الگوی تربیتی پیامبر اعظم (ص) - Maghaleh
 
 
 












 
الگوی تربیتی پیامبر اعظم (ص)

 


آدرس مقاله: مجله معرفت » بهمن 1385 - شماره 110

نویسنده : روحی، ابوالفضل

(10 صفحه از صفحه 10 تا 19)


(صفحه 10)

چکیده

بشر در رفتار فردی و اجتماعی خود، همیشه از الگوهایی پیروی می کند. این الگوها گاه به دلیل برخورداری از ویژگی هایی ارزنده می توانند راهنمای خوبی فراروی زندگی انسان ها باشند. اما در این میان، گاهی برخی افراد به دلیل اشتباه در الگوبرداری، دچار انحرافات و کج روی در زندگی می شوند. با بررسی ابعاد گوناگون زندگی پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) و با توجه به کمال، جامعیت و جهان شمولی دین اسلام، می توان ادعا کرد: اگر کسانی در زندگی خود به دنبال الگویی مطمئن باشند، نمی توانند الگویی مناسب تر از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) برای زندگی خود بیابند. این الگو می تواند ما را برای دست یابی به حیات طیّبه در رفتارهای فردی و اجتماعی رهنمون شود و الگوی تربیتی بی بدیلی به شمار آید. این نوشتار تلاش کرده است ـ هرچند به اختصار ـ با استفاده از منابع اصیل اسلامی، شیوه تربیتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) را ارائه دهد.

مقدّمه

انسان موجودی است که به دلیل برخورداری از قوّه فکر و توانایی تشخیص خوبی ها و بدی ها، می تواند با گزینش مسیر درست یا نادرست، آینده زندگی خود را در دو سویه تاریکی یا روشنایی تعیین نماید. در نگاهی کلی به انسان، این نتیجه به دست می آید که هر کس باید در مسیر فطری خود گام نهد تا راه خدادادی را، که مسیری تعیین شده از سوی خدا برای بشر است، بپیماید و با بهره گیری از الگوهایی مطمئن به سوی کمال حرکت نموده، راه راست را از بی راهه ها و کژراهه ها تشخیص دهد. نظریه پردازان علم اخلاق و علوم تربیتی الگوهایی را معرفی می کنند که برخی از آنها بر اساس یافته های علمی و تجربی بشر و تنها به دلیل برتری علمی افراد به عنوان الگو معرفی می شوند. اما با نگاهی به زندگی بزرگان دینی، به ویژه کسانی که راهنمایان بشر در دست یابی به ادیان حق بوده اند، این
حقیقت نمایان می شود که این بزرگان می توانند بهترین الگوهای رفتاری بشر در مسیر درست زندگی باشند. در این


(صفحه 11)

میان، پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)به خاطر دارا بودن شاخصه هایی ممتاز، از همه سزاوارتر است; زیرا از یک سو، پیام آور دینی است پایان دهنده همه ادیان، و شکی نیست که اگر دینی خاتم ادیان بود، باید جامع و دربرگیرنده همه ادیان پیشین بوده و هیچ نقص و کمبودی در آن نباشد. چنین دینی دارای گستره ای وسیع و ابعاد گوناگونی است و می تواند همه نیازهای بشری را برآورده سازد: (وَلاَ رَطْب وَلاَ یَابِس إِلاَّ فِی کِتَاب مُبِین)(انعام: 59); هیچ تر و خشکی نیست، مگر آنکه در کتابی روشنگر بیان شده است.
علاوه بر آن، در قرآن کریم، پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) به عنوان الگویی نیکو معرفی شده است که همگان باید به آن حضرت تأسّی نمایند: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(احزاب: 21); مسلّماً برای شما، در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی است. همچنین خداوند درباره آن حضرت می فرماید: (وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم)(قلم: 4); قطعاً تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری. همچنین در آیه ای دیگر، خداوند مؤمنان را امر کرده است که از دستورات پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)پیروی کرده، فرامین او را به جای آورند و آنچه را از آن نهی کرده است، رها سازند: (وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا)(حشر: 7) در آیه دیگری آمده است: (وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)(آل عمران: 132); و از خدا و رسول پیروی کنید تا شاید مورد رحمت قرار گیرید.
بازگشت به سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) به قدری دارای اهمیت است که خداوند در قرآن کریم، آن حضرت را به عنوان معیار و داوری کاملا مطمئن و پایدار برای بشر معرفی می کند که انسان ها، حتی در مواردی که دچار اختلاف و دوگانگی در رفتار و کردار می شوند، باید به آن حضرت مراجعه نمایند: (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْء فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ.)(نساء: 59) بنابراین، اگر کسی این الگو را رها نماید، قطعاً پشیمان خواهد شد و دچار زیانی ابدی خواهد گردید. (یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا)(فرقان: 27); می گوید: ای کاش با پیامبر راهی فرا می گرفتم.
همه اینها از آن روست که پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) هر چه را می گوید و عمل می کند و به هر چه دستور می دهد یا از آن نهی می نماید، به دستور و اذن الهی است: (وَ مَا کَانَ لِرَسُول أَنْ یَأْتِیَ بِآیَة إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ)(غافر: 78) و پیروی از آن حضرت مطمئن ترین راه هدایت است: (وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا)(نور: 54) به همین دلیل، اعمالی که بدون راهنمایی و هدایت پیامبر باشد، باطل و بی اثر است: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ)(محمّد: 33); ای کسانی که ایمان آورده اید، خدای را فرمان برید و پیامبر را فرمان برید و کارهاتان را بیهوده تباه نکنید. با این وصف، چه کسی بهتر و شایسته تر از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)می تواند به عنوان الگوی تربیتی برای همه افراد بشر باشد؟
در این نوشتار، سعی شده است با تمسّک به سیره اخلاقی آن حضرت در طول زندگی، که از آیات، روایات و کتاب های تاریخی و آثار سیره نویسان به دست می آید، گزارشی هرچند مختصر، از این الگو ارائه گردد. اما پیش از همه، به موفقیت های آن حضرت در اصلاح اخلاق فردی و اجتماعی اشاره می شود.

فرهنگ اعراب جاهلی پیش از اسلام

نگاهی گذرا به روش ها و منش های رفتاری دوران پیش از بعثت، نشان می دهد که عرب جاهلی پیش از اسلام الگوهای بسیار ناشایست و خرافی برای خود برگزیده بود; زیرا بسیاری از مورّخان، به ویژه خاورشناسان، بر این باورند که مردم جزیرة العرب پیش از بعثت پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) دارای تمدّن و فرهنگی منسجم و هماهنگ نبودند و از کمبود الگوی تربیتی مناسبی رنج می بردند. کارا دیفو، اندیشمند فرانسوی، در این باره نقل می کند: عرب ها پیش از پیدایش اسلام، از ارتکاب جنایت و کارهای زشت ابایی نداشتند و محمّد(صلی الله علیه وآله) با آوردن آیینی نو و قوانینی پر ارج، به اصلاح آنان پرداخت و آنها را با یکدیگر متحد ساخت و امورشان را سامان بخشید و از ایشان امّتی ریشه دار و با منزلت و متمدن به وجود آورد.([1])
این مهم، مورد اعتراف اندیشمندان بسیار دیگری نیز قرار گرفته است. فیلیپ خلیل حِتّی برای تأیید رسوخ برخی از خلق های ناشایست همانند غارتگری در میان عرب جاهلی، به شعری از قطامی، شاعر عصر نخست اموی، استناد می کند که می گوید: کار ما غارتگری و هجوم به همسایه و دشمن است و گاه هم اگر جز برادر خویش کسی را نیابیم او را غارت می کنیم.([2])
بنابراین، برخی از رفتارهای ناشایست همانند غارتگری در میان عرب بادیه نشین پیش از اسلام به صورت یک کار تفریحی محسوب می شد. همچنین رقابت های بسیار سخت درباره آب و چراگاه های کمیاب در جزیرة العرب و به دنبال آن، کشمکش های فراوان و جنگ های طاقت فرسا نیز نشانه دیگری از عقب ماندگی فرهنگی آنان بود.


(صفحه 12)
 

دلایل موفقیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تربیت

پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) در تربیت انسان ها، موفقیت های شایانی داشت، به گونه ای که در زمان کوتاهی، دایره تربیتی ایشان از جزیرة العرب، که مردم آن تا آن زمان در خشن ترین حالات زندگی می کردند، گذشت و آوازه آن به مناطق بسیار دوردست رسید. برای این توفیق، دلایل زیادی می توان برشمرد که برخی از آنها عبارتند از:

الف. ویژگی های اخلاقی و رفتاری پیامبر

1. مهربانیِ با مؤمنان و دوستان: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ) (فتح: 29); محمّد فرستاده خداست و کسانی که با اویند بر کافران سرسخت و در میان خود مهربانند.

(عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ) (توبه: 128); به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است; به شما دلبسته است و به مؤمنان دلسوز و مهربان.

2. جانفشانی در ترویج دین و تربیت اخلاقی مردم: (فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً) (کهف: 6); شاید تو بر پی آنان، اگر به این سخن ایمان نیاورند، خود را از اندوه خواهی کشت.

3. فروتنی و تواضع در دعوت مردم به ایمان: (فَبَِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ) (آل عمران: 159); به خاطر مهر و بخشایشی از خداست که برای ایشان نرم شدی، و اگر درشتخوی و سخت دل بودی از گِردت پراکنده می شدند.

4. برخورداری از شخصیتی والا و اخلاقی نیکو: (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم.) (قلم: 4)

این همه موجب شد تا پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) بتواند در هدف و راه خویش توفیق یابد.
 

ب. غنای محتوای تربیت
 

به دلیل آنکه سیره تربیتی و تبلیغی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)ریشه در وحی و فرمان الهی دارد و منبعث از علم لایتناهی الهی است، همه نیازهای حقیقی بشر را دربر می گیرد. به همین دلیل، این محتوا دارای جذابیت های زیادی است; زیرا خداوند متعال اسلام را به عنوان آخرین و کامل ترین دین برای بشر فرستاد که دربر گیرنده همه نیازهای فردی و اجتماعی است. از همین روست که سیره تربیتی نبوی نه کهنه می شود و نه جذابیت ها و زیبایی های خود را از دست می دهد و امروزه نیز هرگاه اسلام شناسان ماهر و دلسوز قطره ای از این سیره را در کام تشنگان حقیقت می ریزند، آنان را مجذوب ساخته و حقیقت طلبان را به گرد سفره فراگیر آن، جمع می نمایند. این در حالی است که عده ای تلاش می کنند از گسترش و حتی دست یابی به این سرچشمه الهی جلوگیری کنند و با منحرف کردن مردم از فطرت انسانی و اولیه خدادادی، آنان را به مسیرهای دیگری بکشانند.

ج. نیاز بشری

طلوع دین مبین اسلام و آغاز تربیت نبوی با دورانی همزمان بود که مردم، به ویژه ساکنان جزیرة العرب، خود را نیازمند مصلحی می دانستند که آنان را از این مسیر به راهی هدایت کند که بتوانند به این مصایب و نگرانی ها پایان دهند. برای مثال، وجود جنگ های قبیله ای میان دو قوم «اوس» و «خزرج»، که در طول سال های زیاد، کشته های بی شماری را به جای گذاشته بود، هر دو سوی این جنگ خانمانسوز را منتظر اقدامی صلح جویانه ای کرده بود که به صورت آبرومندانه ای به آن پایان دهد، به گونه ای که با طرح صلح پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) هر دو قوم به سرعت، این طرح را پذیرفتند و از آن استقبال کردند. همه اینها به آن دلیل بود که مردم جزیرة العرب به خاطر دوری از هر نوع فرهنگ و تمدّن قوی و غوطهور شدن در زندگی بدوی و خرافی، از فطرت بشری و الهی خود دور شده و خوی حیوانی به خود گرفته بودند. از نمونه های روشن این مسئله، معضل زنده به گور کردن دختران بود که از هیچ نوع منطق و استدلال معقولی برخوردار نبود و حتی مرتکبان این عمل با آنکه از زشتی عمل خویش آگاهی داشتند، ولی چون در چمبره خرافات و انحرافات گرفتار آمده بودند، علی رغم میل باطنی خود، مرتکب آن می شدند.


(صفحه 13)

د. سازگاری وحی با فطرت بشری

یکی از ویژگی های دین اسلام، که به عنوان منبع و سرچشمه اساسی تربیت نبوی به شمار می آید، این است که چون از جانب خداوند متعال آمده، با فطرت بشری کاملا سازگاری دارد، به گونه ای که هیچ یک از دستورات اسلام در تعارض با خواسته های فطری و درونی بشری نیست; چرا که هر فطرت پاک و دست نخورده ای جویای حقیقت است. بنابراین، پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در فرایند تربیتی خود، نه تنها مسیری بیراهه نمی پیماید، بلکه افراد را در مسیری قرار می دهد که در سمت و سوی حقیقت بشری و فطرت انسانی است. به همین دلیل، وقتی سخن و پیام شیوای پیامبر به هر دل پاک و فطرت دست نخورده ای می رسید، بی درنگ آن را می پذیرفتند و تنها کسانی که با دعوت پیامبر دچار زیان دنیایی می شدند و یا دارای لجاجت اخلاقی بودند، در برابر آن مقاومت می کردند و از پذیرش آن سرباز می زدند. نمونه های زیادی از تحولات آنی افراد، که در برابر پیام تربیتی آن حضرت کاملا خود و منیّت خویش را از دست دادند و شیفته و دل داده ایشان شدند، گواه روشنی بر این ادعاست.
در ادامه، سیره اخلاق اجتماعی و فردی آن حضرت بررسی می شود. سیره اخلاق اجتماعی و فردی پیامبر در قالب خانواده، خدمت کاران، کودکان و زیردستان، قابل تبیین است:

ویژگی های اخلاقی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در خانه

خانواده کوچک ترین واحد اجتماعی است که نقشی اساسی و سرنوشت ساز در جوامع ایفا می کند. امروزه بسیاری از روان شناسان، نظریه پردازان علوم تربیتی و جامعه شناسان توجه ویژه ای به خانواده کرده و معمولا در بررسی هنجارها و ناهنجارهای جامعه و علل و عوامل آنها، خانواده را مؤثرترین بخش می دانند.

الف. تشکیل خانواده

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای تمام و کامل کردن مکارم اخلاقی مبعوث شده اند; خود می فرمایند: «اِنّی بُعثتُ لاتمّم مَکارمَ الاخلاق.»([3]) بنابراین، در نگاه ایشان هر راه کاری که به رشد و توسعه اخلاق در جامعه کمک نماید، دارای اهمیت خاصی است. تأکید پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) بر مسئله «ازدواج» و تشکیل خانواده از همین منظر قابل توجیه است. در روایتی، ایشان با اشاره به اینکه ترک نکاح باعث فساد در زمین می شود، فرمودند: هر گاه کسی که اخلاق و دینش را می پسندید به خواستگاری آمد، به او همسر بدهید. اگر چنین نکنید، در زمین فتنه و فساد بزرگی واقع خواهد شد.([4])
در روایت دیگری، آن حضرت برای تشویق والدین و دیگران برای ایفای نقش در ازدواج جوانان و پرهیز از هر عملی که موجب فرو ریختن بنیان خانواده می شود، فرمودند: برای خدا هیچ چیزی محبوب تر از خانه ای نیست که با ازدواج بنا می شود و هیچ چیزی مبغوض تر از خانه ای نیست که با جدایی یعنی طلاق، ویران می شود.([5])

ب. اهتمام به کارهای خانه

در سیره نبوی، توجه ویژه ای به نظام خانواده معطوف شده است. این توجه در قالب رعایت حقوق افراد خانواده، تقدیر از زحمات آنان، مشاوره با اهل خانه درباره امور زندگی و توجه جدّی به دیدگاه های آنان و مشارکت در کارهای خانه، تجلّی پیدا کرده است. در روایتی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است: پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) گوسفندان و دام های خانگی را خود می دوشیدند.([6]) در روایت دیگری از هشام بن عروه به نقل از پدرش روایت شده است: از عایشه سؤال شد: پیامبر هنگامی که از کارهای روزمرّه رها می شدند، چه می کردند. عایشه در پاسخ گفت: پیامبر لباسش را می دوخت و کفش هایش را وصله می زد و هر کاری که هر مردی در خانه می کند، انجام می داد.([7])

ج. رعایت عدالت

از مهم ترین نکات در برخورد با خانواده، رعایت عدالت در میان همه اهل خانه است. این نکته ای است که پیامبر به دقت به آن توجه می نمود، به گونه ای که در روایتی از عمربن عبدالعزیز به نقل از حضرت امام صادق(علیه السلام)آمده است: حضرت رسول لحظات خود را بین اعضای خانواده تقسیم می کرد. رعایت این عدالت به اندازه ای مورد توجه آن حضرت بود که حتی در نگاه به اهل خانه هم عدالت و تساوی را رعایت می نمود.([8]) از موارد مهم رعایت عدالت در خانواده، رعایت تساوی و عدالت در میان همسران است، آن هم در دوران جهالت که عرب جاهلی زن را دارای روح انسانی و برخوردار از حقوق بشر نمی دانست. در روایتی به نقل از عبدالرحمن از عایشه آمده است: هنگامی که پیامبر می خواستند به مسافرت بروند، در میان همسران خود قرعه کشی کرده، هر کدام که قرعه به نامش درمی آمد، در سفر همراه آن حضرت می رفت.([9])


(صفحه 14)

د. تأمین نیازهای خانواده

یکی از عوامل گسست در نظام خانواده و متلاشی شدن چارچوب های آن، بی توجهی برخی از مردان در تأمین نیازهای اعضای خانواده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با توجه به این نکته و برای تشویق افراد در استحکام نظام خانواده، فرمودند: بهترین شما کسی است که نسبت به خانواده اش بهتر باشد و من بهترین شما نسبت به خانواده ام هستم.([10]) در روایت دیگری قریب به همین مضمون آمده است: بهترین شما بهترین شخص برای زنانش است و من بهترین شما برای همسرانم هستم.([11]) این اهتمام به خانواده به دلیل آن است که همسر و فرزندان به عنوان امانت های الهی نزد مرد هستند و در برابر او کاملا تسلیم هستند; همان گونه که آن حضرت فرمودند: خانواده مرد همچون اسرای او هستند. بهترین بندگان نزد خدای متعال کسانی اند که با اسیران خود بهترین برخورد را داشته باشد.([12])
همچنین پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در تشویق مسلمانان برای توجه به نهاد خانواده و تلاش آنان در راه استحکام این نهاد، نگاه به خانواده را از بُعد غریزی، شهوانی و دنیاطلبانه جدا کرده و آن را امری مقدّس تلقّی نموده اند که تلاش برای برآوردن نیازهای آنان نیز به عنوان عملی کاملا پسندیده نزد خداوند و عبادت است، تا آنجا که فرمودند: آنچه را مرد برای خانواده اش هزینه می کند، صدقه در راه خداست.([13]) یا در روایتی دیگر، کسی را که در جهت فراهم آوردن نیازهای خانواده تلاش می کند، همانند مجاهد در راه خدا دانسته اند.([14]) در روایت دیگری از امام باقر(علیه السلام) به نقل از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) آمده است: هیچ بنده ای نیست که کسب کند و آن را به صورت نفقه به خانواده اش بدهد، مگر اینکه خداوند در برابر هر درهم آن، هفتصد برابر به او اجر می دهد.([15])
البته همان گونه که مرحوم کلینی نیز در ذیل این روایات فرموده اند و در روایتی از امام علی(علیه السلام) نیز برمی آید، این تلاش برای خانواده و تأمین نیازهای آنان، تنها در زمینه فراهم آوردن نیازهای مادی آنان نیست، بلکه هرگونه تلاش برای فراهم آوردن نیازهای مادی، معنوی و دینی آنها را شامل می شود، وگرنه اگر پدری تنها برای تأمین نیازهای مادی و دنیای خانواده اش تلاش کند و از هرگونه فعالیتی درباره رشد دینی و معنوی آنان غافل باشد، نه تنها کاری پسندیده انجام نداده است، بلکه در برابر آنان باید پاسخگو نیز باشد.
از نکات مهمی که در تعامل با خانواده به آن توجه شده این است که نباید سرپرست خانواده منتظر بماند که اهل خانه خواسته های خود را ابراز کنند تا پس از آن برایشان فراهم نماید، بلکه باید همیشه درباره نیازهای آنان پرسش نماید; زیرا ممکن است برخی از افراد به خاطر حیا و شرم، از بیان خواسته های خود عاجز باشند. این نکته دقیقاً در رفتار پیامبر با خانواده مورد توجه بوده، به گونه ای که نقل شده است: پیامبر(صلی الله علیه وآله)مکرر به خانواده اش می فرمود: «آیا چیزی نیاز ندارید.»([16])
به هر حال، توجه و احترام به خانواده از مسائل مهم مورد توجه آن حضرت بوده و در نقطه مقابل، بی توجهی یا اهانت به آنان مورد مذمّت آن حضرت قرار گرفته است. در روایتی از آن حضرت آمده است: زنان را احترام نمی کند، مگر کریم، و به آنان اهانت نمی کند، مگر شخص پست.([17]) در روایت دیگری به نقل از هشام بن عروه از عایشه نقل شده است: هیچ گاه پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) زن و خادم را کتک نزدند.([18])

هـ. خوش خلقی

اگرچه خوش خلقی در هر جا و هر زمانی ممدوح و از سفارش های حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) است، اما رفتار نیکو در خانه و خوش رفتاری با اعضای خانواده سفارش ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بوده، به گونه ای که یکی از شاخص های افراد نیک، برخورد مناسب و نیکو با خانواده است. آن حضرت در روایتی فرمودند: بهترین مردم از نظر ایمان، کسی است که دارای نیکوترین اخلاق باشد و لطیف ترین رفتار را با خانواده اش داشته باشد و من لطیف ترین شما نسبت به خانواده ام هستم.([19])
در روایت دیگری، به نقل از یکی از همسران آن حضرت آمده است: کسی خوش خلق تر از پیامبر نبود. هیچ کس از اصحاب و خانواده اش او را صدا نمی کرد، مگر اینکه آن حضرت در پاسخ او لبّیک می گفت.([20])
امروزه در شیوه های تربیتی از نکات مهمی که مورد توجه مربّیان تربیتی قرار دارد، نوع پاسخ دادن به ندای دیگران، به ویژه خانواده و همسر، است. برخی از افراد ممکن است به دلایلی مانند خجالت کشیدن یا جلوگیری از ـ به اصطلاح ـ پر رو شدن با الفاظ دیگری با خانواده سخن بگویند، در حالی که این سیره پیامبر نشان می دهد که ما در پاسخ گویی به ندای خانوداه، باید از بهترین تعبیرها استفاده کنیم. در بیان دیگری، درباره سیره آن حضرت نسبت به خانواده آمده است: هنگامی که پیامبر با خانواده اش بود، شوخ ترین افراد به شمار می آمد.([21])


(صفحه 15)
 

و. برخورد با کودکان
 

دومین نمونه از سیره تربیتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) شیوه تربیتی آن حضرت در برخورد و رفتار با کودکان است. امروزه روان شناسان برخورد با کودکان را دارای ظرافت ها و پیچیدگی های خاصی می دانند. به همین دلیل، بسیاری از آنان زمان زیادی را برای مطالعه در زمینه نحوه رفتار آنان صرف می نمایند و با بررسی روان آنان تلاش می کنند الگوهایی برای تعامل هر چه بهتر خانواده ها ارائه کنند تا از این راه بتوانند از ناهنجاری های رفتاری کودکان جلوگیری نمایند. بدون شک، سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در تعامل با کودکان می تواند الگوی مناسبی در این زمینه باشد. در ذیل، این سیره به اختصار گزارش شده است:

1. ارزش فرزندان: ممکن است برخی وجود کودک و فرزند را به عنوان مزاحم و مشکلی برای خود بپندارند که جز تحمیل هزینه و ایجاد درد سر برای والدین، ثمره ای ندارند. این در حالی است که نگاه پیامبر گرامی به فرزند و کودکان کاملا متفاوت از این پندار است. بررسی روایت های متعدد نشان می دهد که آن حضرت نه تنها فرزند را نوعی زحمت تلقّی نمی کرد، بلکه آنان را از رحمت های الهی می شمرد. در روایتی از آن حضرت نقل شده است: فرزند صالح گلی است از گل های بهشت.([22]) در روایت دیگری آمده است: کسی به آن حضرت بشارت داد که خداوند به او دختر داده است. پیامبر متوجه شدند که گویا اصحاب آن حضرت از این بشارت ناراحت شدند، بی درنگ فرمودند: شما را چه شده است؟ (این فرزند) گلی است که آن را می بویم و روزی اش بر عهده خداست.([23])

2. احترام به کودکان: انسان به گونه ای آفریده شده است که به دلیل برخورداری از کرامت نفس، همیشه دوست دارد مورد تکریم و احترام دیگران باشد. به همین دلیل، بسیاری از انسان ها برای جلب محبت دیگران، تلاش های فراوان می کنند. بنابراین، انسان به صورت طبیعی، در برابر هر نوع تحقیری مقاومت می کند و از خود واکنش نشان می دهد. این مسئله برای کودکان از اهمیت بیشتری برخوردار است. چه بسا کودکان بسیاری که والدینشان همه نیازهای مادی آنان را برآورده می کنند، ولی چون به آنان احترام نمی گذارند و همیشه آنان را تحقیر می کنند، با والدین خود ارتباط صمیمانه برقرار نمی نمایند و این موجد بروز مشکلاتی در مسیر تربیت آنان خواهد شد.
از نکات ظریفی که در سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) مکرّر نقل شده، احترام به کودکان است. در روایتی از انس بن مالک نقل شده است که پیامبر خدا از کنار کودکان که عبور می کردند به آنان سلام می کردند.([24]) شاید بسیاری از افراد گمان کنند که چون کودکان کوچک ترند باید همیشه آنان به بزرگ ترها سلام کنند، در حالی که آموزش آداب اجتماعی آنان بر عهده بزرگ ترهاست.

3. خوش خلقی با کودکان: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با وجود علوّ مقام و درجاتش، در برخورد با کودکان با خوش خلقی و حتی در بسیاری از موارد، مزاح و شوخی برخورد می کرد. در روایتی از انس نقل شده است: گاهی من با برادر کوچکم به نزد پیامبر شرف یاب می شدیم. آن حضرت در برخورد با آن کودک، مزاح می کرد و می فرمود: «یا اباعمیر ما فعل النُّغَیر» (ابوطلحه انصاری کودکی به نام اباعمیر داشته که پرنده کوچکی همانند گنجشک ـ که در عربی نُغیر نامیده می شود ـ داشته و این پرنده که برای او عزیز بوده می میرد و پیامبر برای مزاح با او چنین می فرمودند.)([25])
در روایت دیگری از عبداللّه بن طلحه نقل شده است: پیامبر از شوخ ترین افراد در برخورد با کودکان بود.([26])

4. بازی با کودکان: توجه به کودکان و خواسته های آنان برای پیامبر از اهمیت زیادی برخوردار بود، به گونه ای که اصحاب او بارها پیامبر را در کوچه و بازار مشاهده کردند که با گروهی از کودکان، به ویژه یتیمان، بازی می کرد. در روایتی آمده است: پیامبر زبان مبارک خود را برای نوه گرامی اش حسن بیرون می آورد و آن کودک با دیدن سرخی زبان او شادمان می شد. (یا با شادمانی به سوی او می رفت.)([27])

5. نوازش کودکان: امروزه بسیاری از روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که نوازش کودک و کشیدن دست محبت به سر او و بوسیدنش تأثیری عمیق در او دارد، به گونه ای که


(صفحه 16)

اگر والدین در دوران کودکی فرزند خود را ببوسند او هیچ گاه آن را فراموش نخواهد کرد. پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) در دورانی که خشونت اخلاقی در اوج خود بوده و کسی به این مسائل توجهی نداشت، با ظرافت و دقت کامل، نقش اساسی این امور را در تربیت کودک به مردم گوشزد می کرد. در صحیح مسلم نقل شده است: روزی پیامبر، امام حسن(علیه السلام) را روی پای خود نشانده بود و صورت مبارک او را می بوسید. شخصی به نام اقرع بن حابس همین که این منظره را مشاهده کرد، گفت: من ده پسر دارم و تا به امروز، حتی یک بار هم آنها را نبوسیده ام. آن حضرت از این گفتار او ناراحت شد و فرمود: کسی که رحم ندارد خدا هرگز بر او رحم نمی کند.([28]) البته نوازش و عطوفت آن حضرت تنها درباره فرزندان و نوه های خود نبود، بلکه آن حضرت نسبت به همه کودکان چنین رفتاری داشت.

6. مساوات در برخورد با کودکان: از جمله ظرافت های تربیت کودکان، که امروزه به شدت مورد توجه روان شناسان و دانشمندان تعلیم و تربیت قرار گرفته، رعایت مساوات در میان فرزندان است. بسیاری از این اندیشمندان بر این باورند که توجه بیشتر به برخی از فرزندان و رسیدگی بیشتر به آنان موجد نوعی حسادت در میان فرزندان دیگر می شود و اثر تربیتی منفی بر آنان می گذارد.
پیامبر گرامی با توجه به این مسئله و درک حسّاسیت آن، بارها افراد را به رعایت تساوی در میان فرزندان توصیه کردند. در روایتی، شیخ صدوق به نقل از حضرت علی(علیه السلام) نقل کرده است: پیامبر مشاهده کرد مردی دارای دو فرزند بود، یکی از آنها را بوسید. آن حضرت فرمود: چرا در میان آنها مساوات را رعایت نکردی؟([29])
در روایت دیگری با تصریح به این نکته فرمودند: با فرزندانتان با عدالت رفتار کنید; همان گونه که دوست دارید آنان در نیکی و لطفشان، با شما با عدالت رفتار نمایند.([30])
از موارد مهم رعایت نکردن عدالت و تساوی میان فرزند در برخی از فرهنگ ها، تفاوت گذاشتن میان فرزندان دختر و پسر است. این مسئله در زمان جاهلی به قدری پررنگ بود که آنان حتی نمی توانستند وجود فرزندان دختر را تحمّل نمایند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای مبارزه با این بینش و تفکر، تلاش زیادی کرد. از نمونه های روشن این مبارزه، اهمیت بیش از اندازه آن حضرت به فرزندان دختر و حتی بیان برتری آنان بر فرزندان پسر است. در روایتی از آن حضرت نقل شده است: بهترین فرزندان دختران پرده نشین هستند. هر مردی که یکی از آنها را داشته باشد، خداوند او را به عنوان پرده ای در برابر آتش جهنم قرار خواهد داد، و کسی که دو تا از آنها را داشته باشد، خداوند به وسیله آن دو، او را به بهشت وارد خواهد ساخت، و اگر سه تا شدند یا مانند آنها خواهران دیگری داشته باشد، خداوند از آن مرد جهاد و صدقه را برمی دارد.([31]) در روایت دیگری فرمودند: بهترین فرزندان شما، دختران هستند.([32])

7. حقوق کودکان: در دین کامل اسلام، برای هر گروه و فردی حقوقی بیان شده است. در این میان، کودکان در برابر والدین دارای حقوقی هستند که پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)به بسیاری از آنها اشاره کرده اند. از ابورافع نقل شده است که از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)پرسیدم :آیا برای فرزند نسبت به والدین حقی است؟ آن حضرت فرمودند: حق فرزند بر والدین این است که به او نوشتن، شنا و تیراندازی یاد دهد و برای او میراثی پاک به ارث بگذارد.([33])
در روایت دیگری، پیامبر گرامی با اشاره به نکته تربیتی مهمی در برخورد با فرزندان، فرمودند: فرزندان خود را دوست داشته باشید و به آنان رحم کنید و هنگامی که به آنان وعده می دهید، به وعده های خود وفا کنید; زیرا آنان به شما به عنوان کسانی که به آنها روزی می دهید، می نگرند.([34])

ویژگی های اخلاقی پیامبراعظم(صلی الله علیه وآله) در بیرون از خانه

یکی دیگر از موارد مهم در سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) شیوه برخورد آن حضرت با دیگران، بخصوص زیردستان و کسانی است که با آن حضرت رفت و آمد داشتند. بی شک، این سیره نیز می تواند الگوی مناسبی برای همه مسلمانان در برخورد با دیگران باشد. آن حضرت در برخورد با افراد، مسائل زیادی را رعایت می کردند. در ذیل، به اختصار، به برخی از آنها اشاره می شود:

الف. احترام به دیگران

پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در برخورد با دیگران، به گونه ای رفتار می کرد که شخصیت و حرمت افراد به صورت کامل رعایت شود و کسی تحقیر نگردد و یا مورد استهزا قرار نگیرد. این مسئله در مواردی گزارش شده است:

1. احترام به مهمان: از جریر روایت شده است که وقتی کسی بر پیامبر وارد می شد، آن حضرت او را در بهترین جای منزل سکونت می داد، به گونه ای که وقتی مهمانی وارد منزل آن حضرت شد و به دلیل نبودن جا، در مکانی


(صفحه 17)

بدون فرش نشست، آن حضرت لباس خود را به عنوان زیرانداز او قرار داد. یحیی بن یعمر روایت کرده است: وقتی جریر به خانه پیامبر، که مملوّ از جمعیت بود، وارد شد و به دلیل نبود جا در بیرون خانه نشست، پیامبر به او اشاره کرد، لباس مبارکش را در حالی که پیچیده بود، به او داد تا بر روی آن بنشیند، ولی جریر نیز رعایت ادب نمود و به جای آنکه بر روی لباس پیامبر بنشیند، آن را گرفت و به صورت و قلب خودش کشید.([35])
همچنین سلمان فارسی نقل می کند: روزی بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شدم، در حالی که بر متّکایی تکیه زده بود. وقتی نشستم، آن حضرت متّکایش را به من دادند و فرمود: ای سلمان، هیچ مسلمانی نیست که بر برادر مسلمانش وارد شود و او برای احترام متّکایی برایش قرار دهد، جز اینکه خدا گناهان او را می بخشد.([36])

2. آغاز به سلام: از سیره ماندگار آن حضرت، این بود که در برخورد با هر کسی، آغاز به سلام می کرد. آن حضرت حتی به کودکان و زنان نیز سلام می داد.([37])

3. رعایت ادب در برابر همگان: پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در گفتوگو با همگان، ادب و اخلاق را رعایت می کرد، به گونه ای که از افراد با تعظیم و تجلیل یاد می نمود. در روایتی از ابن مسعود نقل شده است که آن حضرت هماره مردم را با کنیه صدا می کرد و هرگاه کسی او را می خواند، در پاسخش از کلمه «لبّیک» استفاده می نمود.([38])

در روایت دیگری آمده است: پیامبر هیچ گاه پاهای خود را در برابر کسی دراز نکرد.([39])

4. تبسّم: از ویژگی های بارز آن حضرت، این بود که همیشه در برخورد با دیگران با خوش رویی برخورد می کرد و از هرگونه تندی و اخم پرهیز داشت، به گونه ای که از عبداللّه بن حارث نقل شده است: هیچ کس را ندیدم که بیش از رسول خدا تبسّم نماید.([40])
همچنین از ابن جریر نقل شده است که رسول خدا پس از اسلام آوردنم، هرگز از من دوری نجست و هر گاه مرا می دید، لبخند بر لب داشت.([41])
در آیه قرآن نیز به این خوش خلقی و مهربانی پیامبر اشاره شده است: (فَبَِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ) (آل عمران: 159); به برکت رحمت الهی، در برابر آنان نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی از اطرافت پراکنده می شدند.
ابومالک اشجعی از پدرش نقل کرده است: هنگامی که ما با پیامبر همنشین بودیم، کسی به اندازه ایشان سکوت نمی کرد و وقتی دیگران زیاد سخن می گفتند، آن حضرت تبسّم می کردند.([42])

5. برخورد صبورانه: ممکن است کسانی نکته ای را یک بار بیان کنند که چه بسا مخاطبان آن را نفهمند. اما در روایتی از ابن عبّاس نقل شده است که وقتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) نکته ای را می فرمود و مخاطب فرمایش آن حضرت را نمی فهیمد و دوباره سؤال می کرد، آن حضرت سه بار آن مطلب را برای آن شخص تکرار می کرد.([43])

ب. مدارا با دیگران به ویژه خدمت گزاران

انس بن مالک به نقل از سعید بن ابی برد روایت کرده است: نه سال در خدمت پیامبر بودم و برای آن حضرت کار می کردم; اما در طول این نه سال، هیچ گاه پیامبر مرا در تنگنا قرار نداد و حتی به من نفرمود که این کار را بکن یا آن کار را نکن.([44])

ج. احوال پرسی از دوستان

از انس بن مالک نقل شده است که رسول اعظم(صلی الله علیه وآله)هرگاه یکی از مؤمنان را سه روز نمی دید، از حال او جویا می شد; اگر غایب و در سفر بود، برایش دعا می کرد و در صورتی که حاضر بود، به ملاقاتش می رفت و اگر بیمار بود، از وی عیادت می کرد. در روایت دیگری از او نقل شده است که گفت: مدت نه سال در خدمت پیامبر اعظم بودم ... آن حضرت به گونه ای بود که اگر شخصی از اصحاب آن حضرت را ملاقات می کرد، تا زمانی که آن شخص پیامبر را رها نمی کرد آن حضرت او را رها نمی ساخت. همچنین وقتی کسی با ایشان مصافحه می کرد، تا زمانی که آن شخص دستش را نمی کشید، آن حضرت دست مبارکش را رها نمی کرد.([45])

د. توجه به نیازهای مردم

هرگاه کسی از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) درخواستی داشت و آن حضرت در نماز بود، نمازش را کوتاه می کرد. همچنین از جعفر بن سلیمان از انس بن مالک روایت شده است: هر گاه پیامبر گریه کودکی را می شنید و در نماز بود، از سوره های کوتاه تلاوت می کرد تا نمازش را زدوتر تمام کند.([46])
در روایت دیگری، قریب همین مضمون از امام علی بن الحسین(علیهما السلام)نقل شده است که پیامبر نماز می گزارد، اما نمازش را زود به پایان رساند و فرمود: عجله کردم; چون صدای گریه کودکی را شنیدم و ترسیدم که بر پدر و مادرش سخت بگذرد.([47])


(صفحه 18)

این همه اهمیت به نیازهای مردم بدان روست که آن حضرت این کار را عبادت تلقّی می کرد و خود در روایتی فرمود: کسی که برای برآوردن نیاز برادر مسلمان خود گام بردارد، خداوند متعال برای هر قدمی که برمی دارد، هفتاد ثواب در نامه عملش می نویسد و هفتاد گناه او را می بخشد.([48])

هـ. رعایت تواضع و فروتنی

رفتار پیامبر به گونه ای بود که از زمانی که یتیم و بی کس بود تا زمانی که پیامبری، راهنمایی و رهبری همه مسلمانان را بر عهده گرفت، هیچ تغییری نکرد.
در روایتی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است: رسول خدا غالباً رو به قبله می نشست، بر روی زمین می نشست و غذا می خورد و می فرمود: من بنده ای بیش نیستم. همان گونه که یک بنده غذا می خورد، غذا می خورم و مانند بندگان می نشینم.([49])
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)فرمود: پنچ چیز است که تا زمان مرگ آنها را ترک نخواهم کرد: غذا خوردن با بندگان بر روی زمین، سوار شدن بر الاغ به صورت برهنه، دوشیدن بزها با دستان خود، پوشیدن پشیمینه، و در اختیار کودکان بودن. همه اینها بدان روست که این کارها به یک سنّت تبدیل شود.([50])
همچنین از انس بن مالک روایت شده است که ابوذر غفّاری نقل کرده است: پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در مجالس در میان اصحاب می نشست، به گونه ای که اگر غریبی وارد می شد، آن حضرت را نمی شناخت، تا اینکه از پیامبر درخواست کردیم اجازه دهد برای او سکّویی از گل درست کنیم تا آن حضرت بر روی آن بنشیند که هنگام ورود افراد غریب، شناخته شود.

و. گذشت از خطاهای دیگران

پیامبر علاوه بر اینکه بر اساس آموزه های اسلام و قرآن کریم، مردم را به گذشت و عفو دعوت می کرد، خود در اوج گذشت بود، به گونه ای که کسی از ایشان طلب عفو نمی کرد، مگر اینکه پیامبر او را می بخشید. در روایتی از انس بن مالک نقل شده است: شخصی از بادیه نشینان عرب بر پیامبر وارد شد، ردای آن حضرت را گرفته بود و به شدت می کشید. وقتی به پوست گردن آن حضرت نگاه کردم، اثر کشیده شدن عبا بر گردن مبارک آن حضرت را دیدم. در آن حال، آن اعرابی از پیامبر می خواست که از اموالش به او کمک کند. آن حضرت نیز به او توجه می کرد و در حالی که می خندید، دستور داد به او عطایی داده شود.([51])

ز. همراهی با فقرا

سطح زندگی پیامبر به گونه ای بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد. در روایتی از امام صادق(علیه السلام)پرسیده شد: آیا روایتی که از پدر بزرگوار شما نقل شده است که پیامبر هیچ گاه از نان گندم سیر نخورد، درست است یا خیر؟ فرمود: نه، پیامبر هیچ گاه نان گندم نخورد و از نان جو نیز هیچ گاه سیر نخورد.([52])
در روایت دیگری از ابن مسعود نقل شده است: شخصی به محضر پیامبر گرامی شرفیاب شد. هنگامی که با آن حضرت در حال گفتوگو بود، به لکنت افتاد. آن حضرت فرمود: راحت باش! من پادشاه و سلطان نیستم، من فرزند زنی از قریش هستم که قدید (نوعی گوشت پخته که آن را بر روی سنگ قرار می دادند و در زیر آفتاب داغ می پختند) می خورد.([53])


(صفحه 19)

نتیجه گیری

با بررسی الگوی تربیتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)، به دلیل وجود دو ویژگی، یکی در شخص پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) و دیگری در شریعت و آیینی که آن حضرت از سوی خداوند برای هدایت بشریت آورده است، می توان الگوی مناسب، بلکه بهترین الگوی تربیتی را ارائه کرد. این الگو در سه زمینه خانه، کودکان و بیرون از خانه مطرح گردید. به نظر می رسد مجموعه رفتارهای پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در قالب هایی مانند عدالت محوری; مهرورزی به کودکان، خانواده و همه مردم; احساس وظیفه نسبت به همگان; توجه به نیازهای معنوی و مادی دیگران و در پایان، دل سوزی آن حضرت موجب شده است همه رفتارهای آن حضرت دارای گیرایی و جذّابیت بالایی باشد، به گونه ای که ارائه این الگو در همه موارد تعیین شده، مسیری روشن و مستقیم فراروی همه جویندگان حقیقت قرار می دهد.
این نوشتار کوشیده این ادعا را برای همه کسانی که به گونه ای به دنبال الگویی مناسب در زندگی دنیای پست مدرن امروز هستند به اثبات برساند که هیچ الگویی بهتر و مناسب تر از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در زندگانی فردی و اجتماعی امروز نمی توان یافت. بنابراین، باید به این ریسمان استوار دست آویخت و دنیای گرفتار در جهالت نوین را رها نمود.

… پی نوشت ها

[1]ـ سالم الصفار، سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله)، ترجمه غلامحسین انصاری، تهران، امیرکبیر، 1383، ص 128.

[2]ـ فیلیب خلیل حتّی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ دوم، تهران، آگاه، 1366، ص 35.

[3]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403، ج 16، ص 210.

[4]ـ علّامه حلّی، تذکرة الفقها، مکتبة الرضویه لاحیاء التراث الرضویه، ج 2، ص 562.

[5]ـ محقق بحرانی، الحدائق الناضره، تحقیق محمّدباقر ایروانی، قم، جامعه مدرسین، ج 23، ص 10.

[6]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 273.

7و8ـ عبداللّه بن محمّدبن جعفر اصبهانی، اخلاق النبی و آدابه، بیروت، دارالعلم للنشروالتوزیع، 1998، ج1، ص 100 / ص 280.

[9]ـ احمدبن علی الموصلی (ابویعلی)، معجم ابی یعلی، فیصل آباد، اداره العلوم الاثریه، 1407، ج 1، ص 93.

[10]ـ محمّدحسن نجفی، جواهرالکلام، قم، اسلامیه، 1367، ج 3، ص 148 / ابوبکر بن مسعود کاشانی، بدائع الصانع، بیروت، دارالاضواء، 1414، ج 2، ص 334.

11و12ـ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، چ دوم، قم، جامعه مدرسین، 1404، ج 3، ص 443.

[13]ـ حسین بن مسعود فرّاء بغوی، تفسیر بغوی، تحقیق خالد عبدالرحمن العلک، بیروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 563.

[14]ـ شیخ صدوق، الهدایه، قم، مؤسسه امام هادی(علیه السلام)، 1418، ص 60.

[15]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 71، ص 216.

[16]ـ عبدالرؤوف المناوی، فیض الغدیر، مصر، المکتبة التجاریه الکبری، 1356 ق، ج 5، ص 180.

[17]ـ جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، چ دوم، بیروت، دارالفکر، 1401، ج 1، ص 632 / المتقی الهندی، کنزالعمّال، بیروت، مؤسسه الرساله، ج 16، ص 371 / ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج 13، ص 313.

[18]ـ اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر ابن کثیر، بیروت، دارالفکر، 1401، ج 4، ص 404.

[19]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 68، ص 387.

[20]ـ عبداللّه بن جعفر اصبهانی، پیشین، ج 1، ص 137.

[21]ـ عبدالرؤف المناوی، پیشین، ج 5، ص 180.

[22]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 71، ص 218.

[23]ـ همان.

[24]ـ محمّدبن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، چ سوم، بیروت، دار ابن کثیر الیمامه، 1407، ج 5، ص 2306 / احمدبن شعیب نسائی، سنن النسائی الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1411، ج 6، ص 90.

[25]ـ عبداللّه بن جعفر اصبهانی، پیشین، ج 1، ص 154.

[26]ـ همان، ص 331.

[27]ـ همان، ص 491.

[28]ـ مسلم بن حجّاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 7، ص 77 / اسماعیل بن عمر قرشی، البدایه و النهایه، بیروت، مکتبة المعارف، ج 7، ص 141.

[29]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 71، ص 84.

[30]ـ همان، ص 220.

[31]ـ همان، ص 219.

[32]ـ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل البیت، 1414، ج 9، ص 123.

[33]ـ احمدبن حسین بیهقی، معجم سنن الکبری، بیروت، دارالفکر، ج 10، ص 15.

[34]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 71، ص 219.

[35]ـ عبداللّه بن محمّد اصبهانی، پیشین، ج 1، ص 87.

[36]ـ همان، ص 20.

[37]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 229 / عبداللّه بن محمّدبن عبید قرشی بغدادی، مکارم الاخلاق، قاهره، مکتبة القرآن، 1990 م، ص 16.

[38]ـ محمّد فیض کاشانی، محجة البیضاء فی احیاء الاحیاء، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361، ج 4، ص 144.

[39]ـ ابوبکر بغدادی، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، ریاض، مکتبة المعارف، 1403، ج 1، ص 411.

[40]ـ همان، ج 1، ص 132.

[41]ـ شیخ عباس قمی، کحل البصر فی سیرة سیدالبشر، قم، مؤسسه نشر الکتب المذهبیه، ص 68.

[42]ـ عزالدین بن جماعة، المختصر الکبیر فی سیرة الرسول، عمان، داربشیر، 1993م، ج 8، ص 127.

[43]ـ عبداللّه بن محمّدبن عبید قرشی بغدادی، پیشین، ص18و 19.

[44]ـ جلال الدین سیوطی، الخصائص الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405، ج 1، ص 28.

[45]ـ عبداللّه بن جعفر اصبهانی، پیشین، ج 1، ص 322.

[46]ـ همان، ج 1، ص 439.

[47]ـ همان، ج 1، ص 447.

[48]ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج 17، ص 21.

[49]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 229 / احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، ج 2، ص 116.

[50]ـ شیخ صدوق، الامالی، مشهد، آستان قدس رضوی و بنیاد پژوهش های اسلامی، 1408، ص 44 / شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا،بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات،1404،ص 235.

51و52ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 230 / ص 219.

[53]ـ محمّدبن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق محمّد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، ج 2، ص 1101.
 

پایان مقاله

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما