تفسیر آیه بلاغ
( 16 صفحه - از 107 تا 122 )
نويسنده : حائری، مرتضی · تفسیر این آیه که همانند دو قسمت قبلی از دستنویسهای استاد بوده و تاکنون چاپ نشده، بیشتر به ولایت اهلبیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پرداخته و دلالت ظاهری آن را با نشانههایـی ثابت میکند. در این راستا دلیلهای عقلی، روایـی و تاریخی آمده و به گونة گسترده روایت غدیر خم نقل گردیده است. نقل روایت غدیر خم از طریق شیعیان و اهل سنت، بر ویژگی این تفسیر افزوده است. مرحوم آیة الله حایری، در آخر این نوشتة تفسیری، گوشههایـی از ناخوشی مخالفان و منافقان را از ولایت اهلبیت علیهم السلام و توطئههای آنان بیان داشته و روضههای حضرت زهرا ی دردستنوشته آوردهاند که در پینوشتها با علامت * آمدهاست. «آفاق نور» ( 108 ) · {یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمک من النّاس إنّ اللّه لایهدی القوم الکافرین} 1ترجمة آیه[ای پیامبر، آنچه را که از سوی پروردگارت به تو فرو فرستاده شده ـ به مردم ـ، برسان و اگر ـ این کار را ـ، انجام ندهی، پس رسالت و پیامبریت را نرساندهای و خداوند تو را از ـ آسیب احتمالی ـ، مردم نگهداری میکند، همانا خداوند کافران راهدایت نمیکند]. دلالت ظاهری آیه بر ولایت اهل بیت علیهم السلام دراین دلالت سه احتمال وجوددارد: احتمال اول ـ مقصود این نیست که شما باید تمام احکام نازل شده را برسانی و اگر هیچیک از آنها را نرسانی، رسالت را تبلیغ نکردهای، برای اینکه قضیة {وان لم تفعل} قضیة ضروری میشود، یعنی: کسی که عنوان رسول دارد، وظیفهاش رساندن و تبلیغ احکام است و امر دوباره به رساندن احکام برای این کس فایده ندارد و حمل برتاکید کردن این امر هم خلاف ظاهر است. احتمال دوّم ـ مقصود این نیست که بطور کلی بفرماید: ای پیامبر و رسول؛ شمانباید فروگذار کنی و حکمی از احکام را تبلیغ نکنی و اگر قسمتی از وحی الهی را نرساندی، مانند این است که اصلا وحی الهی را بهمردم نرساندهای و این احتمال،گرچه باطل بودنش ( 109 ) · مانند قبلی روشن نیست، ولی باکمی دقت مشخص میشود، چون اولاً:مناسب بود که فقط نسبت بهگذشته نباشد، بلکه بطور کلی بفرمایید: «یا ایها الرسول بلغ جمیع ما یوحی الیک» و ثانیاً: اگر مقدار یا اندکی از کاری انجام نشده باشد، نفی تمام آن کار نیکو نیست، مثلا گفته شود: اگر اندکی از بدهی خودت را ندادی، هیچ بدهی خودت را ندادهای،یا اگر یک قطره از این حوض کم شود، این حوض هیچ آب نداردو از لحاظ مبالغه که نفی ادعایـی باشد نیز نیکونیست. احتمال سوّم ـ به جهت درست نبودن آن دو احتمال، احتمال سوّم یقینی است و آن اینکه مقصود، حکم معیّن معهودی است که بنابر سه نشانه، ولایت اهلبیت علیهم السلام است: نشانة اول ـ تاخیر در ابلاغ، برای آنکه بعد از فرض نزول از جانب پروردگار، حکم تمام بوده و محذور در ابلاغ است و حکمی که در ابلاغ آن محذور باشد، جز ابلاغ ولایت چیز دیگری نیست،زیرا درست است که اصل تبلیغ، رسالت و مبارزه با مشرکان و برانداختن عقاید کهن و مخالفت قهری با ریاستهای پوشالی ـ که روی اساس و پایة دین گذشته بوده است ـ و جنگ، جدال، کشتار و نفی بلد ـ که لازمة قیام بهدین اسلام و مستلزم القایریاستهای امثال ابی سفیان و بزرگان یهود اطراف مدینه و کشتن عدهای از سرکشان بوده است ـ،محذورات دارد؛ امّا اگر این سنخ محذورات مقصود باشد،اصلاًباید پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم زیر بار رسالت نرود، مگر حق متعال از اول قول محافظت مرحمت فرماید، مانند: سوء قصدبهجان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در لیلة المبیت؛ پس باید ابلاغ این حکم بستگی به یک محذور و ناراحتی مخصوص ـ غیر آن محذور مخالفت کفار و مشرکان ـ، داشته باشد که جز ترس از مسلمانان ظاهری نیست و ترس از مسلمانان ظاهری ـ منافقانـ چندگونه بود: نخستینگونه ـ ترس از اینکه بگویند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میخواهد سلطنت را در خاندان خود متمرکز فرماید و این را دلیل میگیرند براینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز «نعوذباللّه» جز سلطنتخواهی، انگیزه دیگری ندارد و نشانههای روشنی که از وجود مبارکش مشاهده شده است را حمل بر سحر کنند؛ چنانچه قوم فرعون نسبت به موسی و هارون میگفتند: {إن هذان لساحران یریدان أن یخرجاکم من أرضکم بسحرهما}، [هرآینه این دو جادوگرند، میخواهند شما را از زمینتان با جادویشان بیرون کنند] 2. دوّمینگونه ـ قبل از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وظیفة خود را کاملاً نسبت بهامیرالمؤمنین علیه السلام انجام دهد، او را بکشند. ( 110 ) · سومینگونه ـ وعدة نصرت و یاری و کفایت شرّ کفار و مشرکان را حق متعال بهاو عنایت فرموده، ولی مکلف است جان خود را از رفقا و اصحاب خود محافظت کند. خلاصه: وجود یک نوع ترس و ملاحظهکاری به ویژه در ابلاغ این حکمخاص،روشن است و چیزی جز، ابلاغ ولایت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام به نظر نمیرسد. نشانة دوم ـ فرمایش حق متعال است که میفرماید:«خدا تو را از شرّ مردم محافظت خواهد فرمود». اگر تاخیر در ابلاغ نبود، همین جمله دلیل قاطع براینبود که موضوع، شایستة ملاحظه و مراقبت برای پیامبری میباشد که با مشرکان جنگها کرده است. کما اینکه اگر این جمله نبود ـ همان تاخیر ـ، دلیل برای همین مطلب بود. البته حق متعال بهوعدة خود وفا فرمود و اساس آن اتهام،از مغز آنها بیرون رفت و احترام بهاصل دین و نبوت را واجب ظاهری خود میدانستند، ولو به تصور اینکه حکومت آنها بر دین استوار شده است. آری اگر امیرالمؤمنین علیه السلام از همان اول، شروع به نبرد میکرد، احتمال انکار اساس دین و پایهگذاری حکومت براساس شاهنشاهی، از طرف آنها داده میشد که سه دلیل برای این احتمال وجود دارد: دلیل اول ـ ترس پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از نفوذ اتهام بیشتر میباشد. دلیل دوّمـ اشارة سورة کوثر به مطلبی است که عدهای خرسند بودهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از دنیا رفت، دیگر فرزند پسر ندارد تا دعوت او را دنبال کند و خود بهریاست میرسند، یا (لااقل) ریاست خاندان او برسر آنها سایهافکن نیست و با این جهت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از خود امامت را در خاندان خود بیفکند، کاملاًمخالف بودند. داستان ابوسفیان که (علی الظاهر) در موقع خلافت عثمان گفت: «تلقفوها تلقف الکرة»، [خلافت را همانند توپ در دست بگیرید]3. همچنین داستان عقبه و معاهدهای که در خانة کعبه نمودند ـ همه و همه ـ،دلیل بر وجود چنین ترس و هراسی بوده است. دلیل سوّم ـ خداوند در سورة مائده میفرماید: {یا أیّها الرّسول لایحزنک الّذین یسارعون فی الکفر من الّذین قالوا آمنّا بأفواههم ولم تؤمن قلوبهم ومن الّذین هادوا …}، [ای پیامبر؛ شتابان رفتن به طرف کفر آنانی که به ظاهر ایمان آورده و دلهایشان ایمان ندارد، تو را ناراحت و غمگین نکند و نیز از جهودان…] 4. فخر رازی میگوید: «در تمام قرآن همین دو آیه میباشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بهعنوان رسول خطاب فرموده است.» 5 ( 111 ) · و چنین بهنظر میرسد که مقصود این است: (ای کسی که منصب رسالت داری، در ادایاین منصب به واسطة تندرویهای در کفر که از مسلمانان ظاهری مشاهده میکنی، سست نشو و این حزن و اندوه، باعث سستی در ابلاغ نگردد ) و خیلی مناسب است که این آیة شریفه نیز هماهنگ با آیة مورد بحث باشد. بنابراین، از آیهها،روایتها و تاریخها بطور قطع روشن میشود که عدّة زیادی با خلافت امیرالمؤمنین و فرزندانش علیهم السلام مخالف بودند و معلوم است که داستان ستم بهحضرت فاطمه زهرا ی روی همین اساس بوده است. در روایت معتبری از حمّاد، از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که آن حضرت از پدرشان و ایشان از جابر نقل کردهاند: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم سه روز قبل از وفات بهامیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «سلام علیک یا أبا الریحانتین اوصیک بریحانتی من الدنیا فعن قلیل ینهدّ رکناک واللّه خلیفتی علیک فلما قبض رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم قال علی علیه السلام هذا أحد رکنیّ الذی قال لی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم فلما ماتت فاطمةی قال علی علیه السلام هذا الرکن الثانی»، [سلام برتو ای پدر دو گُل خوشبوی؛ تو را به گلخوشبوی از دنیایم سفارش میکنم. اندک زمانی دو ستون و پایة تو پایدارند ـ بزودی خراب میشوند ـ و خداوند خلیفة من برتوست، پس چون رسول خدا(ص) رحلت فرمود، حضرت علی علیه السلام فرمود: این یکی از آن دو ستونی بود که پیامبر(ص) به من فرمود، پس چون حضرت فاطمهی به شهادت رسید، حضرت علی علیه السلام فرمود: این رکن دوّم بود]6. اینکه پیامبر اکرم(ص) سفارش فاطمه ی را نکرد ـ شاید ـ برای این بود که میدانست عمر او به سر آمده و دیگر احتیاجی بهسفارش ندارد و ـ شاید ـ برای اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام دست بسته خواهد بود و در آن شرایط و موقعیت ویژه و نیز ملاحظة تکلیف الهی، نمیتواند کاری برای زهرای انجام دهد، بلکه خود سفارش حسنین^ بهایشان ـ شاید ـ،اشارهای باشد که آنها بیمادر خواهند شد و رکن دوّم بودن حضرت فاطمهی ـ در روایت ـ به دو علت است: اول ـ این همه ستمگری برای خرد کردن امیرالمؤمنین علیه السلام بود. دوّم ـ کینههایـی در دلهایشان از پیامبر اکرم(ص) داشتهاند. * نشانة سوم ـ جملة {وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته}میباشد و شرح آن به قرار زیر است: هیچیک از احکام اسلام ـ مانند: شک و سهو در نماز، یا خصوصیات حج و ( 112 ) · غیرهـ،شایستگی آن را ندارد که اگر حکمشان بیان نشود، تبلیغ اصل رسالت پیامبر(ص) نشده باشد ـ حتی جهاد ـ، زیرا مثلا در دین مسیحیّت که جهاد نیست، در حکم این نمیباشد که اصل دین مسیحیّت وجود ندارد. با توجه بهاین کهجهاد، از اول بوده و مردمجزیرة العرب، آماده برای جنگ بودهاند و فقط ولایت و خلافت است که به واسطةاواحکام الهی گسترش پیدا کرده و در صورت مشخص نشدنش اصل رسالت دچار مشکل میشود، چون قرآن که کتاب دعوت است و احکام عملی ـ بطور کلی ـ در آنکتابشریف ذکر شده است و سنّت پیامبر اکرم(ص) نسبت بهخیلی از احکام نارساست،برای اینکه معلوم نیست، یا آنکه مورد ابتلانبوده تا پرسیده شود و به همینجهت علمایاهل سنّت مجبورند که اولاً: گفتة هریک از اصحاب را قبول کردهوحجّت بدانند، ولو زمان اندکی صحابة پیامبر(ص) بوده باشد و ثانیاً: برای دلیل آوردن؛ بهقیاس، استحسان و گمان اعتماد کنند،با اینکه قرآن کریم میفرماید:{إنّ الظنّ لا یغنی من الحقّ شیئاً}، [همانا گمان هیچ چیزی از حق و درستی را به دست نمیدهد.] 7 و در این راستا، حیثیت اسلام را خلفایبحق پیامبر(ص) حفظ فرمودند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام باسفارش خود در زمان خلفاو با جنگ و جهاد خود در زمان حکومت ظاهریش، امامحسن علیه السلام با صلح خود با معاویه، امام حسین علیه السلام با مخالفت خود با بنیامیه که حکومت صددرصد ملوکی را از بین برده و خون مقدس ایشان جوشید تا آنکه بساط حکومت بنیامیه و بنیمروان را ـ که موجب زوال اسم اسلام بود ـ از بین برداشت. امام باقر، امام صادق و دیگر امامان علیهم السلام با بیانات خود، از عقاید فاسد موجود در امّت اسلامی ـ مانند: جبر و تفویض و اعتقاد به اینکه حق متعال جسم است ـ، جلوگیری کردند. اضافه براینها، همینکه پیامبر اکرم(ص) تبلیغ فرمود و موضوع از لحاظ دلیل کاملاًمحکم و متین شد، زمینه برای قبول اهل حق آماده گردید. شاید در زمان عُمَر، نوعاًخیال میکردندکه بکلی دستگاه خلافت اهل بیت رسول الله(ص) برچیده شد. چنانچه مطابق نقل ابن ابی الحدید: «عمر از ابن عباس سؤال میکند که آیا هنوز فکر خلافت در خاطر پسر عموی شما هست؟ یا خود ایشان هم بکلی منصرف شده است». تا آن که خدا خواست و امیرالمؤمنین علیه السلام بهخلافت رسید و دو مرتبه خاطرة خلافت حقیقی اسلامی را تجدید فرمود و حتی در زمان امام باقرو امام صادق^ هم خیال نمیشد ( 113 ) · که مذهب شیعه، مذهبی میشود که تن بهتنِ تمام مذهبهای اسلامی بزند و با مجموع آنها همطراز باشد و مملکتی به عنوان مملکت شیعه ایجاد گردد، ولی شد و هنوز هم قابل گسترش است، به شرط این که علما ومبلّغان شیعه، دستور قرآن را در دعوت به راه خدا از قرآن فراگیرند که قرآن میفرماید: {أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالّتی هی أحسن}، [با حکمت ـ گفتار درست و استوار ـ، درایت و پند دادن نیکو ـ مردم راـ به راه پروردگارت فراخوان و با آنها برخورد و بحث نیکو داشته باش] 8. مقصود از حکمت، مطلب منطقی مفید و مقصود از (مجادلة بالتی هی احسن )،اختیار الأحسن فالأحسن است. در مقام مجادله ـ چند مورد معتبر ـ در همین عصر میدانم که بعضی از اهل علم سنی (به واسطة کتاب مراجعات مرحوم سیدشرفالدین(تغمّده الله برحمته وغفرانه) یا به واسطة مطالعة تفسیرهای اهل سنّت ـ که دربارة آیة مباهله، آیة تطهیر و همین آیه میباشد ـ)؛ از منطق حقّ و محکم اهل حق باخبر شدهو به مذهب شیعه گرایش پیدا کردهاند و با کمال صداقت و راستی، موفق بهقبول این مذهب و دوری جستن شدید از غیرآن شدهاند و اینها غیر از ملاحظة آخر کار است که ـ مطابق روایات متواتره ـ حکومت روی زمین با امام زمان (عجّل اللّه فرجه) خواهد بود. اگر کسانی حالا باور ندارند، مانند این است که در صدر اسلام هم باور نمیکردند که مثلا: آمار شیعه، حدود صد میلیون بشود و نیز همة اینها غیر از برکتهای غیبی است که مسلماًاز طرف خلیفة زندة خدا «ادام الله ظلاله ومتّعنا الله ببقائهالشریف وسلام الله علیه وعلی آبائه الطاهرین» به جانهای آماده میرسد، که این خود شرح جداگانهای لازم دارد. فهمیدن این مطلب که وضع مملکت اسلامی تا هزاران سال دیگر مربوط بهولایتاست و این موضوع جنبة حیاتی برای میلیون میلیون بشر آینده داشت، درخورفهمهرکس نبود، این مطلب را امیرالمؤمنین و فاطمه زهرای درک میکردند و لذا فاطمهی از انحراف مسلمانان از مدار حق بسیار ناراحت بود.دراین باره، مثال سطح پایینیوجود دارد، به اینگونه که فرض کنیم: تمام برق یک مملکت صد میلیونی، مربوط به یک پریز است، که اگر تخلف شود و اشتباهاًبه جای دیگری وصل گردد، همة سیمها آتش گرفته و تمام مملکت را ـ از ده و شهر ـ آتش سوزی فرامیگیرد. این مطلب را فقط یک یا دو نفر کارشناس میدانند و دیگران به جهت ناآگاهی، به پریز اشتباهی وصلمیکنند. ( 114 ) · دلالت آیة شریفه برولایت اهل بیت علیهم السلام با استفاده از روایتهروایت غدیرخم به نقل از مرحوم میر حامد حسین هندی وعلامة امینی(ره) روایتهایـی دربارة این آیه بیان شده که مهمترین آن حدیث غدیرخم میباشد. مرحوم آیةالله سید میرحامد حسین هندی (تغمده الله برحمته وغفرانه) میفرماید: «ابن عقده ـ که یکی از علمایبنام اهل سنّت است ـ،کتاب مستقلی 9 در تمام راههای حدیث غدیر در سال سیصد و سی هجری قمری تألیف کرده است. کتاب مذکور ـ که در آن دستنویس شیخ طوسی(ره) و گروهی از بزرگان اسلام بوده است ـ، در نزد سید بزرگوار علیبن طاووس موجود بوده وابن طاووس (ره) در کتابش به نام «الطرائف فی معرفةالمذاهب» آن را توصیف فراوان کرده است. ایشان [ابن عقده] نقل حدیث غدیر را به بیش از صد و بیست نفر از صحابه نسبت داده که نام حدود صد نفر آنها را آورده است»10. مرحوم امینی (قدس الله نفسه) این حدیث را در کتاب «الغدیر» از صدو ده نفر از اصحاب ـ با ذکر نام آنها ـ نقل فرموده است 11و ما در بیان اصل حدیث شریف غدیر نمیباشیم و مورد بحث ما، آیة شریفه است. مرحوم امینی (طابثراه) بااستناد به سی کتاب اهل سنت فرموده: آیة شریفة مورد بحث، برای تبلیغ در غدیر خم وارد شده است12. دراینجا قسمتی از نقل یکی از کتابهای اهل سنت و قسمتی از نقل یکی از کتابهای شیعیان دوازده امامی را به خواست خداوند متعال آورده و از او درخواست توفیق و به او توکل میکنیم. نقل روایت غدیر از طریق اهل سنتدر کتاب «الغدیر» از ابوجعفر، محمدبن جریر الطبری نقل میکند که میگوید: «زید بنارقم گفت: موقعی که پیامبر اکرم(ص) در بازگشت از حجةالوداع در غدیر خم نزول اجلال فرمود، هنگام ظهر و هوا بسیار گرم بود (بنابر تحقیق آقای شعرانی در حدود نوروز بوده است). دستور داد که محل درختهای بزرگی که در آن جا بود آماده کردند و بانگ نماز جماعت برپا شد. ما همه جمع شدیم و ایشان خطبة رسایـی ایراد فرمود. پس از آن فرمود: حق متعال این آیه را به من فرو فرستاده است {بلّغ ما أنزل ـ الی قوله تعالی ـ واللّه یعصمک من الناس} و جبرئیل از طرف پروردگارم به من ( 115 ) · امر فرموده است که در همین محضر بایستم و هر سفید و سیاهی را آگاه کنم که علیبن ابیطالب علیه السلام برادر، وصی، جانشین و امام (پیشوای) بعد از من میباشد. تا آن که میفرماید: ای گروههای پراکندة مردم، متوجه باشید؛ خدا او را برای شما به عنوان ولی و پیشوا برافراشته است و اطاعت او را بر همه واجب کرده است. هرحکمی میکند، نافذ است. فرمایش، گفتار و گذر او حجتاست. کسی که با او مخالفت کند، ملعون و از رحمت حق متعال به دور می باشد و کسی که او را تصدیق کند، مورد رحمت الهی است. تا آن که میفرماید: امامت پس از او در فرزندان من ـ که از صلب او هستند ـ تا روز قیامت پایدار است و باز میفرماید: کسی که مخالفت او را بکند، ملعون است. گفتار من از جبرئیل میباشد که او از طرف خدا وحی فرموده است:( هر فردی باید اندیشه فردای خود را بنماید)، {فلتنظر نفس ما قدّمت لغد}13 تا آنکه میفرماید: ای گروههای مردم؛ به خدا و رسول او و آن نوری که با او نازل شده است ایمان بیاورید. تا آن که میفرماید: آن نور از جانب حق متعال در من است؛ پس از آن در علی و پس از آن در نسل علی، تا قائم مهدی علیهم السلام » 14. نقل روایت غدیرازطریق شیعیاندر تفسیر «علیبن ابراهیم» پس از ذکر آیة شریفه، تا {من ربّک} میگوید: «این آیه دربارة علی علیه السلام نازل گردیده است و سپس باقی آیه را تا {من الناس} میآورد و میگوید: حضرت رسول الله(ص) هنگام بازگشت از حجةالوداع ـ سال دهم هجری قمری ـ خطبهای در منا ایراد کرده و پس از حمد و ثنای الهی مسایل کلی بسیار ارزندهای از دستورات اسلام را بیان فرمودند و مکرر در میان بیاناتشان میفرمودند:(ألاهل بلغتُ أیّها الناس؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد) و در ضمن این خطبه است که میفرماید: (لا یحل لامرء مسلم دم امرء مسلم وماله الا ما اعطاه بطیبة نفس منه) در بین خطبه متوجه طرف راست شده و مقداری ساکت بودند، پس از آن فرمودند: (انشاءالله، او علیبن ابیطالب)». اگر عبارت اشتباه نباشد ، شاید مقصود این باشد: در مذاکرة با طرف راست که با امین وحی بوده است؛ او دستوری از طرف حق متعال میدهد ـ که خودش یا علی انجام میدهدـ، پیامبر (ص) جواب می دهد : به خواست خدا ،خودم انجام میدهم،یا علی ( 116 ) · انجام خواهد داد و امکان دارد که مبارزه با منافقین باشد.واللهالعالم. «پس از این حالت فرمود: (الا وانی قد ترکت فیکم امرین ان اخذتم بهما لن تضلواکتاب الله وعترتی اهل بیتی فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض الا فمن اعتصم بهما فقد نجی ومن خالفهما فقد هلک الا هل بلغت؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد»، [ریختن خون مسلمان برای مسلمان حلال نبوده و نیز گرفتن مالش حلال نیست مگر به دلخواهش باشد. سپس فرمود: آگاه باشید؛ همانا دو چیز را در بین شما گذاشتم ـ کتاب خدا و عترتم که اهل بیتم هستند ـ؛اگر آن دو را دریابید، هیچگاه گمراه نمیشوید. هر آینه، لطیف آگاه به من خبر داد که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا وارد به حوض کوثر شوند. آگاه باشید؛ هرکس به این دو درآویزد، رستگار شده و هر که با آن دو در افتد، نابود خواهد شد. آگاه باشید؛آیا به شما رسانده و ابلاغ کردم؟ مسلمانان گفتند: آری. فرمود: خدایا؛ تو گواه باش]15. در قسمت دیگر این خبر نقل میکند: «در آخرین روز از روزهای تشریق16 که خداوند {اذا جاء نصر الله والفتح} را نازل فرمود، پیامبر(ص) اظهار داشت:من خبر مرگم را دریافت داشتم». ظاهر سورة شریفه این را میرساند: کاری که به تو از عالم غیب محول شده بود ـاسلام را به جریان بیندازی و به حدی برسد که مردم، گروه گروه به اسلام متوجه شوندـ،جمع شد و تو دیگر متوجه خدا باش و از او طلب آمرزش کن، یعنی: دیگر بارِ سفر آخرت را ببند و کاملاًمتوجه خودت و خدای خودت باش. دیگر «سیر من الحق الی الخلق» شمابه پایان رسیده و اینک شایسته است که «سیر من الخلق الی الحق کنی ». «پس از بانگ نماز جماعت در مسجد خیف، فرمود مردم جمع شدند، سپس حمد و ثنای حق متعال بجا آورد؛ (ثم قال: نصرالله امرئاً سمع مقالتی) و برخی از دستورات بسیار باارزش و جاودانی اسلام را اعلان کرد، تا آن که فرمود: ای مردمان، من دو چیز سنگینقیمت و بهادار را نزد شما میگذارم. گفتند: ای رسول خدا؛ دو چیز گرانبها چه باشد؟ فرمود: کتاب خدا و عترت من که اهل خانة من میباشند. (فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض کاصبعی هاتین وجمع بین سبابتیه ولااقول کهاتین وجمع سبابته والوسطی فتفضّل هذه علی هذه)، [هرآینه، ( 117 ) · لطیف آگاه به من خبر داد که این دو از هم جدا نمیشوند تا به حوض کوثر وارد شوند و مانند این دو انگشت من هستند و دو انگشت سبّابه خود را نزدیک به هم کرد و یکی را بر دیگری برتری داد.] در این موقع عدهای از اصحاب با هم جمع شدند و گفتند: محمد میخواهد امامت را در خاندان خودش قرار دهد!» 17. ناخوشی مخالفان ومنافقان ازآیة بلاغ وتوطئه های آناندر این جا با اندک ملاحظه، چند چیز روشن میشود: 1ـ در ظاهر با احترام صحبت میکردند و در باطن، اسم مبارک او را باکوچکی میبردند. 2ـ سؤال آنها هم ـ در متن خطبه ـ خالی از زنندگی نبود، برای این که دو روز قبل پیامبر(ص) همین دو چیز را فرموده بود و آنها حدس میزدند که همان است.3ـ باید صبر میکردند ـ تا طبق روال ـ خود شرح میداد و این خود دلیل بر نگرانی فوقالعادهای میباشد که از کلمة «دو چیز» داشتند و معلوم شد که نگرانی آنها برحسب فکر نارسای خودشان بوده و مقصود پیامبر اکرم(ص) هم همین مطلب بوده است. 4ـ پیامبر اکرم(ص) مکرر میفرماید: از طرف خداست. «و نبأنی اللطیف الخبیر» اینها در مقام اظهار نگرانی ـ در خلوت با خودیها ـ اجمالاً اسمی از خدا نمیبرند و مثل این که (نعوذبالله) پیامبر اکرم(ص) را در این اخبار، متهم میدانند و اگر در این جهت، متهم بدانند؛ ملازم با کفر در همة موارد است. بارالها؛ از حبّ دنیا و ریاست پوشالی ـ که مانند: سلطنت شاه موشان بر موشان است ـ و از حسادت در مقابل حق به تو پناه میبرم. «بر اساس این فکر پلید، چهار نفر به مکه رفته و داخل کعبه شدند و عهد و پیمان بستند و به اصطلاح امروز، قطعنامهای صادر کردند و نوشتند: اگر محمد مرد و یا کشته شد(مثل این که کشته شدن ایشان را پیشبینی میکردند و گویا همان خیال در دلشان بوده است)، نگذارند ـتا آخر کارـ، پیشوایـی در خاندان او باشد. پس حق متعال این آیه را نازل فرمود: {أم أبرموا أمراً فإنّا مبرمون * أم یحسبون أنّا لانسمع سرّهم ونجواهم بلی ورسلنا لدیهم یکتبون}، [بلکه ـ کافران ـ کاری استوار ساختند، پس همانا ما هم ـ برای کیفر آنها ـ کاری استوار میسازیم * یا شاید میانگارند که ما ـ رازگویـی ـ نـهان آنها را نمیشنویم، در حالی که فرستادگان ما در پیش آنها بوده و یادداشت بر میدارند] 18. پیامبر اکرم(ص) از مکه به قصد مدینه خارج شد، تا به غدیرخم ( 118 ) · رسید و در آن جا آیة {یا أیها الرّسول (تا) یعصمک من الناس} نازل گردید. پس از آن حضرت رسول(ص) ایستاد و خلاصه آن که: سه بار فرمود: (الستم تعلمون انی اولی بکم من انفسکم؟ قالوا: بلی. قال: اللهم اشهد) فرمایش حضرت و جواب مردم، دو سه بار تکرار شد. پس از آن دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفته و بلند کرد، تا آن که سفیدی زیر بازوی هر دو پیدا شد و فرمود: (ألا من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله واحب من احبه)، [بدانید؛ هرکس من مولای اویم، این علی مولای اوست. پروردگارا؛ یاری کن کسی را که یاری او کند و دشمنی کن با کسی که دشمنی او کند و رها کن کسی را که او را رها کند و دوست بدار کسی را که دوستدار او باشد»19. مخفی نماند که گذشته از کلمة «مولی»، جملههای بعدی نیز دلالت بر ولایت دارد و این که هیچ اشتباه نمیکند و الا اگر اشتباه کرده و حق کسی را به اشتباه پایمال کند، دشمنی با چنین شخصی ممدوح است، چون دفاع از حق است وهم چنین از لحاظ امر به درستی او، زیرا چنین شخصی ادعای بیجا نمیکند و اگر او گفت: من از طرف خدا بر شما ولایت دارم، درست است. * * از پایان حدیث معلوم می شود که به واسطة این جریان، فعالیت مخالفین شدیدتر شد، * * * چون در آخر حدیث آمده: «در پنهانی با هم گفتند: که محمد اگر به مدینه برسد، برای علی بیعت میگیرد و توطئه کردند که چهارده نفر در صدد کشتن رسولالله(ص) برآیند؛بدین گونه که در گردنة «هرشی» که بین جحفه و ابواء بود، هفت نفر در طرف راست و هفت نفر در طرف چپ گردنه در کمین ایشان نشستند تا شتر رسول خد(ص) را رم داده و پرت کنند. شب که شد؛ حضرت رسول(ص) جلوتر از لشکر تشریف میبرد و در پشت سرشان حذیفةبن الیمان بود و ظاهر این است که کس دیگری نبود. ایشان بالای شتر در حال نُعاس [چرت زدن] بودند. شتر ایشان که نزدیک گردنه رسید، جبرئیل به ایشان خبر داد: فلان و فلان در کمین شما نشستهاند. حضرت نگاهی به عقب فرمود و پرسید: پشت سرش کیست؟ حذیفه، خود را معرفی کرد. فرمود: آیا شنیدی آنچه را من شنیدم؟ عرض کردم: آری. فرمود: کتمان کن. پیامبر(ص) که نزدیکتر رسید، همه آنان را به اسم صدا کرد و همة آنها فرار کردند» 20. * * * * ( 119 ) · 1. مائده/5/67. 2. طه/20/63. 3. النزاع والتّخاصم،ص 56. 4. مائده/5/41. 5. تفسیر کبیر، ج 11، ص 231. 6. بحار، ج 43، ص 173، ح 14. 7. نجم/53/28. 8. نحل/16/125. 9. نام این کتاب «حدیث الولایة» است. 10.عبقات الانوار،ج 1، ص 64 و 65. 11. الغدیر، ج 1، ص 61 ـ 14. 12. همان کتاب، ص 223 ـ 214. 13. حشر/59/18. 14. الغدیر، ج 1، ص 214. 15. تفسیر قمی، ج1، ص 171. 16. روزهای تشریق: دهم، یازدهم و دوازدهم ذیحجّه است که حاجیان در سرزمین منا میباشند. 17. تفسیر قمی، ج1، ص 173. 18. زخرف/43/ 79 و80. 19. تفسیر قمی، ج1 ، ص 173 و 174. 20.همان. * دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام وضع خانم بزرگوار در مقام دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام ،از روایت سلیمبن قیس هلالی استفاده میشود. خلاصة قسمتی از آن اینگونه است: «عمر قنفذ را مکرر به درِ خانة امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد و ایشان جواب نفی دادند، تا آنکه عمر ـ در حال غَضَب ـ با خالد و قُنفذ هیزم و آتش آماده کردند و بهدرخانة مولی آمدند. فاطمهی با حال ضعف و سرِبسته، پشت در خانه نشسته بود (مثل اینکه خود را آماده دفاع کرده بود، زیرا در دفعات قبل، با قنفذ گفت وگوهایـی شده است. این بار که عمر و خالد و قنفذ با آتش آمدند، داستان فجیعی به بار آوردند که تا قیامت فراموش نخواهد شد، برای آنکه)پس از آتش زدن در، خود عمر با غلاف شمشیر بهخانم بزرگوارِ باردار، حمله کرد و وقتیکه با امیرالمؤمنین علیه السلام دست بهگریبان شدند و طناب بهگردن ایشان میانداختند تا حضرت را برای بیعت زوری ببرند؛ قنفذ، حضرت زهرای را در میان تنگنای در و دیوار قرار داد و با تازیانه، ضربهای به دست مبارک حضرت زد که (علیالظاهر) باعث شکسته شدن آن گردید و اثر آن تا موقع مرگ طول کشید.»، [بحار، ج43،ص197]. البته ضربةبا تهِ شمشیر مهمتر بود،چون بهواسطة آن ـ یابه [ بازگشت ] |