على عليه السلام تنها عامل به آيه نجوا
( 11 صفحه - از 19 تا 29 )
نویسنده : عابدینی، احمد · مقدمهآیاتى که در قرآن مجید در شأن حضرت على علیه السلام و سایر اهل بیت نازل شده و یا ایشان از مصادیق بارز آن هستند، فراوان است. از طرف دیگر عمل به دستورهاى قرآن از ناحیة تمامى مسلمانان پیوسته صورت میگرفت و همگان خود را موظف به عمل به آن میدانستند و لااقل صحابة خالص پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم تلاش میکردند که به دستورات قرآن کاملاً عمل کنند. حتى برخى موارد به جهت عملى که حضرت على علیه السلام یا یکى دیگر از صحابه انجام داده بودند آیهاى نازل میشد و آن عمل را مورد تحسین و ترغیب قرار میداد، سپس دیگران نیز به هر علت و انگیزه، انجام آن عمل را جزء برنامههاى خویش قرار میدادند. از این رو ممکن بود براى برخى مشتبه شود که این آیه ابتدا در شأن چه کسى نازل شده است و چه کسانى بعداً به آن عمل کردهاند و به همین جهت گاهى شأن نزولها یا اسباب نزولهاى مختلفى براى یک حادثه نقل شده است. گاهى نیز آیهاى در شأن کسى نازل شده بعداً در طول زمان، مفسران یا ائمة اطهار آن آیه را بر مصادیق دیگرى جریان دادهاند و به دنبال آن برخى دیگر از روى بیتوجهى آن مصادیق و یا جرى و تطبیقها را نیز از شأن نزولها شمردهاند. گاهى نیز دست سیاست در کار بوده و با پول و زور و امثال آن شأن نزولها تغییر یافته یا در مقابل هر شأن نزول حقیقی، مشابهى نیز براى آن ساختهاند. در میان آیهه ( 19 ) · تنها یک آیه است که فقط حضرت على علیه السلام به آن عمل کرده است، و مفسران شیعه و سنى نیز مصداق دیگرى براى عمل به آن آیه ذکر نکردهاند و از آن زمان تاکنون و از اکنون تا آخرالزمان هیچکس دیگرى نیز نمیتواند مصداق آن آیه باشد زیرا که آن آیه پس از نزول و پس از عمل به آن، به اتفاق جمیع مسلمانان نسخ شده است، بنابراین امکان عمل دوبارة به آن وجود نداشته و ندارد. به همین جهت کسانى که از روى اشتباه و سهلانگارى یا تعمّد، در زمان خلفاى اموى و عباسى آیههایى را که در شأن اهل بیت و خصوصاً حضرت على علیه السلام نازل شده بود به دیگران نسبت میدادند یا شأن نزولهاى مشابه براى خلفا و رؤساى فرقهها میساختند، در اینجا ساکت ماندهاند و مشابهسازى نکردهاند و مصداق دیگرى نیز ارائه ندادهاند. بله در این آیه بحث دیگرى مطرح کردهاند و آن این که آیا عمل انحصارى حضرت على علیه السلام به این آیه فضیلتى است که از دیگران فوت شده یا این که فضیلت مهمى نبوده است. اکنون ضمن بیان آیه و شأن نزولها، به بررسى و تحلیل خود آیه خواهیم پرداخت و فضیلت بودن یا نبودن آن را از خود آیه و از روایتهاى اهل سنت مطرح خواهیم کرد. آنگاه روایتهاى شیعه در این باب را نیز نقل مى کنیم. «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجویکم صدقة، ذلک خیر لکم و اطهر، فان لمتجدوا فان الله غفور رحیم» (مجادله، 58/12) اى کسانى که ایمان آوردهاید هرگاه [تصمیم] به گفتوگوى محرمانه با پیامبر دارید پیش از گفتوگوى محرمانة خود صدقهاى تقدیم بدارید، این [کار] براى شما بهتر و پاکیزهتر است، و اگر چیزى نیافتید بدانید که خداوند آمرزندة مهربان است. شأن نزولدر مجمع البیان آمده است که: … فانها نزلت فیالاغنیاء و ذلک انهم کانوا یأتون النبى صلى الله علیه و آله و سلم فیکثرون مناجاته فامرالله سبحانه بالصدقه عند المناجاة، فلما رأو ذلک انتهوا عن مناجاته فنزلت آیةالرخصة عن مقاتل بن حیان و قال امیرالمؤمنین علیه السلام ان فى کتاب الله لآیة ما عمل بها احد قبلى و لایعمل احد بعدی، یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتمالرسول… کان لى دینار فبعته بعشرة دراهم فکلما اردت ان اناجى رسول آلله صلى الله علیه و آله و سلم قدمت درهماً، فنسختها الآیه الاخرى «أشفقتم ان تقدموا بین یدى نجویکم صدقات» (مجادله، 58/13) الایة.1 مقاتل بن حیان گفته این آیه پیرامون ثروتمندانى نازل شده است که زیاد با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم سخنان مخفیانه میگفتند. آنگاه خداوند امر کرد که هرگاه خواستند با آن حضرت مخفیانه سخن بگویند باید صدقه بدهند، هنگامى که آنان چنین دیدند از نجواى با آن حضرت خوددارى کردند. و حضرت امیرمؤمنان فرمود:در کتاب خدا آیهاى است که هیچکس قبل از من به آن عمل نکرده و هیچ کس پس از من نیز به آن عمل نخواهد کرد و آن آیة «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم ( 20 ) · الرسول…» است من دینارى داشتم آن را به ده درهم فروختم و هرگاه که میخواستم با آن حضرت نجوا کنم درهمى به عنوان صدقه میپرداختم تا این که آیة «أاشفقتم ان تقدموا بین یدى نجویکم صدقات» آن آیه را نسخ کرد. در تفسیر روحالمعانى آمده است: از مقاتل نقل شده که ثروتمندان نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم میآمدند و زیاد با او در گوشى سخن میگفتند و در مجلسها بر فقیران غالب میشدند به گونهاى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نشستنهاى طولانى و نجواهاى آنان را خوش نداشت، آنگاه آیه نازل شد.2 در تفسیر الدرالمنثور با چند سند از ابن عباس نقل میکند که مسلمانان بیش از حدّ از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پرسش میکردند به گونهاى که براى پیامبر خدا، کار سخت شد و خداوند خواست که کار را براى فرستادة خود آسانتر کند [آنگاه چنین آیهاى را نازل کرد] و بسیارى از مردم از نجواى با آن حضرت امتناع ورزیدند و از او پرسش نکردند تا این که خداوند آیة «أاشفقتم…» را نازل کرد. و بر آنان مجال پرسش را فراهم کرد و برایشان سخت نگرفت.3 باز در آن با سندهاى متعدد از حضرت على علیه السلام نقل شده که فرمود: هیچ کس قبل از من یا بعد از من به این آیه عمل نکرده است، دینارى داشتم و آن را به ده درهم فروختم و هرگاه که میخواستم با حضرت نجوایى داشته باشم یک درهم صدقه میدادم تا این که آیه نسخ شد. بنابراین هیچکس غیر من به آن عمل نکرد. بررسیهمانگونه که روشن است تفسیرهاى شیعى و سنی، روایى و غیر روایى یک شأن نزول ـبا کلمات و عبارتهاى مشابهـ نقل کردهاند که گویى از یکدیگر رونویسى کردهاند که در کمتر موردى از آیهها و فضیلتهاى اهل بیت چنین اتفاقى یافت میشود. بنابراین میتوان گفت که در شأن نزول آیه و شخص عمل کننده به دستور آیه اختلافى نیست. بله اگر اختلافى هست در این است که آیا آیه در صدد جلوگیرى از نجواى زیاد ثروتمندان با رسول اکرم بوده یا در صدد جلوگیرى از نجواى تمامى انسانها؟ و آیا نجواى افراد براى امور مهم و دینى بوده یا براى حاجتهاى شخصى و مادى؟ آنچه که از مقاتل نقل شده و در اکثر تفاسیر موجود است، نشان میدهد که ثروتمندان، زیاد با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به نجوا پرداختند ولى نقل ابن عباس دلالت میکرد که مردم زیاد از حضرتش سؤال میکردند. اما مورد سؤال چه بوده است از آن روشن نمیشود. لکن على بن ابراهیم در تفسیر آیه الفاظى به کار برده که نوع سؤال نیز از آن استشمام میشود: اذا سألتم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم حاجة فتصدقوا بین یدى حاجتکم لیکون اقضى لحوائجکم، فلم یفعل ذلک احد الا امیرالمؤمنین فانه تصدق بدینار و ناجى رسولالله عشر نجوات.4 وقتى از رسول خدا خواستهاى داشتید قبل از بیان حاجتتان صدقه دهید تا حوائجتان آسانتر ( 21 ) · برآورده شود [اما] هیچ کس به جز امیرالمؤمنین صدقه نداد تنها او بود که یک دینار صدقه داد و ده بار با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نجوا کرد. از ابتداى بیان على بن ابراهیم روشن میشود که نجواها براى درخواست چیزى بوده است زیرا از آنها به «حاجة» تعبیر شده است و باز از آن روشن میشود که «صدقه» در برآورده شدن حاجتها نقش دارد، بنابراین علت جعل صدقه، نقش مثبت آن در وصول به خواستهها بوده است نه این که به عنوان بازدارندة از نجواهاى زیاد مطرح شده باشد. بنابراین آیة نجوا نظیر احادیثى است که میفرماید: «داووا مرضاکم بالصدقة، مریضهاى خود را همراه با صدقه مداوا کنید»، که صدقه دادن در تأثیر مداوا نقش اِعدادى دارد و باى در «بالصدقة» به معناى «مع» است نه به معناى آلت و وسیله. به عبارت روشنتر، حدیث نمیخواهد دکتر و معالجه را نفى کند بلکه در صدد درآمیختن معالجههاى طبیعى با کمک خواستنهاى معنوى است. آنگاه در آیه نیز مقصود همین است که شما حاجت خود را از رسول خدا بخواهید. ولى حاجت خود را با صدقهاى مشفوع کنید، تا راحتتر برآورده شود، اما از ذیل عبارت که مصداق نجوا کننده را بیان میکند، و از خارج میدانیم که حضرت على علیه السلام شخصى نبود که تقاضاهاى مادى داشته باشد بلکه نجواهاى او یا براى فراگیرى علم بوده یا براى بیان مسائل مهم، روشن میشود که تعبیر به حاجت در صدر عبارت، تعبیر جالبى نیست. به هر حال آنچه که فعلاً مهم است این که آیهاى نازل شد و هرگونه نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را مشروط به پرداخت صدقه کرد. و به دنبال آن همگان اعم از ثروتمند، افراد متوسط الحال، پرسشکنندة مطالب علمى یا درخواست کنندة حوائج دنیایی، و بالاخره بیانکنندگان امور مهم سیاسى ـحیاتى و امور امنیتى با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم یا بیانکنندة مطالب ریز و کماهمیت، همه و همه از نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم خوددارى کردند و با این عمل نشان دادند آنچه که آنها آن را اخبار یا سؤالهاى مهم و… میدانستند و وقت شریف پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را براى بیان آن تضییع میکردند به اندازة یک درهم یا کمتر از آن نیز ارزش نداشته تا آن را صدقه بدهند و آن مطلب مهم را بیان کنند یا سؤال خود را بپرسند. در این حادثه، نقاط ضعف ثروتمندان بیشتر آشکار شد زیرا معمولاً در جلسات، آنان مکانت ویژه دارند و فقرا براى آنان جاى باز میکنند و به هر حال طبق نقل مقاتل که اکثر یا همة تفاسیر آن را پسندیده و ذکر کردهاند بیشترین وقت صحبت مخفیانه با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را آنان به خود اختصاص میدادند و پرداختن صدقه نیز براى آنان عمل مشکلى نبود ولى با این حال از نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم خوددارى کردند و در این امتحان که «مال بهتر است یا نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم» مال را برگزیدند. «و ازکی» و «اطهر» مطرح شدة درآیه را به هیچ انگاشتند. به هر حال بعد از نزول آیه تنها یک نفر، از امتحان سرفراز بیرون آمد و نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را بر مال ترجیح داد و یگانه دینارى را که داشت به ده درهم تبدیل کرد و براى هر نجوا یکى از آنها را صدقه داد. ( 22 ) · با توجه به این که دینار در آن زمانها به مقدار یک مثقال طلا بوده و حضرت تمامى آن را براى ده بار نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مصرف کرد و با توجه به قیمت طلا در این زمان، میتوان گفت که او در هر بار حدود دویست تا سیصد تومان صدقه داد، که با وضعیت مالى نامطلوب حضرت على علیه السلام مبلغ هنگفتى بود و این نشانة عشق او به نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و حرص و ولع او در یادگیرى بوده است، خصوصاً با توجه به این که از شأن نزولها معلوم میشود که حضرت پول دیگرى نداشته، چون میفرماید: «کان لى دینار، دینارى داشتم» اگر او دینارهاى متعددى داشت میفرمود «اخذت دیناراً من دنانیری، دینارى از دینارهایم را برداشتم.» از سوى دیگر، افرادى که در این امتحان شکست خوردند چنان سرافکنده شدند که حتى در صدد توجیه امساک خود نیز بر نیامدند بلکه از کلمات و گفتههایشان آرزوى داشتن چنین فضیلتى ظاهر است. بله طرفداران آنان در عصرهاى بعد به فکر توجیهاتى افتادهاند تا بدین وسیله نقطة ضعف محبوبان خود (بزرگان از صحابه) را بپوشانند، بدین جهت گاهى گفتند که فاصلة زمانى بین نزول آیه با زمان نسخ آن بسیار کوتاه بوده و به همین جهت بزرگان از صحابه نتوانستهاند به آن عمل کنند و گاه گفتند که بزرگان صحابه از آیة قرآن این طور برداشت کردند که خداوند صدقه را قبل از نجوا قرار داده تا افراد، کمتر با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نجوا کنند و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم راحت باشد. بنابراین ترک کنندگان نجوا خطا و ترک اولایى مرتکب نشدهاند بلکه برعکس، نجواکنندگان پس از نزول آیه ترک اولى کردهاند و گاهى گفتهاند اگر ثروتمندان اقدام به صدقه و نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم میکردند، فقرایى که پول و امکانات نداشتند دلشکسته میشدند و توجیهاتى از این قبیل. فخر رازى در تفسیر خود در ذیل آیه، توجیهات یاد شده را اینگونه بیان میکند: «و ان ثبت انه اختص بذلک فلأن الوقت لایتسع لهذا الغرض و الاّ فلا شبهة ان اکابر الصحابة لایقعدون عن مثله و اقول على تقدیر ان افاضل الصحابة وجدوا الوقت و مافعلوا ذلک فهذا لایجر الیهم طعناً، و ذلک الاقدام على هذا العمل مما یضیق قلب الفقیر… و یوحش قلب الغنی…».5 از این عبارت به خوبى روشن است که وى در صدد دفاع از بزرگان صحابه است و در ذهن خویش نمیتواند تصور کند که فضیلتى وجود داشته باشد که آنان آن را درک نکرده باشند به همین جهت احتمالاتى ابداع میکند تا فضیلت بودن این عمل حضرت على علیه السلام را زیر سؤال ببرد. از جمله: وقت براى صدقه دادن و نجوا کردنِ دیگران وسعت نداشته است. که میتوان به او جواب داد: اولاً: چطور براى حضرت على علیه السلام وقت و فرصت کافى بود و حتى آنقدر وقت زیاد بود که ده مرتبه صدقه داد و ده مرتبه نجوا کرد ولى براى تمامى امت اسلام از خواص صحابه گرفته تا دیگران، حتى وقت یک نجوا هم وجود نداشت؟ ثانیاً: هیچکس نگفته و هیچ عقلى هم قبول نمیکند که حضرت على علیه السلام یک درهم صدقه ( 23 ) · بدهد و نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم برود و تنها یکى دو جملة کوتاه نجوا کند و زود از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم جدا شود و دوباره پس از یکى دو دقیقه صدقة دیگرى بدهد و نجواى دیگرى انجام دهد تا به ده صدقه و ده نجوا در یکى دو ساعت نایل آید. بنابراین به طور متوسط هر روز یک تا سه نجوا بیشتر امکان نداشته و متداول نبوده است و بنابراین مجموع نجواهاى حضرت على از سه روز بیشتر طول کشیده است، آنگاه چگونه در این مدت، دیگران امکان نجوا نیافتهاند؟ ثالثاً: دربارة مدت زمانى که طول کشید تا آیه نسخ شد دو قول بیشتر نیست 1. ساعتى از روز 2. ده روز و از مطالب گذشته روشن شد که قول اوّل درست نیست زیرا ده نجواى حضرت على در ساعتى از روز غیر معقول است. بنابراین تنها قول دوم درست است که فاصلة زمانى نزول آیة منسوخ و آیةناسخ ده روز بوده است. احتمال دیگرى که فخر رازى ابداع میکند این است که اگر پولداران و ثروتمندان صدقه میدادند و با پیامبر خدا، نجوا میکردند فقرا دلآزرده میشدند. در جواب ایشان میتوان گفت که اولاً: توجه به ذیل آیه این احتمال را به طور کلى نفى میکند زیرا فقرا از دادن صدقه معاف بودند و میتوانستند بدون پرداخت صدقه با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نجوا کنند، بنابراین از این جهت آزرده خاطر نمیشدند. ثانیاً: مسلماً نجوا کردن اغنیا موجب خوشحالى فقرا میشد زیرا که بر ثروتمندان واجب بود که براى هر نجوا صدقهاى بدهند و از این راه کمک به مستمندان و بیبضاعتان میشد نه این که سبب ناراحتى آنان فراهم شود. ثالثاً: تا حال جایى نشنیدهایم و در تاریخى ندیدهایم که فقرا از حضرت على علیه السلام به خاطر نجواهاى دهگانهاش با پیامبر خدا ابراز ناراحتى کرده باشند. رابعاً: بر فرض دلآزردگی، فقرا از ثروتمندان دلآزرده میشدند نه از افراد متوسط، بنابراین چرا افراد متوسط، از نجوا کردن امتناع ورزیدند؟ در نتیجه قاطعانه میتوان گفت که بر همة جامعة اسلامى ـغیر از حضرت على علیه السلام ـ مال دوستى غلبه کرد و حبّ مال بر حبّ نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پیشى گرفت. بله، نکتهاى که فخر رازى بیان کرده «که اگر اکابر صحابه میدانستند این کار فضیلت است حتماً در انجام آن سستى به خرج نمیدادند» حرف صحیحى است اما منحصر به اکابر صحابه نیست. فراوانند افرادى که پس از اطمینان از فضیلت بودن چیزی، آن را انجام میدهند. مهم این است که قبل از آن، درون خود جوش، فرد را به کار خیر تشویق کند، مهم این است که فردى پیدا شود و بندگى به شرط مزد نکند. مهم این است که شخصى پیدا شود که آموزش علم در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را بر متاع ناچیز دنیایى ترجیح دهد. احتمال دیگرى که مطرح شده تا کار حضرت على صلى الله علیه و آله و سلم بیاهمیت جلوه کند این است که گفته شده وجوب صدقه، قبل از نجوا، براى جلوگیرى یا تقلیل نجوا بوده است و بنابراین خودداری ( 24 ) · کنندگان از نجوا کاملاً کار مطابق با حق و حقیقت انجام دادهاند. جواب آن این است که اولاً: آیا در موارد مشابه، در قرآن یا روایات که انجام یک عملى مترتب بر انجام عمل دیگرى شده باشد نیز همین سخن را میتوان گفت؟ مثلاً در آیة «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم…» (مائده،5/6) که نماز خواندن را متوقف بر وضو گرفتن دانسته است آیا میتوان گفت معلوم میشود نماز مطلوب خدا نیست و الاّ او را مقید به وضو نمیساخت؟! یا در آیة «یا ایها الذین امنوا اذا جائکم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن…» (ممتحنه،60/10) «اى کسانى که ایمان آوردهاید، چون زنان با ایمان مهاجر، نزد شما آیند آنان را بیازمایید.» آیا میتوان گفت که ایمان و هجرت زنان، مطلوب خداوند نیست چون که براى آن شرط امتحان قرار داده است؟! از تتبع در موارد مشابه روشن میشود که از سیاق کلام، جملة شرط، جزاى شرط و تعلیق یکى بر دیگری، نمیتوان محبوبیت یا عدم محبوبیت را فهمید بلکه آن مرتبط به خود عمل است که اگر مثل نماز، هجرت، ایمان و… بود مطلوب است و اگر مثل طلاق بود مطلوب و محبوب نیست. بنابراین باید بر خود موضوع متمرکز شد که آیا نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فى نفسه مطلوب است یا خیر؟ اگر نیست چرا قبلاً آن قدر دور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مینشستند که انسان تازه وارد حتى جایى براى نشستن پیدا نمیکرد به گونهاى که آیة قبل از آیة نجوا به تأدیب آنان پرداخت و فرمود: «…چون به شما گفته میشود در مجلس جاى باز کنید، پس جاى باز کنید» و اگر نجواى باحضرت مطلوب و محبوب است چرا مشروط شدن نجوا به صدقه، همگان را از نجوا بازداشت؟ در نتیجه میتوان گفت که: عمل حضرت على علیه السلام حتماً فضیلت بوده و علاوه براین، از فضایلى بوده که دیگران نمیتوانستهاند به هیچ نحو آن را به خود ببندند. تعبیر «ازکی» و «اطهر» در آیة قرآن نیز فضیلت را میرساند. سخن ابن عمر در مورد این فضیلت نیز شنیدنى است: کان لعلى بن ابى طالب ثلاث، لو کانت لى واحدة منهنّ لکانت احب الیّ من حمر النعم، تزویجه فاطمه و اعطائه الرایة یوم خیبر و آیة النجوا6 على بن ابیطالب سه امتیاز داشت که اگر من یکى از آنها را داشتم برایم از داشتن شتران سرخ موى بهتر بود 1. ازدواج او با فاطمه 2. دریافت پرچم روز غزوة خیبر 3. آیة نجوا. این حدیث نه تنها در منابع حدیثى شیعه بلکه در تفاسیر اهل سنت هم وجود دارد.7 بر فرض چنین حدیثى هم وجود نداشت، باز الفاظ آیه یعنى «ازکى و اطهر» در اثبات فضیلت بودن آن عمل براى حضرت على علیه السلام کافى است. علاوه بر این، توبیخ موجود در آیةبعدى و طعنى که بر صحابه وارد میسازد و وارد نبودن آن ( 25 ) · طعن و اشکال بر حضرت على علیه السلام خود، فضیلتى از فضایل است. آیة بعدى چنین است: «أاشفقتم ان تقدموا بین یدى نجواکم صدقات، فاذ لم تفعلوا و تاب الله علیکم فاقیموا الصلوة و…» (مجادله، 58/13) «آیا ترسیدید که پیش از گفتوگوى محرمانة خود صدقههایى تقدیم دارید؟ و چون انجام ندادید و خدا هم بر شما بخشید پس نماز را بر پاى بدارید و…» از این آیه معلوم میشود، افرادى که به خاطر مشروط شدن جواز نجواى با حضرت به پرداخت صدقه، از انجام آن خوددارى کردهاند کار خلاف یا ترک اولایى مرتکب شدهاند که خداوند آنان را مورد عفو قرار داد. و آیه از آن عفو خبر میدهد و آنان را به تکالیفى چون اقامة نماز و پرداخت زکات ترغیب میکند. از قراین خود آیه که بگذریم خود کلام حضرت على علیه السلام که شیعه و سنى در ذیل آیه، آن را نقل کردهاند به خودى خود بر فضیلت بودن این عمل حضرت دلالت دارد زیرا حضرت فرمود: در کتاب خدا آیهاى است که هیچکس غیر از من، نه قبل از من و نه بعد از من به آن عمل نکرده است.8 روشن است که حضرت على علیه السلام این کلام را در جمع صحابه و در حضور افراد میفرموده است نه در خانه و در جلسات خصوصى براى یک راوى تا او در تاریخ بنویسد و وقتى سخنى به عنوان افتخار و فضیلت در بین جمعى که خود شاهد و حاضر قضیه بودهاند نقل شد و آنان آن را رد یا توجیه نکردند، دلالت میکند که چنین افتخارى را قبول داشتهاند، بنابراین اگر در صدر اسلام در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و صحابه و تابعان کسى این فضیلت حضرت را منکر میشد امکان داشت که در فضیلت بودن آن شک شود ولى وقتى در قرنهاى اولیه و خصوصاً در زمان امویان که بیشترین دشمنى و عدوت را با حضرت على علیه السلام داشتند، این فضیلت و افتخار حضرت على علیه السلام زیر سؤال نرفت، شبهههاى دیگران در قرنهاى بعدى مسأله را به هیچ نحو تغییر نمیدهد. بنابراین ما نیازى نداریم که براى فضیلت بودن این واقعه، کلام عبدالله بن عمر را به عنوان دلیل یا شاهد ذکر کنیم تا کسى بگوید این کلام از دید اهل سنت ثابت نیست. مقدار صدقة لازم براى نجوااگر روشن شود چه مقدار صدقه براى نجواى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم شرط بود شاید باز بتوان راهى براى کرامت، بزرگوارى و مردمدوستى حضرت على علیه السلام در این واقعه پیدا کرد. لفظ «صدقه» در فراز «فقدّموا بین یدى نجویکم صدقة» نکره است و مقید به مقدار خاصى نیست. در نتیجه چون بر صدقة کم نیز صدقه گفته میشود بنابراین پرداخت اندک مالى که بر آن اسم صدقه صدق کند کافى بوده است. مثلاً در زمان ما که حداقل پول پنج ریال یا ده ریال است به این مقدار از پرداخت مال نیز صدقه گفته میشود تا مقدارهاى بالاتر و بالاتر و در آن زمانها به ( 26 ) · پرداخت یک مشت گندم یا چند عدد خرما، صدقه صادق بوده است کما این که روایتهاى زیادى بر این مطلب دلالت دارد. و حتى برخى از ائمه علیهمالسلام غلامشان را که با دو دست گندم مشت میکرد و به فقیر میداد منع کرد و فرمود: با یک کف.9 و در حدیث دیگر به صدقة کمتر از درهم سفارش کرد.10 بنابراین مقدار یک درهم که حضرت على علیه السلام براى هر نجوا پرداخت میکرد، پول زیادى بوده است و او حق داشته که مال کمترى را صدقه بدهد چون از روایتهاى متعددى معلوم میشود که دو درهم براى خرید یک لباس یا یک گوسفند کافى بوده است و از طرف دیگر وقتى پس از نزول همین آیه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با حضرت على مشورت کرد تا آییننامة مقدار صدقه را مشخص کنند و تعیین کنند که هرکس قبل از نجوا، چقدر صدقه باید پرداخت کند، حضرت على علیه السلام یک شعیرة11را پیشنهاد کرد. در تفسیر الدر المنثور از حضرت على علیه السلام نقل شده که وقتى آیة نجوا نازل شد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: «ما ترى دیناراً؟ قلت: لایطیقونه. قال: فنصف دینار؟ قلت: لایطیقونه. قال: فکم؟ قلت: شعیرة قال: انک لزهید. قال: فنزلت: أاشفقتم… «نظرت پیرامون یک دینار [به عنوان صدقه] چیست؟ گفتم: تاب و تحمل آن را ندارند. فرمود: نصف دینار چطور؟ گفتم: تاب و توانش را ندارند. فرمود: پس چقدر؟ گفتم: یک شعیر(یک صدم دینار مطابق یک دهم درهم)، فرمود: به راستى که تو به کم قناعت میکنی» حضرت على علیه السلام فرمود: آنگاه آیة «اَاَشفقتم» نازل شد. در تفسیر فخر رازى نیز همین حدیث تا «انک لزهید» آمده است و فخر رازى «انک لزهید» را اینگونه معنى کرده است «انک قلیل المال فقدرت على حسب حالک»12 تو مالت کم است و به همین جهت مقدار صدقه را بر حسب حال خودت اندازهگیرى کردهاى. در بحارالانوار از ثعلبى نظیر آنچه در الدرالمنثور بود نقل شده و به دنبال آن آورده الزهید: القلیل و کأنه یرید مقلّل.13 باز از على بن علقمه و سالم بن ابیالجعد نیز همینگونه نقل کرده است.14 بررسیاز این نقلها روشن میشود که پس از پیشنهاد حضرت على علیه السلام دربارة صدقه و تقلیل آن به یک شعیر، آیة «أاشفقتم» نازل شده و شرط پرداخت صدقه براى نجوا، نسخ شده است، از همین جا روشن میشود که سؤال و جواب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و حضرت على علیه السلام در آخرین نجواى حضرت على علیه السلام با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و پس از پرداخت دهمین درهم بوده است، و احتمالاً در این مدت وقتى پیامبر اکرم علیه السلام امتناع افراد از صدقه دادن براى نجوا کردن را دیده با حضرت على علیه السلام دربارة مقدار آن به بحث نشسته است و حضرت على علیه السلام با این که خودش هر بار یک درهم ( 27 ) · صدقه داده و در عین حال بیرغبتى مردم به صدقه دادن را نیز دیده و از سوى دیگر دلش نمیخواسته که مردم با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نجوا نکنند لذا سعى کرده که مقدار صدقه را کاهش دهد تا مردم رغبت بیشترى به آن پیدا کنند و از فیض نجوا محروم نشوند و با این چانهزنیها محبت خودش را به امت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نشان داده و با پرداخت یک درهم که حدود ده شعیر بوده بیرغبتى خود را به مال دنیا نشان داده است و به هر حال پس از امتحان شدن مردم و مردود شدنشان و قبول شدن تنها یک فرد در آن امتحان و نیز روشن شدن تفقد، مهربانى و دلسوزى این فرد براى امت، با نزول آیة «أاَشفقتم» حکم سابق نسخ شد. در نتیجه میتوان گفت که تفسیر فخر رازى از جملة «انک لزهید»، قابل اشکال است زیرا طبق معنا و تفسیر فخر، حضرت على علیه السلام چون کممال بود یک شعیر را پیشنهاد کرد در حالى که از آنچه گذشت معلوم شد اولاً وى اگر چه کمبضاعت بود ولى ده مرتبه پشت سر هم و در هر مرحله یک درهم صدقه داد و ثانیاً پس از ده بار پرداخت صدقه، تنها هنگام مشورت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با او در مقدار آن نظر داد. بنابراین به نظر میرسد که کم کردن مقدار صدقه براى رعایت حال مردم بوده تا به پرداخت صدقه رغبت کنند. و به نجواى با آن حضرت مبادرت ورزند نه این که براى نفع خود، به چانهزنى در مقدار صدقه پرداخته است. بنابراین «انک لزهید» به این معنى است که تو به مقدار کم قانع هستى. در الدر المنثور نیز به سندى که خود به ضعف آن معترف است، از سعدبن ابى وقاص نقل میکند که آیة «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجوایکم صدقة» نازل شد و من یک شعیر پرداختم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «انک لزهید» تو به راستى به کم قناعت کردى آنگاه آیة «أاشفقتم» نازل شد.15 بررسیروشن است که این حدیث همانگونه که در الدرالمنثور نیز تصریح شده ضعیف است و سعد با حضرت نجوا نکرده است ولى به هر حال روحیة او را میرساند که در ذهنش بوده که شعیرى بپردازد و سپس نجوا کند. از آنچه گذشت روشن شد که به دنبال نزول آیه و مشروط ساختن نجوا به پرداخت صدقه، همه از آن امتناع کردند به جز حضرت على علیه السلام و چون ده روز از واقعه گذشت و هیچکس با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نجوا نکرد، مطلبى نپرسید و خبرى بیان نکرد، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به فکر چارهجویى افتاد و با حضرت على علیه السلام که تنها فردى بود که صدقه میداد و نزد او میرفت به مشورت پرداخت و حضرت على علیه السلام مقدار صدقه را از یک دینار که نظر و پیشنهاد پیامبر بود تقریباً به یک صدم آن تقلیل داد. خداوند نیز که اهدافش از نزول آیه محقق شده بود و فضایل و رذایل اطرافیان حضرت ( 28 ) · را روشن ساخته بود آیه را نسخ کرد. همچنین اشتباهات تفسیر کشاف نیز روشن شد زیرا او در نقل واقعه، دو حدیث مختلف را به هم آمیخته و چنین برداشت کرده که «پس از پیشنهاد یک دینار از سوى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و چانهزنیهاى حضرت على علیه السلام و رساندن آن به یک شعیر (یک صدم دینار) و جملة پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به او «انک لزهید»، مردم ناراحت شدهاند و از پرداخت صدقه خوددارى کردهاند.»16 در حالى که معلوم شد مردم از همان ابتدا از صدقه دادن خوددارى کردند و پس از مشورت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با حضرت على علیه السلام و تقلیل مقدار صدقه، آیه نسخ شد و زمانى براى ناراحتى و خوددارى مردم باقى نماند. جالب است که روشن شود حواشى کشّاف نیز این اشتباه زمخشرى را گوشزد کردهاند.17 آخرین بحثى که در ذیل آیه باقى ماند، تعیین مقدار یک شعیر (جو) است که حضرت على علیه السلام آن را به عنوان مقدارصدقة واجب براى جواز نجوا با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پیشنهاد کرد. در لغتنامة دهخدا ذیل کلمة مثقال آمده است: به اعتبار زمان و مکان، وزن مثقال متغیر بوده… در عرف چیزى است که وزن شدة آن پارهاى از طلا و به مقدار 20 قیراط باشد و… و قیراط پنج دانة جو متوسط است، پس وزن مثقال، یک صد دانة جو باشد و این قول بنا بر رأى متأخرین و وزن اهل حجاز و بیشتر شهرهاست… بیرجندى میگوید: دینار یک مثقال است که عبارت از یکصد دانة جو میباشد…. 18 البته پیرامون شعیر (جو)، قیراط، مثقال و… اقوال دیگرى نیز هست که چون فعلاً مورد ابتلاى ما نیست و مقدار دقیق آن در این بحث نقش چندانى ندارد از تحقیق پیرامون آن خوددارى میشود. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. طبرسی، مجمعالبیان، 9/252، دوره 10 جلدی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1379ق. [ بازگشت ] |