جمع‏آورى قرآن در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم - Maghaleh
 
 
 












 
جمع‏آورى قرآن در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

( 13 صفحه - از 82 تا 94 )

نويسنده : فقيهي، علي نقي
  • چكيده

    در اين مقاله با استدلال عقلى به اثبات اين مدّعا پرداخته شده است كه جمع‏آورى و نظم و ترتيب قرآن كريم در زمان رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و با نظارت و تدبير او، انجام گرفته و تا پس از رحلت آن حضرت به تأخير نيافتاده است. اين دليل از چند مقدمه تشكيل شده است:

    الف) خداوند حكيم قرآن كريم را نازل كرده است كه تا قيامت هادى مردم باشد.

    ب) تحقّق اين هدف مستلزم آن است كه قرآن كريم بدون هر نقصان و يا زيادتى باقى بماند.

    ج) عدم زيادت و نقصان در قرآن كريم نيازمند آن است كه قرآن كريم، بر اساس هدايت پروردگار و با نظارت خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم جمع‏آورى و مترتب گرديده باشد.

    حكيم بودن و عاقبت انديشى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اقتضاء دارد كه به چنين امر مهمى در زمان حياتش اهتمام ورزيده و آن را به بعد از حيات خود به تأخير نيانداخته باشد

    كليدواژه‏ها: جمع قرآن كريم، حكمت الهى، حكمت پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، توقيفى بودن ترتيب قرآن كريم.

    ( 82 )
  • 1. مقدمه

    از مهمترين موضوعات درباره قرآن‏كريم، موضوع جمع و ميان دو جلد نهادن آن است. رسول‏گرامى‏اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از همان اوائل نزول قرآن كريم كه به صورت تدريجى، در قالب سوره‏ها و آيه‏ها، و بر اساس نيازها و شرايط اجتماعى نازل مى‏شد، دستور كتابت قرآن كريم را صادر مى‏فرمود و افرادى مانند حضرت على عليه‏السلام و كاتبان ديگرى، به تدريج همه قرآن كريم را نوشتند ؛ ولى اينكه چه زمانى به صورت فعلى تنظيم و ترتيب يافت، مورد بحث مى‏باشد و دانشمندان علوم قرآنى و مفسران و مورخان اهل سنت و شيعه آراء گوناگون درباره آن مطرح كرده‏اند.

    اين موضوع از اهميت فوق‏العاده‏اى براى مسلمانان و دلبستگان به قرآن كريم برخوردار است ؛ زيرا از رهگذر آن، مصونيت و يا عدم مصونيت آن از تحريف روشن مى‏شود.

    جان برتون مى‏نويسد:

    بعضى از اروپائيان معاصر مانند نولدكه، گلدزيهر، جفرى كه درباره تاريخ قرآن كريم سخن گفته‏اند، برآنند تا با استناد به برخى از نظريات و شواهد ذكر شده در كتب تاريخ قرآن، تحريف آن را اثبات كنند و حجيت آنرا مشكوك نمايند[1].

    گروهى از محقّقان و دانشمندان بزرگ اسلامى از شيعه و سنى به اين مسأله پى برده و به نقد و بررسى شواهد و اسناد تاريخى مجعول و متناقض در اين موضوع پرداخته‏اند و با ادله و شواهد معتبر اثبات كرده‏اند كه قرآن كريم در زمان خود رسول‏اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و با امر و نظارت آن حضرت در يك جلد به نام مصحف جمع‏آورى و تأليف گرديد. نام تعدادى از اين محقّقان به اين قرار است:

    سيّدمرتضى، نظام‏الدين نيشابورى، ابن‏حجر عسقلانى، بيهقى، ابوبكر باقلانى، خازن بغدادى، ابن‏الانبارى، محمد غزالى، شيخ حرعاملى، سيّد شرف الدين، ابوجعفر نحّاس، شوقى ضيف، سيّدجعفرمرتضى عاملى، سيّدابوالقاسم خوئى،

    ( 83 )
  • ن حسن‏زاده آملى، سيّدباقر حكيم و ...[2].

    در اين مقاله سعى مى‏شود از منظر عقل به اين مسأله نگريسته شود ؛ لكن قبل از ورود به اصل بحث ذكر نكاتى چند ضرورى مى‏نمايد:

    1 . قرآنى كه امروزه در دست ما مسلمانان است، همان قرآنى است كه بر پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل شده و با تواتر به ما رسيده است و اين مورد اتفاق علماى اسلام است. به تعبير دانشمند بزرگ معاصر، شهيد مطهّرى، قرآن كتاب منحصر به فردى است كه قرنها بر آن گذشته بدون آنكه تحريفى در آن راه يافته باشد. در مورد قرآن كريم مسائلى از اين قبيل كه انتساب فلان سوره بدان مشكوك است يا فلان آيه در فلان نسخه هست و در فلان نسخه نيست، وجود ندارد. قرآن كريم بر نسخه و نسخه‏شناسى پيشى گرفته است. جاى كوچكترين ترديدى نيست كه آورنده همه اين آيات موجود حضرت محمدبن‏عبدالله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم است و هيچ كسى نمى‏تواند ادعا كند يا احتمال بدهد كه نسخه ديگرى از قرآن كريم وجود داشته يا دارد. هيچ مستشرقى هم پيدا نشده كه بخواهد قرآن‏شناسى را از اينجا شروع كند...[3]. سرّ اين مطلب آن است كه تمام آيات قرآن كريم به تواتر نقل شده است.

    2 . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از همان اوائل نزول تدريجى قرآن‏كريم، فرمان كتابت آن را صادر كرد و براى اين منظور افرادى را به نام «كُتّاب وحى» برگزيد و خود آن حضرت بر اصل كتابت، نحوه نگارش و مواضع آيات در سوره‏ها نظارت داشت.

    3 . كتابت قرآن كريم در نسخه‏هاى متعددى صورت مى‏پذيرفت و در اختيار تازه مسلمانان قرار مى‏گرفت و از اين رهگذر مشركان و كفار نيز از قرآن كريم و محتواى آن اطّلاع مى‏يافتند و به اسلام گرايش پيدا مى‏كردند.

    داستان اسلام آوردن عمربن‏خطاب شاهدى گويا بر اين امر است:

    در سال ششم بعثت، بعد از اينكه حمزه، سه روز بود كه اسلام آورده بود، عمر شمشير برداشته به منظور كشتن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به طرف خانه ارقم نزديك كوى صفا، كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در آنجا بود، به راه افتاد ؛ در راه به فردى از قبيله خود (قبيله‏بنى‏عدى) به نام

    ( 84 )
  • نعيم‏بن‏عبدالله نحّام برخورد. وى از عمر پرسيد: كجا مى‏روى؟ گفت: مى‏خواهم بروم، محمّد را به قتل برسانم. نعيم بن‏عبدالله گفت: اگر او را بكشى، بنى‏عبدمناف تو را خواهند كشت. سپس به وى گفت: تويى كه خواهر و شوهر خواهرت اسلام را پذيرفته‏اند و از تو مخفى كرده‏اند، چگونه مى‏خواهى محمد را به قتل برسانى؟! عمر با برآشفتگى به سوى خواهر و شوهرش رفت كه ناگاه دريافت خبّاب‏بن‏ارت از روى نسخه‏اى سوره طه را به آنها آموزش مى‏دهد. آنها با آگاهى يافتن از آمدن عمر خبّاب را در صندوقخانه پنهان كردند و نسخه را نيز مخفى ساختند. عمر وارد شد ؛ گفت: اين صداها چه بود كه من شنيدم؟ گفتند: چه صدايى؟ عمر گفت: من مى‏دانم كه شما دين محمد را پذيرفته‏ايد و در اين حال با تازيانه‏اى بر شوهر خواهرش، سعيدبن‏زيد زد. فاطمه همسر سعيد جلو رفت كه عمر را از زدن شوهرش مانع شود. عمر به او ضربه‏اى زد. او به گريه افتاد و گفت: آرى، ما مسلمان شده‏ايم و به خدا و رسول او ايمان آورده‏ايم ؛ هر كارى مى‏خواهى انجام ده. عمر از كرده خود پشيمان شد و با لحن ملايمى گفت: آنچه را كه مى‏خوانديد، به من بدهيد تا ببينم محمّد چه آورده است. خواهر آن را به او داد و او آنرا خواند و از فصاحت و بلاغت آن در شگفت شد. تصميم گرفت پيش پيامبر برود و مسلمان شود و اين كار را كرد[4].

    آيات متعددى حكايت از آن دارد كه قرآن كريم به صورت مكتوب، در مرآى و منظر مشركان و كفّار نيز قرار داشته است، از جمله:

    الف . قال الذين كفروا ان هذا الّا افك افتراه و أعانه عليه قوم آخرون، فقد جاءوا ظلما و زورا، و قالوا أساطير الاولين اكتتبها فهى تملى عليه بُكرة و اصيلاً [فرقان / 5-4] ؛ كافران گفتند: اين قرآن جز دروغى كه او بر خدا بسته است، نيست و ديگران هم به او كمك كرده‏اند. اين كلام

    ( 85 )
  • افران، ظلم و نسبت ناحقى است و هم آنان گفتند: اين افسانه‏هاى پيشينيان است كه مكتوب كرده است. آن صبح و شام بر او املا مى‏شود.

    از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه كافران قرآن كريم را به صورت مكتوب مى‏ديدند و آن را مى‏خواندند ؛ لذا در صدد بر مى‏آمدند كه انتساب آن را به خدا تكذيب كنند تا مردم به آن گرايش نيابند.

    ب . وقالوا لولا نزّل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم [زخرف / 31] ؛ كافران گفتند: چرا اين قرآن بر بزرگى از مكّه يا مدينه نازل نشده است؟

    درباره اين آيه، آورده‏اند كه كافرانى چون وليدبن مغيرة مخزومى، ابوجهل، عاص‏بن‏وائل و جماعتى ديگر در حالى كه با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مناظره مى‏كردند، گفتند كه چرا خدا اين قرآن را بر فردى از رؤساى قبايل مكّه و مدينه نازل نكرده‏است[5]. به نظر نگارنده، عبارت هذا القرآن به قرآن مكتوب اشاره دارد.

    ج . در آيات تحدّى از كفّار و مشركان و آنان كه قرآن كريم را به عنوان كتاب آسمانى نمى‏دانستند، خواسته شده است تا مانند آن يا ده سوره و يا حدّاقل مانند يك سوره بياورند و چون نتوانستند بياورند، بايد اذعان كنند كه قرآن كريم معجزه و كلام الهى است[اسراء / 88 ، هود / 13 و بقره / 25].

    به نظر مى‏رسد، تحدّى در موردى صحيح است كه آيات و سوره‏ها به صورت مكتوب در اختيار كافران باشد تا بتوانند آنرا بخوانند و درباره خصوصيّات، محتوا و ظرافتهاى بلاغتى آن بينديشند وگرنه مى‏گفتند: ما چيزى در دست نداريم تا بتوانيم روى آن فكر كنيم و مانند آن بياوريم. اگر چيزى در دست ما بود، مى‏توانستيم مانند آن بياوريم ؛ امّا اينكه آنان چنين نگفتند، دليل آن است كه سوره‏ها به صورت مكتوب در دسترس آنان بوده است و تعبير «هذا القرآن» كه در اين آيات بكار رفته است، مؤيد اين معناست.

    4 . ترتيب آيات قرآن به همين صورتى كه امروزه در قرآن كريم وجود دارد، در زمان خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و با دستور و نظارت خود آن حضرت انجام گرفته است و هيچ عاملى جز وحى در تنظيم كلمات، جملات و ترتيب آيات دخالتى نداشته است.

    ( 86 )
  • بنابراين ترتيب آيات در سوره‏ها توقيفى است و اين امرى است كه به تصريح ابوجعفربن‏زبير مورد اتفاق علمايى است كه در زمينه جمع قرآن كريم بحث كرده‏اند[6].

    2. حكمت و تدبير پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

    شرح اين دليل آنست كه بر اساس شواهد عقلى و اعتقادى لزوما جمع‏آورى و تنظيم قرآن كريم بايد در زمان رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و با نظارت و تدبير همان حضرت انجام شده باشد و امكان ندارد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از اين امر مهم غفلت كرده باشد تا بعد از وى، ديگران به آن بپردازند.

    مقدمات اين دليل عبارتند از:

    الف . خداوند حكيم از آن جهت كه هر كارش از روى حكمت و هدفدار است و هيچ كارى را بيهوده انجام نمى‏دهد، قرآن كريم را به عنوان كتاب جامع دين و شريعت اسلام براى هدفى نازل كرده است و آن اين است كه بشر از زمان نزول تا قيامت، برنامه‏زندگى خود را بر اساس آن تنظيم كند و زمينه سعادت ابدى را براى خويش فراهم سازند.

    ب) به اقتضاى حكمت پروردگار و تحقق هدف مذكور بايد قرآن كريم بدون هر گونه كاستى يا زيادتى در همه اعصار و قرون، نسل اندر نسل در اختيار مردم قرار گيرد و اين جز با هدايتها و تدبيرهاى لازم خداوند و پيامبرش صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در جمع و حفظ آن و پيشگيرى از تحريف نمى‏تواند باشد و از جمله اين هدايتها اين است كه قرآن كريم، پراكنده و بدون نظم و ترتيب نماند ؛ بلكه بر اساس نظم و ترتيب مورد نظر پروردگار منظم و مرتب شود.

    خداوندتعالى، خود به مقتضاى حكمتش چنين اشاره كرده است: لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد[فصلت / 42] باطل نه در حال و نه در آينده به آن راه نمى‏يابد. آن از سوى [خداى] حكيم و ستوده نازل شده است.

    آيه مبيّن اين حقيقت است كه چون قرآن كريم از ناحيه خداى حكيم نازل شده،

    ( 87 )
  • هيچگونه كاستى و زيادتى و تحريف كه مصاديق بطلانند، در آن راه ندارد و چون جمع‏آورى و نظم و ترتيب آيات و سوره‏ها، از بهترين تدبيرها، براى پيشگيرى از تحريف و بطلان است، مسلّما براى چنين تدبيرى هدايتهاى لازم انجام گرفته است و خداوند پيامبرش را به نظم و ترتيب مورد نظر واقف ساخته است.

    شاهد اين امر آن است كه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پس از نزول وحى به برخى از اصحابش مى‏فرمود: جبرئيل مى‏گويد كه اين آيه را بعد از فلان آيه، در فلان سوره بگذاريد[7 [و ادله و شواهدى كه بر توقيفى بودن ترتيب آيات و سوره‏ها اقامه شده، نيز گواه بر هدايت و تدبير الهى در اين زمينه است [8].

    ج . رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، گذشته از آنكه مشمول هدايت و تدبير الهى است، خود حكيم، و مدبّرى يگانه است و مى‏داند كه قرآن كريم بايد تا قيامت، بدون هر گونه كاستى يا زيادتى باقى بماند ؛ زيرا بعد از او پيامبرى ديگر نخواهد آمد ؛ بنابراين، ضرورى است كه براى حفظ قرآن كريم و به هدر نرفتن زحمتهاى بيست و سه ساله‏اش تدبيرى درست بيانديشد. او بهتر از هر سياستمدارى مى‏دانست كه در آن اوضاع و احوال سياسى كه منافقان، مشركان، دولتهاى بزرگ و پيروانى از اديان ديگر مى‏خواستند، به هر صورت ممكن قرآن كريم را كه اساس اسلام است، از بين ببرند و مى‏فهميد كه پراكنده گذاشتن آن، زمينه مناسبى براى دشمنان اسلام است كه با تحريف قرآن اعتبار و حجيّت آن را مخدوش سازند.

    علاوه بر اين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم متوجّه بود كه بى‏نظم و ترتيب گذاشتن قرآن كريم، عدم اهتمام وى به آن تلقّى مى‏شود و اين امر، در ذهن دوست و دشمن تأثير سوء روانى بجاى خواهد گذاشت. دوست، آن اهميّتى را كه بايد به قرآن كريم بدهد و در صورت نياز با نثار جان از آن پاسدارى كند، به آن نخواهد داد و دشمن نيز تصور مى‏كند، اينكه آورنده قرآن كريم به جمع و ترتيب آن اهتمام نورزيده، نشانه آن است كه خود به آينده‏اى درخشان، براى دين و قرآن كريم خويش اميدوار نيست. روشن است كه اين تصور باعث مى‏گردد، اميد دشمن به موفّق شدن براى نابودى دين و قرآن بيشتر شود و زمينه توطئه را هموار بيند و با اطمينان بيشتر به فعّاليّت پردازد.

    ( 88 )
  • از اين دو نكته ضرورت تدبير پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در جمع‏آورى و تنظيم قرآن كريم روشن مى‏گردد و با توجّه به اينكه اين تدبير، در زمان خود آن حضرت عملى بوده و هيچ مشكلى را به بار نمى‏آورده است، معنا ندارد كه پيامبر حكيم اين كار بسيار ارزنده و لازم را به تأخير انداخته باشد.

    پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كه براى امور كم اهميّتى نظير ثبت و تنظيم تعداد افرادى كه مسلمان مى‏شوند، جنگجويان خط مقدّم، ميزان اموال بدست آمده، ميزان مصرف و پرداخت، ديون، زكات، تعداد و مساحت زمينهايى كه در جنگها به غنيمت مسلمانان در آمده و تعهّدات، دفاتر و ديوان‏هايى را اختصاص مى‏دهد[9]، چگونه مى‏توان قبول كرد كه رضايت دهد به اينكه قرآن كريم، پراكنده و بدون نظم و ترتيب باقى بماند؟ با اينكه اهتمام وى به قرآن كريم بيش از هر چيز ديگر بوده است. برخى از موارد اهتمام آن حضرت نسبت به اين امر به شرح ذيل است.

    1 . از همان آغاز نزول تدريجى قرآن كريم، براى نوشتن آيات و سور اقدام كرد و على عليه‏السلام را به عنوان كاتب وحى بر اين امر مهم گماشت و بعدها از كاتبان ديگرى نيز استفاده نمود[10].

    2 . سعى داشت آيات و سور قرآن كريم از سخنان خودش متمايز باشد تا حتّى يك حرف به آن اضافه نشود ؛ از اين رو به كاتبان وحى دستور مى‏داد تا غير از قرآن كريم ننويسند تا قرآن با غيرقرآن نياميزد[11].

    3 . بر كتابت قرآن كريم ، خود، نظارت مى‏فرمود و حتّى نوع رسم‏الخط حروف را خود مشخّص مى‏كرد[12].

    همچنين از كاتبان مى‏خواست تا پس از تحرير، پيش آن حضرت بازخوانى كنند تا اطمينان حاصل شود كه عينا همان‏طور كه خواسته است، مكتوب گرديده است [13].

    4 . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كاتبان وحى را از اينكه قرآن كريم بر سنگ يا گل ولاى (مدر) نويسند، نهى مى‏كرد[14].

    5 . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مكتوبات قرآنى را در نسخه‏هاى متعدّد، تهيّه مى‏كرد و در اختيار

    ( 89 )
  • مسلمانان قرار مى‏داد[15] و به يادگيرى، قرائت و حفظ آن تشويق مى‏نمود[16] و در اختيار مشركان و كفّار نيز قرار مى‏داد تا بخوانند و از محتواى آن مطّلع شوند و زمينه هدايت براى آنها فراهم گردد و بر متحديان نيز حجّت تمام باشد و نگويند: ما چيزى از قرآن نزد خود نداريم[17].

    6 . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به مجرد اينكه كسى مسلمان مى‏شد، معلّمى براى او معين مى‏كرد تا قرآن كريم را به او تعليم دهد[18].

    7 . نيز آن حضرت معلّمانى را براى تعليم قرآن كريم به مردم به بلاد مختلف اعزام مى‏فرمود ؛ چنانكه آورده‏اند: قبل از هجرت به مدينه مصعب بن عمير و ابن مكتوم و عمار و بلال و رافع بن مالك انصارى را به تناوب به مدينه فرستاد[19] و بعد از فتح مكه معاذبن جبل را به مكه اعزام نمود و ابوموسى و عمروبن حزم انصارى و ابوعبيدة‏بن جراح و در يك سفر ديگر معاذ را به يمن فرستاد[20] و عبادبن بُشر را به قبيله بنى‏تميم و گروهى از معلمان را به عضل و قارة اعزام كرد[21].

    8 . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم براى كسانى كه قرآن كريم را حفظ مى‏كردند، امتياز قائل مى‏شد و كسانى را كه نسبت به ديگران قرآن كريم را بيشتر حفظ داشتند، به امام جماعت منصوب مى‏فرمود[22 [و حتى در دفن شهداء دستور مى‏داد، آنان كه قرآن كريم را بيشتر حافظ بوده‏اند، زودتر و در جلوى قبور شهداى ديگر دفن نمايند[23].

    9 . آن حضرت قرائت مشخّصى از قرآن كريم را به مردم آموزش مى‏داد و آنان را از اختلاف در قرائت باز مى‏داشت و از آنان مى‏خواست قرآن كريم را تنها به همان قرائتى كه به آنها آموزش داده شده، قرائت كنند و چنانچه اختلافى را در قرائت قرآن مشاهده مى‏كرد، اندوهگين مى‏شد ؛ چنانكه عبداللّه‏بن مسعود نقل مى‏كند ما بر سر قرائت آيه‏اى اختلاف كرديم. پيش پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رفتيم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از اندوه چهره‏اش برافروخته شد و فرمود: امم پيشين هم با همين نوع اختلافها خود را به هلاكت افكندند ؛ سپس على عليه‏السلام رو به ما كرد و گفت: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم شما را امر مى‏كند كه بر طبق قرائت آموزش داده شده، قرآن را قرائت كنيد[24].

    10 . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم همانطور كه آيات به تدريج نازل مى‏شد، جايگاه آنها را در

    ( 90 )
  • وره‏ها، طبق نظم و ترتيبى كه خداوند تعالى براى آنها معين كرده بود، مشخّص مى‏كرد و دستور مى‏داد كه در كتابت، دقيقا رعايت شود[25].

    اينها و دهها موارد ديگر، از اهتمام فوق‏العاده رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به قرآن كريم حكايت دارد و گوياى اين حقيقت است كه آن حضرت آيات و سور قرآن كريم ، را پراكنده و بدون نظم و ترتيب رها نكرده است ؛ بلكه آنها را منظم، در بين دو جلد طورى كه آغاز و پايانش مشخّص بود، جمع كرده و به صورتى كه اكنون در دست ماست و براى آيندگان تا قيامت خواهد بود، در اختيار مردم قرار داده است.

    هرگز روا نيست كه تصوّر شود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم جز اين را تدبير كرده باشد. شرف‏الدّين از علماى برجسته اسلام مى‏گويد: «پيامبرى كه به حكمت بالغه معروف و خاتم‏انبياست و راهنماييها و تدبيرهايش صرفا به خاطر خدا و حفظ كتاب او و هدايت بندگان است و تدبّر و تيزبينى او نسبت به عواقب امور براى همگان روشن، و نسبت به آينده امّت اسلامى حساس است و تدبيرهاى محتاطانه انجام مى‏داده است، امكان ندارد كه قرآن، اين معجزه ابدى رسالت را پراكنده و بدون نظم و ترتيب رها گذارد و از اين جهان برود»[26].

    3. پاسخ به دو سؤال

    1 . برخى گفته‏اند: اين استدلال همانطور كه در عنوان مقاله آمده است، يك استدلال عقلى است و جمع‏آورى و نظم و ترتيب قرآن كريم، موضوعى تاريخى است و با دليل عقلى اثبات نمى‏شود[27].

    در پاسخ مى‏گوئيم: اولاً، جمع‏آورى قرآن كريم، صرفا يك موضوع تاريخى نيست ؛ زيرا مسائلى از قبيل توقيفى بودن ترتيب آيات و سور، حجيت و اعتبار قرآن كريم، حكمت و تدبير و مديريت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را در بردارد كه همه آنها اعتقادى محسوب مى‏شوند و نه تاريخى.

    ثانيا، چه اشكالى دارد كه موضوعى تاريخى از طريق تحليل و استدلال عقلى مورد بررسى قرار گيرد؟ بى‏ترديد وقوع يا عدم وقوع بسيارى از وقايع نقل شده در

    ( 91 )
  • تاريخ، با تحليل عقلى روشن مى‏شود و از اين طريق مى‏توان، به صحت يا جعلى بودن اخبار مربوط به آن پى برد.

    ثالثا، برخى از قضاياى تاريخى اين گونه‏اند كه گرچه روز و ماه و سال و شرايط آنها از نظر نقل تاريخى معلوم نيست، ولى اصل آن قضيه از نظر عقلى مسلّم است ؛ مانند مرگ يك رجل سياسى يا مذهبى يا علمى در قرون گذشته، كه گرچه سال و ماه و روز آن روشن نيست، امّا شكّى در وقوع آن نمى‏توان داشت. قضيه جمع‏آورى و ترتيب و تنظيم آن توسّط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نيز گرچه روز و ماه آن از نظر تاريخى معلوم نيست، ولى اصل آن بر اساس تحليل عقلى امرى مسلّم است.

    2 . نيز گفته‏اند كه اهتمام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به قرآن كريم چيزى نيست كه قابل انكار باشد ؛ به همين جهت مى‏پذيريم كه ثبت آيات ضمن سوره‏ها در زمان خود آن حضرت انجام گرفت، ولى اين اهتمام منافات ندارد با اينكه جمع سوره‏ها و ترتيب آنها پس از رحلت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و توسّط اصحاب صورت پذيرفته باشد[28].

    در پاسخ گفته مى‏شود: اولاً، با توجّه به اينكه دشمنان اسلام در صدد بودند، قرآن كريم را كم و زياد و تحريف كنند، به تأخير انداختن جمع‏آورى آن با حكمت و تدبير رسول‏اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سازگارى ندارد.

    ثانيا، ضمانتى وجود ندارد كه ترتيب قرآن كريم را همانگونه كه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم خود به امر و هدايت پروردگار مى‏تواند صورت دهد، به اصحاب واگذارد ؛ زيرا بر فرض كه همه اصحاب از نظر امانتدارى و تقوا برجسته باشند و منافقانى در بين آنها نباشند، مسلّما مصون از خطا نمى‏توانستند باشند و احتمال تحريف در قرآن كريم همچنان باقى بود.

    ثالثا، براى اينكه اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نظم و ترتيب مورد نظر پروردگار را در قرآن كريم پياده كنند، بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم لازم بود كه نوع ترتيب و نظم صد و چهارده سوره را به اصحاب مى‏آموخت و براى اين امر وقت زيادى را اختصاص مى‏داد ؛ بيش از وقتى كه براى جمع‏آورى و نظم و ترتيب قرآن كريم، با نظارت خود آن حضرت لازم بود. تدبير حكيمانه اين است كه خود حضرت به اين مهم اقدام كند و آن را به تأخير

    ( 92 )
  • نيندازد.

    رابعا، گوينده اين سخن خود پذيرفته است كه در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سوره‏ها مشخّص شده و آيات در ضمن سوره‏ها نظم و ترتيب حاضر را يافته بود. حال سؤال مى‏شود كه مرتب كردن صدو چهارده سوره كه همه آياتش هم مشخّص شده، چقدر زمان مى‏برد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را به سالهاى پس از رحلت خود موكول نمايد؟! بر هيچ عاقل و حكيمى زيبنده نيست كه چنين كند تا چه رسد به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كه عقل كل است و حكيم‏تر از او در بين مخلوقات وجود ندارد.

    منابع ···

    1 . Burton john the collection of the Guran, Cambridge University prss, 1919, 213p.

    2 . ر.ك: سيوطى، عبدالرحمن ؛ الاتقان فى علوم القرآن، دار مكتبة الهلال، بيروت، 1/64-62 و عاملى، سيّدجعفر مرتضى ؛ حقائق هامة حول القرآن الكريم، نشر اسلامى، 1410 ق، ص 63 و رافعى، مصطفى صادق: اعجازالقران و البلاغة النبويّه 32 و صبحى صالح ؛ پژوهشهايى درباره قرآن و وحى، ترجمه شبسترى، 115 و طبرسى، فضل بن حسن ؛ مجمع‏البيان فى تفسير القرآن، داراحياء التراث العربى، بيروت، ج 1، ص 15.

    3 . ر.ك: مطهرى، مرتضى ؛ آشنايى با قرآن 1/13 و 12.

    4 . ر.ك: ابن هشام، السيرة‏النبوية،دارالتراث، القاهره 1/370-365 وابن‏سعد، الطبقات الكبرى، دارصادر، بيروت 3/1 القسم‏الاول، 194.

    5 . ر.ك: طبرسى، الاحتجاج 1/ .

    6 . ر.ك: سيوطى، پيشين 1/60.

    7 . ر.ك: سيوطى، (پيشين) ص62-61.

    8 . ر.ك: همان، ص 63-62.

    9 . ر.ك: احمدى، على بن حسين، مكاتيب الرسول، دارالمهاجر، بيروت، ج 2-1، ص 21و22، 491-507، 509، 535-557، و ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 343 و ...

    10 . ر.ك: همان، ص 24-21 و معرفت، محمدهادى، تاريخ قرآن، سمت، 1375، ص 27.

    11 . ر.ك: عاملى، سيّدجعفر مرتضى، پيشين ص 79.

    12 . ر.ك: مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، داراحياء التراث العربى، بيروت، ج 92، ص 34.

    13 . ر.ك: هيثمى، على‏بن ابى‏بكر، مجمع‏الزوائد و منبع الفوائد، دارالكتاب العربى، بيروت، 1967م. ج1، ص152.

    ( 93 )
  • 14 . ر.ك: ابطحى اصفهانى، محمّدباقر، جامع‏الاخبار و الآثار عن النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و الائمة‏الاطهار، مؤسسه المهدى، قم، ج1، ص 440.

    15 . ر.ك: ابن‏هشام، پيشين، ج 1، ص 370-365.

    16 . ر.ك: حنبل، احمد ؛ مسند، دارالفكر، بيروت، ج 5، ص 324، زركشى، محمّدبن عبداللّه، البرهان فى علوم القرآن، دارالكتب العلمية، بيروت، ج 1، ص 463، طبرسى، پيشين، ج 1، ص 16.

    17 . ر.ك: ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، مكتبة‏المعارف و مكتبة‏النصر، بيروت ج1، ص 80-79، و رياض، 1966 م. وابن سعد، پيشين، ص 194.

    18 . ر.ك: احمد حنبل، پيشين، ج 5، ص 324 و هندى، المتقى بن حسام‏الدين، كنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال، مؤسسة الرسالة، هند، 1381 ه.ق، ج 2، ص 324.

    19 . ر.ك: ابن‏هشام، پيشين، ج 2، ص 42، و طبرى، محمّدبن جرير، تاريخ‏الطبرى، انتشارات جهان، تهران، ج 1، ص 1214، و بلاذرى، احمدبن يحيى، أنساب الأشراف، دارالمعارف، مكة، ج 1، ص 257.

    20 . ر.ك: كاند هلوى، محمّد يوسف، حياة‏الصحابة، دارالكتاب العربى، بيروت ج 4، ص 47 و 44، و كتانى، عبدالحى، نظام‏الحكومة النبوية المسمى التراتيب الاداريه، داراحياء التراث العربى، بيروت، ج 1، ص 44.

    21 . ر.ك: ابن حجر عسقلانى، احمدبن على، تهذيب التهذيب، دارصادر، بيروت، ج 5، ص 90، لاند هلوى، پيشين ج 1، ص 46 ، ج 2، ص 178 و ر.ك: حاكم نيشابورى المستدرك على الصحيحين، دارالمعرفة، بيروت، ج 3، ص 222.

    22 . ديار بكرى، حسين، تاريخ الخميس فى احوال انفس نفيس، مؤسسه شعبان، بيروت، ج1، ص 451.

    23 . ابن هشام، السيرة‏النبويه، دارالفكر، مصر، ج 3، ص 98.

    24 . طبرى، جامع‏البيان فى تفسيرالقرآن، دارالمعرفه، بيروت، ج 1، ص 10-9. و هندى، پيشين، ج 2، ص 339، شماره 4183

    25 . سيوطى، پيشين، ج 1، ص 62 و زركشى، پيشين، ج 1، ص 297-296 و احمدبن حنبل، پيشين، ج 1، ص 57 و 69 و زرقانى، محمّدعبدالعظيم، مناهل العرفان فى علوم القرآن، داراحياء الكتب العربية، بيروت، ج 1، ص 347، و حاكم نيشابورى، پيشين، ج 2، ص 221 و 330.

    26 . ر.ك: عاملى، سيّدجعفر مرتضى، پيشين، ص 75 به نقل از شرف‏الدين، اجوبة مسائل موسى جاراللّه، مطبعة‏النعمان، نجف اشرف، ص 31.

    27 . معرفت، محمّدهادى، التمهيد فى علوم القرآن، ج 1، ص 285.

    28 . معرفت، همان، ص 286.


[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما