اوضاع سياسى - اجتماعى عصر امام عسكرى عليه السلام - Maghaleh
 
 
 












 

 

اوضاع سياسى - اجتماعى عصر امام عسكرى عليه السلام

كتاب: سيره پيشوايان ص 620

نويسنده: مهدى پيشوايى

چنانكه ديديم، خلفاى عباسى از هرگونه اعمال فشار و محدوديت نسبت‏به‏امامان دريغ نمى‏كردند و اين فشارها در عصر امام جواد و امام هادى و امام عسكرى در سامراء به اوج خود رسيد. شدت اين فشارها به قدرى بود كه سه پيشواى بزرگ شيعه كه در مركز حكومت آنها (سامراء) مى‏زيستند، با عمر كوتاهى جام شهادت نوشيدند: امام جواد در سن 25 سالگى، امام هادى در سن 41 سالگى و امام عسكرى در سن 28 سالگى كه جمعا 92 سال مى‏شود;و اين حاكى از شدت فشارها و صدمات رسيده بر آنها مى‏باشد. ولى در اين ميان، فشارها و محدوديتهاى زمان امام حسن عسكرى، به دو علت، از دو پيشواى ديگر بيشتر بود:

1-در زمان امام عسكرى-عليه السلام-شيعه به صورت يك قدرت عظيم در عراق در آمده بود و همه مردم مى‏دانستند كه اين گروه به خلفاى وقت معترض بوده و حكومت هيچ يك از عباسيان را مشروع و قانونى نمى‏داند، بلكه معتقد است امامت الهى در فرزندان على-عليه السلام-باقى است، و در آن زمان شخصيت ممتاز اين خانواده امام حسن عسكرى-عليه السلام-بود. گواه قدرت شيعيان، اعتراف «عبيد الله‏» ، وزير «معتمد» عباسى، به اين موضوع است. توضيح اينكه پس از شهادت حضرت عسكرى، برادرش جعفر «كذاب‏» نزد عبيد الله رفت و گفت: منصب برادرم را به من واگذار، من در برابر آن ساليانه بيست هزار دينار به تو مى‏دهم. وزير به او پرخاش كرد و گفت: احمق! خليفه آن قدر به روى كسانى كه پدر و برادر تو را امام مى‏دانند، شمشير كشيد تا بلكه بتواند آنان را از اين عقيده برگرداند، ولى نتوانست، و با تمام كوششهايى كه كرد توفيقى به دست نياورد، اينك اگر تو در نظر شيعيان امام باشى نيازى به خليفه و غير خليفه ندارى و اگر در نظر آنان چنين مقامى نداشته باشى، كوشش ما، در اين راه كوچكترين فايده‏اى نخواهد داشت. (1) -خاندان عباسى و پيروان آنان، طبق روايات و اخبار متواتر، مى‏دانستند مهدى موعود كه تار و مار كننده كليه حكومتهاى خود كامه است، از نسل حضرت عسكرى-عليه السلام-خواهد بود، به همين جهت پيوسته مراقب وضع زندگى او بودند تا بلكه بتواند فرزند او را به چنگ آورده و نابود كنند (همچون تلاش بيهوده فرعونيان براى نابودى موسى!) چنانكه در جريان شهادت امام توضيح خواهيم داد.

به دلائل يادشده در بالا، فشار و اختناق در مورد پيشواى يازدهم فوق العاده شديد بود و از هر طرف او را تحت كنترل و نظارت داشتند. حكومت عباسى به قدرى از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعى امام نگران بود كه امام را ناگزير كرده بود هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود. (2) (3) دربار عباسى به قدرى وحشت داشت كه به اين مقدار كفايت نكرد، بلكه «معتز» امام را بازداشت و زندانى كرد (4) و حتى به «سعيد حاجب‏» دستور داد امام را به سمت كوفه حركت داده و در راه او را به قتل برساند، ولى پس از سه روز، تركان، خود او را به هلاكت رساندند. (5)

پس از او «مهتدى‏» نيز امام را بازداشت و زندانى كرد و تصميم به قتل حضرت داشت كه خداوند مهلت نداد و تركان بر ضد او شوريدند و وى را به قتل رساندند. (6)

تدابير امنيتى امام عسكرى عليه السلام

علاوه بر آنچه گفتيم، اسناد و شواهد ديگرى در دست است كه از يك سو عمق شيطنت و وسعت نقشه‏هاى خائنانه دربار عباسى در مورد امام و يارانش را نشان مى‏دهد، و از سوى ديگر هشيارى و تدابير امنيتى امام را بخوبى جلوه‏گر مى‏سازد كه از آن جمله چند مورد ياد شده در زير را مى‏توان نام برد:

1- «ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى‏» (7) مى‏گويد: ما چند نفر در زندان بوديم‏كه «امام عسكرى‏» و برادرش «جعفر» را وارد زندان كردند. براى عرض ادب و خدمت، به سوى حضرت شتافتيم و گرد ايشان جمع شديم. در زندان، مردى «جمحى‏» (خ ل: عجمى) بود و ادعا مى‏كرد كه از علويان است. امام متوجه حضور وى شد و گفت: اگر در جمع شما فردى كه از شما نيست نمى‏بود، مى‏گفتم كى آزاد مى‏شويد. آنگاه به مرد «جمحى‏» اشاره كرد كه بيرون رود، و او بيرون رفت. سپس فرمود: اين مرد از شما نيست، از او برحذر باشيد، او گزارشى از آنچه گفته‏ايد براى خليفه تهيه كرده كه هم‏اكنون در ميان لباسهاى اوست. يكى از حاضران او را تفتيش كرد و گزارش را كه در لاى لباس پنهان كرده بود، كشف كرد، مطالب مهم و خطرناكى درباره ما نوشته بود. (8)

اين حادثه نشان مى‏دهد كه حتى در زندان هم براى كنترل امام و شيعيان، مامور مخفى گماشته بودند.

2-يكى از ياران امام بنام «احمد بن اسحاق‏» مى‏گويد: به حضور امام رسيدم و از او درخواست كردم كه چيزى بنويسد و من خط او را ببينم تا اگر نامه‏اى از او رسيد، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل كند) امام فرمود: خط من، گاهى با قلم باريك و گاهى با قلم پهن است، اگر چنين تفاوتى مشاهده كردى نگران نباش... (9)

3-يكى از ياران امام مى‏گويد: ما گروهى بوديم كه وارد سامراء شديم و مترصد روزى بوديم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانيم او را در كوچه و خيابان ببينيم. در اين هنگام نامه‏اى به اين مضمون از طرف امام به ما رسيد: هيچ كدام برمن سلام نكنيد، هيچ كس از شما به سوى من اشاره نكند، زيرا براى شما خطر جانى دارد! (10)

4- «عبد العزيز بلخى‏» مى‏گويد: روزى در خيابان منتهى به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسكرى را ديدم كه به سوى دروازه شهر حركت مى‏كرد. در دلم گفتم: خوب است فرياد كنم كه: مردم! اين حجت‏خدا است، او را بشناسيد. ولى با خود گفتم در اين صورت مرا مى‏كشند! امام وقتى به كنار من رسيد و من به او نگريستم، انگشت‏سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره كرد كه سكوت! من بسرعت پيش رفتم و بوسه بر پاهاى او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش كنى، هلاك مى‏شوى! شب آن روز به حضور امام رسيدم. فرمود: بايد رازدارى كنيد و گرنه كشته مى‏شويد، خود را به خطر نيندازيد. (11)

5-در زمان امام عسكرى-عليه السلام-شخصى از علويان به عزم كسب و كار از سامراء بيرون آمده و به سوى بلاد جبل (قسمتهاى كوهستانى غرب ايران تا همدان و قزوين) رفت. شخصى از دوستداران امام از مردم «حلوان‏» (پل ذهاب) به او برخورد كرد و پرسيد:

-از كجا آمده‏اى؟

-از سامراء.

-آيا فلان محله و فلان كوچه را مى‏شناسى؟

-آرى.

-از حسن بن على خبرى دارى؟

-نه.

-براى چه به جبل آمده‏اى؟

-براى كسب و كار.

-من پنجاه دينار دارم، آن را بگير و با هم به سامراء برويم و مرا به خانه حسن بن على (عسكرى) برسان. علوى پذيرفت و او را به خانه امام برد... (12)

اين ماجرا بخوبى نشان مى‏دهد كه به واسطه كنترل بسيار شديد حكومت، دسترسى به امام تا چه حد دشوار بوده است.

از طرف ديگر، مبلغى كه مرد حلوانى-در برابر راهنمايى او به خانه حضرت-به شخص علوى پرداخت، نشانه اهميت ديدار با امام در آن روزگار است، زيرا پنجاه دينار در آن زمان مبلغ قابل توجهى بوده است، چه، ارزش يك دينار در آن زمان را برخى از دانشمندان، معادل يك شتر دانسته‏اند (13) ، بنا بر اين پنجاه دينار از نظر قدرت خريد در آن زمان، مثل اين بوده است كه كسى در زمان ما، قيمت پنجاه شتر را بپردازد!

ابعاد هفتگانه فعاليت امام عسكرى عليه السلام

امام عسكرى، با وجود همه اين فشارها و كنترلها و مراقبتهاى بى وقفه حكومت عباسى، يك سلسله فعاليتهاى سياسى و اجتماعى و علمى در جهت‏حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامى انجام مى‏داد كه مى‏توان آنها را بدين گونه خلاصه كرد:

1-كوششهاى علمى در دفاع از آيين اسلام و رد اشكالها و شبهات مخالفان، و نيز تبيين انديشه صحيح اسلامى;

2-ايجاد شبكه ارتباطى با شيعيان مناطق مختلف از طريق تعيين نمايندگان‏و اعزام پيكها و ارسال پيامها;

3-فعاليتهاى سرى سياسى بر رغم تمامى كنترلها و مراقبتهاى حكومت عباسى;

4-حمايت و پشتيبانى مالى از شيعيان، بويژه ياران خاص خود;

5-تقويت و توجيه سياسى رجال و عناصر مهم شيعه در برابر مشكلات;

6-استفاده گسترده از آگاهى غيبى براى جلب منكران امامت و دلگرمى شيعيان;

7-آماده‏سازى شيعيان براى دوران غيبت فرزند خود امام دوازدهم.

اينك پيرامون هر كدام از اين فعاليتها، جداگانه توضيح مى‏دهيم:

1-كوششهاى علمى

گرچه امام عسكرى به حكم شرايط نامساعد و محدوديت‏بسيار شديدى كه حكومت عباسى برقرار كرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه‏دار خود در سطح كل جامعه نشد، اما در عين حال، با همان فشار و خفقان شاگردانى تربيت كرد كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثرى داشتند.

«شيخ طوسى‏» -ره-تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت كرده است (14) كه در ميان آنان چهره‏هاى روشن، شخصيتهاى برجسته و مردان وارسته‏اى مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبد الله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، على بن جعفر و محمد بن حسن صفار به چشم مى‏خورند كه شرح خدمات و كوششهاى آنان در اين كتاب نمى‏گنجدو زندگينامه پر افتخار و آموزنده آنان را مى‏توان در كتب رجال خواند.

علاوه بر تربيت اين شاگردان، گاهى چنان مشكلات و تنگناهايى براى مسلمانان پيش مى‏آمد كه جز حضرت عسكرى كسى از عهده حل آنها بر نمى‏آمد. امام در اين گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با يك تدبير فوق العاده، بن بست را مى‏شكست و مشكل را حل مى‏كرد. براى اين مطلب مى‏توان دو نمونه ذكر كرد:

الف-اشتباه فيلسوف!

«ابن شهراشوب‏» مى‏نويسد: «اسحاق كندى‏» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏رفت و در عراق اقامت داشت (15) ، كتابى تاليف نمود به نام «تناقضهاى قرآن‏» ! او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و گوشه نشينى اختيار كرده و خود را به نگارش آن كتاب مشغول ساخته بود. روزى يكى از شاگردان او به محضر امام عسكرى-عليه السلام-شرفياب شد. هنگامى كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود:

آيا در ميان شما مردى رشيد وجود ندارد كه گفته‏هاى استادتان «كندى‏» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض كرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى‏توانيم به اشتباه استاد اعتراض كنيم. امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود مى‏توانيد آن را براى استاد خود نقل كنيد؟

شاگرد گفت: آرى.

امام فرمود:

از اينجا كه برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نماو سعى كن با او انس و الفت پيدا كنى. هنگامى كه كاملا انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله‏اى براى من پيش آمده است كه غير از شما كسى شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن از گفتار خود معانى‏اى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد اراده كرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممكن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى‏دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به كار برده‏ايد؟ امام در اينجا اضافه كرد: او آدم با هوشى است، طرح اين نكته كافى است كه او را متوجه اشتباه خود كند.

شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنكه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را به اين نحو مطرح ساخت:

آيا ممكن است گوينده‏اى سخنى بگويد و از آن مطلبى اراده كند كه به ذهن خواننده نيايد؟ و به ديگر سخن: مقصود گوينده چيزى باشد مغاير با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فيلسوف عراقى با كمال دقت‏به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تكرار كن. شاگرد سؤال را تكرار نمود. استاد تاملى كرد و گفت: آرى، هيچ بعيد نيست، امكان دارد كه چيزى در ذهن گوينده سخن باشد كه به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر كلام گوينده چيزى بفهمد كه وى خلاف آن را اراده كرده باشد.

استاد كه مى‏دانست‏شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى‏تواند مطرح نمايد و در حد انديشه او نيست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم مى‏دهم كه حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از كجا به فكر تو خطور كرد؟

شاگرد: چه ايرادى دارد كه چنين سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه، تو هنوز زود است كه به چنين مسائلى رسيده باشى، به من بگو اين سؤال را از كجا ياد گرفته‏اى؟

شاگرد: حقيقت اين است كه، «ابو محمد» (امام حسن عسكرى-عليه السلام-) مرا با اين سؤال آشنا نمود.

استاد: اكنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است (آنان هستند كه مى‏توانند حقيقت را آشكار سازند) . (16)

آنگاه استاد با درك واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن كردند و آنچه را كه به عقيده خود درباره «تناقضهاى قرآن‏» نوشته بود تماما سوزاند! (17)

ب-مشت راهب باز مى‏شود!

يك سال در سامراء قحطى سختى پيش آمد. «معتمد» ، خليفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پى در پى براى نماز به‏مصلا رفتند و ست‏به دعا برداشتند، ولى باران نيامد. روز چهارم «جاثليق‏» ، بزرگ اسقفان مسيحى، همراه مسيحيان و راهبان به صحرا رفت. يكى از راهبان هر وقت دست‏خود را به سوى آسمان بلند مى‏كرد بارانى درشت فرو مى‏باريد. روز بعد نيز جاثليق همان كار را كرد و آنقدر باران آمد كه ديگر مردم تقاضاى باران نداشتند، و همين امر موجب شگفت مردم و نيز شك و ترديد و تمايل به مسيحيت در ميان بسيارى از مسلمانان شد. اين وضع بر خليفه ناگوار آمد و ناگزير امام را كه زندانى بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را درياب كه گمراه شدند!

امام فرمود: از جاثليق و راهبان بخواه كه فردا سه شنبه به صحرا بروند.

خليفه گفت: مردم ديگر باران نمى‏خواهند، چون به قدر كافى باران آمده است، بنا بر اين به صحرا رفتن چه فايده‏اى دارد؟

امام فرمود: براى آنكه ان شاء الله تعالى شك و شبهه را برطرف سازم.

خليفه فرمان داد پيشواى مسيحيان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسكرى-عليه السلام-نيز در ميان جمعيت عظيمى از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسيحيان و راهبان براى طلب باران دست‏به سوى آسمان برداشتند. آسمان ابرى شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معينى را بگيرند و آنچه در ميان انگشتان اوست‏بيرون آورند. در ميان انگشتان او استخوان سياه فامى از استخوانهاى آدمى يافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‏اى پيچيد و به راهب فرمود: اينك طلب باران كن! راهب اين بار نيز دست‏به آسمان برداشت، اما بعكس ابر كنار رفت و خورشيد نمايان شد! مردم شگفت زده شدند. خليفه از امام پرسيد:

اين استخوان چيست؟

امام فرمود: اين استخوان پيامبرى از پيامبران الهى است كه از قبور برخى پيامبران برداشته‏اند و استخوان هيچ پيامبرى ظاهر نمى‏گردد جز آنكه باران نازل‏مى‏شود. خليفه امام را تحسين كرد. استخوان را آزمودند، ديدند همان طور است كه امام مى‏فرمايد.

اين حادثه باعث‏شد كه امام از زندان آزاد شود و احترام او در افكار عمومى بالا رود. در اين هنگام امام از فرصت استفاده كرده و آزادى ياران خود را كه با آن حضرت در زندان بودند، از خليفه خواست و او نيز خواسته حضرت را به جا آورد. (18)

2-ايجاد شبكه ارتباطى با شيعيان

در زمان امام عسكرى-عليه السلام-تشيع در مناطق مختلف و شهرهاى متعددى گسترش و شيعيان در نقاط فراوانى تمركز يافته بودند. شهرها و مناطقى مانند: كوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه) ، مدائن، خراسان، يمن، رى، آذربايجان، سامراء، جرجان و بصره از پايگاههاى شيعيان به شمار مى‏رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلى، سامراء، كوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه‏اى برخوردار بود. (19)

گستردگى و پراكندگى مراكز تجمع شيعيان، وجود سازمان ارتباطى منظمى را ايجاب مى‏كرد تا پيوند شيعيان را با حوزه امامت از يك سو، و ارتباط آنان را با همديگر از سوى دوم برقرار سازد، و از اين رهگذر، آنان را از نظر دينى و سياسى رهبرى و سازماندهى كند.

اين نياز، از زمان امام نهم احساس مى‏شد و چنانكه در سيره آن حضرت و امام دهم توضيح داديم، شبكه ارتباطى وكالت و نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقرارى چنين سيستمى، از آن زمان به مورد اجراگذاشته مى‏شد.

اين برنامه در زمان امام عسكرى-عليه السلام-نيز تعقيب گرديد: به گواهى اسناد و شواهد تاريخى، امام عسكرى-عليه السلام-نمايندگانى از ميان چهره‏هاى درخشان و شخصيتهاى برجسته شيعيان، برگزيده، در مناطق متعدد منصوب كرده و با آنان در ارتباط بود و از اين طريق پيروان تشيع را در همه مناطق زير نظر داشت. از ميان اين نمايندگان، مى‏توان از «ابراهيم بن عبده‏» ، نماينده امام در «نيشابور» ، ياد كرد.

امام طى نامه مفصلى خطاب به «اسحاق بن اسماعيل‏» و شيعيان نيشابور، پس از توضيح نقش امامت در هدايت امت اسلامى، تشريح ضرورت و اهميت پيروى از امامان و هشدار از سرپيچى از فرمان امام نوشت:

«... اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه‏اى كه توسط محمد موسى نيشابورى فرستاده‏ام عمل كند. تو و همه كسانى كه در شهر تو هستند موظفيد بر اساس نامه مزبور عمل كنيد.

ابراهيم بن عبده اين نامه مرا براى همه بخواند تا جاى سؤال و ابهامى باقى نماند... درود و رحمت فراوان خدا بر ابراهيم بن عبده و بر تو و همه پيروان ما باد! همه كسانى كه از پيروان من و از مردم شهر تواند و اين نامه را بخوانند و كسانى كه در آن ناحيه از حق منحرف نشده‏اند، بايد حقوق مالى ما را به ابراهيم بن عبده بپردازند و او نيز بايد آن را به «رازى‏» (20) يا به كسى كه وى معرفى مى‏كند، تحويل بدهد، و اين دستور من است... » . (21) از اين نامه، علاوه بر موضوع جمع آورى وجوه مالى شيعيان كه اهميت‏بسزايى در تقويت و تحكيم وضع اقتصادى جبهه تشيع داشت، استفاده مى‏شود كه نمايندگان امام داراى سلسله مراتبى بودند و حوزه فعاليت هر كدام از آنان مشخص بود و وجوه جمع‏آورى شده مى‏بايست در نهايت‏به دست وكيل اصلى برسد و او به امام برساند.

امام، گويا براى تقويت و تثبيت موقعيت ابراهيم بن عبده و نيز براى روشن ساختن شعاع حوزه فعاليت او، طى نامه‏اى به «عبد الله بن حمدويه بيهقى‏» چنين نوشت:

«من ابراهيم بن عبده را براى دريافت‏حقوق مالى آن سامان و ناحيه شما منصوب كردم و او را وكيل امين و مورد اعتماد خويش نزد پيروان خود قرار دادم. تقوا در پيش گيريد و مراقب باشيد و وجوه مالى واجب را بپردازيد كه هيچ كس در ترك يا تاخير پرداخت آن معذور نيست... » (22)

گويا برخى از شيعيان در مورد اصالت‏خط و نامه امام درباره ابراهيم ايجاد شبهه و ترديد كرده احتمال داده بودند كه مجعول باشد، ازينرو امام طى نامه جداگانه‏اى نوشت:

«نامه‏اى كه درباره وكالت ابراهيم از ناحيه من-جهت دريافت‏حقوق مالى مربوط به من از شيعيان آن منطقه-رسيده، به خط خود من است... » (23)

يكى ديگر از نمايندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبد الله قمى اشعرى‏» ، از ياران خاص امام و از شخصيتهاى بزرگ شيعى در قم، بود.

بعضى از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بين قميها و امام و ازجمله اصحاب خاص آن حضرت ياد كرده‏اند. (24) اما دانشمندان ديگر، او را وكيل و نماينده امام دانسته‏اند (25) . از روايتى در «بحار الانوار» استفاده مى‏شود كه او نماينده امام در موقوفات قم بوده است. (26)

«محمد بن جرير طبرى‏» مى‏نويسد: احمد بن اسحاق قمى اشعرى، استاد شيخ صدوق، نماينده امام ابو محمد عسكرى بود. وقتى كه آن حضرت در گذشت، وكالت‏حضرت صاحب الزمان را به عهده گرفت. از طرف حضرت نامه‏هايى خطاب به او صادر مى‏شد، و او وجوه و حقوق مالى قم و اطراف آن را گرد آورى نموده و به امام مى‏رساند. (27) احمد بن اسحاق صد و شصت كيسه طلا و نقره را كه از شيعيان قم گرفته بود، به امام تسليم كرد (28) و اين، حجم چشمگير وجوه جمع‏آورى شده را نشان مى‏دهد.

«ابراهيم بن مهزيار» اهوازى، يكى ديگر از وكلاى امام بود. اموالى از بيت المال نزد او جمع‏آورى شده بود و موفق نشده بود به حضرت عسكرى تحويل دهد. پس از شهادت امام، هنگامى كه ابراهيم بيمار شد، به فرزندش محمد وصيت كرد كه آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان برساند. او نيز اين ماموريت را انجام داد و به جاى پدرش به نمايندگى امام دوازدهم منصوب گرديد (29) . در راس سلسله مراتب وكلاى امام، «محمد بن عثمان عمرى‏» قرار داشت كه وكلاى ديگر، به وسيله او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعا اموال و وجوه جمع‏آورى شده را به وى تحويل مى‏دادند و او به محضر امام مى‏رساند (30) .

پيكها و نامه‏ها

علاوه بر شبكه ارتباطى وكالت، امام از طريق اعزام پيكها نيز با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار مى‏ساخت و از اين رهگذر مشكلات آنان را برطرف مى‏كرد. در اين زمينه، به عنوان نمونه، مى‏توان از فعاليتهاى «ابو الاديان‏» ، يكى از نزديكترين ياران امام ياد كرد (31) . او نامه‏ها و پيامهاى امام را به پيروان آن حضرت مى‏رساند، و متقابلا نامه‏ها، سؤالها، مشكلات، خمس و ديگر وجوه ارسالى شيعيان را دريافت نموده و در سامراء به محضر امام عسكرى مى‏رساند. آخرين ماموريت او را كه در روزهاى آخر حيات امام عسكرى رخ داد، در بخش جريان شهادت آن حضرت توضيح داد.

گذشته از پيكها، امام از طريق مكاتبه نيز با شيعيان ارتباط برقرار مى‏ساخت و از اين رهگذر آنان را زير چتر هدايت‏خويش قرار مى‏داد. نامه‏اى كه امام به «ابن بابويه‏» نوشته-و در بخش تقويت و توجيه سياسى عناصر مهم شيعه از آن يادخواهيم كرد-نمونه‏اى از اين نامه‏ها است (32) . از اين گذشته، امام دو نامه به شيعيان قم و آبه (آوه) نوشته است كه متن آنها در كتابهاى ما مضبوط است (33) . نامه‏هاى ديگرى نيز به مناسبتهاى ديگر از امام در دست است (34) . بر اساس روايتى، امام عسكرى بامداد روز هشتم ربيع الاول سال 260 ه، اندكى پيش از رحلت، نامه‏هاى فراوانى به مردم مدينه نوشت (35) .

3-فعاليتهاى سرى سياسى

امام عسكرى-عليه السلام-بر رغم تمامى محدوديتها و كنترلهايى كه از طرف دستگاه خلافت‏به عمل مى‏آمد، يك سلسله فعاليتهاى سرى سياسى را رهبرى مى‏كرد كه با گزينش شيوه‏هاى بسيار ظريف پنهانكارى، از چشم بيدار و مراقب جاسوسان دربار، بدور مى‏ماند. در اين زمينه نمونه‏هاى فراوانى به چشم مى‏خورد كه ذيلا دو مورد آن را از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانيم:

1- «عثمان بن سعيد عمرى‏» كه از نزديكترين و صميمى‏ترين ياران امام بود (36) ، زير پوشش روغن فروشى فعاليت مى‏كرد. شيعيان و پيروان حضرت عسكرى-عليه السلام-اموال و وجوهى را كه مى‏خواستند به امام تحويل دهند، به او مى‏رساندند و اوآنها را در ظرفها و مشكهاى روغن قرار داده و به حضور امام مى‏رساند (37) .

2- «داود بن اسود» ، خدمتگزار امام كه مامور هيزم كشى و گرم كردن حمام خانه حضرت عسكرى بود، مى‏گويد: روزى امام مرا خواست و چوب مدور و بلند و كلفتى مانند پايه در به من داد و فرمود: اين چوب را بگير و نزد «عثمان بن سعيد» ببر و به او بده. من چوب را گرفته روانه شدم. در راه به يك نفر سقا برخوردم. قاطر او راه مرا بست. سقا از من خواست‏حيوان را كنار بزنم. من چوب را بلند كردم و به قاطر زدم. چوب شكست و من وقتى محل شكستگى آن را نگاه كردم، چشمم به نامه‏هايى افتاد كه در داخل چوب بوده است! بسرعت چوب را زير بغل گرفته و برگشتم و سقا مرا به باد فحش و ناسزا گرفت...

وقتى به در خانه امام رسيدم، «عيسى‏» خدمتگزار امام كنار در به استقبالم آمد و گفت: آقا و سرورت مى‏گويد: چرا قاطر را زدى و چوب را شكستى؟ . گفتم: نمى‏دانستم داخل چوب چيست؟ . امام فرمود: چرا كارى مى‏كنى كه مجبور به عذر خواهى شوى؟ مبادا بعد از اين چنين كارى كنى، اگر شنيدى كسى به ما ناسزا (هم) مى‏گويد، راه خود را بگير و برو و با او مشاجره نكن. ما، در شهر بد و ديار بدى به سر مى‏بريم، تو فقط كار خود را بكن و بدان گزارش كارهايت‏به ما مى‏رسد (38) .

اين قضيه نشان مى‏دهد كه امام، اسناد، نامه‏ها و نوشته‏هايى را كه سرى بوده، در ميان چوب، جاسازى كرده و براى «عثمان بن سعيد» كه شخص بسيار مورد اعتماد و راز دارى بوده، فرستاده بوده و اين كار را به عهده مامور حمام كه كارش هيزم آوردن و چوب شكستن و امثال اينها بوده-و طبعا سوء ظن كسى را جلب نمى‏كرده‏واگذار كرده بوده است، ولى بر اثر بى‏احتياطى او، نزديك بوده اين راز فاش شود!

4-حمايت و پشتيبانى مالى از شيعيان

يكى ديگر از موضعگيريهاى امام عسكرى-عليه السلام-حمايت و پشتيبانى مالى از شيعيان، بويژه از ياران خاص و نزديك آن حضرت، بود. با يك مطالعه در زندگانى آن حضرت، اين مطلب بخوبى آشكار مى‏شود كه گاهى برخى از ياران امام، از تنگناى مالى، در محضر امام شكوه مى‏كردند و حضرت، گرفتارى مالى آنان را برطرف مى‏ساخت و گاه حتى پيش از آنكه اظهار كنند، امام مشكل آنان را بر طرف مى‏كرد. اين اقدام امام مانع از آن مى‏شد كه آنان زير فشار مالى، جذب دستگاه حكومت‏ستمگر عباسى شوند. در اين زمينه مى‏توان براى نمونه چند مورد زير را ياد كرد:

1- «ابو هاشم جعفرى‏» (39) مى‏گويد: از نظر مالى در مضيقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامه‏اى به امام عسكرى-عليه السلام-بنويسم، ولى خجالت كشيدم و صرفنظر كردم. وقتى كه وارد منزل شدم، امام صد دينار براى من فرستاد و طى نامه‏اى نوشت: هر وقت احتياج داشتى، خجالت نكش، و پروا مكن، و از ما بخواه كه بخواست‏خدا به مقصود خود مى‏رسى (40) .

2- «على بن زيد علوى‏» مى‏گويد: امام عسكرى-عليه السلام-مبلغى پول به من‏داد و فرمود: با اين پول كنيزى بخر، زيرا كنيز تو مرده است. وقتى كه به منزل برگشتم، ديدم كنيز مرده است! (41)

3- «ابو هاشم جعفرى‏» مى‏گويد: نياز مالى خود را به اطلاع امام رساندم، امام كيسه‏اى حاوى حدود پانصد دينار به من داد و فرمود: ابو هاشم! اين را بگير و اگر كم است عذر ما را بپذير! (42)

4- «ابو طاهر بن بلال‏» يك سال به حج مشرف شد و در مراسم حج مشاهده كرد كه «على بن جعفر» (43) مبالغ هنگفتى انفاق كرد. وقتى كه از حج‏بازگشت، جريان را به امام گزارش كرد. امام در پاسخ نوشت: «قبلا دستور داده بوديم صد هزار دينار به وى بدهند، سپس مجددا بالغ بر همين مبلغ براى او حواله كرديم ولى او براى رعايت‏حال ما نپذيرفت‏» . بعد از اين جريان «على بن جعفر» به حضور امام شرفياب شد، به دستور حضرت سى هزار دينار به وى پرداخت گرديد. (44)

اين روايت نشان مى‏دهد كه «على بن جعفر» مبالغ درشتى در حجاز توزيع مى‏كرده است، و اگر چه مورد مصرف آنها در روايت معين نشده ولى حجم بزرگ پولها نشان مى‏دهد كه اين، يك برنامه وسيع و طراحى شده بوده و طبعا شيعيان نيازمندو شخصيتهاى بزرگ و برجسته و مبارز شيعه از آن برخوردار مى‏شده‏اند و اين برنامه با آگاهى و هدايت و حمايت مالى امام اجرا مى‏شده است.

البته پرداخت چنين مبلغهايى با توجه به محدوديت امام، نبايد موجب ترديد يا انكار گردد زيرا بر رغم آنكه فعاليتهاى اجتماعى و سياسى امام بشدت تحت كنترل حكومت عباسى بود، رقمهاى قابل توجهى از شيعيان مناطق مختلف، توسط نمايندگان امام به آن حضرت مى‏رسيد. مثلا تاريخ مى‏گويد: شخصى از «جرجان‏» به محضر امام رسيد و اموالى را كه شيعيان آن منطقه فرستاده بودند به پيشكار امام به نام «مبارك‏» تسليم كرد (45) ، يا شخصى كه از منطقه جبل (قسمتهاى كوهستانى ايران تا قزوين و همدان) با راهنمايى يك نفر علوى به حضور امام رسيده بود، چهار هزار دينار به امام تقديم كرد (46) ، يا چنانكه قبلا گفتيم، نماينده امام در قم (احمد بن اسحق) صد و شصت كيسه طلا و نقره كه از شيعيان آن شهر تحويل گرفته بود، به امام تسليم كرد (47) . غير از اينها اموال و وجوه قابل توجهى نيز توسط نمايندگان امام عسكرى-عليه السلام-جمع آورى شده بود كه تحويل آنها تا زمان شهادت حضرت به تاخير افتاد و طبعا به پيشگاه حضرت ولى عصر تقديم شد كه مى‏توان به عنوان نمونه از اموال فراوانى ياد كرد كه در اختيار «ابراهيم بن مهزيار» بوده و پس از مرگ او پسرش «محمد» به نماينده امام عصر تحويل داد (48) .

همچنين مى‏توان از هفتصد دينارى كه نزد يكى از اهالى جبل بوده (49) ، و نيز از پانصد دينارى كه در اختيار يكى ديگر از شيعيان بنام «عمران همدانى‏» بوده (50) ، نام برد.

5-تقويت و توجيه سياسى رجال و عناصر مهم شيعه

از جالبترين فعاليتهاى سياسى امام عسكرى-عليه السلام-تقويت و توجيه سياسى رجال مهم شيعه در برابر فشارها و سختيهاى مبارزات سياسى، در جهت‏حمايت از آرمانهاى بلند تشيع بود. از آنجا كه شخصيتهاى بزرگ شيعه در فشار بيشترى بودند، امام به تناسب مورد، هر يك از آنان را به نحوى دلگرم و راهنمايى مى‏كرد و روحيه آنان را بالا مى‏برد تا ميزان تحمل و صبر و آگاهى آنان در برابر فشارها، تنگناها و فقر و تنگدستيها فزونى يابد و بتوانند مسئوليت‏بزرگ اجتماعى و سياسى و وظايف دينى خود را بخوبى انجام دهند.

«محمد بن حسن بن ميمون‏» مى‏گويد: نامه‏اى به امام عسكرى-عليه السلام-نوشتم و از فقر و تنگدستى شكوه كردم، ولى بعدا پيش خود گفتم: مگر امام صادق-عليه السلام-نفرموده كه: فقر با ما بهتر از توانگرى با ديگران است، و كشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.

امام در پاسخ نوشت:

هرگاه گناهان دوستان ما زياد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار مى‏كند و گاهى از بسيارى از گناهان آنان در مى‏گذرد. همچنان كه پيش خود گفته‏اى، فقر با ما بهتر از توانگرى با ديگران است. ما براى كسانى كه به ما پناهنده شوند، پناهگاهيم، و براى كسانى كه از ما هدايت‏بجويند، نوريم. ما نگهدار كسانى هستيم كه (براى نجات از گمراهى) به ما متوسل مى‏شوند. هر كس ما را دوست‏بدارد، در رتبه بلند (تقرب به خدا) با ماست، و كسى كه پيرو راه ما نباشد، به سوى آتش خواهد رفت. (51) نمونه ديگر در اين زمينه نامه‏اى است كه امام عسكرى-عليه السلام-به «على بن حسين بن بابويه قمى‏» ، يكى از فقهاى بزرگ شيعه، نوشته است. امام در اين نامه پس از ذكر يك سلسله توصيه‏ها و رهنمودهاى لازم، چنين يادآورى مى‏كند: صبر كن و منتظر فرج باش كه پيامبر فرموده است: برترين اعمال امت من انتظار فرج است.

شيعيان ما پيوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود;همان كسى كه پيامبر بشارت داده كه زمين را از قسط و عدل پر خواهد ساخت، همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد.

اى بزرگمرد و مورد اعتماد و فقيه من! صبر كن و شيعيان مرا به صبر فرمان بده! زمين از آن خداست و هر كسى از بندگانش را كه بخواهد، وارث (حاكم) آن قرار مى‏دهد. فرجام نيكو، تنها از آن پرهيزگاران است. سلام و رحمت‏خدا و بركات او بر تو و بر همه شيعيان باد! (52)

6-استفاده گسترده از آگاهى غيبى

مى‏دانيم كه امامان، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهى غيبى‏برخوردار بودند و در مواردى كه اساس حقانيت اسلام يا مصالح عالى امت اسلامى (همچون مشروعيت امامت آنان) در معرض خطر قرار مى‏گرفت، از اين آگاهى به صورت «ابزار» هدايت استفاده مى‏كردند. پيشگوييها و گزارشهاى غيبى امامان، بخش مهمى از زندگينامه آنان را تشكيل مى‏دهد، اما با يك مطالعه در زندگانى امام عسكرى چنين به نظر مى‏رسد كه: آن حضرت بيش از امامان ديگر آگاهى غيبى خود را آشكار مى‏ساخته است.

بر اساس تحقيق يكى از دانشمندان معاصر، از كرامات و گزارشهاى غيبى و اقدامات خارق العاده امام عسكرى-عليه السلام-، «قطب راوندى‏» در كتاب «خرائج‏» جمعا چهل مورد، «سيد بحرانى‏» در «مدينة المعاجز» صد و سى و چهار مورد، «شيخ حر عاملى‏» در «اثبات الهداة‏» صد و سى و شش مورد، و «علامه مجلسى‏» در «بحار-الانوار» هشتاد و يك مورد را ثبت كرده‏اند (53) و اين، بخوبى روشنگر فزونى بروز كرامات و گزارشهاى غيبى از ناحيه آن حضرت مى‏باشد.

به نظر مى‏رسد علت اين امر شرائط نامساعد و جو پراختناقى بود كه امام يازدهم و پدرش امام هادى در آن زندگى مى‏كردند;زيرا از وقتى كه امام هادى از سر اجبار به سامراء منتقل گرديد-به شرحى كه در سيره آن حضرت گفتيم-بشدت تحت مراقبت و كنترل بود، ازينرو امكان معرفى فرزندش «حسن‏» به عموم شيعيان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولا اين كار، حيات او را از ناحيه حكومت وقت در معرض خطر جدى قرار مى‏داد. به همين جهت كار معرفى امام عسكرى-عليه السلام-به شيعيان و گواه گرفتن آنان در اين باب، در ماههاى پايانى عمر امام هادى-عليه السلام-صورت گرفت، (54) به طورى كه هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسيارى از شيعيان‏از امامت‏حضرت «حسن عسكرى‏» آگاهى نداشتند. (55)

گويا عامل ديگرى نيز در اين زمينه بى‏تاثير نبوده و آن اعتقاد گروهى از شيعيان به امامت «محمد بن على‏» ، برادر حضرت عسكرى، در زمان حيات امام هادى بوده است. اين گروه بر اساس همين پندار او را در محضر امام هادى احترام مى‏كردند، ولى حضرت با اين پندار مبارزه مى‏كرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمايى مى‏نمود.

پس از شهادت حضرت هادى گروهى از خيانتكاران و نادانان، همچون «ابن ماهويه‏» ، اين پندار را دستاويز قرار داده و به اغواى مردم و منحرف ساختن افكار از امامت‏حضرت عسكرى پرداختند.

اين عوامل دست‏به دست هم داده و موجب شك و ترديد گروهى از شيعيان در امامت آن حضرت در آغاز كار گرديده بود، چنانكه برخى از آنان در صدد آزمايش امام بر مى‏آمدند (56) و برخى ديگر در اين زمينه با امام مكاتبه مى‏كردند (57) . اين تزلزلها و ترديدها به حدى بود كه امام در پاسخ گروهى از شيعيان در اين زمينه با آزردگى و رنجش فراوانى نوشت:

«هيچ يك از پدرانم، مانند من، گرفتار شك و تزلزل شيعيان در امر امامت نشده‏اند... » (58)

امام عسكرى براى زدودن زنگار اين شكها و ترديدها، و نيز گاه براى حفظ ياران خود از خطر، و يا دلگرمى آنان، و يا هدايت گمراهان، ناگزير مى‏شد پرده‏هاى حجاب را كنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و اين، از مؤثرترين شيوه-هاى جلب مخالفان و تقويت ايمان شيعيان بود.

«ابو هاشم جعفرى‏» كه قبلا گفتيم يكى از نزديكترين ياران امام بود، مى‏گويد: هر وقت‏به حضور امام عسكرى-عليه السلام-مى‏رسيدم، برهان و نشانه تازه‏اى بر امامت او مشاهده مى‏كردم (59) .

اينك كه انگيزه‏هاى امام در اين زمينه روشن گرديد، چند نمونه از پيشگوييهاى غيبى امام عسكرى-عليه السلام-را از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرانيم:

1- «محمد بن على سمرى‏» كه يكى از نزديكترين و صميمى‏ترين ياران امام بود، مى‏گويد: حضرت عسكرى-عليه السلام-طى نامه‏اى به من نوشت: «فتنه‏اى براى شما پيش خواهد آمد، آماده باشيد» .

بعد از سه روز در ميان افراد بنى هاشم اختلافى روى داد. به امام نوشتم: آيا اين همان فتنه است؟ حضرت پاسخ داد: «اين، آن نيست! مواظب باشيد! » . چند روز بعد «معتز» كشته شد! (60)

2-امام حدود بيست روز پيش از قتل «معتز» به «اسحاق بن جعفر زبيرى‏» نوشت: در خانه خود بمان، حادثه مهمى اتفاق خواهد افتاد! وى مى‏گويد: پس از آنكه «بريحه‏» كشته شد، به محضر امام نوشتم: حادثه‏اى كه گفته بوديد، رخ داد، اينك چه كار كنم؟ امام پاسخ داد: حادثه‏اى كه گفتم، حادثه ديگرى است! طولى نكشيد «معتز» كشته شد! (61) - «محمد بن حمزه سروى‏» مى‏گويد: توسط «ابو هاشم جعفرى‏» كه از نزديكترين ياران حضرت عسكرى-عليه السلام-بود، نامه‏اى به آن حضرت نوشتم و در خواست كردم دعائى در حق من بكند تا توانگر شوم. امام به خط خود جواب داد: مژده باد بر تو! خداوند به اين زودى تو را بى‏نياز گردانيد. پسر عموى تو «يحيى بن حمزه‏» درگذشت و وارثى ندارد، دارايى او كه صد هزار درهم است‏بزودى به دست تو خواهد رسيد. (62)

4- «ابو هاشم جعفرى‏» مى‏گويد: زندانى بودم. از فشار زندان و سنگينى غل و زنجير به حضرت شكايت كردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند. طولى نكشيد از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم! (63)

5- «احمد بن محمد» مى‏گويد: موقعى كه «مهتدى‏» ، خليفه عباسى، شروع به كشتار «موالى‏» كرد، طى نامه‏اى به حضرت عسكرى-عليه السلام-نوشتم: شكر خدا كه خليفه گرفتارى پيدا كرده و فرصت مزاحمت‏به شما را ندارد، شنيده‏ام شما را تهديد مى‏كرده و مى‏گفته: «بايد اينها را از روى زمين بردارم‏» .

امام در پاسخ با خط خود نوشت: عمر او كوتاهتر از آن خواهد بود كه اين تهديدها را عملى كند. از امروز بشمار، در روز ششم با خوارى و خفت كشته خواهد شد. شش روز بعد، همان گونه كه امام پيشگويى كرده بود، مهتدى به قتل رسيد. (64) - «جعفر بن محمد قلانسى‏» مى‏گويد: برادرم محمد كه همسرش آبستن بود، نامه‏اى به حضرت عسكرى-عليه السلام-نوشت و خواهش كرد كه حضرت دعا كند زايمان همسرش بى‏خطر، و نوزاد او پسر باشد. امام در پاسخ نوشت: خداوند فرزند پسر به تو عنايت مى‏كند، و «محمد» و «عبد الرحمن‏» دو اسم خوبى هستند. آن زن پسر آنهم دو قلو زاييد، يكى را محمد و ديگرى را عبد الرحمن نام نهادند. (65)

7- «محمد بن عياش‏» مى‏گويد: چند نفر بوديم كه در مورد كرامات امام عسكرى-عليه السلام-با هم گفتگو مى‏كرديم. فردى ناصبى (دشمن اهل بيت) گفت: من نوشته‏اى بدون مركب براى او مى‏نويسم، اگر آن را پاسخ داد، مى‏پذيرم كه او بر حق است.

ما مسائل خود را نوشتيم. ناصبى نيز بدون مركب روى برگه‏اى كه مطلب خود را نوشت و آن را با نامه‏ها به خدمت امام فرستاديم. حضرت پاسخ سؤالهاى ما را مرقوم فرمود و روى برگه مربوط به ناصبى، اسم او و اسم پدرش را نوشت! . ناصبى چون آن را ديد از هوش رفت، و چون به هوش آمد، حقانيت‏حضرت را تصديق كرد و در زمره شيعيان قرار گرفت. (66)

8- «اسماعيل بن محمد» مى‏گويد: بر در خانه امام عسكرى-عليه السلام-نشستم. وقتى امام بيرون آمد، جلو رفتم و از فقر و نيازمندى خويش شكوه كردم و سوگند خوردم كه حتى يك درهم ندارم!

امام فرمود: سوگند ياد مى‏كنى، در صورتى كه دويست دينار در خاك پنهان كرده‏اى؟ ! آنگاه افزود: اين را براى آن نگفتم كه به تو عطائى نكنم، و آنگاه رو به غلام خود كرد و فرمود: آنچه همراه دارى به او بده. غلام صد دينار به من داد. خداى‏متعال را سپاس گفتم و بازگشتم.

حضرت فرمود: مى‏ترسم آن دويست دينار را، در وقتى كه بسيار نيازمند آن هستى، از دست‏بدهى. من سراغ دينارها رفتم و آنها را در جاى خود يافتم. جايشان را عوض كردم و طورى پنهان ساختم كه هيچ كس مطلع نشود. از اين قضيه مدتى گذشت. به دينارها نيازمند شدم. سراغ آنها رفتم چيزى نيافتم و اين امر بر من بسيار گران آمد. بعدا فهميدم پسرم جاى آنها را يافته و دينارها را برداشته و برده است! در نتيجه چيزى از آنها به دست من نرسيد و همان طور شد كه امام فرموده بود! (67)

9-شخصى بنام «حلبى‏» مى‏گويد: در سامراء گرد آمده بوديم و منتظر خروج ابو محمد (امام عسكرى-عليه السلام-) از خانه بوديم تا او را از نزديك ببينيم. در اين هنگام نامه‏اى از حضرت دريافت كرديم كه در آن نوشته بود: «هشدار كه هيچ كس بر من سلام نكند و كسى با دست، به سوى من اشاره نكند، در غير اين صورت جانتان به خطر خواهد افتاد! » در كنار من جوانى ايستاده بود،

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما