسه‏هاى واقفيه و دشمنان خاندان امامت در اين مورد، به حدى بود كه حتى پس از ولادت حضرت جواد كه واقفيه را خلع سلاح كرد، گروهى از خويشان امام رضا-عليه السلام-طبعا بر اساس حسد ورزيها و تنگ نظريها-گستاخى را به جايى‏رساندند كه ادعا كردند كه حضرت جواد، فرزند على بن موسى نيست! !

آنان در اين تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح كردن انديشه‏هاى پنهانى خويش، جز شبهه عوامفريبانه عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چيزى نيافتند و گندمگونى صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در ميان ما، امامى كه گندمگون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام (ص) با قيافه شناسى داورى كرده است (8) ، بايد بين ما و تو قيافه شناسان داورى كنند. حضرت (ناگزير) فرمود: شما در پى آنان بفرستيد ولى من اين كار را نمى‏كنم، اما به آنان نگوييد براى چه دعوتشان كرده‏ايد...

يك روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا-عليه السلام-در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى كه جامه‏اى گشاده و پشمين بر تن و كلاهى بر سر و بيلى بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد;گويى كه باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد.

آنگاه حضرت جواد-عليه السلام-را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست‏نمودند كه پدر وى را از ميان آن جمع شناسايى كنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر اين كودك در اين جمع حضور ندارد;اما اين شخص، عموى پدرش، و اين، عموى خود او، و اين هم عمه اوست، اگر پدرش نيز در اينجا باشد بايد آن شخص باشد كه در ميان باغ بيل بر دوش گذارده است، زيرا ساق پاهاى اين دو، به يك گونه است! در اين هنگام امام رضا-عليه السلام-به آنان پيوست. قيافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، اين است!

در اين هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا، از جا برخاست و بوسه بر لبهاى حضرت جواد زد و عرض كرد: گواهى مى‏دهم كه تو در پيشگاه خدا امام من هستى (9) . بدين ترتيب يكبار ديگر توطئه و دسيسه مخالفان امامت‏براى خاموش ساختن نور خدا، با شكست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.

پى‏نوشتها:

1) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 319-طبرسي، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاسلامية، ص 347-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 261-كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 321-على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 143.

2) مجلسى، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 20.

3) كلينى، فروع كافى، الطبعة الثانية، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1362 ه. ش، ج 6، ص 361-قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 337.

4) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتي، ص 318-على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 142-تسترى، محمد تقى، قاموس الرجال، تهران، مركز نشر الكتاب، ج 3، ص 37.

5) كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 320-طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاسلامية، ص 346-على بن عيسى الاربلى، همان كتاب، ص 142-شيخ مفيد، همان كتاب، ص 318.

6) على بن عيسى الاربلي، همان كتاب، ص 142-تسترى، همان كتاب، ص 316-كلينى، همان كتاب، ص 321-طوسى، اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال كشى) ، تصحيح و تعليق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه. ق، ص 553، حديث‏شماره 1045.

7) قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 337.

8) معتبر شناخته شدن قيافه شناسى از طرف پيامبر اسلام (ص) ادعائى بود كه صرفا از طرف آنان مطرح شد، و هرگز به معناى تاييد آن از طرف امام رضا-عليه السلام-نبود، و اگر حضرت به اين پيشنهاد تن درداد، يا از روى ناگزيرى و يا به اين دليل بود كه مى‏دانست اين كار در نهايت، به روشن شدن واقعيت، و اثبات پوچى ادعاى آنان تمام مى‏شود.

قيافه شناسان كسانى بودند كه از روى شباهت اندام، نسب اشخاص را تعيين مى‏كردند. قيافه شناسى نزد اعراب جايگاه مهمى داشت. علماى اماميه تعليم و تعلم و گرفتن مزد در قبال انجام دادن اين عمل را حرام مى‏دانند. برخى از علماى اماميه اين عمل را مطلقا حرام شمرده‏اند و برخى در صورتى آن را حرام مى‏دانند كه موجب فعل حرام يا منجر به اظهار نظر قطعى گردد. هر كس كه از فقه اسلامى آگاهى داشته باشد، عدم جواز اين عمل و استفاده از آن را مسلم مى‏داند، چه رسد به اين كه به استناد آن، مسائل مربوط به ارث و نكاح و امثال اينها حل گردد! (ر. ك به: مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370 ه. ش، ص 35) .

9) كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 322-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370 ه. ش. ص 36. به همين هت‏بود كه امام رضا-عليه السلام-خود را به رسول خدا، و فرزندش جواد را به ابراهيم فرزند پيامبر تشبيه مى‏كرد، زيرا پس از تولد ابراهيم از ماريه قبطيه برخى از همسران رسول خدا از روى حسد، چنين تهمتى به وى زدند و گفتند: اين نوزاد از «جريح‏» خادم رسول اكرم است! ! ولى پس از تحقيق و كاوش روشن شد كه اصولا «جريح‏» فاقد عضو تناسلى است! و به اين ترتيب خداوند دروغ آنان را آشكار ساخت و ماريه را از اين تهمت تبرئه كرد (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، المطبعة العلمية، ج 4، ص 387-الطبرى، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ق، ص 201-204) .

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما