امام هادى (ع) و رهبرى پايگاهاى مردمى - Maghaleh
 
 
 












 

 

امام هادى (ع) و رهبرى پايگاهاى مردمى

كتاب: تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، ص 119

تاليف: سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

از ويژگيهاى مهم امامان معصوم عليه السلام برخوردارى آنان از پايگاههاى مردمى است. و چون دشمنان آنان (حكمرانان اموى و عباسى) به اهميت اين پايگاه و نقش آن در تداوم خط امامت واقف بودند همواره سعى مى‏كردند، توده‏هاى مردم را از امامانشان دور نگهدارند و ميان امت و امامت جدايى افكنند.

اين سياست در هر زمان به گونه‏اى اجرا مى‏شد و هر چه از حيات امامت مى‏گذشت و ابعاد فرهنگى، سياسى و اجتماعى زندگى پيشوايان عليهم السلام و نقش محورى آنان در حفظ و تداوم اسلام ناب محمدى و ستيز با قدرتهاى اهريمنى، در سطح جامعه بيشتر روشن مى‏شد، اعمال سياست محدوديت دستگاه خلافت نسبت به آنان فزونتر مى‏گشت. «ابو القاسم بن ابوالقاسم» به نقل از خدمتكار امام هادى (ع) مى‏گويد:

«متوكل از رفت و آمد مردم، به خانه امام «على بن محمد» عليه السلام و ديدار با آن حضرت جلوگيرى مى‏كرد.روزى كه امام (ع) در خانه متوكل بود، من از خانه بيرون آمدم، ديدم گروهى از شيعيان بيرون خانه نشسته‏اند، وقتى از علت توقف آنان پرسيدم گفتند: منتظر بازگشت سرورمان هستيم كه او را ببينيم و به محضرش سلام عرض كنيم و باز گرديم» . (1)

سياست ياد شده ارتباط امام هادى (ع) را با مردم محدود كرد، ولى از همين ارتباط محدود و رهنمودهايى كه از امام (ع) نسبت به دوستان و شيعيانشان به يادگار مانده است به نقش رهبرى الهى پيشواى دهم عليه السلام نسبت به پايگاههاى مردمى و اهتمام آن حضرت به اين پايگاهها ـ كه در راستاى گسترش بينش و جنبش مكتبى امت مسلمان و كوتاه كردن، دستهاى ظلم و ستم قدرتهاى طاغوتى از جامعه اسلامى صورت مى‏گرفت ـ پى خواهيم برد. در ذيل، نمونه‏هاى روشنگر اين موضع امام (ع) را يادآور شده و نتيجه‏گيرى نهايى آن را به عهده شما خواننده عزيز مى‏گذاريم» . (2)

بازداشتن فردى از گناه

مردى كه كارى براى امام (ع) انجام داده بود و به ازاء آن، مبلغ چهارصد درهم از آن حضرت طلب داشت با دوست خود گفت: «دويست درهم از اين پول را پارچه‏اى مى‏خرم تا با آن كار كنم و دويست درهم باقيمانده را خرما مى‏خرم، تا از آن نبيذ درست كنم.» دوستش مى‏گويد : «من با شنيدن اين سخن روى از او برگرداندم. در اين هنگام امام هادى (ع) رسيد و در حالى كه آثار خشم در چهره‏اش نمودار بود از مركبش فرود آمد و فرمود:

«مقبل! به اندرون برو و چهار صد درهم بياور و به اين ملعون بده و به او بگو: اين حق توست، با دويست درهم آن پارچه بخر و نسبت به تصميمى كه درباره دويست درهم باقى مانده گرفته‏اى از خدا بترس!»

«مقبل» مى‏گويد: من پولها را به او دادم و پيام امام (ع) را نيز ابلاغ كردم، او گريه كرد و گفت: «سوگند به خدا، هيچگاه نبيذ و مسكر ديگرى ننوشيده‏ام و سرور تو اين را مى‏داند» . (3)

سعى بر حفظ جان ياران خود

محمد بن داود قمى و محمد طلحى مى‏گويند:

«اموالى از خمس و نذر و هديه و جواهرآلات را كه از مردم قم و اطراف آن جمع آورى شده بود براى امام هادى عليه السلام مى‏برديم كه ناگهان پيك آن حضرت در بين راه رسيد و گفت : برگرديد كه الان زمان دريافت آنها نيست. ما از همانجا به قم بازگشتيم و اموال ياد شده را در جاى امنى نگهدارى كرديم. پس از چند روز فرمان آن حضرت رسيد كه كاروانى از شتران را به سوى شما فرستادم، اموالى كه نزدتان هست بر آنها بار كنيد و آزادشان بگذاريد. ما طبق دستور امام (ع) عمل كرديم. سال ديگر كه به محضر امام (ع) رسيديم فرمود: آنچه را كه براى ما فرستاديد بنگريد. هدايا و اموال را همانگونه كه فرستاده بوديم نزد آن حضرت يافتيم» . (4)

در جريان ديدار «صقر بن أبى دلف» با پيشواى دهم (ع) در زندان متوكل، پس از گفتگوهايى كه بين آن دو انجام گرفت، حضرت به او فرمود:

«زود وداع كن و از اينجا بيرون رو كه بر تو ايمن نيستم» . (5)

در نامه‏اى كه آن حضرت به دو تن از ياران و وكلاى خود نوشت با يادآورى يك سلسله نكات اطلاعاتى آنان را از خطرات احتمالى دور داشت. خلاصه اين نامه ارزشمند چنين است:

«اى ايوب بن نوح! به تو دستور مى‏دهم كه از ارتباط و رفت و آمد زياد با «ابوعلى» بپرهيزى و هر كدام از شما در قلمرو مأموريت خود مشغول انجام كارهاى محوله باشيد، و حتى اگر شما بر اساس دستور العمل تعيين شده رفتار نماييد از ارتباط با من نيز بى‏نياز خواهيد بود . و نيز به شما دستور مى‏دهم كه از اهالى بغداد و مداين چيزى را كه براى شما مى‏آورند نپذيريد، و نيز براى ديدار با من به آنان وقت ملاقات ندهيد، و كسانى را كه از خارج قلمرو مأموريتى شما براى شما چيزى مى‏آورند به وكيل ناحيه مربوطه راهنمايى كنيد. و لازم است هر يك از شما اين دستورها را پذيرفته و اجرا نمايد» . (6)

حمايت و دستگيرى از دوستان

على بن جعفر از وكلاى امام هادى (ع) بود كه در پى سعايت از او نزد متوكل، دستگير و به زندان افكنده شد و زمان زيادى را در زندان سپرى كرد. يكى از درباريان و نزديكان متوكل در قبال دريافت سه هزار دينار تعهد كرد او را از زندان آزاد كند. ولى وقتى خبر به متوكل رسيد سخت مخالفت كرد و گفت: او وكيل ابوالحسن هادى است و من تصميم بر قتل او دارم.

على بن جعفر، پس از آگاهى از تصميم متوكل سخت بيمناك شد. نامه‏اى به امام هادى (ع) نوشت و موقعيت سخت و خطرناك خود را براى آن حضرت يادآور شد. امام عليه السلام در پاسخ نوشت كه در فكر او هست و برايش دعا خواهد كرد. در پرتو دعاى امام (ع) متوكل همه زندانيان از جمله على بن جعفر را آزاد كرد و از او عذرخواهى نمود. (7)

مردى وحشت زده و در حالى كه بر خورد مى‏لرزيد بر امام نقى (ع) وارد شد و گفت: «فرزندم به جرم دوستى شما دستگير شده و همين امشب او را مى‏كشند.»

امام (ع) با خونسردى فرمود:

«بيمناك مباش! فرزندت فردا خواهد آمد.»

با دعاى امام (ع) و امدادهاى الهى روز بعد فرزندش آزاد شد و نزد پدر بازگشت. (8)

«ايوب بن نوح» مى‏گويد:

«به امام هادى (ع) نوشتم: «جعفر بن عبد الواحد قاضى» متعرض من شده و مرا در كوفه مورد آزار قرار مى‏دهد.»

امام (ع) در پاسخ نوشت: «تا دو ماه ديگر از شر او رها مى‏شوى.»

وى پس از دو ماه از مقام خود عزل شد و من از شرش راحت شدم» . (9)

«كافور خادم» مى‏گويد:

«در نزديكى محل سكونت امام (ع) روستا مانندى بود كه صاحبان صنايع در آنجا مشغول كار بودند. از جمله آنان فرد صنعتگرى به نام «يونس نقاش» بود كه با امام (ع) رابطه داشت و به آن حضرت خدمت مى‏كرد.

وى، روزى در حالى كه از وحشت بر خود مى‏لرزيد خدمت امام (ع) رسيد و سفارش خانواده‏اش را به امام (ع) كرد و گفت: مى‏خواهم (از اين شهر) كوچ كنم.

امام (ع) از علت آن پرسيد. گفت: «موسى بن بغا» نگين گرانبهايى براى من فرستاد تا بر روى آن نقش برآورم، ولى آن نگين در دست من شكست و فردا هم موعد تحويل آن است. (وقتى بفهمد من آن را شكسته‏ام) يا مرا هزار تازيانه مى‏زند و يا مى‏كشد.

امام (ع) رو به «يونس» كرد و با خونسردى فرمود: به منزل برو تا فردا، چيزى جز خير پيش نخواهد آمد.

روز بعد دوباره در حالى كه از ترس مى‏لرزيد خدمت امام (ع) رسيد و گفت: هم اكنون فرستاده «بغا» آمده و درخواست نگين را مى‏كند. امام (ع) فرمود: به سوى او بازگرد جز خير چيزى نخواهى ديد.

«يونس» از نزد امام (ع) رفت، ولى پس از چند لحظه خندان بازگشت و گفت: پيك نزد من آمد و گفت: كنيزان (به خاطر آن نگين) با يكديگر به نزاع پرداخته‏اند، اگر ممكن است آن را نصف كن، اجرت اضافى آن را به تو خواهيم داد.

امام (ع) دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا! حمد و سپاس تنها تو را سزاست، به خاطر آنكه ما را از كسانى قراردادى كه بحق تو را سپاس مى‏گويند» . (10)

«يسع بن حمزه قمى» مى‏گويد:

«عمر بن مسعده وزير معتصم نسبت به من بسيار بد رفتار كرد، چندانكه بر جان خود از او بيمناك شدم. طى نامه‏اى به امام هادى عليه السلام از او و كارهايى كه نسبت به من انجام داده بود شكايت كردم.

حضرت در پاسخ نوشت: «هيچ ترس و بيمى از او نداشته باش، خداوند را با اين كلمات بخوان هر چه سريعتر تو را از آن گرفتارى رهايى مى‏بخشد، زيرا خاندان پيامبر (ص) به گاه بروز گرفتارى و پيدايش دشمنان و به هنگام ترس از فقر و دلتنگى، خدا را با اين كلمات مى‏خواندند .»

به دستور امام (ع) عمل كردم، هنوز پاسى از روز نگذشته بود كه پيك وزير رسيد و مرا نزد او برد. وقتى نگاه «عمر بن مسعده» به من افتاد لبخند زد و دستور داد غل و زنجير را از دست و پاى من باز كردند و پس از تجليل و عذرخواهى از من، مرا به سرزمينى كه در آنجا حكومت مى‏كردم بازگرداند و حتى بر قلمرو حكومتى‏ام افزود» . (11)

اميدوار كردن ياران به آينده از طريق اعلام خبر مرگ زمامداران

پيشواى دهم (ع) در مواردى چند و به مناسبتهاى گوناگون، خبر از مرگ زمامداران معاصر خود داده است كه در بخشهاى پيش به بعض آنها اشاره رفت. اينك نمونه‏اى ديگر:

مردى از اهل مدائن طى نامه‏اى از آن حضرت از مدت زمان باقى مانده حكومت متوكل پرسيد .امام (ع) در پاسخ، اين آيات را نوشت:

«قال تزرعون سبع سنين دأبا فما حصدتم فذروه في سنبله إلا قليلا مما تأكلون. ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد يأكلن ما قدمتم لهن إلا قليلا مما تحصنون. ثم يأتي من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس و فيه يعصرون» . (12)

گفت: هفت سال پى در پى زراعت مى‏كنيد و آنچه را درو كرديد ـ جز اندكى كه مى‏خوريد ـ در خوشه‏هاى خود بگذاريد، پس از آن هفت سال سخت (خشكسالى و قحطى) خواهد آمد كه آنچه را شما براى آنان از پيش ذخيره كرده‏ايد خواهند خورد جز اندكى كه (براى بذر) نگه مى‏داريد . سپس سالى فرا مى‏رسد كه باران فراوان نصيب مردم مى‏شود و در آن سال مردم، عصير (ميوه‏ها و دانه‏هاى روغنى) مى‏گيرند.

سرانجام ـ همانگونه كه امام (ع) پيش بينى كرده بود ـ متوكل در نخستين روزهاى پانزده‏همين سال حكومتش مرد. (13)

هدف اين گونه پيشگويى‏ها علاوه بر تثبيت و تقويت موضع امامت و بالا بردن بينش اعتقادى افراد، اميدوار كردن ياران به آينده و بهبود وضع جامعه اسلامى با بشارت مرگ زمامداران جنايتكار و ستم پيشه‏اى همچون متوكل عباسى بود.

پى‏نوشت‏ها:

1) بحار الانوار، ج 50، ص .148

2) لازم به يادآورى است كه در تاريخ اجمالى پيشوايان بخش زندگى امام هادى (ع) به نمونه‏هايى از اين موضع امام (ع) اشاره كرديم.

3) دلائل الامامة، ص 220ـ .221

4) بحار الانوار، ج 50، ص .185

5) همان مدرك، ص .195

6) رجال كشى، جزء 6، ص 514، رديف 992، و بحار الانوار، ج 50، ص .224

7) حياة الامام الهادى، ص 61ـ .62

8) بحار الانوار، ج 50، ص 174، و مناقب، ج 4، ص 416ـ .417

9) بحار الانوار، ج 50، ص .177

10) بحار الانوار، ج 50، ص 125ـ .126

11) مهج الدعوات، ص 271، و معادن الحكمة، ج 2، ص 247ـ .248 متن دعا به طور تفصيل در منابع ياد شده آمده است.

12) سوره يوسف، آيات 47 تا .49

13) بحار الانوار، ج 50، ص .186


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما