تفسیر آیه مودت
( 18 صفحه - از 139 تا 156 )
نويسنده : حائری، مرتضی · این قسمت از دستخط مرحوم آیة الله حایری با نگاهی به دوستی و خلافت اهل بیت علیهم السلام ؛ در تفسیر آیة مودّت ادامه یافته است. در این تفسیر ـ بحث خلافت ـ، از چهار زاویة دلالت ظاهری آیة مودت، دلالت روایتها، دلالت سرودهای شاعران و نکتههای موجود در آیه؛ پی گیری شده است. روضة حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام در آخر این تفسیر است که با علامت * در پینوشتها آمده است. نکتهها، مطلبها، فایدهها و احتمالهای موجود در آیه به همراه روایتهایـی از راویان شیعه و سنی در کتابهای گوناگون و نیز سرودههایـی خوش آهنگ و پر معنا، زینت بخش این تفسیر است. «آفاق نور» ( 140 ) · {تری الظّالمین مشفقین ممّا کسبوا و هو واقع بهم والّذین آمنوا و عملوا الصّالحات فی روضات الجنّات لهم ما یشائون عند ربّهم ذالک هو الفضل الکبیر * ذالک الّذی یبشّر اللّه عباده الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسناً إنّ اللّه غفور شکور}1.ترجمة آیه(ستمکاران را خواهی دید که چگونه از چیزهایـی که خودشان فراهم آوردهاند،در بیم و هراسند و اینک بر آنان فرود آمده است، ولی آنان که ایمان، آورده و اعمال شایسته انجام دادهاند، در باغهای بهشت ـ که زمینة آن باغها ،سبز و خرّم و مشتمل بر درختان درهم پیچیده و خرّم است ـ،مسکن داشته و آنچه میخواهند برای آنان آماده است. در حالی که نزد پروردگار ـ در مقام قرب الهی هستند ـ، فضیلت و امتیاز بزرگ این است و چیز دیگر نیست * این یک مژدهای است که حق متعال،به بندگان خود، آنانی که ایمان آورده و کردارهای شایسته انجام دادهاند، میدهد. بگو: برای این ـ راهنمایـی به این مقام ارجمند که خلاصة آن، دوری از هر گونه ناراحتی، ترس و هراس بوده و در مقام قرب الهی میباشد، در حالی که آنچه مطلوب باشد، آماده است ـ؛مزدی جز دوستی در خویشاوندی نمیخواهم و هر کس عمل خوبی را انجام دهد، ما در خوبی آن میافزاییم. البته خدا آمرزنده و سپاسگذار است). ( 141 ) · استدلال به آیه برای خلافت اهل بیت علیهم السلام مورد بحث ما جملة شریفة {قل لاأسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی} میباشد که قسمتی از آیة 23 است و قبل از آن جملة {ذلک الّذی یبشّر اللّه عباده الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات} و بعد از آن جملة شریفة {ومن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً} قرار گرفته است و در این جملة شریفه از چند جهت بحث میکنم: دلالت ظاهر آیهظاهر آیه این گونه است که مردم مسلمان باید پیروی خویشان رحمی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بکنند، که مفاد آن، مفاد حدیث معروف «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی. ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا »، [به درستی که من در بین شما دو چیز گرانبها را میگذارم، کتاب خدا و فرزندانم را، تا زمانی که به این دو در آویخته و پیروی کنید، گمراه نخواهید شد.]2 خواهد بود و این ادعا (انشاء الله تعالی) با بیان چند مطلب روشن میشود. مطلب اول ـ مطابق لغت معتبر ـ لسان العرب و المنجد3 ـ، کلمة {قربی}، خصوص خویشاوندی رحمی است، بنابراین، احتمال این که مقصود از دوست داشتن، تقرب به خدا باشد،منتفی بوده و با ملاحظة چند جهت دیگر ـمطلبـ،روشنتر میشود: 1ـ در قرآن کریم و (علی الظاهر) در سنّت و حدیث، معهود نیست که کلمة {قربی} در تقرب به خدا استعمال شده باشد و نسبت به خداوند متعال میگویند: «تقرب قربه ویتخذ ـ یا ـ ینفق قربات عندالله الا انها قربة لهم»، بلکه (علی الظاهر) در قرآن کریم بر غیر خویشاوند اطلاق نشده است. 2ـ اگر مقصود تقرب به خدا بود، هیچ وجهی نداشت که کلمهای که دلالت بر حق متعال داشته باشد ـ با آن که ذکر حق متعال بسیار شیرین و دلربا ست ـ، بی جهت و بدون هیچ قرینه، شاهد و یا عذری آن را بیندازد. 3ـ تقرب به خدا اساس همان ایمان و عمل صالح است که مورد راهنمایـی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و اجر، پس از این راهنمایـی و عمل میباشد؛ پس احتمال آن که مقصود، تقرب به خداست ـ چنانچه در بعضی ازتفسیرهای علمای غیر شیعه آمدهـ، مسلماً خلاف ظاهر، بلکه [خلاف] نص است. مطلب دوّم ـ مقصود از کلمة {قربی} مسلماً خویشاوندان مردم و مسلمانان نیست، ( 142 ) · یعنی: اجر رسالت دراین نیست که هر کسی خویشان خود را دوست بدارد، زیرا: 1ـ این [دوستی]، احتیاج به سفارش نداشته و نوعاً مردم خویشان خود را تا زمانی که دشمنی فراهم نیامده، دوست دارند. 2ـ این [نوع دوستی]، هیچ تناسبی با اجر رسالت ندارد. 3ـ بیشتر خویشان مسلمانان ـ در آن موقع ـ،کافران و مشرکان بوده اند و از دوستی آنان نهی شده است: {لا تجد قوماً یؤمنون باللّه والیوم الآخر یوآدّون من حادّ اللّه ورسوله ولو کانوا آبائهم أو أبنائهم أو إخوانهم أو عشیرتهم}، [مردمی را نخواهی یافت که به خدای و روز واپسین بگروند در حالی که با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی کنند و اگر چه آن دشمنان، پدران یا پسران یا برادران و یا خویشاوندانشان باشند]4. 4ـ آنچه نسبت به خویشان (فی الجمله) امر شده، مواصلت و کمک است؛ اما این که انسان مرکز دوستی خود را خویشاوند قرار بدهد، مورد امر نیست. مطلب سوّم ـ مخاطب این خطاب، خود خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیستند که مقصود چنین باشد: خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور میدهد که به خویشان خود بگو: من مزدی از شما نمیخواهم جز این که من را از لحاظ رحمیّت دوست داشته باشند، چون این احتمال به چند جهت مردود است: 1ـ دلیلی بر اختصاص ضمیر جمع به خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود ندارد و این ضمیر جمع، مثل دیگر ضمیر جمعهایـی است که در قرآن کریم وارد شده، مانند: {قل إن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه}، [بگو ـ ای پیامبر؛ ـ اگر خدا را دوست دارید، پس از من پیروی کنید، تا خدا شما را دوست بدارد.]5 و{کیف تکفرون باللّه و کنتم أمواتاً فأحیاکم ثمّ یمیتکم ثمّ یحییکم}، [چگونه نا سپاسی خدا را میکنید؟ در حالی که مردگان بودید،پس شما را زنده کرد. سپس شما را میمیراند و سپس شما را زنده میکند.]6 و بسیاری از دیگر آیههای قرآن. 2ـ تصور اجر برای خویشان کافر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست، زیرا آنان که بهره نبردهاند،بلکه {ولایزید الکافرین کفرهم إلاّ خساراً}، [و کفر کافران،غیر از زیان چیزی نمیافزاید.]7 و اما خویشان مؤمن [آن حضرت] مانند: امیرالؤمنین علیه السلام ، جعفر و حمزه که آنان خود ـ قهراًـ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را (نه فقط از لحاظ رحمیّت، بلکه از لحاظ این که هادی و راهنمای آنهاست) دوست داشتند. ( 143 ) · 3 ـ دوستی کافران از لحاظ رحمیّت برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ـ که مامور به دشمنی با آنهاستـ چه اثری دارد و فقط مناسب است که بفرماید: من توقعی از شما خویشانم ندارم، جز این که به واسطة رحمیّت با من معارضه نکنید و کاری به کار من نداشته باشید و اما دوستی خویشان مؤمن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از لحاظ رحمیّت حاصل است، بلکه آن حضرت را بالاتر از رحمیّت، دوست دارند و از آنان توقعی بیشتر از دوستی دارد. 4ـ گفتن این که توقعی از شما ارحام ندارم ـ جز حفظ رحمیت ـ، با مقام پیامبری و آیة شریفة {وأنذر عشیرتک الأقربین}، [و خویشاوندان، نزدیکت را بترسان.]8 منافات دارد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسیار توقع دارد که آنان مسلمان، موحّد و خداپرست بوده و بت را نپرستند. پس ثابت شد که مقصود، دوستی خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. مطلب چهارم ـ دلالت آیه بر وجوب اطاعت از تمامی دوازده امام است که همگی نوادگان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند، غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام که برادر، پسر عمو، وصّی و در حکم فرزند آن بزرگوار میباشد و این دلالت را از چند راه میشود بیان کرد که هیچ کدام مربوط به اخبار نیست و از خود آیه، به همراه آیات دیگر استفاده میشود. 1ـ دوستی در نظر عرف به منظور ترتیب اثر دوستی است، دوستی خالی که فقط در قلب بوده و هیچ ظهور و بروزی نداشته باشد، مطلوب نیست، مثل این که بگویند: شما با خویشان، یا همسایگان خود محبّت داشته باش که در این گونه موارد ـ هیچ کسـ، حسّ نمیکند که مقصود یک امر قلبی بدون اثر است. پس اثری جز این که انسان اطاعت آنها را بکند، نیست و اطاعت کسی (بالضروره) از خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جز اطاعت همة دوازده امام علیهم السلام واجب نیست. 2ـ اگر به آیة شریفه ثابت شد که دوستی خویشاوندان رسول صلی الله علیه و آله و سلم واجب است ـ چون اجر رسالت است ـ،باید خویشان آن حضرت،معصوم از خطا و گناه باشند،زیرا بر اساس عقل، دوستی گناهکار، یا کسی که اشتباهی ستم کرده و مال یا آبروی کسی را میبرد، ابداً واجب نیست. اگر گفته شود: تخصیص خویشان معصومان، تخصیص اکثر است، در جواب میگوییم: در مجتمعی که بیشتر آن خویشان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از قریش و طایفه های مختلف آن و غیر آنها بودند؛ وقتی خویشاوندی گفته شود، مقصود خویشان نزدیک پیامبرند که اولاد فاطمه زهرای میباشند و اطلاق بر دوازده امام علیهم السلام ،مثل اطلاق بنی عباس است بر خصوص کسانی که متصدّی منصب خلافت ( 144 ) · بودند و مقصود آنهاییاند که در بین مردم،مشهور به راهنمایـی و تصدّی هدایت میباشند. 3ـ اگر دوستی فرزندان خاصّ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، مانند: امام حسن و امام حسین^ واجب شد، آنها قطعاً ادعای خلافت الهی را بی جهت نمیکنند، پس همین که ادعای این مقام را کردند، دلیل بر این است که در ادعای خود راست میگویند وگرنه (نعوذ بالله) اگر دروغ بگویند، از ستمکارترین مردم میباشند، چون خدا در قرآن میفرماید: {ومن أظلم ممن افتری علی اللّه کذباً}، [و چه کسی ستمکارتر از آنی است که به خداوند دروغ بسته.]9 و دوستی ستمگر،بنابر عقل واجب نیست. 4ـ ملاحظة آیات دیگری است که راجع به اجر رسالت وارد شده، مانند: {قل ما أسألکم علیه من أجر وما أنا من المتکلّفین}، [بگو ـ ای پیامبر؛ برای این پیامبری ـ مزدی از شما نمیخواهم و از وادار کنندگان نیستم.]10؛{قل ما أسألکم علیه من أجر إلاّ من شاء أن یتّخذ إلی ربّه سبیلاً}، [بگو ـ ای پیامبر؛ در مقابل این رسالت ـ مزدی از شما نمیخواهم، مگر کسی که بخواهد راه پروردگارش را فرا گیرد.] 11 و {قل ما سألتکم من أجر فهو لکم إن أجری إلاّ علی اللّه و هو علی کلّ شیٌ شهید}، [بگو ـ ای پیامبر؛ ـ هر مزدی از شما خواستم پس برای شما باد، مزد من نیست مگر بر خداوند و او بر همه چیز گواه است.]12 که از مجموع آیات وارد شده در این زمینه چند چیزاستفاده میشود: اول ـ اجر رسالت، دوستی در خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. دوّم ـ این اجر را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تحمیل نمیکرد. سوّم ـ اجر مذکور،دارای نفعی است که به خود مسلمانان میرسد. چهارم ـ اجر مذکور در عین این که دوستی خویشاوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، راهی به سوی خدا بوده و بشر را به طرف معارف و رضای او میبرد و این منطبق نمیشود، مگر بر امامت دوازده امام علیهم السلام که «فانهم السبیل الاعظم والصراط الاقوم»13 و از این میان، انسان به یاد این آیههای قرآن میافتد: {ویوم یعضّ الظّالم علی یدیه یقول یالیتنی اتّخذت مع الرّسول سبیلا * یا ویلتی لیتنی لم أتّخذ فلا ناً خلیلاً * لقد أضلّنی عن الذّکر بعد إذ جائنی وکان الشّیطان للإنسان خذولاً}، [و روزی که ستمگر دو دستش را به دندان میگزد، میگوید: ای کاش راه رسول خدا را پیش میگرفتم * ای وای بر من، کاش فلان کس را دوست نمیگرفتم * هر آینه بعد از این که با من آمد، مرا از این پند ـ قرآن ـ گمراه کرد و شیطان ( 145 ) · آدمی را فرو گذارنده و خوار کننده است.]14چون معنای ظاهری کلمة {مع الرّسول} این است که ستمگر، تاسف میخورد که چرا با ایمان به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم راهی را به سوی خدا ـ به همراه ایمان به آن وجود مبارک ـ انتخاب نکردم؟ و همچنین نصّ آیة شریفة {لقد أضلّنی عن الذّکر بعد إذجائنی} که تصریح به گمراهی پس از مسلمانی دارد. پس این راه به سوی خدا، غیر از ایمان به خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم است که اگر به همراه هم نباشند، موجب گمراهی خواهد شد. همچنین شاید معنای آیة شریفة {إنّ فی ذلک لأیات للمتوسّمین * وإنّها لبسبیل مقیم}15 این باشد: (در این پیشامدهای غیر عادی، نشانههایـی برای هوشمندان و نشانداران میباشد که از آنها بهرهمند میشوند * و این نشانهها در یک راه پاینده،جریان دارند). به عبارت دیگر، همیشه یک راهی بین خدا و خلقش وجود دارد که این راه، مسیر آیات الهی برای بهره بردن، یا الحاد به آن آیات است که به دست آنان، یا به کمک آن راه الهی در جریان میباشد. دلالت روایتهدر رابطه با روایتهایـی که راجع به این جملة شریفه آمده به پنج خبر اشاره میشود: 1ـ از ابن عباس نقل شده است: «انه لما نزل {قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی} قالوا یا رسول الله من قرابتک الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمة وابناهما»، [همانا وقتی آیة {قل لا اسألکم علیه اجراً إلاّ المودّة فی القربی} نازل شد، گفتند: ای پیامبر خدا؛ نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است، کیانند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:علی،فاطمه و دوپسرشان]. این خبر در کتاب «دلائل الصدق»16از راههای گوناگون ـ که چهارتای آن را آورده ـ و از ده کتاب به قرار زیر نقل گردیده که همگی به ابن عباس میرسند: 1ـ احمد بن حنبل در مسند 2 ـ ثعلبی در تفسیرش 3 ـ زمخشری در تفسیرش 4ـسیوطی در الدر المنثور 5 ـ قاضی کلان در ینابیع المودّة 6 ـ حاکم در المناقب 7ـواحدی در الوسیط 8 ـ ابن نعیم در حلیة الاولیاء 9ـ حموینی در فرائد السِمطَین 10ـابن حجر در الصواعق المُحرِقة. 2ـ حدیث عبدالملک زراد است که از طاووس واز ابن عباس نقل کرده: «انه فی قربی آل محمد» و حاکم [نیشابوری] گفته: « بخاری و مسلم هر دو بر این حدیث اتفاق دارند»17. ( 146 ) · 3ـ حدیث ابی الشیخ و غیره است: «عن علی علیه السلام فینا آل حم آیة لا یحفظ مودتنا إلا کلّ مؤمن، ثم قرء {قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودة فی القربی}»، [از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که دربارة ما (آل حم) آیهای است که بر اساس آن دوستداری ما فقط به وسیلة مؤمنان است و سپس آیة {قل لا أسألکم…} را خواند]. این حدیث راصاحب کتاب «دلائل الصدق»18 از کتاب «الصواعق المحرقة»19 نقل کرده است. 4ـ در کتاب «الصواعق المحرقة»20 روایتی را از بزاز و طبرانی از راههایـی ـ که بعضی از آنها نیکوست ـ نقل میکند که امام حسن علیه السلام در ضمن خطبهای فرمود: «وانا من اهل بیت افترض الله (عزّ وجلّ) مودتهم وموالاتهم فی ما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم {قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی} »، [و من از خاندانی هستم که خداوند دوستی و پیروی از آنها را در آنچه بر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمده،واجب کرده که آیة {قل لا أسألکم…} است]. 5ـ در همان کتاب «دلائل الصدق»21 نیز از کتاب «الصواعق المحرقة»22 از ثعلبی و بغوی، از ابن عباس نقل شده: «موقعی که آیة شریفة {قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی} نازل شد، بعضی نزد خود گفتند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نظری ندارد جز این که ما را وادار کند که پس از آن به خویشان او بپیوندیم. جبرئیل خبر به ایشان داد که مردم شما را متهم کردهاند. لذا آیه ـای که پس از آن در قرآن کریم آمده ـ نازل گردید که: {أم یقولون افتری علی اللّه کذباً فإن یشإ اللّه یختم علی قلبک ویمح اللّه الباطل ویحقّ الحقّ بکلماته إنّه علیم بذات الصّدور}، [یا میگویند: ـ پیامبر ـ به خدا نسبت دروغ داده است، پس اگر خدا بخواهد،مهر بر دل تو خواهد زد و خداوند نادرستی و ناراستی را از بین برده و راستی و درستی را با سخنان و حرفهایش به پاداشته و استوار میسازد. همانا او به آنچه در سینههاست داناست]23.همان مردمی که چنین اندیشة باطلی کرده بودند، خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمده و گفتند: تو راستگو هستی. آنگاه حق متعال، آیة قبل ازاین آیه را نازل فرمودکه:{وهو الذی یقبل التّوبة عن عباده ویعفو عن السّیئات ویعلم ما تفعلون}، [و او آنچنانی است که توبة بندگانش را میپذیرد و از گناهان میگذرد و به آنچه انجام میدهید آگاهی دارد»24. ( 147 ) · بنابراین، ممکن است از آیة 22 ـ که درقبل آمد ـ تا آیة 26 این سوره که اول آن {ویستجیب الّذین آمنوا وعملوا الصّالحات} است، مربوط به همین فرمان خداوند متعال در جملة {قل لاأسألکم عیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی} باشد. جمع بندی روایتهاز کتاب «دلائل الصدق»25 و کتاب «الکلمة الغراء فی تفصیل الزهراء» استفاده میشود: در کتابهای اهل سنت ـ جمعاً ـ،هفت روایت دربارة آیة دوستی اهل بیت وجود دارد که توسط 27 نفر، در دوازده کتاب26 به قرار زیر آمده است: الف ـ راویان1ـ احمد بن حنبل 2ـ ثعلبی 3ـ بخاری 4ـ مسلم 5 ـ سیوطی 6 ـ ابن منذر 7ـ ابن ابی حاکم 8 ـ طبرانی 9ـ ابن مردویه 10ـ حاکم 11ـ واحدی 12ـ ابی نعیم 13ـحموسی 14ـابن حجر 15ـ طاووس 16ـ ابن جریرة 17ـ ابی دیلم 18ـ بغوی 19ـ زمخشری 20ـقاضی کلان 21ـ مغریزی 22ـ ابی امامه باهلی 23ـ سعید بن جبیر 24ـ ابن عباس 25ـ ابوالشیخ 26ـ بزّاز 27ـ عبدالملک بن میسره. ب ـ کتابهایـی که روایتهای مذکور در آن ذکر شده است1ـ مسند احمد بن حنبل27 2ـ تفسیر ثعلبی28 3 ـ کشّاف29 4 ـ الدرّ المنثور30 5ـینابیع المودة 31 6ـ مناقب حاکم32 7ـ الوسیط 33 8 ـ حلیة الأولیاء34 9ـ فرائدالسِمطَین35 10ـ الصواعق المحرقة36 11ـ المستدرک للحاکم 37 12ـ الشّرف المؤیّد. اشعار دربارة این موضوع چند نفر در این باره شعرهایـی به قرار زیر سرودهاند38 ـ البته موضوع دوستی و عشق استـ و باید شاعران در این باره سهم مهمّی داشته باشند: ـ امام شافعی: یـا اهــل بیت رســول اللّه حـبـکـم فــرض مـن اللّه فـی الــقـرآن انــزله ( 148 ) · ـ ابن عربی: فما طلب المبعوث اجراً علی الهدی بـتـبـلـیغـه الا الـمودّة فـی الـقـربـی ـ کمیت: وجــدنــا لـکـم فــی آل هــم آیـة تـــأولـهـا بـنــا تــقـی و مـــعـرب ـ نبهانی: لـم یسأل جـدکم علی الـدین اجـراً غــیـر وُدَّا الــقـربـی و نعم الاجـار خداوند متعال را شکر میکنیم که هم از خود آیهها و هم از روایتها ـ حقیقت ـ،روشن گردید و این روایتهایـی که آمد، همگی از طریق اهل سنت بود و اگر روایتهای شیعیان را به آن اضافه کنیم، خیلی بیش از اینها میشود. خـوشـتر آن بـاشـد کـه سـرّ دلـبران گـفـتـه آید در حدیـث دیـگــران39 واقعا بالاترین سعادت، تشخیص مذهب حق است، همان مذهبی که خداوند متعال برای بندگان خود معین فرموده است: {صبغة اللّه و من أحسن من اللّه صبغة}، [رنگ خدا ـ یـی داریم ـ و رنگ چه کسی بهتر از ـ ایمان به ـ خداست؟]40 که ما هر چه شکر کنیم، مسلماً حق آن را ادا نکرده ایم. افسوس که عدهای از علمای اهل سنت، توجیهها و تاویلهای ناشایستهای از این موضوع کردهاند که خلاصة آن سه تاست: 1ـ مقصود از مودّت، تقرب به خداست. 2ـمقصود از این موضوع اجر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، این است که مثلا: هر کس اولاد خودش را دوست داشته باشد. 3 ـ مقصود این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط به خویشان کافر خود ـ از لحاظ رحمیت ـ میگوید: مرا به خیر تو امید نیست، شرّ مرسان. همة این توجیهها، خود به خود پیداست که بسیار دور از کلام معمولی است، چه رسد به قرآن که تحدّی فرموده و فصاحت آن باید معجزه باشد و همة این برداشتها از چند جهت جواب داده شد41 و خودبه خود پیداست و چندان احتیاج به جواب ندارد، مثلاً: برای ردّ اولی، اضافه بر جوابهای قبلی، کافی است که گفته شود: حتی یک مورد در قرآن، یا در حدیث ـ سنی یا شیعی ـ و یا در عبارتهای عربی مسیحی نیست که برای ترغیبِ نزدیک شدن به خدا،از «مودّت فی القربی» استفاده شده باشد، زیرا هم قربی بی تناسب است ـ چون به معنای خویشاوندی رحمی است ـ وهم مودّت معنا ندارد ـ چون مقصود ( 149 ) · خود تقرب استـ و وجهی برای مودّت نیست. حالِ ما [عالمان شیعی] نیز تاسف دارد، زیرا اگر از مذهب حق، بهرهبرداری درست نکنیم و عوض این که خود متحلّی به حلیة تقوی [آراستة به زیور پرهیزگاری] بوده و مردمان را به راه راست هدایت کنیم، چنین نباشیم و طریق راهنمایـی را درست نپیماییم و حتی یک کلمه دروغ گفتن، آنهم به خدا و رسول و امامان علیهم السلام و یا مشکوک را بطور حتمی نسبت دادن ـ که همگی ـ، انحراف از راه راست است و بلکه باید در عمل، همان راهی را که خدا معیّن فرموده و به واسطة پیامبراکرم و ائمة اهل بیت ایشان(صلوات الله و سلامهعلیهم) رسیده است، بدون هیچ گونه انحرافی برویم. نه قصور و نه غلو که هر دو انحراف است. حالِ آنان تاسف دارد (چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند42) و مطالبی برای توجیه آیه گفتند که واضح البطلان است و حق خویشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اجر رسالت را پایمال کردند و این همه ظلم و ستم به یگانه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روا داشتند. داستان حضرت زهرای محتاج به تاریخ نیست، اولا: خانمی در سنین جوانی، بلکه ابتدای آن، ثانیاً: با فاصلة چند روزی از مرگ پدر و ثالثاً: مخفی بودن قبر مبارکش ـ همگی ـ، دلیل بر این است که وفات فاطمه زهرای طبیعی نبوده است و در آن موقع هم که جنگ مشرکان و کافران نبوده است که ایشان در آن سانحه وفات کرده باشند، بلکه انقلابی، بر علیه داستان خلافت بوده است. نکتههای آیه نکتة اول ـ دلالت کلمة {قل} است بر این که نخواستن مزدی غیر از دوستی خویشان، به دستور حق متعال بوده و ایشان از طرف حق متعال مامور بوده اند که چنین مطلبی را به مردم بگویند، چون ممکن است فایدههایـی داشته باشد: فایدة اول ـ چون مورد،عمل خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است ـ جا دارد ـ،توهم این شود که اختیار با اوست. حق متعال به واسطه ٌدستور دادن، این جهت را بگویند که ایشان، هیچاختیاری در این عمل رسالت ندارند که مزد بگیرند، یا مزد نگیرند و هر دو باید بهامر(مالک الملک) باشد. او باید دستور بدهد که مزد بگیر، یا نگیر و یا مزد شما چهباشد. فایدة دوّم ـ اگر محول به خود ایشان بود، ممکن بود بعضی بگویند: ما میخواهیم ( 150 ) · مزد بدهیم و ایشانهم از بعضی قبول بفرمایند و بعضی نیز بگویند: ما را از اجر رسالت (برئ الذمّة)، [بدون بدهی] بفرما و ما نمیخواهیم دوستی در خویشان داشته باشیم، ولی با وجود این کلمة {قل} خدای متعال نیز طرف است. از این جا معلوم میشود که پایمال کردن اجر رسالت، هم تضییع حق الهی است، هم تضییع حق رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم است ـ چون مزد عمل اوست ـ و هم (بحسب ظاهر) تضییع حق خویشان رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. فایدة سوّم ـ برای دفع این توهّم است ـ که این نفی و اثبات از طرف خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد و نه از جانب حق متعال ـ و شرح آن بدین گونه میباشد که ممکن است، زیر بار اجر رسالت نرفتن به دو علت باشد: علت اول ـ این که واقعاً تصوّر شود: این پیشنهاد از جانب خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و مربوط به مصالحی است که بنابر شناخت خودشان میباشد و با این که خداوند این تصوّر را در جای دیگر، رد کرده و فرموده: {أطیعوا اللّه و أطیعوا الرسول}، [پیروی از خدا و پیامبر کنید.]43 و {ما ینطق عن الهوی * إن هو إلاّ وحی یوحی}، [و از روی هوای نفس نمیگوید * نیست مگر این که آن ـ گفتار ـ سخن آسمانی است که اشاره و وحی میشود.]44و در این جا کلمة {قل} این توهّم را رد میکند و راه این خیال را میبندد. چنانچه همین معنا [دفع توّهم] در جای جای داستان غدیر وارد شده است، مانند: 1ـحضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل چند مرتبه به من نازل شده که: «ان اقوم فی هذا المشهد»، [در این مکان گواهی دادن بایستم]45. 2 ـ در ضمن خطبة منا دارد: «ثم سکت ساعةً والتفت عن یمینه ثم قال انشاء الله او علی بن ابی طالب» بعد فرمود: «ألا وانّی قد ترکت فیکم امرین»، [سپس، ساعتی آرام گرفت و به سوی راست خود نگاه کرد و فرمود: اگر خدا بخواهد، یا علی بن ابی طالب ـ این کار را انجام میدهدـ؛سپس فرمود آگاه باشید،هر آینه، من در بین شما دو چیز را میگذارم]46. 3 ـ در بین همین خطبه دارد: «نبأنی اللطیف الخبیر»، [خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد]47. 4ـ آیة شریفة {یا أیّها الرّسول بلّغ} صراحت دارد که امر به تبلیغ ونزول خلافت امیرالمؤمنین و دیگر امامان علیهم السلام از طرف خداست. ( 151 ) · علت دوم ـ اصل نسبت دادن دروغ به خداست و در قبل گذشت که بعضی بدگمان شدند و با خود گفتند: «این مرد نظر دارد مردم را به طرف خویشان خود بکشاند که در حقیقت به خدا دروغ بسته است.» و حق متعال از دل آنان خبر داده و آیة شریفة {أم یقولون افتری علی الله کذباً}48 نازل گردید، البته این خیال کفرآمیز، اگر رفع شدنی بوده و عنادی در بین نباشد، به همان اعجاز و اخبار از غیب و برملا کردن اسرار درونی آنان،از بین میرود و حق متعال به رحمت کامل خود، این سنخ تخیل را بر طرف فرمود. خلاصه : اولاً: تخیّل این که شاید واقعا از طرف خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و اصلاً مربوط به وحی نباشد و خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم این را قبول داشته باشد که مربوط به خدا نیست، بلکه پیشنهادی از طرف خود ایشان است، با کلمة شریفة {قل} پاسخ داده میشود و ثانیاً: انکار اصل راستگویـی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم با ارائة معجزه و خبر دادن از اسرار درونی منافقین، پاسخ داده میشود و دیگر شبههای برای اهل انصاف باقی نمیماند. نکتة دوّم ـ واجب بودن دوستی اهل بیت بر مسلمانان ـ به عنوان اجر و مزد رسالتـ،یک واجب تکلیفی محض نیست، زیرا اگر آن گونه بود، مثلاً میفرمود: «یجب علیکم ان تودّوا القربی»، [بر شما واجب است که خویشان را دوست داشته باشید.] و این سنخ ایجاب،دارای فایدههایـی است: فایدة اول ـ ارزش اصل اسلام با ارزش ولایت،همسانی می [ بازگشت ] |