امام هادی(ع) تربيت افراد - Maghaleh
 
 
 












 

 

امام هادی(ع) تربيت افراد

كتاب: تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، ص 140.

نويسنده: مركز تحقيقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

شناسايى و جذب افراد مستعد و آماده و ترتبيت آنان بر اساس تربيتهاى اسلامى و مجهز ساخن آنان به انواع علوم مورد نياز جامعه از رسالتهاى مهم امامان عليهم السلام بود و محدوديتهاى اعمال شده از سوى حكومتهاى وقت هر چند انجام اين رسالت را در حد مطلوب با مشكلاتى مواجه ساخت و بسيارى از افراد را از دستيابى به اين سرچشمه‏هاى زلال دانش و معرفت و بهره‏گيرى از آن محروم كرد، ولى موجب تعطيل شدن آن نگشت. تشنگان حقيقت و شيفتگان امامت تحت پوششهاى مختلف به محضر امامان عليه السلام مى‏رسيدند و در حد ظرفيت و ميوان معرفت‏خود از درياى بى‏كران دانش الهى آن بزرگواران سيراب مى‏شدند.

بر اساس نوشته شيخ طوسى، تعداد دست پروردگان پيشواى دهم(ع) و كسانى كه از آن حضرت در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى روايت نقل كرده‏اند بالغ بر 185 نفر مى‏شود (1) كه در ميان آنان چهره‏هاى برجتسه علمى و فقهى فراوانى كه داراى تاليفات گوناگونى بودند ديده مى‏شود. بجاست در اينجا از بعضى شاگردان آن حضرت - هر چند به طور اختصار - ياد شود تا ضمن تجليل از اين عزيزان، بعد علمى و تلاش فرهنگى پيشواى دهم شناخته‏تر گردد.

1 - ايوب بن نوح‏وى، مردى امين و مورد وثوق بود و در عبادت و تقوا رتبه والايى داشت، چندانكه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده‏اند. او، وكيل امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام بود و روايات زيادى از پيشواى دهم(ع) نقل كرده است.

«ايوب‏» به هنگام در گذشت تنها يكصد و پنجاه دينار از خود بجاى گذاشت، در حالى كه مردم گمان مى‏كردند او پول زيادى دارد. (2)

«در «صريا» امام هادى(ع) بودم كه «ايوب بن نوح‏» داخل شد و پيش روى آن حضرت ايستاد. امام(ع) دستورى به او داد، سپس بازگشت. امام(ع) رو به من كرد و فرمود: «اى عمرو! اگر دوست دارى به مردى از اهل بهشت‏بنگرى به اين مرد (ايوب بن نوح) بنگر. » (3)

2 - حسن بن راشد مكنى به «ابوعلى‏»وى از اصحاب امام جواد و امام هادى(ع) شمرده شده و نزد آن دو بزگوار از منزلت و مقام والايى برخوردار بوده است.

شيخ مفيد او را از زمره فقهيان برجسته و شخصيتهاى طراز اول دانسته كه حلال و حرام از آنها گرفته مى‏شد و راهى براى مذمت و طعن بر آنان وجو نداشت. (4)

شيخ طوسى نيز به هنگام بحث از سفرا و وكلاى ممدوح امامان(ع) از «حسن بن راشد» به عنوان وكيل امام هادى(ع) نام برده نامه‏هاى آن حضرت را به او يادآور شده است. » (5)

«محمد بن فرج‏» مى‏گويد:

«در نامه‏اى به امام هادى(ع) از ابو على و. . . پرسيدم. امام(ع) در پاسخ نوشت: «نام «ابن راشد» را بردى، خدا او را رحمت كند. او سعادتمندانه زندگى كرد و شهيد در گذشت. . . » (6)

3 - حسن بن على ناصرشيخ طوسى او را از اصحاب امام هادى(ع) شمرده است. وى پدر جد سيد مرتضى از سوى مادر است. سيد مرتضى در وصف او مى‏گويد:

«مقام و برترى او در دانش و پارسايى و فقه روشنتر از خورشيد درخشان است. او بود كه اسلام را در «ديلم‏» نشر داد، به گونه‏اى كه مردم آن سامان به وسيله او از گمراهى به هدايت راه يافته و با دعاى او به حق بازگشتند. صفات پسنديده و اخلاق نيكوى او بيش از آن است كه شمرده نشود و روشنتر از آن است كه پنهان بماند. » (7)

4 - عبد العظيم حسنى‏وى كه نسب شريفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبى عليه السلام مى‏رسد بر اساس نوشته شيخ طوسى ازياران امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام است‏»، (8) ولى در برخى نوشته‏ها از اصحاب امام جواد و امام هادى(ع) قلمداد شده است. (9)

«عبد العظيم‏» مردى پارسا، وارسته و دانشمند، فقيه و مورد اعتماد و وثوق پيشواى دهم(ع) بود. «ابو حماد رازى‏» مى‏گويد:

«در سامرا بر امام هادى(ع) وارد شدم و درباره مسائلى از حلال و حرام از آن حضرت پرسيدم و او پاسخ گفت. زمانى كه خواستم خدا حافظى كنم فرمود: «اى حماد! هرگاه در ناحيه‏اى كه زندگى مى‏كنى مشكلى در امر دينت‏برايت پيش آمد از عبد العظيم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان. » (10)

وى، با آنكه معتقد به امامت امامان عليهم السلام بود اما براى اطمينان بيشتر به محضر امام هادى(ع) شرفياب شد و به طور تفصيل عقايد خود را بر آن حضرت عرضه كرد و از او خواست تا نسبت‏به آنها اظهار نظر نمايد. امام(ع) پس از شنيدن عقايد او فرمود: «اى ابو القاسم! سوگند به خدا، آنچه گفتى همان دين خداست كه بر بندگانش پسنديده است. بر همين عقيده استوار باش، خداوند در دنيا و آخرت تو را بر حق پايدار بدارد. » (11)

وى كه از ستم دستگاه خلافت عباسى نسبت‏به علويان به ستوه آمده بود براى رهايى از شر آنان به «رى‏» شبها را به شب زنده‏دارى و روزها را به روزه سپرسى مى‏كرد و زندگى مخفيانه‏اى داشت. گاهى پنهانى به زيارت قبر يكى از فرزندان موسى بن جعفر عليهما السلام كه در «رى‏» مدفون بود مى‏رفت. شيعيان به تدريج از ورود او به «رى‏» خبردار شدند و پنهانى به محضرش رسيده از او استفاده مى‏كردند. (12)

حضرت عبد العظيم هرچند در طول مدت اقامتش در رى از آزار و شكنجه عباسيان در امان بود، ولى زندگى پنهانى و بدور از خانواده و نيز گزارشاتى كه از گرفتارى‏ها و مصايب علويان در نقاط مختلف كشور اسلامى به او مى‏رسيد پيوسته خاطرش را آزرده و متاثر مى‏ساخت و سرانجام در پى بيمارى شديدى - كه شايد معلول همين رنجهاى روحى بود - در «رى‏» در گذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

5 - عثمان بن سعيدوى، در سن جوانى و در حالى كه يازه سال از عمرش مى‏گذشت افتخار شاگردى امام دهم(ع) را پيدا كرد (13) و در اندك زمانى از آنچنان رشد و تعالى‏اى برخوردار شد كه امام هادى(ع) از او به عنوان «ثقه‏» و «امين‏» خود ياد كرد. «احمد بن اسحاق قمى‏» مى‏گويد:

«به محضر امام هادى(ع) رسيدم و عرض كردم: سرورم، كار من طورى است كه گاهى (در منزل) هستم و گاهى نيستم، زمانى هم كه هستم دسترسى به شما براى ميسر نيست. (در چنين مواقعى) گفتار چه كسى را بپذيريم و دستور چه كسى را فرمان بريم؟

امام(ع) فرمود: «ابوعمر، ثقه و امين من است، هر چه به شما بگويد از سوى من گفته و هرچه به شما القا كند از ناحيه من القا كرده است. » (14)

6 - على بن جعفر همانى‏وى، مردى ثقه و دانشمند بود و وكالت امام هادى و امام عسكرى(ع) را بر عهده داشت و كردارش مورد پسند آن دو بزگوار بود. «ابو جعفر عمرى‏» مى‏گويد:

«ابوطاهر بن بلال (15) در سفر حج ديد على بن جعفر پولهاى زيادى انفاق مى‏كند. پس از بازگشت در نامه‏اى موضوع را به امام عسكرى(ع) گزارش كرد.

امام(ع) در پاسخ نوشت: «ما خودمان دستور پرداخت دويست هزار دينار را به او داديم. ولى او تنها نيمى از آن را پذيرفت. مردم حق ندارند به كارها و امورى كه ما اجازه اظهار نظر و دخالت در آنها را به آنان نداده‏ايم دخالت كنند.

راوى مى‏گويد: «على بن جعفر بر امام هادى(ع) وارد شد و آن حضرت دستور رداخت‏سى‏هزار دينار طلا را به او داد. (16)

نكاتى كه از اين روايت استفاده مى‏شود«على بن جعفر» به نمايندگى از سوى امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام پولهايى به افراد مى‏داد تا به مصارف مورد نظر آن دو بزرگوار برسانند.

پولهاى پرداختى صرفا براى تامين نيازهاى فردى افراد نبود بلكه به منظرهاى ديگرى كه به اهداف امامت مربوط مى‏شد پرداخت مى‏گرديد. شگفتى «ابوطاهر» از فزونى انفاقها و گزارش آن به امام(ع) و نسبت دادن امام(ع) كار او را به خود و بيان اينكه اين گونه كارها از امورى است كه مردم عادى حق اظهار نظر و دخالت در آن را ندارند همه مؤيد اين حقيقت است.

- ايام حج كه مسلمانان براى انجام فريضه حج‏به مكه مى‏آيند بهترين رصت‏براى انجا اين گونه كارهاست، زيرا از يكسو دسترسى به افراد و توجيه آنان نسبت‏به رسالتها و ماموريتهاشان و نيز تداركشان در چنين ايامى آسانتر است، و از سوى ديگر، دستگاه خلافت نسبت‏به آنان حساسيتى نشان نخواهد داد.

على بن جعفر نزد پيشواى دهم(ع) از منزلت والايى برخوردار بود. بين او و «فارس بن حاتم‏» بر سر مساله‏اى مشاجره در گرفت. «ابراهيم بن محمد» موضوع را به امام(ع) گزارش كرد و از آن حضرت خواست معين كند كه وى از كداميك از آن دو پيروى كند. امام(ع) در پاسخ نوشت:

سزاوار نيست از مثل چنين مساله‏اى پرسيده شود و نه در مثل چنين موضوعى شك شود. خداوند به «على بن جعفر» مرتبتى والا بخشيده و ما را بازداشته از اينكه او با فردى مثل «فارس بن حاتم‏» مقايسه شود، بنابراين به گاه نياز، به على بن جعفر رجوع كن و از «فارس‏» بيم كنيد و او را در هيچ يك از امور خود داخل مكنيد. . . » (17)

وى، - همانگونه كه پيش از اين ياد آور شديم - به جرم جانبدارى از اهل بيت عليهم السلام به دست متوكل گرفتار و روانه زندان گشت، ولى پس از مدتى به بركت دعاى امام عليه السلام از زندان آزاد شد.

پى‏نوشت‏ها:

(1) ر. ك. رجال الطوسى، ص 409 - 427 براى آگاهى از تفصيل بيشتر شرح زندگانى آنان به حياة الامام على الهادى، ص 170 - 230 رجوع كنيد.

(2) ر. ك. معجم رجال الحديث، ج 3، ص 260 - 262.

(3) الغيبة، شيخ طوسى، ص 212.

(4) معجم رجال الحديث، ج 4، ص 324.

(5) الغيبة، ص 212 - 213. در مباحث پيش به برخى از اين نامه‏ها اشاره شد.

(6) رجال كشى، ج 6، ص 603، رديف 1122.

(7) معجم رجال الحديث، ج 5، ص 28.

(8) رجال الطوسى، ص 417، رديف 1 و ص 433، رديف 20.

(9) معجم رجال الحديث، ج 10، ص 47.

(10) همان مدرك، ص 48 - 49.

(11) وسائل الشيعة، ج 1، ص 12 - 13 و امالى صدوق، ص 278، حديث 24.

(12) ر. ك. رجال النجاشى، ص 247 - 248 و تنقيح المقال، ج 2، ص 157.

(13) رجال الطوسى، ص 420، رديف 36.

(14) الغيبة، شيخ طوسى، ص 215.

(15) ابوطاهر، از عناصر نامطلوب دوران امام عسكرى و امام زمان عليهما السلام بود و به دروغ، ادعاى وكالت از سوى امام عسكرى(ع) را داشت. اموالى از امام(ع) نزد وى بود كه از تحويل آنها به «محمد بن عثمان‏» نايب خاص امام زمان(ع) خوددارى كرد، از اين رو، شيعيان از وى بيزارى جسته و او را مورد لعن قرار دادند. «ر. ك. الغيبة، شيخ طوسى، ص 245».

(16) ر. ك. معجم رجال الحديث، ج 11، ص 293، و الغيبة، شيخ طوسى، ص 212.

(17) رجال كشى، جزء 6، ص 523، رديف 1005.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما