قرآن از نگاه امام على عليه السلام - Maghaleh
 
 
 












 
قرآن از نگاه امام على عليه السلام

( 27 صفحه - از 117 تا 143 )

نویسنده : رحمانی، محمد
  • پیشگفتار

    بی‌تردید قرآن کریم، کلام آسمانى و وحیانى است و اگر انسان بخواهد کلام خدا را بخواند و یا گوش دهد باید تنها سراغ قرآن برود و از سوى دیگر تنها معجزة ماندگار الهى و حجت خداوند به شمار می‌آید.

    بی‌گمان آشنایى و بهره‌مندى کامل و همه جانبه در تمامى عرصه‌هاى زندگى نیازمند تفسیر و تبیین از سوى قرآن شناسان است. از این رو پیامبر اسلام ـ‌که خود امین وحى و مفسر اصلى آن به شمار می‌آید‌ـ هنگام عزم رحیل در مناسبت‌هاى مختلف با بیانات گونه‌گون (از جمله حدیث ثقلین)، على و یازده فرزندش را هم عِدل قرآن و به عنوان دو گوهر گرانبها در میان امت مسلمان معرفى کرد.

    قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن نمی‌تواند به غرض و فلسفه وجودى خود دست یازد. ارتباط میان عترت و قرآن دو سویه است، از طرفى قرآن اهل بیت را والاترین انسانها معرفى می‌کند و از سویى آگاه‌ترین انسانها به معارف و حقایق قرآن، اهل بیت علیه السلام علیهم‌السلام می‌باشند.

    این نوشته که به مناسبت اسم گذارى سال (1379)، به نام مبارک مولا امیر مؤمنان على علیه السلام

    ( 117 )
  • نگاشته شده، قصد دارد گوشه‌هایى از فرمایشان آن حضرت را درباره قرآن مورد بررسى قرار دهد.

    پیش از آغاز مطلب یاد‌آورى نکاتى سودمند خواهد بود.

    الف‌ـ آنچه در این نوشته ملاحظه می‌شود در محدوده نهج‌البلاغه است و چون مطالب نهج‌البلاغه زیاد بوده برخى از آنها گزینش شده است.

    ب‌ـ تلاش شده در ذیل کلمات آن حضرت گفته‌هاى شارحان معروف نهج البلاغه همانند ابن ابى الحدید معتزلی، ابن میثم بحرانی، محقق خوئى و علامه جعفرى مورد استفاده قرار گیرد.

    ج‌ـ افزون بر آدرس فرمایشات آن حضرت بر اساس نهج‌البلاغه در پانوشته از کتاب‌هاى دیگر نیز آدرس داده شده که از جهت سند و اعتبار، قوت بیشترى داشته باشد.

    د‌ـ تمامى مطالب تحت یازده عنوان کلى آمده است:

    1. جایگاه اهل بیت علیهم‌السلام در قرآن 2. برخى از وظایف ما در رابطه با قرآن 3. قرآن محورى على علیه السلام 4. تبیین ویژگی‌هاى قرآن 5. هشدار نسبت به تحریف قرآن 6. نهى از مناظره با قرآن 7. خداشناسى در قرآن 8. راه مستقیم 9. جامعیت قرآن 10. آثار پیروى از قرآن 11. شِکوه از غربت قرآن.

    1. جایگاه اهل بیت علیهم‌السلام در قرآن

    پیوند میان قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام، پیوند میان نور و بینایى است، نور وحى در ذات خود روشن و روشنگر است اما بهره‌گیرى از آن نیازمند چشمانى بینا و نافذ است. همراهى اهل بیت با قرآن در حدیث ثقلین تاکید و تأییدى است از سوى پیام‌آور وحى بر این رابطه وثیق و مستحکم و این رابطه وثیق میان قرآن و اهل بیت با اشاره و خواست صاحب وحى یعنى بارى تعالى بوده است. این مطلب نشانگر جایگاه ائمه و مکتب تفسیرى آنان در رابطه با قرآن دارد.

    این مهم در آیات فراوانى از قرآن مورد اشاره واقع شده و بسیارى از آیات در شأن و منزلت آنان نازل شده و یا دست کم مصداق روشن، آنها هستند که خود یکى از مباحث شایسته تحقیق و بررسى است.

    آنچه در این قسمت ملاحظه می‌شود، برخى از کلمات مولا على علیه السلام است که در این رابطه بیان شده است.

    الف‌ـ نزول قرآن دربارة اهل بیت علیهم‌السلام

    امیرمؤمنان على علیه السلام در خطبه‌اى که در شهر مدینه ایراد شده، به معرفى اهل بیت رسول خد

    ( 118 )
  • پرداخته و در تبیین جایگاه آنان مطالبى را فرموده‌اند از جمله:

    فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن ان نطقوا صدقوا و إن صمتوا لم یسبقوا!

    مردم! درباره اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آیات کریمه قرآن نازل شده، آنان گنجینه‌هاى علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند راست گویند و اگر سکوت کنند بر‌آنان پیشى نجویند.

    ابن ابى الحدید، بر این باور است که قسمتى از این خطبه که در مذمت گروهى از گمراهان بوده، نیامده و تنها قسمتى که بیانگر فضایل و مناقب اهل بیت رسول خدا بوده، آورده شده است. ایشان در مقام تبیین جایگاه مولا امام على بیست و سه روایت را گزارش کرده است که هر یک به تنهایى در بر دارنده دریایى از حقایق و مطالبى است که از طریق اهل سنت درباره جایگاه حضرت رسیده است.2 در هر صورت این فراز از نهج البلاغه نشانگر جایگاه رفیع اهل بیت در قرآن است.

    علامه خوئى در منهاج البراعةنسبت به جمله کرائم القرآن دو احتمال می‌دهد و می‌نویسد:

    احتمال دارد مقصود از کرائم القرآن، آیات کریمه باشد مانند آیه «انّه لقرآن کریم» (واقعه، 56/77) یعنى قرآن مورد پسند و مورد ستایش است از نظر معانى.

    احتمال دیگر دربارة جمله فیهم کرائم القرآن عبارتست از آیاتى که دلالت دارد بر کرامت و بزرگوارى و شرف و فضایل آنها.‌3

    آن حضرت درباره ارتباطش با قرآن می‌فرماید:

    و انّ الکتاب لمعى ما فارقته مذ صحبته4

    و همانا قرآن با من است و از آن هنگام که یار آن گشتم از آن جدا نشده‌ام.

    این جملات زمانى از مولا على صادر می‌شود که قرآن را به عنوان حَکَم بر سرِ نیزه‌ها بلند کرده‌اند و دشمن از او می‌خواهد به حکم قرآن تن در دهد.

    ب‌ـ عترت هم مرتبه قرآن

    آن حضرت در خطبه 87 در مقام تبیین جایگاه ائمه در قرآن، خطاب به مردم کوفه می‌فرماید:

    فاین تذهبون و انّى تؤفکون و الاعلام قائمة … و کیف تعمهون و بینکم عترة‌نبیکم و هم ازمّة الحق و اعلام الدین و ألسنة الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن.5

    مردم کجا می‌روید؟ چرا از حق منحرف می‌شوید؟ پرچم‌هاى حق بر جاست…

    چرا سرگردانید در حالى که عترت پیامبر شما در میان شماست. آنها زمامداران حق و یقینند پیشوایان دین و زبان‌هاى راستى و راستگویانند، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید….

    در این فراز، خاندان رسالت، عِدل و همراه با قرآن معرفى شده و بالاترین جایگاه و منزلت

    ( 119 )
  • قرآن براى آنها در نظر گرفته شده است.

    ج‌ـ امام على همانند پیامبر وحى را می‌شنید

    مولا امام على علیه السلام درباره ارتباطش با وحى و قرآن در خطبه معروف به قاصعه چنین می‌فرماید:

    أرى نور الوحى و الرسالة و اشم ریح النبوة ولقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى الله علیه و آله فقلت یا رسول اللّه ما هذا الرَّنَّةُ؟ فقال: هذا الشیطانُ قد أیسَ من عبادَته انّک تسمع و ترى ما أرى الا انک لسْتَ بنبیٍّ لکنّک وزیر و انک لعلى خیر.6

    من نور وحى و رسالت را می‌دیدم و بوى نبوت را می‌بوییدم. من هنگامى که وحى بر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرود می‌آمد ناله شیطان را شنیدم گفتم: اى رسول خدا این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید. فرمود: على تو آنچه را من می‌شنوم می‌شنوى و آنچه را که من می‌بینم می‌بینى جز اینکه تو پیامبر نیستى بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می‌روى.

    ابن ابى الحدید ذیل این فراز از نهج البلاغه روایاتى را از طریق اهل سنت و شیعه گزارش کرده از جمله:

    و روى عن جعفر بن محمد الصادق علیه السلام قال کان على علیه السلام یرى مع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم قبل الرسالة الضوء و یسمع الصوت و قال له صلى الله علیه و آله و سلم لولا انى خاتم الانبیاء لکنت شریکاً فى النبوة فان لا تکن نبیّاً فانّکَ وصّى نبیٍ و وارثه بل انت سیّد الاوصیاء و امام الاتقیاء7

    از امام صادق علیه السلام روایت شده که: على علیه السلام همراه با رسول خد صلى الله علیه و آله و سلم پیش از رسالت، نور را می‌دیده و صدا را می‌شنیده. رسول خدا درباره وى فرمود: اگر نمی‌بود که من آخرین پیامبر هستم تو شریک من در نبوت بودى و اگر تو نبى نیستى همانا تو وصى پیامبر و وارث او هستى بلکه تو آقاى اوصیا و پیشواى پرهیزکاران هستى.

    هدف از گزارش این روایت به نقل ابن ابى الحدید این است که جایگاه امیر مؤمنان و خاندان رسالت با وحى و رسالت مشخص شود.

    ابن ابى الحدید روایات دیگرى نیز در این باره گزارش کرده است.

    2. بخشى از وظایف ما در رابطه با قرآن

    در عصر غیبت که دست ما از وحى و خاندان عصمت کوتاه است تنها راه آشنایى با وظایف دینى عبارتست از آشنایى با قرآن و سنت رسول خد صلى الله علیه و آله و سلم، وظیفه ما نسبت به این دو که بر اساس حدیث ثقلین از آنها به عنوان دو امانت گرانبها نام برده شده، بسیار سنگین است.

    زیرا افزون بر حفظ و پاسدارى و مبارزه با آنچه سبب نابودى و یا کم رنگ شدن آنها می‌شود

    ( 120 )
  • باید براى به دست آوردن وظایف دینى و نجات از گمراهى و تاریکی‌هاى امور دنیایى آن دو را بشناسیم و در زندگى فردى و اجتماعى مورد عمل قرار بدهیم. از اینها گذشته وظیفه دیگرى که بر دوش همگان سنگینى می‌کند و تا به حال کم‌تر در این جهت قدم مثبتى برداشته شده تبلیغ صحیح و عرضه آن در قالب‌هاى روز پسند براى جهانیان است.

    الف‌ـ پنج وظیفه مهم

    مولا امیر مؤمنان در خطبه‌اى که مشهور به دیباج شده است، ضمن تبیین آنچه که موجب قرب الهى است درباره جایگاه و نقش قرآن در این باره می‌فرماید:

    و تعلّموا القرآن فانّه احسنُ الحدیث و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاءُ الصدور و احسنوا تلاوته فانّه انفع القصص و ان العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الحائر الذى لایسْتفیق من جهله بل الحجّةُ علیه اعظم و الحسرةُ له الزم و هو عند اللّه اَلْوَم.8

    قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که بهار دل‌هاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهید که شفاى سینه‌هاى بیمار است و قرآن را نیکو تلاوت کنید که سود بخش‌ترین داستان‌هاست زیرا عالمى که به غیر علم خود عمل کند چونان جاهل سرگردانى است که از بیمارى نادانى شفا نخواهد گرفت بلکه حجت بر او قوی‌تر و حسرت و اندوه بر او استوار‌تر و در پیشگاه خدا سزاوارتر به نکوهش است.

    مولا على در این قسمت از خطبه دیباجیه به پنج امر در رابطه با قرآن فرمان داده است:

    1. قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است.

    ابن ابى الحدید در شرح این جمله می‌نویسد:

    از آن جهت که خداوند از قرآن با عنوان و نام حدیث یاد کرده «نزل احسن الحدیث کتاباً متشابهاً» (زمر، 39/23) آن حضرت نیز فرموده قرآن بهترین حدیث است. سپس می‌گوید: عالمان معتزلى به این آیه استدلال کرده‌اند که قرآن حادث است.9

    2. قرآن را نیکو بفهمید که بهار دل‌هاست.

    علامه ابن میثم در شرح این که قرآن ربیع (بهار) دلهاست می‌نویسد:

    وجه مشابهت این است که قرآن در بردارنده تمامى علوم شریف و مفید، و تمامى اسرار شگفت انگیزى است که دل را جلا می‌دهد، همان‌گونه که بهار زمانى است که همه گل‌هاى دل‌انگیز شکوفا می‌شود و موجب روشنایى چشم و خوشحالى می‌شود.10

    ( 121 )
  • ممکن است مقصود آن حضرت از تفقه، یادگیرى و توان خواندن نباشد بلکه غور و تعمق در آن باشد چون تفقه در دین عبارتست از بصیرت همه جانبه و کامل در دین از این رو رسول خدا به هنگام فرستادن مولا امام على به یمن، درباره‌اش دعا کرد و فرمود: اللهم فقّه فى الدین (بار الها او را در دین بصیر و آگاه کن).

    3 . از نور قرآن شفا و بهبودى بطلبید.

    واضح است انسان و جوامع انسانى همیشه مبتلا به انواع مرض‌هاى ظاهرى و باطنی، روحى و جسمى بوده و خواهد بود و هیچ مرجع و ملجأ مورد اطمینانى جهت شفا و بهبودى این امراض جز قرآن نیست زیرا ممکن است افرادى و یا پاره‌اى از علوم بشرى ادعاى معالجه این امراض را داشته باشند و لیکن اگر دقت شود یا در ادعا صادق نیستند و یا اگر صادق باشند منبع گفته‌هاى آنها قرآن است. روایات در این جهت فراوان است، على بن ابراهیم از پدرش (ابراهیم بن هاشم) از نوفلى از سکونى از امام صادق از پدرانش نقل می‌کند:

    شخصى به محضر رسول خدا آمده و از درد سینه شکایت کرد آن حضرت فرمود از قرآن شفا بطلب خداوند می‌فرماید قرآن شفاى دردهاى سینه‌هاست.

    4. قرآن را نیکو تلاوت کنید زیرا از داستانهاى نیکوست.

    درباره چگونگى تلاوت و آثار آن مطالب فراوانى رسیده است که به یکى دو نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

    محقق شوشترى در رابطه با تأثیر تلاوت و قرائت قرآن داستان آموزنده‌اى را گزارش کرده است:

    ولید پسر مغیره فردى سالخورده و از زیرکان عرب به شمار می‌آمد و جزو مسخره کنندگان رسول خدا بود. رسول خدا در حجره‌اى مشغول خواندن قرآن بود مردم سراغ ولید آمده و خواستند: بیا ببین محمد چه می‌خواند آیا شعر است و یا خطبه و یا کار کاهنان را انجام می‌دهد. ولید نزدیک آن حضرت رفت و گفت از شعرهایت برایم بخوان: حضرت: فرمود شعر نیست بلکه کلام خداست. گفت: مقدارى از آن را بخوان. رسول خدا سوره حم را شروع کرد تا رسید به «فان اعرَضُوا فقل اَنذرْتُکم صاعِقَةً مِثلَ صاعِقةِ عادٍ و ثمود» (فصلت، 41/13) (پس اگر روى برتافتند بگو شما را از عذابى مانند عذاب قوم عاد و ثمود ـ‌که به باد صرصر و بانک کشنده آسمانى گرفتار شدند‌ـ بیم می‌کنم. ولید بر خود لرزید و مو بر سر و ریشش راست شد. وارد خانه‌اش شد و

    ( 122 )
  • پیش قریش نرفت. قریش نزد ابوجهل رفته و گفتند: اى ابا حکم! همانا ابو عبد شمس (ولید) مسلمان شده و پیش ما نمی‌آید. ابو جهل پیش او رفت و گفت: اى پسر عمو ما را سرشکسته و دشمن را خوشحال کردى آیا مسلمان شدى؟ او گفت: مسلمان نشدم و لیکن کلامى شنیدم که بدنم لرزید. ابوجهل پرسید: آیا خطبه خواند؟ گفت: نه، خطبه کلام متصل است ولى کلام او منثور بود. گفت: شعر خواند. گفت: نه، من را رها کنید تا فردا فکر کنم. فردایش گفت: بروید بگوید او ساحر است زیرا دل مردم را به کار گرفته است.11

    محقق خوئى در شرح این فراز روایاتى را درباره تلاوت و چگونگى آن بازگو کرده است از جمله: عن عبد الله بن سلیمان قال سألت ابا عبد الله علیه السلام عن قول الله عزوجل «و رتل القرآن ترتیلاً» قال: قال امیرالمؤمنین علیه السلام بیّنه تبیاناً و لا تهذه هذّالشعر و لا تنشره نشر الرمل.12

    عبد الله بن سلیمان می‌گوید از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر قول خداوند متعال: قرآن را با ترتیل بخوانید پرسیدم در پاسخ فرمود: امیر مؤمنان فرموده است: یعنى آن را آشکار بخوانید و همانند شعر با سرعت و مانند رمّالان کند نخوانید.

    5. از قرآن پیروى کنید.

    در پایان مولاى متقیان بر عمل کردن آنچه از قرآن فرا گرفته شده تأکید کرده‌اند. ابن میثم بحرانى در شرح این جمله که چرا حال عالم بى عمل از جاهل بى عمل بدتر است می‌نویسد:

    به سه برهان حال عالم بی‌عمل از نادان بی‌عمل بدتر است

    الف‌ـ حجت خداوند، نسبت به عالم قوی‌تر است زیرا نمی‌تواند عذر بیاورد براى عمل نکردن به اینکه نمی‌دانستم.

    ب‌ـ حسرت عالمان بی‌عمل به هنگام مردن و در قیامت بیشتر است چون می‌دانند چه کمالات زیادى از آنها فوت شده است.

    ج‌ـ عالمان بی‌عمل بیشتر مورد ملامت و سرزنش‌اند.13

    ب‌ـ تأکید بر پیروى از قرآن

    حضرت وصى علیه السلام در موارد فراوانى بر اهتمام و توجه به کتاب خدا تأکید ورزیده از جمله در آخرین لحظات عمر شریفش خطاب به فرزندان و همه مسلمانان مهم‌ترین وظیفه آنها را پیروى از قرآن بر شمرده است:

    و الله الله فى القرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم14

    ( 123 )
  • خدا را خدا را درباره قرآن مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشى گیرند.

    اهمیت این سفارش هنگامى روشن‌تر می‌شود که بدانیم این سخنان از شخصى صادر شده که به راه‌هاى آسمانها از راه‌هاى زمین آگاه‌تر و عالم به تمامى علوم بشرى و نیازهاى انسانهاست و از سویى این مطالب در آخرین لحظات عمر شریفش که انتظار می‌رود اساسی‌ترین مطالب گفته شود صادر شده است.

    علامه خوئى در ذیل شرح و تفسیر این فراز، پرده از یک واقعیت درد‌آور برداشته و می‌نویسد:

    در این جملات، آن حضرت وصیت و سفارش کرده همراه با قرآن باشید از نظر یاد گرفتن و یاد دادن و پیروى از آن و به شدت از کوتاهى در عمل انسانها را بر حذر داشته، به طورى که غیر مسلمانها در عمل به آن از مسلمانها پیش گیرند همان‌گونه که در عصر حاضر می‌بینیم غیر مسلمانها به احکام عمومى آن همانند راستگویى و کمک رسانى به همدیگر از مسلمانها پیشى گرفته‌اند.15

    متأسفانه در زمان ما پیشى غیر مسلمانها در پیروى از قرآن تا آنجاست که شعار بسیارى از افراد این است که اسلام در کشورهاى غیر اسلامى (غرب) است ولى مسلمانها در کشورهاى اسلامى است.

    آن حضرت در خطبه 169 نیز مطالبى را درباره عمل به قرآن بیان کرده است.

    ج‌ـ پیروى حکومت از قرآن

    قرآن ناطق على علیه السلام از جمله جاهایى که بر حضور قرآن در آنجا تاکید و سفارش زیاد کرده عرصه حکومت و رویکرد زمامداران است. آن حضرت خطاب به حارث همدانى که از یاران مخلص و از فقها و بزرگان شیعه بوده می‌فرماید:

    و تمسک بحبل القرآن و استنصحه و احل حلاله و حرم حرامه16

    به رشته‌ى قرآن چنگ بزن و پندهایش را پذیرا باش، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمار.

    علامه ابن میثم بر این باور است که این نامه، بخشى از نامه شصت و نه است. ایشان در تفسیر و شرح این جملات می‌نویسد:

    مقصود از تمسک، وجوب و لزوم پیروى از احکام قرآن است و مقصود از حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بشمار یعنى افزون بر پیروى عملی، در عقیده نیز آنچه را قرآن حرام شمرده حرام و حلال آن را حلال بدان.17

    محقق خوئى درباره جایگاه حارث و اهمیّت این نامه می‌نویسد:

    قاعده این است که نامه به فردى که غایب است باشد و لیکن بزرگان و انبیا و اولیاى الهى جهت

    ( 124 )
  • ارشاد و تبیین حقایق و تعلیم و تربیت، گاهى نامه‌اى را خطاب به شخص حاضر می‌نویسند مانند همین نامه که در بر دارنده تعالیم عالى اخلاقى و آنچه را یک مسلمان باید رعایت کند می‌باشد و به حق یک منشور ارشادى و اخلاقى است.

    و در عظمت حارث همدانى همین بس که او مخاطب چنین منشورى واقع شده است.18

    مولا امام على علیه السلام در این فراز کوتاه ولى بسیار عمیق براى حاکمان و زمامداران در رابطه با قرآن چند وظیفه اساسى را گوشزد کرده است که هر یک می‌تواند در جامعه و حکومت تحوّلى عظیم فراهم کند.

    الف‌ـ قرآن محورى در تمام عرصه‌هاى حکومت.

    ب‌ـ ملاک و معیار در گفتار و رفتار فردى و سیاسی، مقررات و ارزش‌هاى قرآنى است.

    ج‌ـ دستور العمل اجراى حکومت عبارتست از قوانین و حلال و حرام قرآن.

    د‌ـ آموزش قرآن به فرزندان و جوانان: مولا على علیه السلام از جمله وظایف امت اسلامى را در ارتباط با قرآن، آموزش دادن آن به فرزندان دانسته و در این باره می‌فرماید:

    و حق الولد على الوالد ان یحسن اسمه و یحسّن ادبَهُ و یعلّمه القرآن19

    حق فرزند بر پدر آن است که نام نیکو بر فرزند نهد و خوب تربیتش کند و او را قرآن بیاموزد.

    ممکن است چنین به ذهن آید که یاد دادن قرآن از اهمیت زیادى برخوردار نیست لکن قدم اوّل براى پیروى و عمل کردن به دستورات قرآن، یادگیرى ظاهرى آن است.

    البته ممکن است گفته شود تعلیم قرآن تنها یاد دادن خواندن ظاهرى نیست بلکه مقصود تعلیم فرهنگ قرآن و آشنایى با ابعاد مختلف قرآن اعم از خواندن و آشنایى با معانى و تفسیر و… آن است.

    3. قرآن محورى امام على علیه السلام

    بی‌گمان قرآن کتاب هدایت است و این مهم به دست نخواهد آمد جز با پیروى و عمل به آن، از این رو افزون بر آیات فراوانى در قرآن، بخش بسیارى از فرمایشات ائمه علیهم‌السلام، درباره تشویق و ترغیب بر عمل و پیروى از قرآن و نکوهش از در حاشیه قرار دادن آن است.

    تا آنجا که امام على علیه السلام در سخنى فرموده است:

    اگر کسى قرآن بخواند و پس از مردن وارد در جهنم و عذاب الهى شود او از کسانى است که آیات خدا(قرآن) را تمسخر کرده است.20

    مولا امام على نه تنها در جاى جاى سخنانشان به این مهم تأکید و اصرار ورزیده‌اند بلکه در

    ( 125 )
  • عمل قرآن، را محور و الگوى زندگى فردى و اجتماعى قرار داده بود.

    اگر در روایات اهل بیت دقت شود این مطلب به خوبى آشکار است که ملاک و معیار آنان در مباحث عقیدتی، ارزشگذارى و فقهی، معارف و آیات قرآن بوده است. در این بخش پاره‌اى از کلمات مولا امام على علیه السلام در این‌باره مورد دقت و بررسى قرار می‌گیرد:

    الف ـ قرآن ملاک ارزش‌گذاری

    مولاى متقیان قرآن را در عرصه‌هاى مختلف زندگى الگو و سرمشق دانسته است، از جمله در حل اختلافات. آن حضرت در پاسخ از تهمت نارواى شرکت در قتل عثمان در سال سى و شش هجرى می‌فرماید:

    أولم ینه بنى امیّة علمها بى عن قرفى؟ او ما وزع الجهّال سابقتى عن تهمتی… و على کتاب اللّه تعرض الامثال و بما فى الصدور تجازى العباد.21

    آیا شناختى که بنى امیه از روحیات من دارند آنان را از عیبجویى بر من باز نمی‌دارد و آیا سوابق مبارزات من نادانان را بر سر جاى خود نمی‌نشاند که به من تهمت نزنند… شبهات را باید در پرتو کتاب خدا، قرآن شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده می‌شوند.

    علامه محمدتقى جعفرى در شرح و تفسیر این قسمت می‌فرماید:

    ملاک و الگوى همه رویدادها از نظر تفسیر و ارزیابى در قرآن… است.22

    ب ـ قرآن ضابطه قضاوت

    امیرمؤمنان على علیه السلام در پاسخ خوارج که ماجراى حکمیت را نمى پذیرفتند پیش از ورود به شهر کوفه، در مقام تبیین اینکه ملاک و معیار در زندگى از جمله رفع خصومات باید قرآن باشد نه افراد می‌فرماید:

    انا لم نحکّم الرجال و انما حکّمنا القرآن، هذا القرآن انّما هو خط مستور بین الدفّتین لا ینطق لسانٍ و لا بدله من ترجمان….23

    ما افراد را داور قرار ندادیم تنها قرآن را به حکمیت(داورى) برگزیدیم. این قرآن خطى است نوشته شده که میان دو جلد پنهان است. زبان ندارد تا سخن گوید و نیازمند به کسى است که آن را باید ترجمه کند….

    ابن ابى الحدید در توضیح این فراز مطالب شنیدنى زیادى بیان کرده است از جمله اینکه اگر اشکال شود که قرآن خود سخن نمی‌گوید و نیاز به ترجمه و تفسیر دارد و ممکن

    ( 126 )
  • است. اهل شام در داستان خلافت آن را به نفع معاویه و اهل عراق به سود على علیه السلام تفسیر کنند پس اختلاف همچنان پایدار خواهد بود.

    در پاسخ می‌گویم: اگر کسانى که قرآن را به عنوان حاکم پذیرفته‌اند، به نیکى دقت و تأمل کنند نص صریح بر صحت خلافت امیرمؤمنان می‌یابند زیرا در قرآن نص صریح بر اینکه اجماع صحت است وجود دارد و معاویه و اهل شام نیز منکر آن نیستند و از سوى دیگر پس از رحلت رسول خد صلى الله علیه و آله و سلم پنج نفر براى تعیین خلیفه انتخاب شدند و بیعت آنان موجب لزوم بیعت و صحت خلافت خواهد بود و نه تنها پنج نفر از صالحان صحابه رسول خدا بلکه پنجاه نفر با آن حضرت بیعت کرده‌اند پس خلافت او بر حق است.24

    این سخن هرچند از نظر ما نادرست است زیرا خلیفه از سوى خدا تعیین می‌شود نه اجماع ولى بر مبناى اهل سنّت سخنى منصفانه و قابل تقدیر است.

    علامه ابى میثم بحرانى در ذیل این قسمت می‌نویسد:

    این قسمت از کلام آن حضرت پاسخ از اشکال خوارج است که شما راضى به حکمیت شده‌اید و نباید آن را نقض و فرمان به جنگ بدهید. آن حضرت در پاسخ می‌فرماید: ما قرآن را به عنوان حاکم پذیرفتیم نه افراد و اما از آن جهت که قرآن خود سخن نمى گوید نیازمند مفسر و ترجمه است. دو نفر مشخص شدند و ما از کسانى که از حکم قرآن روگردانند نیستیم زیرا خداوند می‌فرماید: «فان تنازعتم فى شیئ فرّدوه الى اللّه و الرسول.» (نساء، 4/59)25

    در هر صورت از این بیان درباره قرآن مطالب فراوانى استفاده می‌شود مهم‌ترین آنها عبارتست از:

    الف ـ تأکید بر قرآن محورى. ب ـ نیاز قرآن به مفسران صالح. ج ـ توبیخ از روگردانان از قرآن.

    در خطبه صد و بیست و هفت نیز درباره حکمیت قرآن مطالبى مطرح شده است.

    4. تبیین ویژگی‌هاى قرآن

    دانشوران و پژوهشگران فراوانى درباره ابعاد مختلف قرآن به پژوهش پرداخته‌اند و لیکن همچنان زوایاى دیگرى نیازمند تحقیق و بررسى است از جمله می‌توان ویژگیها و صفات آن را نام برد.

    قرآن در آیات زیادی، خود را با صفات و اسامى و ویژگی‌هایى معرفى کرده که هر یک از این اسامى و صفات نشانگر کمال و عظمت خاصى است.

    گذشته از قرآن بهترین کسى که می‌تواند صفات و ویژگی‌هاى این کتاب الهى را بازگو کند همتاى آن مولا على علیه السلام است که به حق او را قرآن ناطق نامیده‌اند.

    آن حضرت در لابلاى خطبه‌ها و نامه و حکمتها به تفصیل در این‌باره سخن گفته است در این بخش به چند نمونه اشاره می‌شود:

    ( 127 )
  • الف ـ ده ویژگى قرآن

    مولاى متقیان در خطبه‌اى پس از بیان بزرگى و جلالت خداوند باری‌تعالى درباره ویژگی‌هاى قرآن می‌فرماید:

    کتاب اللّه بین اظهرکم ناطق لا یعیا لسانه و بیت لا تهدم ارکانه و عز لا تهزم اعوانه.

    کتاب خدا قرآن در میان شما سخنگویى است که هیچ‌گاه زبانش از حق‌گویى کُند و خسته نگردد و همواره گویاست. خانه‌اى است که ستون‌هاى آن هرگز فرو نمی‌ریزد و صاحب عزتى است که یارانش هرگز شکست ندارند.

    در همین خطبه در جاى دیگر می‌فرماید:

    کتاب اللّه تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعضٍ و لا یختلف فى اللّه و لا یخالف بصاحبه عن اللّه.26

    این قرآن است که با آن می‌توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیله آن بشنوید، بعضى از قرآن از بعضى دیگر سخن می‌گوید و برخى بر برخى دیگر گواهى می‌دهد. آیاتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته و کسى را که همراهش شد از خدا جدا نمی‌سازد.

    امام على علیه السلام در این فراز از خطبه، ده صفت اساسى و ممتاز قرآن را بیان کرده که هر یک از این اوصاف به تنهایى می‌تواند نشانگر اعجاز آن باشد:

    1. سخنگویى که هیچ‌گاه زبانش از سخن گفتن خسته نمی‌شود. این مطلب اشاره است به اینکه قرآن درباره تمامى عرصه‌هاى وجودى انسان و جامعه حرف نو و گفتنى دارد و از آنجا که پرسشها و نیازهاى بشر هیچ‌گاه به پایان نمى رسد در نتیجه سخن گفتن قرآن و نیاز انسانها بدان نیز به آخر نمی‌رسد.

    2. خانه‌اى که ستون‌هاى آن هرگز فرو نمی‌ریزد. این جمله کنایه است از جاوید بودن و کهنه نشدن قرآن و این وصف در مبحث معجزه بودن قرآن با دلایل گوناگون به اثبات رسیده است.

    3. صاحب عزتى است که یارانش هرگز شکست‌پذیر نخواهند بود. پیام این صفت این است که عزت و سرافرازى دنیا و آخرت براى مؤمنان و پیروان آن است.

    4. قرآن نشانگر راه حق از باطل است. زیرا آنچه در آن هست حق و مطابق با واقع است

    ( 128 )
  • چون از سوى حق محض آمده است.

    5. می‌توان با قرآن حرف زد. در میان انسانها کسان بسیارى دیده می‌شوند که تمام مطالب و نیازهاى روزمرّه زندگى را با خواندن آیاتى از قرآن بیان می‌کنند از جمله این افراد می‌توان فضّه، خادمه فاطمه زهر علیه السلام سلام‌الله علیهالله را نام برد.

    6. با قرآن می‌شنوید. شاید مقصود از این جمله این باشد که تنها وسیله و راه ارتباطى براى شنیدن دستورات و پیام‌هاى الهى قرآن است.

    7. بعضى از قرآن مفسر بعضى دیگر است. پر واضح است در قرآن عام و خاص، مطلق و مقید، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، نص و ظاهر، دو وجود دارد و هر یک از این عناوین با عناوین دیگر تفسیر و تبیین می‌شوند.

    پیام این فراز این است که هرچند آیات قرآن درباره ابعاد و عرصه‌هاى گوناگون نیازهاى بشرى سخن می‌گوید با این وصف هیچ‌گونه تناقض و یا حتى اختلافى در آن دیده نمی‌شود و این یکى دیگر از نکاتى است که نشانگر معجزه بودن آن می‌باشد.

    «لوکان من غیر عنداللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً.» (نساء، 4/82)

    اگر قرآن از سوى خداوند نازل شده بود اختلاف فراوانى در آن می‌یافتند.

    8. بعضى از قرآن شاهد بعضى دیگر است. ممکن است گفته شود این جمله تأکید و تفسیر فراز پیشین است ولى با دقت بیشتر شاید بتوان گفت با همدیگر تفاوت دارند زیرا در اینجا آن حضرت در مقام بیان این حقیقت است که نه تنها در قرآن اختلاف و تناقض نیست بلکه بالاتر پاره‌اى از آیات مؤید و مورد استشهاد آیات دیگر است.

    9. آیات قرآن در شناساندن خدا اختلاف ندارند. یعنى تمام آیات قرآن در پى یک هدف قانونمند نازل شده‌اند و در مقام تبیین آن هیچ‌گونه کوتاهى و اختلافى مشاهده نمی‌شود.

    10. کسى که همراه با قرآن شود گمراه نمی‌کند. در اینکه مفهوم و پیام این جمله با فراز پیشین دو تا است؛ و یا اینکه تکرار همان مفهوم و تأکید آن است میان شارحان نهج‌البلاغه مورد گفت‌و‌گو واقع شده است، برخى از شارحان از جمله ابن ابى الحدید معتزلى نظر دوم را پسندیده و می‌گوید:

    اگر پرسیده شود آیا میان این دو جمله تفاوتى هست یا نه در پاسخ می‌گویم آرى چون پیام فراز اول این است که آیات قرآن در دلالت بر وجود و صفات باری‌تعالى اختلافى ندارند… و اما پیام فراز دوم این است که اگر کسى سراغ قرآن برود او را جز به خداوند متعال به چیز دیگر رهنمون نمی‌شود.27

    ( 129 )
  • اینها پاره‌اى از اوصاف قرآن بود که از زبان امیرالمؤمنان على علیه السلام بیان گردید.

    ب ـ شش ویژگى دیگر

    در جاى دیگر در مقام توصیف قرآن می‌فرماید:

    واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذى لا یغش و الهادى الذى لا یضلّ والمحدِّثُ الذى لا یکذب و ما جالس هذا القرآن أحد الاقام عنه بزیادةٍ او نقصانٍ، زیادةٍ فى هدیً او نقصانٍ من عمى ً و اعلموا أنّه لیس على احدٍ بعد القرآن من فاقةٍ و لا لاحدٍ قبل القرآن من عنیً.28

    آگاه باشید همانا این قرآن پند دهنده‌اى است که نمی‌فریبد و هدایت‌کننده‌اى است که گمراه نمی‌سازد و سخنگویى است که هرگز دروغ نمی‌گوید. کسى با قرآن همنشینى نکرد مگر آن که بر‌او افزود یا از او کاست، در هدایت او افزود و از کوردلى و گمراهی‌اش کاست.

    محقق خوئى در شرح و تفسیر این جملات مطالبى را فرموده و نیز روایاتى را گزارش کرده است از جمله: عن ابى عبدالله علیه السلام قال: انّ هذا القرآن فیه منار الهدى و مصابیح الدجی… و یفتح للضیاء فطره فان التفکر حیاة قلب البصیر….29

    امام صادق فرمود: در قرآن نور هدایت و چراغ‌هاى روشن است و نور آن چشمانش را می‌گشاید. پس همانا فکر کردن مایه زندگى قلب شخص بصیر است.

    ج ـ چهل و دو ویژگى قرآن

    قرآن ناطق درباره خصائص قرآن در خطبه صد و نود و هشت چنین می‌فرماید:

    ثم انزل علیه الکتاب نوراً لا تطفأ مصابیحه و سراجاً لا یخبو توقده و بحراً لا یدرک قعره و منهاجاً لا یضل نهجه شعاعاً لایظلم ضوؤه و فرقاناً لایخمد برهانه و تبیاناً لا تهدم ارکانه و شفاءً لا تخشى اسقامه و عزاً لا تهزم انصاره و حقاً لا تحذل اعوانه فهو معدن الایمان و بحبوحته و ینابیع العلم و بحوره و ریاض العدل و غدرانه و اثافیّ الاسلام و بنیانه و اودیة الحقّ و غیطانه و بحر لاینزفه المستنزفون و عیون لا ینضبها الماتحون و مناهل لایغیضها الواردون و منازل لایضل نهجها المسافرون و اعلام لایعمى عنها السائرون و آکام لایجوز عنها القاصدون. جعله اللّه ریّاً لعطش العلماء و ربیعاً لقلوب الفقهاء و محاجّ لطرق الصلحاء و دواءً لیس بعده داء و نوراً لیس معه ظلمة و حبلاً وثیقاً عروته و معقلاً منیعاً ذروته و عزاً لمن تولاه و سلماً لمن دخله و هدیً لمن ائتمّ به و عذراً لمن انتحله و برهاناً لمن تکلم به و شاهداً لمن خاصم به و فلجاً لمن حاجّ به و حاملاً لمن حمله و مطیّةً لمن اعمله و آیةً لمن توسّم و جُنةً لمن استلام و علماً لمن وعى و حدیثاً لمن روى و حکماً لمن قضى.30

    خداوند بر پیامبر چنین کتابى فرو فرستاد، نورى که چراغهایش را خاموشى نباشد و چراغى که روشناییش به خاموشى نگراید، اقیانوسى که کسى را به ژرفایش دسترسى نباشد، راهى که رهروش

    ( 130 )
  • به گمراهى نرود، پرتوى که تابشش را تیرگی‌اى نیالاید، مرزگذارى که برهانش خمودى نگیرد، بنیادى که پایه‌هایش فرو نریزد، درمانى که از پى آمدهایش جاى نگرانى نباشد، عزتى که یاورانش شکست نپذیرند و حقى که یارانش تنها وانمانند. آرى قرآن معدن ایمان و گوهر ناب آن سرچشمه‌ها و دریاهاى دانش بوستانها و آبگیرهاى عدالت زیربنا و ساختار اسلام و وادیها و دشت‌هاى گستردة حق است. قرآن آن دریا است که هرچه از آبش ببرند پایان نگیرد، چشمه‌سارى است که هرچه آن برگیرند فرو نخشکد، آبشخورى است که خیل واردان بر آن از آن نکاهند، منزلگاهى است که مسافران راه آن را گم نکنند، نشانه‌هایى است که رهروان با دیدن آنها گمراه نشوند، جای‌جاى راهش به سرعت‌گیرهایى مجهز باشد، زلال گوارا براى عالمان، بهاران خرم براى قلب‌هاى ژرف‌اندیش و براى حرکت صالحان راهى روشن مقرر داشته است که با هیچ ظلمتى همراه نباشد، ریسمانى است که دست آویزش اطمینان بخش است و دژى است که بلندایش تسخیرناپذیر است. آن را که پذیراى ولایتش شود مایة عزت است و هر که را که در نظامش پاى گذارد رمز امنیت، و تمامى کسانى را که به پیشوایش گیرند عین هدایت و هر کس را که راه و رسم خویش بدو واگذارد عذرى موجه است، براى کسى که با منطق آن سخن گوید برهان و براى کسى که با تکیه بر آن درگیر شود شاهد و براى کسى که بدان احتجاج ورزد موجب پیروزى است. هر که بار معارف قرآن را به دوش کشد قرآنش بر دوش می‌کشد و هر که قرآن را به کار گیرد مرکوبى راهوارش باشد و هر که را بدان راه جوید نشان و هر آن کسى را که در پناهش درآید سپر است. قرآن دانش‌اندوزان را دانش ، روایت‌گران را حدیث و داوران راحکم است.

    همان‌گونه که ملاحظه می‌شود مولا على علیه السلام در این قسمت از خطبه در مقام قرآن‌شناسى به اصول و نکات بسیار اساسى قرآن انگشت گذاشته. هر کدام از این نکات نیازمند شرح و تفسیر تفصیلى است که از قلمرو این مختصر خارج است.

    در اینجا به جهت طولانى نشدن پس از نقل شارحان نهج‌البلاغه تنها به برجسته کردن این نکات و فهرست آنها بسنده می‌کنیم.

    محقق خوئى در شرح این قسمت می‌فرماید:

    چون در قسمت‌هاى پیش درباره فضیلت و شرف اسلام مطالبى را بیان فرمود، در پى آن درباره شرح حال آورنده اسلام و نیز بیان شرایط فرهنگی، اقتصادى و اخلاقى حاکم بر آن دوران سخن رانده، به دنبال آن یکى از نعمت‌هایى را که توسط رسول خدا بر مردم ارزانى داشته شده معرفى کرده است و سپس چهل و دو فضیلت و منقبت براى قرآن شمرده است.31

    علامه ابن میثم بحرانى نیز همانند محقق خوئى از این فراز، چهل و دو فضیلت براى قرآن بر

    ( 131 )
  • شمرده و آنها را به تفصیل بیان داشته است:

    1. نورى که چراغ‌هایش خاموش نمی‌شود.

    2. قرآن چراغى است که درخشندگى آن زوال نمی‌پذیرد.

    3. دریایى است که دسترسى به ژرفاى آن ممکن نیست.

    4. راهى است که رهرواش گمراه نمی‌شود.

    5. شعله‌اى است که نورش به تاریکى نمی‌گراید.

    6. جدا کننده حق و باطل است.

    7. بنیادى که پایه‌هایش فرو نمی‌ریزد.

    8. داروى شفابخش است که پی‌آمد ندارد.

    محقق خوئى براى نمونه، روایاتى را که دلالت دارد آیات قرآن ناراحتی‌هاى جسمانى را نیز شفا می‌دهد گزارش کرده جهت طولانى نشدن از گزارش آنها خوددارى می‌شود.32

    9. قرآن مایه عزتى است که یاوران و دوستارانش هرگز شکست نمی‌پذیرند.

    10. قرآن حقى است که طرفدارانش تنها نمی‌مانند.

    11. قرآن معدن جوشان ایمان است.

    12. قرآن سرچشمه جوشان علم و معرفت است.

    13. قرآن بوستان و آبگیر عدالت است.

    14. قرآن شاکله اسلام است.

    15. سرزمین پهناور حق یعنى انسان حق‌طلب و حق‌مدار تنها در این سرزمین به حق دست می‌یازد.

    16. قرآن دریایى است پایان ناپذیر.

    17. چشمه‌سارى است که هیچ‌گاه نخشکد.

    18. آبشخورى است هر چه بهره‌مندان زیاد باشند از آن نکاهند.

    19. منزلگاهى است در طریق سیر به حق.

    20. نشانه‌هایى است براى رهروان راه طریقت که هیچ‌گاه خاموش نمی‌شود.

    21. راهى است همراه با حفاظ‌هایى که مانع سقوط است.

    22. آب گوارایى است براى سیر شدن تشنه‌لبان معرفت و آگاهى.

    23. فصل بهارانى است براى خرم و شاد شدن دل‌هاى ژرف‌اندیشان.

    24. راهى روشن براى عبور صالحان.

    25. داروى تمام دردها است. (هم دردهاى جسمانى و هم دردهاى روحى)

    ( 132 )
  • 26. نورى است به دور از هر گونه تاریکى.

    27. ریسمان محکمى است که براى چنگ‌زننده اطمینان‌آور است.

    28. دژى است که بلندایش تسخیرناپذیر است.

    29. عامل سربلندى و عزت کسانى است که خویشتن را به آن بسپارند و آن را ولیّ برگزینند.

    30. عامل امنیت است براى کسانى که در آن سرا وارد شوند.

    31. عامل هدایت است براى کسانى که آن را الگو قرار دهند.

    32. عذر موجه است براى کسانى که با منطق آن سخن گویند.

    33. برهان و استدلال قوى است براى کسانى که بدان تمسک جویند.

    34. شاهد است براى کسانى که به آن مخاصمه کنند.

    35. عامل پیروزى کسانى است که بدان استدلال کنند.

    36. هر کسى آن را حمل کند (یاد گیرد و عمل کند) او را به سرمنزل مقصود خواهد رساند.

    37. قرآن وسیله سریع جهت رسیدن به هدف است.

    38. راهنمایى است براى کسانى که بخواهند در آن تفکر و تدبر کنند.

    39. سپرى است محافظ براى کسانى که به آن پناه برند.

    40. علمى فراوان است براى دانش‌اندوزان.

    41. کلامى حدیث و نوى است براى روایت‌گران.

    42. حکیمى است بر حق، براى داوران و قاضیان.33

    5. هشدار نسبت به تحریف معنوی

    مهم‌ترین و دشوارترین مرحله پاسدارى از وحی، رویارویى با برداشت‌هاى ناروا و نادرست و تفسیرها و تأویل‌هاى جموداندیشانه و یا تحریف‌گرایانه است.

    اگر قرآن تمام مشکلات و مخالفت‌هایى که براى نابود کردن آن صورت گرفته با موفقیت از سر بگذراند ولى از جهت معنوى و برداشت‌هاى نادرست و ناروا نتواند خودش را حفظ کند، هدف بعثت و انزال وحى حاصل نمی‌شود.

    جلوگیرى از تحریف معنوى به مراتب از مبارزه با مخالفتها و حتى تحریف لفظى دشوارتر است زیرا دیگر دشمنی‌هاى قرآن آشکار و بی‌پرده صورت می‌گیرد و اما جبهه تحریف معنوى در میان طرفداران و مدافعان قرآن شکل می‌گیرد و در لباس دفاع از قرآن بلکه تبلیغ از آن صورت می‌گیرد.

    ( 133 )
  • از این رو در روایات نبوى نسبت به تحریف لفظى و مخالفت‌هاى آشکار با قرآن ابراز نگرانى نشده است و اما نسبت به تحریف معنوى و تفسیر به رأى و تأویل‌هاى ناروا به شدت اظهار نگرانى و موضعگیرى تند شده است.

    در این بخش برخى از کلمات آن حضرت در این‌باره بازگو می‌شود:

    حضرت على علیه السلام ، درباره تحریف معنوى قرآن در عصر غیبت و رفع تحریف با ظهور حضرت حجت(عج) فرجه الشریف می‌نویسد:

    یعطفُ الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یعطفُ الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرّأى.34

    از پس دورانى که هدایت وحى تابع هوس‌هاى این و آن بوده است او هوسها را تابع هدایت وحى می‌کند و در حالى که به نام تفسیر نظریه‌هاى گونه‌گون بر قرآن تحمیل شده است اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد.

    ابن ابی‌الحدید معتزلى در شرح این خطبه می‌نویسد:

    این خطبه اشاره است به امامى که خداوند او را در آخرالزمان خلیفه تعیین می‌کند و به او در روایات وعده داده شده و معناى یعطف الهوى یعنى با زور و غلبه، جلوى هوا و هوس را می‌گیرد و هدایت را حاکم و قاهر قرار می‌دهد. همچنین یعطف الراى على القرآن یعنى با قوه قهریه جلوى عمل به قیاس و گمان را می‌گیرد و قرآن را حاکم قرار می‌دهد و این فراز اشاره است به گروه‌هاى مخالف امام زمان(عج).35

    علامه خوئى

    [ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما