بررسى زبان شناختى نام‏ها و القاب حضرت محمد (ص) در قرآن كريم - Maghaleh
 
 
 












 
بررسى زبان شناختى نام‏ها و القاب حضرت محمد (ص) در قرآن كريم

( 6 صفحه - از 71 تا 76 )

چکیده در قرآن کریم هم نام‏هاى حضرت محمد (ص) یعنى احمد و محمد و هم القاب آن حضرت مانند رسول و نبى و مزمل و مدثر به کار رفته است. تحلیل زبان‏شناختى فلسفه کاربرد این نام‏ها و القاب حسب مورد موضوع مقاله حاضر است. اگرچه زبان‏شناسان در این زمینه تحقیقاتى را صورت داده‏اند؛ اما نظر به این که تحقیقات آنان در زمینه زبان بشرى، اغلب با توجه به جوامع غربى بوده است، نظریات آنان از عهده توجیه کاربردهاى قرآنى اسامى و القاب پیامبر اسلام(ص) قاصر است که تفصیل آن را مى‏توان در این مقاله مطالعه کرد.


کلیدواژه‏ها: خطابات قرآن، اسامى و القاب، پیامبر اسلام(ص)، ادب و احترام.
نویسنده : فخر روحانی، محمدرضا
  • 1. مقدمه

    دانش زبان‏شناسى مى‏تواند، در تبیین زبان‏شناختى قرآن مورد استفاده قرار گیرد. یکى از مقولات زبانى قرآن کریم نحوه یادکرد از پیامبر اسلام(ص) است. در آیات قرآن از آن حضرت به انحاى گوناگون یاد شده است که در این مقاله پس از گزارش دستاوردهاى زبان‏شناسان در این زمینه و بیان انواع یادکرد پیامبر اسلام(ص) در قرآن به تبیین آنها

    ( 71 )
  • پرداخته مى‏شود.

    2. تحلیل خطاب‏ها از نگاه زبان‏شناسان

    خطاب در زمره نخستین و شاید چشم‏گیرترین مطالعات در حوزه جامعه‏شناسى زبان و کاربردشناسى زبان بوده‏است. در این‏گونه مباحث به جنبه اجتماعى ـ کاربردى استفاده از ضمیر دوم شخص مفرد در مقابل ضمیر یا ضمایر دوم شخص جمع پرداخته مى‏شود.

    تحقیقات انجام شده در این مباحث داراى قلّه‏هاى شامخى همچون آثار «گیرتس» درباره زبان جاوه‏اى است که از فضل تقدّم بر آثار دیگران برخوردار است. پس از آن از اثر ارزشمند «براون» و «لوینسن»(1987م) باید نام برد که حقیقتاً کتابى بسیار تأثیرگذاربوده‏است. جدیدترین و شامل‏ترین اثر، رساله دکتراى «ایلن»(1999م)است که بعدها به صورت کتابى مستقل در سال 2001م منتشر شد.

    «براون» و «لوینسن» ابتدا اثر خود را در قالب مقاله‏اى مفصّل در سال(1978م) منتشر کردند و سپس در سال 1987م آن را با جرح و تعدیل و با افزودن مقدمه‏اى پنجاه صفحه‏اى به هیئت کتابى مستقل در آوردند. کارى که «براون» و «لوینسن» انجام دادند، این بود که مفهوم ادب و به تبع آن کاربرد صورت‏هاى خطاب را بر اساس مفهوم وجهه از آثار «گافمن» مردم‏شناس آمریکایى برگرفتند. وجهه عبارت‏است از تصویرى که فرد از خود در جامعه دارد(یول 1996، ص60).

    آنچه «براون» و «لوینسن» انجام دادند، این بود که مفهوم وجهه را به دو نوع مثبت و منفى تقسیم کردند. وجهه مثبت آن است که شخص تمایل دارد، به آن در جامعه شناخته شود و وجهه منفى آن است که مى‏خواهد آن را از جامعه مکتوم نگاه دارد. «براون» و «لوینسن» هم‏چنین مفهوم ادب را هم بر پایه مفهوم وجهه به مثبت و منفى تقسیم کرده است. ادب مثبت عملى است که به حفظ وجهه مثبت شخص مى‏انجامد و ادب منفى عملى است که به وجهه مثبت شخص خدشه وارد مى‏کند.

    از آنچه در اثر «براون» و «لوینسن» آمده‏است، دو مفهوم ادب مثبت و ادب منفى بیشتر مورد توجه زبان‏شناسان واقع شده‏است. پس از آن زبان‏شناسان نقدها و اصلاحاتى بر مدل ارائه شده «براون» و «لوینسن» وارد کردند و صورت‏بندى‏هاى دیگرى که از ادب مثبت و ادب منفى به دست دادند که از آن جمله «هاوسن»(1996م) و «اسکالن»(2001م) را مى‏توان نام برد.

    ( 72 )
  • علیرغم نقدهاى ارائه شده و مدل‏هاى تعدیل شده و اصلاح شده دیگران، باز هم چیزى از ارزش مدل براون و لوینسن کاسته نشد؛ بلکه سایر اصلاحات همگى در درون همان چهارچوب انجام گرفت.

    بر اساس نظر «براون» و «لوینسن» یکى از دلایل رعایت ادب و کاربرد صورت‏هاى احترام‏آمیز، جلوگیرى از آثار اعمالى‏است که وى آنها را اعمال مخدوش‏کننده وجهه مى‏خواند. اعمال ناقض وجهه آنهایى هستند که از آنها احتمال نفوذ و دخالت در حریم شخصى افراد بر مى‏آید و بدین سان به وجهه به آنها اجتماعى آسیب مى‏رسد.

    بنا بر این کاربرد ادوات تکریم و القاب احترام به عنوان اعمال حافظ وجهه تلقى مى‏شوند. «براون» و «لوینسن» ادب را بر آیند دو عامل خودمانى بودن و فاصله نسبى اجتماعى مى‏دانند که با یکدیگر نسبت عکس دارند.

    بر اساس آنچه گفته شد، کاربرد نام شخصى فرد به حوزه ادب مثبت و یا خودمانى بودن تعلق مى‏گیرد و در مقابل کاربرد نام خانوادگى، کنیه، لقب، مسئولیت (ادارى، اجتماعى و یا دینى) به حوزه ادب منفى و یا فاصله نسبى اجتماعى برمى‏گردد.

    براى مثال اگر شخصى با نام کوچک خوانده شود، تلویحاً نشانگر احساس خودمانى بودن و رفاقت از سوى گوینده نسبت به مخاطب‏است؛ در حالى که اگر وى مثلاً با نام خانوادگى، لقب و یا مسئولیت و شأن اجتماعى وى خوانده شود، نشانگر این‏است که از ورود به حریم شخصى وى خوددارى شده، ادب منفى ملحوظ گردیده است. پس هر چقدر اشاره و خطاب ما نسبت به مخاطب غیر مستقیم‏تر باشد، میزان ادب و احترام منفى بیشتر لحاظ مى‏گردد(آقا، 1994). بر اساس نظریه «براون» و «لوینسن»، کاربرد ادوات احترام و تکریم منفى برآیند دو عامل قدرت و فاصله نسبى اجتماعى‏است.

    بنابر عامل اول، هرچقدر طرف مقابل از قدرت بیشترى برخوردار باشد، گوینده از ادوات تکریم بیشترى در مخاطب قرار داده و بیشتر استفاده مى‏کند.

    بنابر عامل دوم، هر چقدر فاصله اجتماعى میان دو نفر بیشتر باشد، یا آن دو نفر نسبت به هم ناآشنا باشند، احتمال استفاده از ادوات احترام و تکریم بیشتر مى‏شود.

    3. نام‏ها و القاب حضرت محمد (ص) در قرآن

    در قرآن کریم از پیامبر اسلام(ص) با نام‏ها و القاب گوناگونى یاد شده‏است.

    در قرآن نام‏هاى پیامبر اسلام(ص) به دو صورت احمد و محمد دیده مى‏شوند. نام

    ( 73 )
  • احمد تنها یک بار (صف، آیه 6) و نام محمد چهار بار (آل‏عمران، آیه 144؛ احزاب، آیه 40؛ محمد، آیه 2 و فتح، آیه 29) ذکر شده‏است.

    در سرتاسر داستان‏هاى قرآنى به برخى از پیامبران هم اشاره شده‏است؛ امّا تفاوتى میان نام بردن از آنها و نام بردن از پیامبر اسلام(ص) وجود دارد. واضح‏است که هر پیامبرى مورد خطاب الهى بوده است؛ امّا در قرآن هیچ‏کدام از آنها با لقب یعنى به صورت یا ایهاالنبى و یا ایهاالرسول و مانند آنها مورد خطاب قرار نگرفته‏اند. از این رو نتیجه گرفته مى‏شود که تنها پیامبر اسلام(ص) به صورت یا ایهاالنبى و یاایهاالرسول مورد خطاب قرار گرفته‏اند.

    در قرآن مجید نام دیگر پیامبران مکرّراً منادا واقع شده‏اند؛ مانند: یا عیسى(آل عمران، آیه 55)، یا یحیى(مریم، آیه 12)، یا موسى(نمل، آیات 10ـ9)، یا آدم(بقره، آیه 33)؛ لیکن صورت یا محمد و یا احمد هرگز به چشم نمى‏خورد.

    4. تحلیل نام‏ها و القاب حضرت محمد (ص) با تکیه بر نظریات زبان‏شناسان

    چنان که آمد، «براون» و «لوینسن» رعایت ادب و احترام افراد را از رهگذر خطاب به آنان با نام ناشى از خودمانى تلقى کردن مخاطب مى‏دانست؛ اما به نظر مى‏رسد، این نکته درباره پیامبر اسلام(ص) صدق نمى‏کند.

    در توجیه این پدیده مى‏توان گفت که کاربرد نام‏هاى شخصى پیامبر اکرم(ص)، یعنى احمد و محمّد، براى آن‏است که شخص ایشان با نام مشخّص شده باشند و شخص دیگرى نتواند ادعاى نبوت کند.

    از سیاق آیه شریفه‏اى که نام احمد در آن آمده‏است، درمى‏یابیم که آن حضرت با این نام در تورات و انجیل معرفى شده بودند و لذا ذکر این مطلب براى آن‏است که یهودیان و مسیحیان ایشان را شناخته و آن بشارت در مورد شخص آن حضرت براى آنها جاى شک و شبهه‏اى باقى نگذارد. نفس عبارت یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجیلِ(1)(اعراف، آیه 157) هم مى‏تواند حاکى از این باشد که به احتمال زیاد تورات و انجیل غیر محرّف در میان آنها یافت مى‏شد. چنین معنایى از دیگر آیات که تنها نام محمد در آنهاست برداشت نمى‏شود.

    ______________________________

    1 . که نام او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند.

    ( 74 )
  • نیز همان‏طور که آمد، «براون» و «لوینسن» رعایت ادب و احترام اشخاص را از طریق خطاب به آنان با لقب بر اثر قدرت یا فاصله اجتماعى مى‏خواند؛ اما این نکته نیز در مورد پیامبر اکرم(ص) صدق نمى‏کند؛ زیرا خداوند از همه‏کس و همه‏چیز بالاتر و قدرت‏مندتراست(لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ(1) ، شورى، آیه 11).

    فاصله نسبى اجتماعى نیز درباره پیامبر اسلام(ص) صادق نیست؛ زیرا هیچ‏کس نیست که نسبت به خداوند بیگانه و غریبه باشد و یا خداوند، از باب این که با آن فرد آشنایى ندارد، بخواهد از ادوات تکریم استفاده نماید. خداوند از همه‏کس به انسان نزدیک‏تراست: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ(2) (ق، آیه 16).

    بنابراین، دو عامل قدرت و فاصله نسبى اجتماعى کاربرد یا ایهاالنبى و یا ایهاالرسول را نمى‏توانند توجیه نمایند.

    به نظر مى‏رسد، در مواردى که ایشان به عنوان رسول یا نبىّ مورد خطاب قرار مى‏گیرند، به طور مستقیم جنبه آموزندگى براى دیگران دارد که وى را بسیار والاتر و برتر از دیگر آدمیان دانسته، با وى به زبان تکریم سخن گویند؛ چنان که به همین امر در قرآن سفارش شده است: لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً(3)(نور، آیه 63)

    5. نتیجه

    چنان که گذشت، به نظر زبان‏شناسان زمانى که گوینده، قصد رعایت ادب و احترام درباره مخاطبش داشته باشد، هرگاه نام کوچک او را به کار مى‏برد، به لحاظ خودمانى بودن مخاطب است و هرگاه مخاطب را با لقب مى‏خواند، به جهت برخوردارى او از قدرت یا فاصله اجتماعى است.

    اما هیچ یک از این نکات درباره پیامبر اسلام(ص) صدق نمى‏کند. نه آنجایى که نام احمد و محمد در آیات قرآن آمده است، به لحاظ خودمانى بودن اوست و نه آنجایى که القاب آن حضرت به کار رفته است، قدرت و فاصله اجتماعى او مورد توجه بوده است.

    ______________________________

    1 . هیچ چیزى مانند او نیست.

    2 . ما از شاهرگ او به او نزدیکتریم.

    3 . رسول را چون خودتان صدا نزنید.

    ( 75 )
  • منابع···

    Agha, A. (1993) Grammatical and indexicalconvention in honorific discourse, Journal of linguistic Anthropology, 3:131-163.

    Agha, A. (1993) Honorification, Annual Review of Anthropology, 23: 277-302.

    Brown, P., and Levinson, S.C. (1978) Universals in language usage, in Goody, ed., pp. 56-310.

    Eelen, G. (1999) Ideology in politeness: A critical analysis/Idiologie in politeness: Een kritische analyse, unpub. PhD diss., Antwerp: Belgium: University of Antwerp.

    Eelen, G. (2001) A critique of politeness theories. Manchester: St. Jerome.

    Geertz, C. (1960) The religion of Java, New York: Free Press.

    Goody, E. N., ed. (1978) Questions and politeness: Strategies in social interaction, Cambridge: Cambridge University Press.

    Grundy, P. (2000) Doing Pragmatics, 2nd ed., London: Arnold; New York: Oxford University Press.

    Hudson, D.A. (1996) Sociolinguistics, 2nd ed., Cambridge: Cambridge University Press.

    Leech, G. (1985) Principles of pragmatics, London: Longman.

    Levinson, S. C. (1983) Pragmatics. Cambridge: Cambridge University Press.

    Scollon, R., and Scollon, S. W. (2001) Intercultural communication: A discourse approach, 2nd ed., Malden, MA: Blackwell.

    Sifianou, M. (1992) Politeness phenomena in England and Greece: A cross-cultural perspective, Oxford: Clarendon Press.

    Wardhaugh, R. (2002) Sociolinguistics, 4th ed., Malden, Mass.: Blackwell.

    Yule, G. (1996) Pragmatics, Oxford: Oxford University Press.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما