تفسیر آیه بینه - Maghaleh
 
 
 












 
تفسیر آیه بینه

 

( 16 صفحه - از 123 تا 138 )

 

نويسنده : حائری، مرتضی

  • ( 123 )

·         با تفسیر این آیه که در همان دفتر دستنویسِ چاپ نشده می‌باشد؛ استدلال‌هایـی برای خلافت حضرت علی بن ابی‌طالب و فرزندان پاکش علیهم السلام شده است.

در آغاز ـ مرحوم استاد ـ، با آوردن چند گروه از معجزه‌های پیامبر‌‌اکرم (ص) به اثبات خلافت اهل بیت علیهم السلام پرداخته و سپس با تفسیر سه جملة آیة بیّنه و استدلال به نکته‌ها و دلیلهای موجود در آنها، بحث خلافت را پی گرفته‌اند.

همچنین روضه‌هایـی را آورده‌اند که با علامت * در پی نوشتها مشخص شده است .

«آفاق نور»

( 124 )

·         {أفمن کان علی بیّنةٍ من ربّه ویتلوه شاهد منه ومن قبله کتاب موسی إماماً ورحمةً أولئک یؤمنون به ومن یکفر به من الأحزاب فالنّار موعده فلا تک فی مریةٍ منه إنّه الحقّ من ربّک ولکنّ أکثر النّاس لا‌یؤمنون}1

ترجمة آیه

[آیا پس از این که کسی ـ پیامبری ـ بیاید که در دستش دلیلی روشن ـ قرآن ـ و گواهی دهنده‌ای که به دنبالش خواهد آمد ـ حضرت علی علیه السلام ـ را دارد و کتاب موسی، که پیش از او پیشوا و بخشایش ـ خدا بر مردم ـ بود، نیز بشارت به او داده؛ این اهل کتاب به این کس ایمان می‌آورند؟ و هرکس از گروهها به او کافر شود، پس جایگاهش آتش دوزخ است و دربارة آن ـ قرآن ـ هیچ شکی مکن که همانا سزایـی مناسب از طرف پروردگارت می‌باشد، ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند].

توضیح و تفسیر فشردةٌٌ آیه

از ظاهر آیه چنین به نظر می‌رسد که آیا پس از این که کسی از طرف پروردگار و با بیّنه وبرهان و منطق روشن ـ که قابل تردید نیست ـ بیاید و دنبال او هم کسی از همان نوع و حقیقت بوده که گواهش باشد و پیش از این شخص معظّم، کتاب موسی نیز شهادت به راستی و درستی نبوت او بدهد، در حالی‌که چنین شخصی پیشوا می‌باشد، پیشوایـی که همراه با رحمت و احسان بی‌مزد و منّت است؛ پس از همة این برتریهای روشن، آیا این

( 125 )

·         مشرکان به چنین رسولی ایمان خواهند آورد؟ (یعنی: باز هم ایمان نخواهند آورد)وبرتریهای پنج‌گانة پیامبر(ص) به قرار زیر است:

1ـ برهان روشن از طرف پروردگار دارد. 2ـ به وسیلة کسی که از جنس اوست،باقی می‌باشدو دنباله دارد و یا آن‌که پس از رفتن اوشاهد دیگری خواهد آمد. 3ـ کتاب موسی قبلاً شهادت داده است. 4ـ امام و پیشوا می‌باشد و صلاحیت رهبری دارد. 5‌ـ رهبری و پیشوایـی که همراه با رحمت و احسان بی‌مزد و منّت است.

با توجه به این برتریها، اگر کسی از احزاب مختلف ایمان نیاورده و به او کافر باشد،جایگاه او آتش است. بنابراین تو، شکی در این جهت نداشته باش، این مطلب ـ‌‌وعده دادن به عذاب آتش ـ، ثابت است و از طرف پروردگار تو می‌باشد، ولی بیشتر مردم باور نخواهند کرد.

استدلال به آیه برای خلافت اهل‌بیت‌ علیهم السلام

پس از ترجمه و تفسیر مختصری از ظاهر آیة شریفه به چند مطلب قابل توجه از آن برای اثبات خلافت اهل‌بیت علیهم السلام اشاره می‌شود:

دلیلها و معجزه‌های پیامبر گرامی اسلام(ص)

پیامبر اکرم(ص) دارای معجزه‌ها و دلیلهای روشن و نورانی بود که در چهار گروه خلاصه می‌شوند:

گروه اول ـ اهل تاریخ و سیره، متجاوز از چهار‌هزار و چهارصد معجزه برای پیامبر اکرم(ص) آورده‌اند2 و در کتاب «اثبات الهداة‌» روایت معتبری وجود دارد که در آن حضرت موسی‌بن جعفر علیه السلام برای عده‌ای از یهودیان، نزدیک به چهل معجزه برای پیامبر(ص) برمی‌شمارد، در صورتی که خود وجود مبارکش‌، طفل‌پنج‌وَجَبی (یا پنج ساله) بوده است و این خود، معجزة حضرت امام صادق علیه السلام بود که تایید آن طفل را از خدا خواست و به آن گروه از یهودیان فرمود: معجزات را از این طفل بپرسید3.

گروه دوّم ـ معجزه بودن خودقرآن است،زیرا اولا:مساٌله هایـی راکه بعدهابادلیلهای دشواری ثابت شده‌،خیلی روشن وواضح آورده است،ماننداین که خداوند متعال می‌فرماید: {واللّه علی کلّ شیء شهید}، [و خدا بر هر چیزی گواه است.]4؛ {وماتتلو

( 126 )

·         منه من قرآن ولاتعملون من عمل إلاّ‌کنّا علیکم شهوداً إذ تفیضون فیه}، [و هیچ آیه‌ای از قرآن را نمی‌خوانی و هیچ کاری نمی‌کنید؛ مگر آنگاه که به آن می‌پردازید، ما بر شما گواه هستیم.]5؛ {وکان اللّه بکلّ‌شیء محیطاً}، [و خداوند بر هر چیزی فراگیر است.]6؛{اللّه لاإله‌إلاّ هو الحیّ القیّوم}، [خدای یکتا، جز او خدای دیگری نیست، زنده و پایدار است]7؛ ثانیـاً: حقیقت امر بین الامرین را آشکارا بیان کرده که افعال، هم استناد به‌حق متعال دارند،چنانچه می‌فرماید: {واللّه خلقکم وما تعملون}، [و خدا شما و آنچه انجام می‌دهید را آفریده است.]8؛ {وما تشاؤن إلاّ أن یشاء اللّه}، [و شما نمی‌خواهید مگر آن که خدا بخواهد.]9 و هم استناد به خود انسان، به واسطة اختیارش از جانب حق دارند: {فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره * ومن یعمل مثقال ذرّة شّراً یره}، [پس هرکس همسنگ ذرّه‌ای کار خوب کند ـ نتیجه‌اش را ـ می‌بیند * وهرکس همسنگ ذرّه‌ای کار بد کند ـ نتیجه‌اش را‌‌ـ می‌بیند.]10؛ ثالثـاً: زوجیّت را که در تمام ذرات عالم موجود است و به واسطة ارتباط مثبت و منفی برپا می‌باشد و در تمام محصولها و میوه‌ها نیز هست، حق متعال در قرآن ذکر فرموده است: {ومن کلّ‌شیء خلقنا زوجین لعلّکم تذکّرون}، [و از هرچیزی دو گونه ـ که یکی جفت دیگری است ـ آفریدیم، شاید یاد کنید و پند گیرید.]11؛ {ومن کلّ الثّمرات جعل فیها زوجین اثنین}، [و خداوند در زمین از همة میوه‌ها ـ محصولها ـ یک جفت آفرید]12 ؛رابعاًً: قرآن کریم خبر از غیب می‌دهد و خواهیم گفت: یکی از آیاتی که دلالت بر خبر دادن به غیب دارد، همین آیة شریفه است که مورد بحث ما می‌باشد وخامساً:هرآیة آن شامل نکته های عجیبی است که دربارة آیة شریفة {بسم اللّه الرّحمن الرّحیم}حدود هفده نکته را قبلاً آوردیم.

گروه سوّم ـ شاهد بودن قرآن بروقوع معجزه‌هاست، چون کتابی است که ـ به اتفاق نظر آگاهان ـ از حدود حکومت عثمان ـ تاکنون ـ هیچ تصرفی، حتی به اندازة یک حرف در آن داده نشده و چنین کتابی از جهت تاریخ، بسیار با ارزش است و معجزه‌هایـی هم که در آن بیان گردیده،قابل استناد می‌باشد، مانند:خبر دادن از رویداد (شق القمر)13، [دونیم گردیدن ماه] و همچنین داستان سپاه فیل14.

گروه چهارم ـ سابقة درخشان و اعجاز گونة خود پیامبر(ص) است که آن حضرت، به گواهی تاریخ، دوست و دشمن، در این مدت چهل سال ـ که در برگیرندة دوران کودکی، جوانی و پیری است ـ، هیچ انحرافی از راه حق نداشته و تمام مردم او را امین می‌دانستند و

( 127 )

·         کسی کلمه‌ای دروغ و برخلاف واقع از او نشنیده است وجز راستی و درستکاری چیزی از وجود مبارکش مشاهده نشده است. اضافه بر این، اصلاً اهل سرو صدا کردن، نامجویـی و کسب حیثیت ـ به هیچ جهتی از جهات ـ برای خویش نه خود و نه اولیای او بوده‌اند و لذا خواندن و نوشتن ـ که درآن وقت، بعضی می‌دانستند و درصدد فرا‌گرفتن آن بودند ـ،برای آن حضرت بی‌ارزش بود و قریش هم به همین جهت تعجب می‌کردند که چرا مقام نبوت بر ایشان فرود آمده است: {وقالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم}، [و گفتند: چرا این قرآن برمرد بزرگی از دو آبادی ـ طائف و مکه‌ـ فرو نیامد؟]15. زندگی وجود مبارکش روشن است که نه کسی را کشته و نه به کسی دروغ گفته و نه درصدد کسب کوچکترین مقام و جاه،یا کسب ثروت بوده است و نه افتخار به جنگ و دخالت در جنگ،فتح و پیروزی می‌کرده است.

داستان نصب «حجر‌الاسود» که در تاریخ معروف است و در نصب آن،بیم نزاع و جدال قبیله‌های افتخار طلب می‌رفت؛ دلالت دارد که همة قبیله ها به درستی، امانتداری و خالی بودن نفس مبارکش از هوا و هوس معتقد بودند16. چنین شخصی اگر بعد از یک عمر، ادعا کند که جبرئیل براو نازل می‌شود و مردم را به توحید دعوت کند، هر شخص عاقلی یقین به درست بودن ادعای او می‌کند و در قرآن کریم به همین نکتة شریف اشاره شده است، که می‌فرماید: {قل لو شاء اللّه ما تلوته علیکم ولاأدراکم به فقد لبثت فیکم عمراً من قبله أفلا تعقلون}، [بگو ـ ای پیامبر ـ اگر خدا می‌خواست، آن قرآن را برای شما نمی‌خواندم و خدا شما رابه آن آگاه نمی‌کرد. پس هر آینه عمری را قبل از آن در میان شما گذراندم و ـ هرگز آیه‌ای نیاوردم ـ آیا نمی‌اندیشید؟!]17.

استدلال به جملة {ویتلوه شاهد منه} با بیان دلیلها و نکته ه

خداوند در این جمله اعلان می‌دارد که دین او باقی خواهد بود و بعد از او کسی خواهد آمد که مراقب دین او باشد و از این جهت، مانند سورة شریفة کوثر است و حق متعال در آن سوره بیان می‌کند که حرف دشمنان تو ـ که می‌گویند: این مرد فرزند پسر نداشته و در خانه‌اش بسته می‌شود ـ،واهی و بی‌پایه است. ما به تو فرزندی دادیم که از او اولاد زیادی به دنیا آمده و دین تو را نگه می‌دارند که همین فاطمه زهرای می‌باشد. قدرت حق است که دین پیامبر(ص) را به وسیلة فرزندان یک دختر( آنهم دختری که نه سال ـ بنا بر روایت مشهور

( 128 )

·         در خانة شوهر بوده و بعد وفات کرده است)؛باقی و زنده نگاه می دارد، چون اشخاص زیادی هستند که فرزندان پسر داشته، ولی در خانة آنها بسته و هدفشان از بین می‌رود. *

در استدلال به جملة شریفة {و یتلوه شاهد منه} برای خلافت مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام دو دلیل و سه نکته وجود دارد:

1ـ دلیله

دلیل اول ـ روایات است که‌در کتاب « دلائل‌الصدق » آمده: اهل سنّت ازتفسیر «فخررازی » و « الدّر المنثور»سیوطی و تفسیر «طبری» و «ثعلبی» نقل می‌کنند:

«مقصود از {ویتلوه شاهد منه}، امیرالمؤمنین علیه السلام می‌باشد.»18

و شیعیان در تفسیر «صافی»19 از کتابهای «مجمع البیان»، تفسیر «علی‌بن ابراهیم»، «عیاشی»، «امالی» و«بصائر»، از حضرت امیرالمؤمنین،حضرت باقر،حضرت صادق و حضرت رضا علیهم السلام این مطلب را نقل می‌کنند.

دلیل دوم ـ ظاهر خود آیة شریفه است، ظهوری که در چند مورد نزدیک به تصریح می‌باشد:

مورد اول ـ مسلّماً مقصود از جملة قبل، پیامبر اکرم(ص) است، نه موسی علیه السلام ونه عیسی علیه السلام . اما موسی علیه السلام : چون که کتاب موسی علیه السلام قبلا نازل شده است و اما عیسی علیه السلام و دیگر پیامبران‌ علیهم السلام : برای این که اولاً: قرآن مشرکان را دعوت به دینی، جز دین اسلام نمی‌کند و خود می‌فرماید: {ومن یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه وهو فی الآخرة من الخاسرین}، [و هرکس جز اسلام دینی را بجوید، پس هرگز از او پذیرفته نشده و او در دنیای دیگر از زیان کاران است.]20 و ثانیاً: شاهدی دارد که بعداً خواهد آمد و شاهد،صحت ادیان آسمانی قبل ازخود حضرت رسول(ص) است که جلوتر آمده‌اند، نه بعداً خواهند آمد.

مورد دوّم ـ مرجع ضمیر در {یتلوه} پیامبر اکرم(ص) است که مقصود موصول و کلمة {مَن} می‌باشد، چون اگر اولاً: مرجع ضمیر بیّنه باشد، بلاغت اقتضا می‌کند که مؤنث بیاید؛ ثانیاً: اگر دومی هم بیّنه‌ای باشد مانند بیّنة سابق و از همان جنس، برتری ندارد، بلکه تعدد نوع، دلیل برای اثبات مقصود واضحتر و روشنتر می‌باشد و ثالثاً: موضوع در جملة سابق، پیامبر اکرم(ص) است و باید آنچه که بعداً راجع به جملة قبل می‌آید، مربوط به

( 129 )

·         موضوع باشد، نه یکی از متعلقات محمول؛ اگر گفته شود:( آقای حسن آمد در حالی که نامه‌ای را می‌خواند و پس از آن جعفر)،هیچ کس احتمال نمی‌دهد که آمدن جعفر پس از خواندن نامه باشد. پس این مطلب واضح است که مرجع ضمیر {یتلوه} همان کلمة {مَن} است و در بند اول ثابت شد که پیامبر اکرم‌(ص) می‌باشد.

مورد سوّم ـ خداوند فرمود: {منه}؛ (از همان است)، ظاهر این است که از نوع انبیا و اولیا می‌باشد.

مورد چهارم ـ کلمة «تلو» در لغت به معنای تبعیت بدون فاصله است. اگر گفتند: «جاءت الخیل متتالیةً، او متوالیةً »، یعنی: پشت سر هم و بدون فاصله.

مورد پنجم ـ بنابر نظر همة آگاهان، کسی که به تبع پیامبر(ص) بیاید، از همان جنس باشد و گواه به راستی و درستی نبوّت پیامبر(ص) باشد، کسی جز امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیست، چون هیچ کس نسبت به غیر ایشان چنین ادعایـی ندارد و این همان مقام معنوی است که کلمة {منه} با کمال وضوح بیان می‌کند: کسی که به دنبال پیامبر(ص) می‌آید، از همان جنس، از همان نور، همان احاطه، همان عصمت، همان ایمان و همان اطلاع بر خوبیها و بدیهای بندگان در وجود مبارک او می‌باشد. البته به غیر از نبوّت، بدین معنا که حکم جدیدی بر امیرالمؤمنین علیه السلام نازل نشود که بر پیامبر اکرم(ص) نازل نشده بوده است. امیرالمؤمنین علیه السلام به واسطة عنایت پیامبر(ص) و با اجازة خداوند متعال، یا به واسطة عنایت مستقیم خودش و بدون واسطه، به همان احکامی که جبرئیل برای پیامبر اکرم(ص) نازل فرموده، آگاه است. بنابراین: «هو منه بمنزله هارون من موسی الاّ انه لانبی بعده»، [اوهمانند هارون برای موسی است،با این فرق که بعد از او ـ حضرت محمد(ص) ـ پیامبری نیست]21. البته این مقام معنوی در حصن الهی [حصار خداوندی]، از حوادث دنیا‌طلبان ایمن می‌باشد (حیوان را خبر از عالم انسانی نیست)22. این دنیاپرستان بی‌نوای بیچاره، اگر خیلی همّت، تکلّف، ظلم و کشتار کنند؛ ممکن است به واسطه ٌاختیاری که حق متعال به تمام افراد بشر داده است و به آنها هم داده باشد، مثلا امیرالمؤمنین علیه السلام را از سلطنت و قدرت ظاهری بر کنار کنند. این سلطنت ـ منهای امر الهی ـ برای آن حضرت، هیچ ارزشی نداشته، بلکه جز زحمت و وقت‌گیری چیز دیگری نیست.

در نهج‌البلاغه از ابن‌عباس نقل می‌کند و می‌گوید ـ قریب به این مضمون ـ:

«در موقعی که امیرالمؤمنین علیه السلام برای جنگ بصره تشریف می‌بردند، در «ذی‌قار»23به

( 130 )

·         خدمتش رسیدم. ایشان مشغول دوختن کفش خود بود(یعنی: پادشاه یکی از وسیعترین کشورهای آن روز،داشت:کفش بی‌ارزش خود را می‌دوخت). در آن حال ایشان به من فرمود: این کفش چه قیمتی دارد؟ عرض کردم: ارزشی ندارد. فرمود: قسم به حق متعال، این لنگه کفش که این مقدار بی‌ارزش است (یعنی: ارزش آن صفر است)؛ از این سلطنت در نزد من با ارزشتر است، مگر به وسیلة آن حقی را به پا دارم و یا از باطلی جلوگیری کنم»24.

سلطنت دنیا نزد کسی ارزش دارد که دنیا نزد او ارزش داشته باشد و دنیا نزد کسی ارزش دارد که ایمانی به عالم آخرت نداشته باشد. البته پیروان امیرالمؤمنین علیه السلام که مؤمن هستند، باید چنین باشند که اگر دنیا را می‌خواهند، یا برای ضروریات زندگی باشد ـ‌‌از مسکن، خوراک، پوشاک و وسیلة اطفای غریزه جنسی ـ و یا برای به دست آوردن سعادت آخرت وگرنه، یا سست ایمان و یا کم عقل می‌باشند. * *

2 ـ نکته‌ه

نکتة اول ـ کلمة {یتلوه} است که به معنای پیروی بدون فاصله می‌باشدو حتی اگر به همین مقدار بود که «یتلوه رجل»، یعنی: بعد از او مردی خواهد آمد، همین دلالت بر این می‌کرد که کسی بعد از او می‌آید، تابع او و همان رویّه را دارد و فقط اولی، جلوتر و دوّمی، عقب اوست. به عنوان مثال، اگر گفته شود: تالی شیخ انصاری، میرزای شیرازی است، یعنی: هر دو یک نوعند و هر دو رئیس اسلامند و میرزای شیرازی به جای شیخ انصاری است و همچنین اگر بگویند: تالی ناصر‌الدین شاه، مظفر الدین و تالی او محمد علی و تالی او احمد است، همه می‌فهمند که اینان مثل ناصر الدین شاه،مقام سلطنت داشته‌اند.

نکتة دوم ـ کلمة {منه} است که به وسیلة آن فهمیده می‌شود: فرد بعد از پیامبر(ص) از جنس او و ازهمان نوع است. اگر فرض کنیم: فقط همین بود: «یکون بعد الرسول او مع الرسول رجل منه» همین دلالت می‌کرد که بزرگوار دیگری، غیر از حضرت رسول (ص) می‌باشد که از همان نوع است و کس دیگری(بالضروره) جز ایشان نیست و معنای {منه} این است که هر دو دارای صفتهایـی همگونند، از لحاظ عصمت، طهارت، نورانیت، اطلاع بر دنیای دیگر، روابط بین این عالم و عالم دیگر و تشخیص مصالح دنیایـی و آخرتی خلق خدا ـ فردی و اجتماعی ـ، غیر از نبوت که شرح آن در قبل آمد.

( 131 )

·         در نهج البلاغه درآخر خطبة قاصعه آمده:

«امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من در حضور رسول اکرم(ص) بودم که عدّة زیادی از قریش از او خواستند: درختی را که نشان می‌دادند، از جای خود کنده شده و به حضور پیامبر(ص) بیاید و سپس درخواست بازگشت‌نصفش شدندوبرای بار سوّم درخواست کردند: آن نصف دیگر نیز برگردد. پیامبر اکرم(ص)، با این که قبلاً فرموده بود: شماها ایمان نخواهید آورد و حتی می‌دانم که کدام یک از شماها در چاه فرو خواهید رفت ـ‌‌در جنگ بدر ـ و کدام یک از شماها تشکیل حزب می‌دهید، ولی حق متعالی به من اجازه داده که این عمل را انجام دهم و انجام هم داد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

آن روز من در طرف راست پیامبر اکرم(ص) ایستاده بودم و بعضی از شاخه‌های آن درخت مرا فرا گرفت. پس از این معجزة آشکار، شهادتین را جاری کرده و گفتم: من اول کسی هستم که شهادت می‌دهم که این درخت با اجازة خداوند متعال، برای تصدیق به نبوّت شما آمد، ولی آنها از روی تکبّر، بلند پروازی و خودخواهی گفتند: این مردی ساحر است که سحر برای او آسان می‌باشد»25.

آنان شبهه‌ای نداشتند، زیرا اولاً: اگر از روی منطق باشد، چرا بطور قطع می‌گویند سحر است،بلکه باید بگویند: ما احتمال سحر می‌دهیم و شما این احتمال را دفع کنید و ثانیاً: سحر از علوم است و باید تعلیم داده شود. اضافه بر این، مقدمات می‌خواهد و به صرف دعا و از خدا خواستن، عملی نمی‌شود. همة اینها طایفة پیامبر(ص) بودند و می‌دانستند که آن حضرت،حتی خواندن و نوشتن هم یاد نگرفته است، چه برسد به علم مهمّی مانند: سحر و می‌دیدند که مقدماتی ایجاد نمی‌کند و واقعا اگر سحر را (نعوذ باللّه) بدون تعلّم یاد گرفته است، این نیز معجزه می‌باشد.

أمیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

«کافران قریش خیلی گفتند و گفتند: باید مثل این طفل کم تجربه به تو ایمان بیاورد. سپس می‌فرماید: مقصود آنها من بودم» و بعد اضافه می‌کند: «وانی لمن قوم لا‌تاخذهم فی الله لومة لائم. سیماهم سیما الصدیقین وکلامهم کلام الابرار. عمّار اللیل ومنار النهار. متمسکون بحبل القرآن. یحیون سنن الله وسنن رسوله. لا یستکبرون ولا یعلون ولا یغلّون ولا یفسدون وقلوبهم فی الجنان اجسادهم فی العمل»، [وهمانا من از گروهی هستم که در راه خدا سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای آنها در

( 132 )

·         برنمی‌گیرد. چهره‌هایشان چهرة راستگویان بوده و حرف زدنشان، حرف زدن نیکان است. آباد گران شب و روشنگران روزند. به ریسمان قرآن آویزند. راه و رسم خدا و رسولش را زنده می‌دارند. فخر فروشی، برتری جویی، گزافه گویـی و خرابکاری نمی‌کنند. دلهایشان در بهشت و بدنهایشان در کاراست]26.

نکتة سوم ـ کلمة {شاهد} است که خود به تنهایـی دلالت بر خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام دارد، زیرا در {شاهد} سه احتمال می‌باشد:

احتمال اول ـ به معنای دلیل و برهان است، یعنی: کسی که بعد از او و از جنس اوست، خودش دلیل و برهان بر صدق نبوّت است که این احتمال در مقایسة با صدر آیه و با جملة بعد {ومن قبله کتاب موسی} قویتر است و بهترین دلیل برای این احتمال، نقل شیخ حرّ عاملی (علیه الرحمه) در کتاب «اثبات الهداة» است که بیش از پانصد روایت در معجزه‌های امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است.

احتمال دوّم ـ آن که به معنای اعتراف کننده باشد، مانند: اعتراف شاهد در دادگاه، پس باید شهادتش ارزنده و حجت باشد و چنین شخصی دروغ نمی‌گوید و اگر گفت من از طرف خدا بر خلق،حجت هستم و آنچه می‌گویم ـ بر شما واجب است اطاعت کنید‌‌ـ؛راست بوده و دروغ نیست.

احتمال سوّم ـ به معنای مراقب و مواظب خلق خدا و دین خدا بودن است. که روشنترین دلیل بر خلافت و ولایت مطلقه می‌باشد.

استدلال به دو جملة دیگر از آیة شریفه

1ـ جملة {ومن قبله کتاب موسی} که مقصود این است: قبلا هم کتاب موسی شهادت به رسالت و نبوت او داده است. آقای صادقی (حفظه الله تعالی) کتابی نوشته‌اند که در آن پنجاه مورد از بشارتهای عهدین را ذکر کرده‌اند 27و این موضوع احتیاج به بحث دیگری دارد.

2ـ جملة {اماماً و رحمة} که در آن سه احتمال وجود دارد:

احتمال اول ـ حال برای جملة آخری باشد، یعنی: در حالی که کتاب موسی امام و رحمت است.

احتمال دوّم ـ حال برای هر سه جمله باشد.

( 133 )

·         احتمال سوّم ـ که نزدیکترین احتمال است، این که حال برای آنچه موضوع در کلام بوده و دعوت به سوی او و در مقام بیان اتقان رسالت اوـ از اول تا به آخر ـ است.

بنابراین معنای این جمله چنین می‌شود: پیامبر در حالی که دارای دلیل و برهان از طرف پروردگار است؛ دارای مقام پیشوایـی و رهبری است، چون ممکن است کسی پیامبر باشد و امام نباشد و مقام رهبری دنیوی امت را نداشته باشد، آنهم رهبری که رهبری و حکومت او صرفا احسان بدون مزد و منّت است؛ چنان که می‌فرماید: {قل لاأسئلکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی}، [بگو ـ ای پیامبر؛ـ مزدی برای رسالت از شما نمی‌خواهم. مگر دوستی خویشان را.]28 و در جای دیگر می‌فرماید: {ما سألتکم من أجر فهو لکم}، [هر مزد و پاداشی از شما خواستم، پس آن برای خودتان باد.]29 و در حقیقت دوستداری خویشان هم اجری نیست که برای خودم باشد و خودم بهره برداری کنم، بلکه آن هم به نفع شما و برای شماست.

خلاصه: حکومتهای الهی، احسان و رحمت محض است و در مقابل عدالتی که از آنها به جامعه می‌رسد، چیزی از جامعه نمی‌خواهند. برخلاف حکومتهای غیر الهی که همه در مقابل بهره برداری از جامعه می‌باشد، ولو این که کسب وجهه و محبوبیت کنند، ولی حکومتهای الهی چنین نیستند. آنها به امر خدا و برای خدا، از مردم نه توقع مزد دارند و نه توقع تشکر و قدردانی: {لا نرید منکم جزائاً ولا شکوراً}،[از شما سزای کار و سپاسگزاری نمی‌خواهیم]30.

1. هود/11/17.

2. اثباة الهداة، ج1، ص 410 (باب 8 ،

فصل 55.

3. همان کتاب، ف 2، ص 247 .

4. بروج/85/9.

5. یونس/10/61.

6. نساء/4/126.

7. بقره/2/255 و آل عمران/3/2.

8. صافات/37/96.

9. انسان/76/30.

10. زلزال/99/ 7و 8.

11. ذاریات/51/49.

12. رعد/13/3.

13. قمر/54/1.

14. فیل/105.

15. زخرف/43/31.

16. مشروح این داستان در صفحه‌های 320 و321 این نوشتار آمده است.

17. یونس/10/16.

18. دلائل الصدق، ج 2، ص 243 و 244.

19. تفسیر صافی، ج 2، ص 437.

20. آل عمران/3/85.

( 134 )

·         21. دلائل الصّدق، ج 2، ص 389، (حدیث منزلت).

22. کلیات سعدی، مواعظ، قصاید فارسی، موعظه و نصیحت 2 ،ص 728.

23. ذی قار، مکانی در نزدیکی بصره است که قبل از اسلام، میان عربها و ایرانیان در آن جنگی رُخ داده است (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص 186).

24. نهج البلاغه ، خطبة 33.

25. نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبة 234؛ عبده و صبحی الصالح، خطبة 192، قسمت آخر خطبه.

26. همان.

27. نام این کتاب «بشارت عهدین» است که بشارت حضرت موسی علیه السلام در صفحة 36 آن آمده است.

28. شوری/42/23.

29. سبأ/34/47.

30. انسان/76/9.

* منزلت حضرت زهرا‌ی

شیعه و سنّی از عایشه نقل کرده‌اند که او می‌گوید:

«کسی را مانند فاطمة زهرای از لحاظ تُن صدا، طرز جمله بندی و حدیث ندیدم که مانند حضرت رسول(ص) باشد. وقتی که وارد می‌شد، مقدم او را گرامی می‌داشت و دست او را می‌بوسید و در جای خودش می‌نشاند. در یکی از روزهای بیماری رسول اکرم‌(ص) ایشان به عیادت پدر آمدند. رسول خد(ص) به گونة محرمانه چیزی به زهرای فرمود و ایشان به گریه افتاد. پس از آن باز محرمانه چیزی به او فرمود، ایشان مسرور شده و خندید. از او سرّ جریان را پرسیدم، فرمود: سرّ رسول خد(ص) را فاش نمی‌کنم. پس از وفات رسول خد(ص) پرسیدم. فرمود: ایشان اول خبر مرگ خود را به من داد. در دفعة دوم فرمود: تو اول کسی هستی از اهل بیت من که به من ملحق خواهی شد. از این جهت خندیدم»، (بحار، ج 43، ص25، ح 22؛ این حدیث در تفسیر سورة کوثر، ص81 این نوشتار نیز آمده است).

گویا این اولین دفعه است که حضرت زهرای خبر مرگ خود را دریافت کرده و با سرور و شادی آن را تلقی می‌کند و با این که هنوز گرفتاریهای بعدی را ندیده،فقط برای زیادی علاقه به پدر بزرگوار است که برای وجود خود ـ در دنیا بدون این که پیامبر(ص) تشریف داشته باشد ـ،ابداً حسابی باز نمی‌کند «والسلام علیها وعلی ابیها وعلی بعلها وبنیها».

* * ناراحتیهای بعد از رسول اللّه(ص)

حضرت فاطمة زهرای،شعری را بر سر قبر پیامبر(ص) خوانده و توسط حضرت زینب نقل گردیده است که از آن معلوم می‌گردد: ایشان پس از پدر، دردهای مختلف و ناراحتیهای متعدد داشتند که سه قسم از آن را (انشاء اللّه) می‌آورم:

ناراحتی اول ـ دوری از پدری همانند پیامبر اکرم(ص) که تنها علاقة پدر و فرزندی نبوده و بالاترین ناراحتی برای آن حضرت بوده است.

مطابق روایت عایشه ـ که قبلاً آمد ]ص81 این نوشتار[ ـ پیامبر(ص) دست زهرای را می‌بوسید و در جای خود می‌نشاندش.

در روایت کتاب «بحار» که از شیخ مفید (علیه الرحمه) باسندش نقل می‌کند آمده:

«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در موقع وفات، برای گرفتاریهایـی که بعد از این به فرزندانش وارد می‌شد، گریه می‌کرد؛ زهرای شنید و نیز گریه کرد. رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دخترم تو گریه مکن. زهرای عرض کرد: گریة من برای دوری از شماست، نه برای گرفتاریها»، ]بحار، ج 28، ص41، ح 4 و ج 43، ص156، ح 2 [.

بنابر آنچه محدث قمی (رحمة‌اللّه علیه) نقل کرده است:

«ایشان، هفت روز پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جلوس فرمودند. در روز هشتم با حالت گریه و زاری به زیارت قبر پدر رفتند و به حدّی گریه می‌کردند که از زیادی اشک، جلوِ پای خود را نمی‌دیدند. هنگامی که نزدیک قبر

( 135 )

·         مبارک رسید، همان‌جا غش کرد»،] بیت الأحزان، ص 259 [.

ناراحتی دوّم ـ مبارزه با ابوبکر، برای دور کردن دست ظالمانة او از خلافت و آشکار کردن وضعیت فدک، خیبر و میراثش است که توسط ابی‌بکرغصب گردیده و در این جهت هم یک تنه قیام کرده، در میان عده‌ای از زنان مربوط به خودشان به طرف مسجد رهسپار شدند و خطبة غرایی]خطبة معروف حضرت زهرای است که در کتاب احتجاج، ج1، ص145 و 146 و نیز کتاب بحار، ج 29، ص 234 ـ‌‌‌215 آمده است [ ـ که از معجزه‌های روشن است و دارای فصلهایـی می‌باشد ـ، ایراد فرمودند. فصل اول ـ در حمد و ثنای حق متعال است، «الحمدلله علی ما أنعم وله الشکر علی ما ألهم»، [خدای را بر روزی دادنش ستایش و بر شعور دادنش سپاس است]. فصل دوم ـ

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما