توقيعات امام زمان(ع) - Maghaleh
 
 
 












 

 

توقيعات امام زمان(ع) 

كتاب: دايرة المعارف تشيع، ج 5، ص 150

نويسنده: سيد مهدى حائرى

توقيع به معنى امضا كردن نامه و فرمان، و نشان كردن برنامه و منشور مى‏باشد، و نيز پاسخهايى است كه بزرگان و دولتمردان، زير سؤالها و درخواستهاى كتبى كه از ايشان مى‏شود نويسند (لغتنامه دهخدا) . توقيع نويسى از ديرباز بين حكام و فرمانروايان رواج داشته، و موارد بسيار زيادى از توقيعات آنها در متون تاريخى و غيره به چشم مى‏خورد. كتاب توقيعات كسرى نمونه‏اى از اين آثار است، و نيز در صبح الاعشى (10/292 به بعد) و تمامى دو مجلد يازده و دوازده و قسمتى از جلد سيزده را با ذكر توقيعات بسيار، با موضوعات مختلف پرداخته است، همچنين در العقد الفريد (2/226 به بعد) طى چند فصل توقيعات مختلفى آمده است. در كتب روائى، فقهى و تاريخى شيعه قسمتى از مكتوبات ائمه اطهار (ع) به عنوان «توقيعات» آمده عمده آنها ـ از لحاظ كميت و كيفيت ـ توقيعاتى است كه از سوى امام زمان حضرت حجة بن الحسن ـ ارواحنا فداه ـ صادر گرديده است، و توقيعات صادره از ائمه ديگر بسيار كمتر بوده، و از بعضى از ايشان ـ در حد اطلاع ما ـ هيچ توقيعى به دست نيامده است. براى نمونه به اين موارد اشاره مى‏كنيم: چند توقيع كوتاه از حضرت اميرالمؤمنين على (ع) توقيعى از حضرت موسى بن جعفر (ع) (كشف الغمه، 3/33) توقيعاتى از امام رضا (ع) (اصول كافى، 1/107) ؛ عيون الاخبار الرضا، 2/86) و چندين توقيع از هر يك از ائمه: حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسكرى (ع) (بحار الانوار، 2/181، 50/103، 280 ـ 302) . اكنون به طور اجمال، بخشهايى از ويژگى‏ها و مزاياى توقيعات مقدسه حضرت مهدى (عج) را بيان مى‏كنيم و به بررسى عمومى و كلى مسائل طرح شده در آنها مى‏پردازيم:

1) رابطه اعجاز با توقيعات، نظر به اينكه توقيعاتى كه در پاسخ به سؤالات و درخواستها صادر مى‏شد، معمولا ظرف سه روز انجام مى‏گرفت، شايد نتوان ادعا كرد همه آنها توأم با اعجاز بوده، گرچه نحوه صدور توقيعات و چگونگى ارتباط نواب خاص امام زمان با آن حضرت فاش نشده است، اما در بخشى از توقيعات، معجزه‏آميز بودن آنها كاملا مشهود است، و به طور قطع مى‏توان گفت صدور آنها به طور عادى صورت نگرفته است (تاريخ الغيبة الصغرى، 430 به بعد) . مثلا در سال 312 ق، از سوى حضرت بقية الله، در مورد گمراهى و انحراف ابن ابى‏عزاقر شلمغانى، توقيعى صادر گشت، كه ناظران عينى گفته‏اند: هنوز مركب آن تر بود و خشك نشده بود (الغيبة، شيخ طوسى، 195 به بعد؛ بحار الانوار، 51/376) . و نيز محمد بن فضل موصلى شيعه بود ولى نيابت جناب حسين بن روح را قبول نداشت، روزى هنگام بحث با يكى از دوستانش به نام حسن بن على وجناء و به پيشنهاد او براى آزمودن نايب امام (ع) مطلبى را كاملا محرمانه با هم توافق كردند، و حسن بن على وجناء كاغذ سفيدى از دفتر موصلى جدا كرد، و قلمى تراشيد و با آن بدون مركب مطالبى بر روى آن ورقه نوشت، سپس آن را مهر كرد و توسط خدمتكار نزد حسين بن روح فرستاد. ظهر همان روز جواب نامه در همان ورقه ارسالى آمد كه فصل به فصل با مركب نوشته بود (الغيبة، شيخ طوسى، 192 ـ 193 و مشابه اين اعجاز در كمال الدين، 2/488 به بعد) . همچنين از ابوحسين اسدى روايت شده كه گفت: توقيعى توسط شيخ ابوجعفر محمد بن عثمان عمروى بدون اينكه من از او سؤالى كرده باشم به من رسيد، بدين عبارت: «بسم الله الرحمن الرحيم، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر كسى كه درهمى از اموال ما را حلال شمارد» . اسدى گويد به خاطرم رسيد كه اين توقيع درباره كسى است كه درهمى از مال ما را حلال شمارد، نه كسى كه حلال نداند و از آن بخورد، گويد به خدا سوگند كه چون بار ديگر در توقيع نظر كردم ديدم به همان مضمونى كه در دلم بود تغيير يافته است: «لعنت خدا و فرشتگان، و همه مردم بر كسى كه درهمى از مال ما را به حرامى بخورد» (الاحتجاج، 2/300 به بعد) . اين معجزات در مرحله صدور بود، اما در متن خود توقيعات موارد بسيار زيادى از معجزات مشهود است كه بيشتر به صورت خبرهاى غيبى از حوادث آينده كارها و مذاكرات خصوصى، شفاى بيماران، حاملگى و خصوصيات مولود و غيره مى‏باشد (كلمة الامام المهدى، ترجمه فارسى، 1/194 به بعد؛ فهرست موضوعى توقيعات) .

2) استدلال به توقيعات، علماى شيعه در رشته‏هاى مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاقى به توقيعات حضرت مهدى (عج) استناد و استدلال مى‏كنند، بعضى از علما اصل صدور توقيع را از آن حضرت، از جمله دلايل وجود شريف آن بزرگوار شمرده‏اند، مانند مرحوم شيخ على اكبر نهاوندى در اين باره چنين گفته است: «تمامت اين توقيعات شريفه و مكتوبات منيفه ـ چنانكه در اول رقم دوم از توقيعات ذكر نموده‏ايم ـ از جمله دلايل بر ثبوت و اثبات وجود فائض الجود آن بزرگوار است، زيرا كه مكتوب و توقيع بدون كاتب و موقع، بلكه مطلق اثر بدون مؤثر نشود و نشايد» (العبقرى الحسان، 2/208) . در فقه نيز توقيعات را به منزله يك دليل و حجت شرعى مى‏شمارند و در استنباط احكام به آنها استناد مى‏كنند، اين كار با بررسى سند و ارزيابى راويان توقيع ـ از جهت ديانت و وثاقت ـ شروع مى‏شود، چنانكه قاعده برخورد با هر حديث و روايت همين است و پس از اطمينان يافتن از صحت سند، بر آن اعتماد مى‏كنند و به عنوان يك حديث معتبر با آن مواجه مى‏شوند، آنگاه دلالت آن را به بحث مى‏گذارند، و در صورتى كه در اخبار، معارضى براى آن يافت شود، طبق قواعد علم درايه و فقه، به چگونگى جمع بين هر دو، ترجيح نص بر ظاهر مى‏پردازند (اخبار علاجيه، تعادل و تراجيح) .

3) خط توقيعات، به طورى كه در چندين مورد راويان تصريح كرده‏اند، توقيعات مقدسه حضرت مهدى (عج) به دستخط شريف خود آن حضرت صدور مى‏يافته، و جمعى از بزرگان محدثين و وكلاى حضرتش با آن آشنا بوده، و آن را مى‏شناختند و عباراتى همچون: «فوقع بخطه، بخط اعرفه، رأيت التوقيع بخطه و...» دليل اين مطلب است (تاريخ الغيبة الصغرى، 430 به بعد؛ حكمة الامام المهدى، 1/399) و بنابر بعضى از روايات، خط مبارك امام زمان (عج) به خط پدر بزرگوارش بسيار شباهت داشته است (مناقب، 3/533) و با توجه به اينكه در طول مدت نيابت نواب اربعه، اين توقيعات به طور يكنواخت ظاهر مى‏گشت شيوه‏اى كاملا مطمئن براى يقين به صدور آنها از شخص امام (ع) بود، و راه را براى افراد فرصت طلب و مغرض مى‏بست كه هرگز نتوانند نامه‏هاى جعلى به نام آن حضرت درست كنند، و مردم را به وسيله آنها فريب دهند. البته توقيعات را به خط امام (ع) معمولا بعضى از افراد معتمد مشاهده مى‏كردند. سپس از روى آنها نسخه‏بردارى و رونويسى مى‏شد، يا مضمون آنها را به ذهن مى‏سپردند، ولى بعضى از توقيعات را به اقتضاى مصلحت در بين عموم شيعيان منتشر مى‏ساختند.

4) همه توقيعات حضرت مهدى (عج) توسط نواب خاص آن جناب براى افراد ظاهر مى‏گشت، و ارتباط كتبى با حضرتش فقط از طريق ايشان انجام مى‏گرفت، و حتى وكلاى آن حضرت كه در بلاد مختلف بودند، نامه‏هاى خود و ديگر افراد را به بغداد نزد نايب امام مى‏فرستادند، و از او پاسخ دريافت مى‏كردند، شيخ طوسى در كتاب الغيبه (صفحه 257) مى‏گويد: «و در زمان سفيران ستوده آن حضرت، جمعى از افراد مورد وثوق بوده‏اند كه از سوى سفراى منصوب شده اصلى، توقيعات بر آنان وارد مى‏شد...» ، و نيز صاحبنظران در شرح احوال و ذكر خصوصيات جمعى از وكلا، اين نكته را متذكر شده‏اند (كلمة الامام المهدى، 1/145 به بعد) . شايان تذكر است كه طبرسى در احتجاج (1/318 ـ 325) دو نامه از حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به شيخ مفيد نقل كرده است، اين نامه‏ها توسط شخص مورد اعتمادى به شيخ مفيد رسيده ولى نام آن شخص ذكر نشده است. چند تن از مؤلفين اين دو نامه را در شمار توقيعات آن حضرت آورده‏اند (مستدرك سفينة البحار، 8/341) . همچنين بعضى از معاصران پيامى كه از سوى آن حضرت براى مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى، توسط مرحوم شيخ محمد كوفى شوشترى نقل شده، به عنوان توقيع ذكر كرده‏اند.

5) مدت خروج توقيع، توقيعاتى كه در پاسخ به سؤالات صدور مى‏يافت، به طور معمول ظرف دو تا سه روز مى‏رسيد، چنانكه از چند روايت استفاده مى‏شود، و اين مدت در ذهن افراد متمركز بوده است، و برنامه نايبان چنين بوده كه سؤالات و تقاضاهاى مراجعه كنندگان را در يك ورقه مى‏نوشتند، سپس جواب آنها يكجا مى‏آمد (الغيبة، شيخ طوسى، 184، 190؛ تاريخ الغيبة الصغرى 435) . نحوه ديدار نايب امام با آن حضرت فاش نشده است. و گاه جواب سؤالى را شفاهى مى‏گفتند، كه نايب شخصا آن را ابلاغ مى‏كرد و بسا مى‏شد كه اصلا جواب نمى‏فرمودند، از جهت مصلحتى كه حضرت مهدى (عج) مى‏دانستند، مثلا كسى از امام تقاضا دارد كه برايش دعا كند تا خداوند به او فرزند پسرى عطا فرمايد، ولى چون امام مى‏داند كه چنين چيزى نصيب آن شخصيت نيست پاسخى نمى‏دهد. (الغيبة، شيخ طوسى، 195) . و مانند شخصى كه جواب نامه‏اش نيامد، بعد معلوم شد كه از مذهب تشيع برگشته و قرمطى شده است (الارشاد، شيخ مفيد، 232) و اما توقيعاتى كه بدون سؤال و درخواست افراد صادر مى‏گشت وقت معينى نداشت، و هر موقع كه امام (عج) صلاح مى‏دانست، توقيعى مى‏نوشت و مطلبى اظهار مى‏فرمود.

6) مطالب مطرح شده در توقيعات، موضوعاتى كه در توقيعات حضرت ولى عصر (عج) آمده است، شامل بسيارى از معارف و حقايق دينى، و امور تربيتى و برنامه‏هاى زندگى فردى و اجتماعى مى‏باشد، كه فهرست اجمالى آنها بدين قرار است: الف) مباحث عقيدتى، در زمينه‏هاى مختلف توحيد، نبوت، امامت، معاد و غيره؛ ب) امور اجتماعى، شامل مسائل اخلاقى، تربيتى، و شئون اقتصادى و مشكلات مالى؛ ج) وظايف و تكاليف شيعيان در عصر غيبت، بيان چگونگى توجه به خداوند، ايجاد زمينه‏هاى خودسازى، نحوه ارتباط با ايشان و پيروى از آن حضرت و آمادگى براى برپائى حكومت عدل گستر او؛ د) بيان قسمتى از احكام و مسائل فقهى، در مورد نماز، روزه، حج، نذر، خمس، نكاح و غيره؛ ه ـ ) مطالبى در امور شخصى كسانى كه از آن حضرت درخواست مى‏كردند از قبيل نامگذارى فرزند، آزادى برده و كنيز، انتخاب دوست، اجازه سفر و غيره؛ و) نصب و تأييد وكلا و نواب و ديگر امور مربوط به ايشان، افشا كردن تزوير مدعيان دروغين، و طرد و لعن غلات و منحرفين.

7) دفع خطر از شيعيان، در آن عصر كه حكام ستمگر، براى شناسايى و شكنجه و آزار و نابودى شيعيان و پيروان اهل بيت عصمت (ع) كمر بسته بودند، و احيانا نقشه‏هاى ماهرانه‏اى طرح مى‏كردند تا بلكه بتوانند تمامى آنها را از بين ببرند، تنها راه خلاصى از دامهاى شيطانى بدخواهان، همين توقيعات بود. به دو نمونه در اين باره توجه مى‏كنيم: اول يكبار كه در مورد وكلا و نمايندگان حضرت (ع) نزد خليفه غاصب سعايت شده بود، وى براى شناسايى و دستگيرى آنان چنين دستور داد افراد ناشناسى را همراه با پول نزد آنها به جاسوسى بفرستيد، اگر كسى از آنها چيزى پذيرفت او را دستگير كنيد. در اين هنگام از ناحيه مقدسه حضرت مهدى (عج) خطاب به همه وكلا فرمانى صادر شد كه از هيچكس چيزى نپذيرند، و از گرفتن خوددارى كنند، و خود را بى‏اطلاع نشان دهند (كافى، 1/525) . دوم: در يك زمان از سوى حضرت ولى عصر (عج) دستورى صادر شد كه از زيارت كاظمين و كربلا نهى كرده بودند. پس از چند ماه معلوم شد خليفه در آن موقع دستور داده بود كه هر كس به زيارت رود، در كمينش باشند و او را دستگير كنند (كافى، 1/525) .

8) بيزارى از منحرفان، در عصر غيبت صغرى افرادى به عناوين مختلف و با مقاصد گوناگون به دروغ ادعاهايى مى‏كردند و سعى داشتند دوستان و پيروان ائمه (ع) را به سوى خود جلب كنند، و آنها را فريب دهند و گمراه سازند و با توجه به اينكه اين قبيل افراد كم و بيش در بين شيعيان آن زمان ـ و يا دست كم در بعضى از مناطق شيعه‏نشين ـ شهرت و احترامى داشتند، و غالبا زير پوشش ادعاى نيابت و سفارت حضرت مهدى (عج) دامهاى خود را مى‏گسترانيدند، لذا خطر آنها براى شيعيان و مسلمانان، از خطر كفار مشركين بدتر بود، و افشاى تزوير و كشف نقاب از چهره كريه ايشان، و طرد آنها از جوامع دينى، ضرورت داشت. از همين روى توقيعات مهمى درباره اين افراد و بيزارى حضرت ولى‏عصر (عج) از آنها، از سوى آن جناب صدور يافته، و مايه رسوايى و انزواى آنها شده است.

9) توقيعات در كتابها و آثار بزرگان، نخستين كسى كه توقيعات را جمع‏آورى كرده است: محدث گرانقدر ابوالعباس عبدالله بن جعفر حميرى مى‏باشد. و از جمله اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام بوده، عصر غيبت صغرى را نيز درك كرده، و توقيعات را به خط امام (عج) ديده است. (رجال، نجاشى، 152 به بعد؛ معجم رجال الحديث، 10/145) . از عبارت نجاشى بر مى‏آيد كه توقيعات امام حسن عسكرى (ع) را تدوين كرده است، گرچه آقا بزرگ در (الذريعه، 4/401) گفته: «التوقيعات الخارجة من الناحية المقدسة...» . فرزندان او احمد و جعفر و حسين و محمد نيز همگى با حضرت ولى عصر ارواحنا فداه مكاتبه داشته‏اند كه سه توقيع در پاسخ به سؤالات محمد بن عبدالله حميرى در كتاب احتجاج آمده است. همچنين زيارت معروف «آل يس» و دعاى بعد از آن، ضمن توقيعى خطاب به او صادر شده است. همچنين در منابع اوليه حديث همچون كافى؛ كمال الدين؛ ارشاد؛ غيبت شيخ طوسى؛ احتجاج و غيره و نيز مجموعه‏هاى بزرگ حديث، و كتب معتبره متأخرين مانند: بحار الانوار؛ وسائل الشيعه؛ وافى؛ مستدرك الوسائل و الصحيفة المهدية در فصلهاى خاص و يا به طور پراكنده، توقيعات بسيارى آمده است. در عصر حاضر نيز آثار ارزشمندى در اين زمينه انتشار يافته است، از جمله: تاريخ الغيبة الصغرى؛ كلمة الامام المهدى، ترجمه فارسى و استدراك، نشر آفاق (تهران، 1407 ق) ؛ توقيعات مقدسه، اثر جعفر وجدانى؛ مجموعه سخنان، توقيعات و ادعيه حضرت بقية الله، از خادمى شيرازى؛ نواب اربعه، راسخى نجفى.

10) يك نمونه از توقيعات، از محمد بن ابراهيم بن مهزيار نقل شده كه گفت: وارد عراق شدم در حاليكه شك و ترديد داشتم، پس اين توقيع برايم صادر گشت: «به مهزيارى بگو آنچه از سخنان دوستانمان در منطقه خودتان نقل كردى، دانستيم، به آنها بگو: مگر سخن خداوند را نشنيده‏ايد كه فرموده: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول و ولى امر خودتان را (نساء، 59) آيا جز اين فرمان كه تا روز قيامت وظيفه را مشخص كرده دستور ديگرى هست؟ مگر نمى‏بينيد كه خداى عز و جل برايتان پناهگاههايى قرار داده تا بدانها پناه بريد و نشانه‏هايى نهاده كه به وسيله آنها راه يابيد، از عهد آدم (ع) تا زمانى كه امام قبلى (حضرت عسكرى (ع)) ظاهر گرديد، هرگاه نشانه و روايتى ناپديد شد نشانه و پرچمى ديگر آشكار گرديد، و هر زمان كه ستاره‏اى افول نمود ستاره ديگرى طلوع كرد و چون خداوند او را قبض روح فرمود پنداشتيد كه پروردگار عز و جل وسيله و واسطه بين خود و خلقش را قطع نمود، هرگز چنين نبوده و نخواهد بود تا روز رستاخيز فرا رسد، و امر خداوند آشكار گردد، و آنان را خوش آيند نباشد. اى محمد بن ابراهيم در آنچه كه به سوى آن گام برداشته‏اى ترديد به خود راه مده كه خداوند زمين را از حجت تهى نگذارد، مگر نه پدرت پيش از وفاتش به تو گفت: هم اكنون كسى را بياور كه اين سكه‏هاى طلا را سنجش و قيمت گذارى كند، و چون انجام اين كار به تأخير افتاد و پيرمرد ترسيد مبادا پيش از عملى شدن دستورش در گذرد، به تو گفت تو آنها را براى خودت قيمت كن. آنگاه كيسه بزرگى بيرون آورد و به تو داد، و سه كيسه و هميانى كه سكه‏هاى مختلفى در آن بود نزد خود داشتى، پس آنها را ارزيابى كردى و در آن كيسه گذاشتى، و پدرت با مهر خود آن را مهر كرد، و به تو گفت تو نيز مهر كن، پس اگر زنده ماندم خودم به آن سزاوارترم، و چنانچه از دنيا رفتم، از خداوند اول نسبت به خودت و بعد در مورد من بپرهيز، و مرا خلاص كن و چنان باش كه به تو گمان دارم. خداوند تو را بيامرزد، دينارهاى اضافى را كه بر مجموع سكه‏هاى مربوط به منظور داشته‏اى كه كمى بيش از ده دينار بود از آنها بيرون بياور، و از سوى خود باز پس گير كه زمانه از گذشته دشوارتر است. خداوند ما را كفايت مى‏كند و وكيل خوبى است» (كمال الدين، 2/486؛ بحار الانوار، 53/185؛ كلمة الامام المهدى، 1/362) .

منابع: در متن مقاله آمده است.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما