نخستين آيات و دستورات - Maghaleh
 
 
 












 

 

نخستين آيات و دستورات

كتاب: تاريخ پيامبران اسلام، ص 87

نويسنده: دكتر محمدابراهيم آيتى

در اين كه نخستين قسمتى كه از قرآن مجيد نازل شده كدام قسمت است، اختلاف است: بيشتر، پنج آيه اول سوره «علق» را گفته‏اند.برخى هم سوره مدثر (1) را نخستين سوره نازل شده دانسته و به رواياتى استدلال كرده‏اند كه منافاتى با نزول چند آيه از سوره اقرأ پيش از آن ندارد، كسانى هم سوره فاتحة الكتاب (2) را نخستين سوره مى‏دانند، اينان نيز به رواياتى استدلال مى‏كنند كه با نزول چند آيه از سوره اقرأ و سوره مدثر، پيش از آن سازگار است. (3)

ظاهر گفتار ابن اسحاق اين است كه سوره «و الضحى (4) » پس از انقطاع وحى، نخستين بار نازل شده است، چه مى‏گويد: سپس وحى از رسول خدا منقطع شد و سخت بر وى گران آمد و غمگينش ساخت (5) تا جبرئيل بر وى فرود آمد و سوره ضحى را آورد و پروردگارش سوگند ياد كرد كه او را وانگذاشته و دشمن نداشته است. (6)

يعقوبى تصريح دارد كه سوره مدثر بعد از آيات سوره اقرأ در روز دوم بعثت نازل شده و بنابر اين انقطاع وحى پس از نزول اين سوره خواهد بود.

مسأله‏اى به نام انقطاع وحى

روح و روان پيامبر اكرم با نور وحى روشن گرديد، و پيوسته پيرامون وظيفه سنگين خود كه خداى بزرگ بر عهده او گذارده بود، فكر و تأمل مى‏كرد.بخصوص آنگاه كه خدا او را چنين خطاب كرد: «يا أيها المدثر قم فأنذر و ربك فكبر» (7)

اى جامه به خود پيچيده برخيز، و بيم بده و خدايت را بزرگ بشمار.

در اينجا تاريخ نگاران، و بويژه طبرى كه تاريخ او از افسانه‏هاى اسرائيلى و مسيحى پيراسته نيست، مسأله‏اى به نام «انقطاع وحى» را عنوان مى‏كند و مى‏گويد: پيامبر گرامى، پس از ديدن آن فرشته و شنيدن نخستين آيات قرآن، در انتظار نزول پيام ديگرى از جانب خدا به سر مى‏برد، ولى ديگر نه از آن فرشته زيبا خبرى بود و نه آن سروش غيبى را بار ديگر شنيد .

انقطاع وحى در آغاز رسالت اگر حقيقتى داشته باشد، جز نزول تدريجى قرآن چيز ديگرى نيست و اصولا مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه وحى خود را روى مصالحى تدريجا بفرستد و چون در آغاز وحى كه اول كار بود، وحى الهى پياپى نرسيد، اين مسأله به صورت انقطاع وحى، تلقى گرديد، و هرگز نه انقطاع وحى بود و نه مسأله ديگر.

از آنجا كه اين مسأله، دستاويزى در دست نويسندگان مغرض شده است، به گونه‏اى درباره آن سخن مى‏گوئيم، تا روشن شود كه مسأله‏اى به نام انقطاع وحى، خالى از حقيقت است و تطبيق آيات قرآنى بر آن اساس حقيقتى ندارد.

اينك براى روشنگرى، متن حادثه‏اى را كه طبرى نقل كرده است، بازگو مى‏كنيم و آنگاه به نقد آن مى‏پردازيم.وى مى‏نويسد:

هنگامى كه دنباله وحى قطع گرديد، اضطراب و شك و ترديد آغاز بعثت، تجديد شد. «خديجه» نيز مانند او مضطرب گشت و به او گفت: گمان مى‏كنم‏خدا از تو قطع رابطه كرده است! او پس از شنيدن اين جمله، به جايگاه دائمى (كوه حراء) متوجه شد.در اين اثناء وحى آسمانى دو مرتبه فرا رسيد و او را با آيات زير مخاطب ساخت:

«سوگند به هنگام ظهر، و قسم به شب هنگامى كه تاريكى سراسر آن را فرا مى‏گيرد، خدايت تو را ترك نكرده، و دشمن نگرفته است.آخرت براى تو از دنيا بهتر است، به زودى خداى تو چيزهائى به تو مى‏دهد كه راضى و خشنود خواهى گشت.بياد آر يتيم بودى، پناهت داد، حيران و سرگردان بودى، راهنمائيت كرد، تهى دست بودى بى‏نيازت كرد، هيچگاه يتيم را ميازار، و «سائل» را زجر منما، و نعمت پروردگار خود را گفتگو كن» (8) .

نزول اين آيات، مسرت و شادى فوق العاده‏اى در روح او ايجاد كرد و فهميد كه آنچه درباره آن حضرت مى‏گفتند، همه بى‏پايه بوده است.

«افسانه است نه تاريخ»

تاريخ زندگى «خديجه» ، ثبت خاطر تاريخ است.خديجه‏اى كه هنوز اخلاق زيبا و كردارهاى نيكوى محمد «ص» در برابر چشمان او مجسم است، و خداى خود را عادل و دادگر مى‏داند، چگونه سوء ظن عجيبى، درباره خداى خود و پيامبر او پيدا نمود؟

«منصب نبوت» ، به شخصى عطا مى‏شود كه واجد ملكات عاليه و اوصاف حميده باشد، و شخص «پيامبر» تا واجد يك سلسله صفات برجسته و شرائط خاصى نباشد، هرگز اين منصب و مقام به او داده نمى‏شود.در رأس اين صفات، عصمت و آرامش خاطر، اعتماد و توكل است و با داشتن چنين اوصاف هرگز تصورهاى غلط گرد افكار او نمى‏گردد.دانشمندان گفته‏اند: سير تكاملى پيامبران از دوران كودكى آغاز مى‏گردد، و پرده‏ها و حجابها از برابر ديدگان آنها يكى‏پس از ديگرى كنار مى‏رود، و احاطه علمى آنان به حد كامل مى‏رسد، و درباره آنچه مى‏بينند و يا مى‏شنوند، كوچكترين ترديدى پيدا نمى‏كنند، و كسى كه حائز اين مراتب گردد، هرگز گفته اين و آن، در دل او شك و ترديدى به وجود نمى‏آورد.

آيات سوره «الضحى» ، خصوصا جمله: «ما ودعك ربك و ما قلى»«يعنى خدايت ترا ترك نگفته و دشمن نگرفته است» همين اندازه حاكى است كه: كسى، اين جمله را به رسول گرامى گفته بود، و اما گوينده كه بوده و تا چه اندازه در روح او تأثير كرده بود؟ از آن ساكت است.

بعضى از مفسران مى‏گويند: كه گوينده آن برخى از مشركان بوده‏اند، و روى اين احتمال تمام آيات، راجع به آغاز وحى نمى‏باشد، زيرا در آغاز بعثت، از نزول وحى جز خديجه و على، كسى آگاهى نداشت، تا زبان به اعتراض بگشايد.حتى همان طور كه بعدا خواهيم گفت موضوع رسالت آن حضرت سه سال تمام بر غالب مشركان مخفى بود، و او مأمور به ابلاغ رسالت خود براى عموم نبود، تا آنكه آيه: فاصدع بما تؤمر» (9) به آنچه مأمورى آشكار كن، فرود آمد.

اختلاف سيره‏نويسان درباره انقطاع وحى:

در سراسر قرآن، سخنى از انقطاع وحى به ميان نيامده است، حتى اشاره‏اى هم به آن نشده است.تنها اين مسأله در كتابهاى سيره و تفسير به چشم مى‏خورد و سيره نويسان و مفسران، در انگيزه انقطاع و مقدار آن، آنچنان اختلاف دارند كه هرگز نمى‏توان به يكى از آنها اعتماد كرد.اينك ما به گونه‏اى به آنها اشاره مى‏كنيم:

1 ـ يهود، از پيامبر درباره سه موضوع (روح، سرگذشت اصحاب كهف و ذو القرنين) سئوال كردند .پيامبر بدون اينكه انشاء الله بگويد: گفت فردا پاسخ سئوالهاى شما را مى‏گويم.از اين جهت، وحى الهى قطع گرديد.مشركان از اين‏تأخير خوشحال شدند و گفتند كه خدا از او دست برداشته است.براى ابطال اين انديشه باطل، سوره «و الضحى» نازل گرديد. (10)

بنابراين نظر، نمى‏توان آن را مربوط به آغاز رسالت دانست.زيرا تماس دانشمندان يهودى با پيامبر پيرامون مسائل سه‏گانه، حدود سالهاى هفتم بعثت بود، كه هيئتى از جانب قريش رهسپار مدينه گرديد، تا حقيقت رسالت پيامبر را با دانشمندان يهود در ميان بگذارند و آنان به هيئت اعزامى گفتند كه سه موضوع ياد شده را از محمد سئوال كنند. (11)

2 ـ زير سرير پيامبر، بچه سگى مرده بود، و كسى متوجه نبود.هنگامى كه پيامبر بيرون رفت، «خوله» ، خانه را جارو كرد و آن را بيرون انداخت.در اين موقع، فرشته وحى، سوره «و الضحى» را آورد.وقتى پيامبر از تأخير وحى پرسيد گفت: «إنا لا ندخل بيتا فيه كلب»: ما به خانه‏اى كه سگ در آن باشد، وارد نمى‏شويم. (12)

3 ـ مسلمانان از تأخير وحى پرسيدند، پيامبر گفت: چگونه وحى بيايد، در حالى كه شماها ناخن و شوارب خود را نمى‏گيريد؟ (13)

4 ـ عثمان مقدارى انگور و يا رطب براى پيامبر به عنوان هديه فرستاد.سائل در خانه پيامبر آمد و پيامبر آن را به او بخشيد.عثمان همان را از سائل خريد و باز براى پيامبر فرستاد .باز سائل در خانه پيامبر رفت و اين كار سه بار تكرار شد.سرانجام، پيامبر از روى لطف گفت: تو سائلى يا تاجر؟ سائل از گفتار پيامبر ناراحت شد و براى همين جهت وحى تأخير افتاد . (14)

5 ـ بچه سگى متعلق به يكى از زنان پيامبر و يا بستگان وى مانع از نزول جبرئيل گرديد . (15) ـ پيامبر از تأخير وحى پرسيد، جبرئيل گفت من اختيارى از خود ندارم. (16)

باز در اين ميان اقوال ديگرى هست كه مى‏توانيد با مراجعه به تفاسير از آن مطلع گرديد . (17)

ولى در اين ميان، طبرى وجهى نقل كرده است كه از ميان اين وجوه، نويسندگان پيشداور به آن چسبيده و آن را نشانه بروز شك و ترديد در دل پيامبر دانسته‏اند و آن اين است كه: پس از حادثه «حراء» ، وحى آسمانى قطع گرديد.خديجه به پيامبر گفت: من فكر مى‏كنم كه خدا بر تو خشم كرده، و ترا دشمن داشته است.در اين موقع وحى آسمانى نازل گرديد كه:

«ما ودعك ربك و ما قلى»: خداى تو، ترا رها نكرد و دشمن نداشته است. (18)

دليل بر غرض ورزى و يا عدم تتبع اين نوع نويسندگان، اين است كه از ميان آن همه اقوال، تنها به يك احتمال چسبيده و آن را پايه قضاوت خود درباره شخصيتى قرار داده‏اند، كه در تمام زندگانى وى، اثرى از ترديد و شك ديده نشده است.با در نظر گرفتن جهات زير، مى‏توان به بى‏پايگى اين احتمال پى برد:

1 ـ خديجه از زنانى بود كه پيوسته به پيامبر عشق مى‏ورزيد و تا آخرين لحظه زندگانى، در راه شوهر خويش فداكارى كرد و ثروت خود را وقف هدف پيامبر نمود و در سال بعثت، پانزده سال از زناشوئى آنان مى‏گذشت.در اين مدت خديجه، جز پاكى از او چيزى نديده بود، هرگز چنين بانوى علاقمندى با پيامبر با اين خشونت سخن نمى‏گويد.

2 ـ آيه «ما ودعك ربك و ما قلى»، گواه بر آن نيست كه خديجه چنين سخنى را گفته باشد.اين آيه حاكى است كه چنين سخنى را كسى در حق پيامبر گفته است، و اما گوينده آن كه بوده و چه كسى و چرا گفته است روشن نيست.

3 ـ ناقل اين خبر، يك روز خديجه را تسلى‏دهنده پيامبر و آرام‏كننده او معرفى مى‏كند، تا آنجا كه او را از انتخار و خودكشى باز مى‏دارد، ولى روز بعد او را به قيافه‏اى معرفى مى‏كند كه به پيامبر گفت كه خدا تو را دشمن داشته است، آيا جا دارد كه بگوئيم: دروغگو حافظه ندارد.

4 ـ هر گاه پس از حادثه كوه حراء و نزول چند آيه از سوره «علق» ، وحى منقطع گرديد، تا اين كه سوره «و الضحى» نازل گرديد، در اين صورت بايد سوره «و الضحى» از نظر تاريخ نزول، دومين سوره قرآن باشد، در صورتى كه از نظر تاريخ نزول، يازدهمين سوره قرآن است. (19) فهرست سوره‏هاى قرآن، تا نزول سوره و الضحى به قرار زير است:

1 ـ علق 2 ـ قلم 3 ـ مزمل 4 ـ مدثر 5 ـ تبت 6 ـ تكوير 7 ـ انشراح 8 ـ و العصر 9 ـ و الفجر 10 ـ و الضحى.

در اين ميان، يعقوبى در تاريخ خود (20) سوره و الضحى را سومين سوره از نظر تاريخ نزول مى‏داند و همين نظر نيز با اين نقل تطبيق نمى‏كند.

اختلاف در مدت انقطاع وحى:

مدت انقطاع وحى بسيار مبهم و به صورت‏هاى گوناگون نوشته شده است و در تفاسير اقوال زير به چشم مى‏خورد: 4 روز، 12 روز، 15 روز، 19 روز، 25 روز، 40 روز.

ولى با مراجعه به فلسفه نزول تدريجى قرآن، خواهيم ديد كه انقطاع وحى جريان استثنائى نبوده است.زيرا قرآن از روز نخست اعلام مى‏كند كه مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه قرآن را تدريجا نازل كند.آنجا كه مى‏فرمايد:

«و قرآنا فرقناه لتقرأه على الناس على مكث (21) اين قرآن را به طور تدريج فرو فرستاديم كه آن را آرام و با تأنى براى مردم بخوانى» .قرآن در جاى ديگر پرده از روى راز نزول تدريجى قرآن برداشته و مى‏فرمايد:

«و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت به فؤادك و رتلناه ترتيلا» (22) افراد كافر گفتند چرا قرآن يك جا نازل نمى‏گردد، ولى ما اين چنين نازل كرديم تا قلب تو را استوار سازيم و به او نظم خاصى بخشيديم.

با توجه به شيوه نزول قرآن، هرگز نبايد انتظار داشت كه هر روز و هر ساعت، جبرئيل با پيامبر در حال تماس باشد و آيه‏اى نازل گردد، بلكه به خاطر اسرارى كه در نزول تدريجى قرآن است و محققان اسلامى به شرح اسرار آن پرداخته‏اند. (23) قرآن در فواصل مختلفى طبق احتياجات و نيازها، طبق سؤالها و پرسشها، نازل گرديده است .در حقيقت، انقطاع وحى در كار نبوده است، بلكه علتى براى نزول فورى وحى در كار نبود.

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ سوره .74

2 ـ سوره .1

3 ـ ر.ك: الاتقان فى علوم القرآن، ج 1، ص 24 ـ .25

4 ـ سوره .93

5 ـ مدت فترت وحى سه روز است يا 15 روز يا 40 روز يا حدود دو سال يا دو سال و نيم، مختلف نوشته‏اند (امتاع الاسماع، ص 14) .

6 ـ سيرة النبي، ج 1، ص 260، در روايتى كه يعقوبى در ترتيب نزول سوره‏هاى قرآن مجيد از ابن عباس نقل مى‏كند نيز سوره ضحى پيش از مزمل و مدثر و فاتحة الكتاب است (ر.ك: ترجمه تاريخ، ج 1، ص 390) .سيوطي قصيده‏اى عربى مشتمل بر ترتيب نزول سوره‏هاى قرآن مجيد (86 سوره مكى و 28 سوره مدنى) نقل كرده است (ر.ك: الاتقان، ج 1، ص 26 ـ 27) شهرستانى پنج جدول در ترتيب نزول سوره‏ها و پنج جدول در ترتيب سوره‏ها در پنج مصحف نقل مى‏كند (ر .ك: تفيسر خطى شهرستانى، شماره 78 ب كتابخانه مجلس شورايملى تهران) .قاضى عياض يحصبى سبتى و سعيد بن أحمد مقرى (عموى أحمد مقرى نويسنده كتاب نفح الطيب) و كفعمى از بزرگان علماى شيعه هر كدام خطبه‏اى دارند مشتمل بر نام همه سوره‏هاى قرآن به ترتيب فعلى قرآن مجيد و كفعمى را نيز قصيده‏اى است در مدح رسول خدا مشتمل بر نام سوره‏هاى قرآن (ر.ك : أندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا، ص 226 ـ 228) .

7.سوره مدثر/1 ـ .3

.8 و الضحى و الليل إذا سجى ما ودعك ربك و ما قلى، و للآخرة خير لك من الأولى، و لسوف يعطيك ربك فترضى، ألم يجدك يتيما فآوى و وجدك ضالا فهدى و وجدك غائلا فأغنى، فاما اليتيم فلا تقهر و أما السائل فلا تنهر و أما بنعمة ربك فحدث ـ سوره ضحى/1 ـ .11

9.سوره حجر/ .94

.10 «روح المعانى» ، ج 30/157، «سيره حلبى» ، ج 1/349 ـ .350

.11 «سيره ابن هشام» ، ج 1/300 ـ .301

.12 «تفسير قرطبى» ، ج 10/83 ـ 71، «سيره حلبى» ، ج 1/ .349

13.همان مدرك.

.14 «تفسير روح المعانى» ، ج 30/ .157

.15 «غرائب القرآن در حاشيه تفسير طبرى» ، «تفسير ابو الفتوح» ، ج 12/ .108

.16 «ابو الفتوح» ، ج 12/ .108

.17 «مجمع البيان» ، ج 10، تفسير سوره «و الضحى» .

.18 «تفسير طبرى» ، ج 3/ .252

.19 «تاريخ القرآن» ، زنجانى/ .58

.20 «تاريخ يعقوبى» ، ج 2/ .33

21.سوره اسراء/ .106

22.سوره فرقان/ .32

23.براى آگاهى از اسرار نزول تدريجى قرآن، به كتاب «سيماى انسان كامل در قرآن» ص 140 ـ 150 مراجعه بفرمائيد.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما