سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم (ص) - Maghaleh
 
 
 












 
سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم (ص)

 


آدرس مقاله: مجله معرفت » بهمن 1385 - شماره 110

نویسنده : فاضلی، خادم حسین

(13 صفحه از صفحه 20 تا 32)

چکیده :
کلمات کلیدی :


(صفحه 20)

مقدّمه

موفقیت در زندگی بستگی به میزان بهره گیری از الگوی مناسب دارد. تلاش بدون سرمشق درست، پیامد درستی ندارد. از جمله چگونگی اخلاق و رفتار انسان ها در زندگی فردی، خانوادگی، و اجتماعی است که باید در این باره، از الگوی نیکو بهره جویند.
انتخاب الگوی مناسب در رفتارهای کوچک و بزرگ اخلاقی، از نحوه لباس پوشیدن، غذا خوردن، برخورد با خانواده، معاشرت با مردم، تا کارهای بزرگ فرهنگی، تبلیغی، مبارزاتی، در میدان وسیع زندگی، کارایی دارد.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) عالی ترین سرمشق اخلاقی برای دنیای بشریت است; چراکه الگو بودن ایشان از سوی خداوند مورد تأیید قرار گرفته است. قرآن مجید رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) را اسوه اخلاق و رفتار مسلمانان معرفی نموده است: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(احزاب: 21); قطعاً برای شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقی نیکوست.
خُلق عظیم نبوی که عامل عمده نفوذ و محبوبیت ایشان در بین امّت و علت اساسی موفقیت ایشان در نشر دین بوده، بارها مورد تمجید کتاب آسمانی قرار گرفته است: (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم)(قلم: 4); قطعاً تو را خویی والاست.
از این رو، پرداختن به سیره عملی و روش های اخلاقی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، که جنبه اسوه دارد، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به دلیل همین اخلاق سترگ و مورد ستایش قرآن، امّت اسلام وظیفه دارند از خوی و خصلت های فردی و اجتماعی آن حضرت پیروی نموده، و آن پیامبر رحمت و صاحب خلق عظیم را «اسوه» خود قرار دهند.
پیروی از سیره اخلاقی یک الگو، نیازمند آشنایی با ابعادِ روش های رفتاری اوست. خوشبختانه سیره عملی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در کتب روایی و تاریخی، به صورت مجموعه های فراوان ثبت شده، هرچند ویژگی های اخلاقی پیامبر قابل شمارش نیست; چراکه قرآن اخلاق ایشان را عظیم شمرده است. تنها می توان گفت: آن حضرت تمام خلق های نیکو را در خود جمع نمود و کامل کرد و بدین روی، فرمود: «اِنّی بُعِثتٌ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ اَلاخلاق»;([1]) من برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را تمام کنم.
بجاست حال که سال جاری از سوی مقام معظّم رهبری (دام ظلّه العالی) به نام «پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)» نام گذاری گردیده، پیروان آن نور آسمانی، شخصیت ایشان را بیشتر بشناسند و بشناسانند، و عظمت اخلاق و رفتار آن سرور جهانیان را معرفی کنند، بدان امید که خداوند توفیق پیروی و تأسّی به آن اسوه بزرگ را به همگان ارزانی دارد. این نوشتار، گوشه هایی از سیره اخلاقی و روش های رفتاری رسول خدا را بازگو می کند.


(صفحه 21)

مفهوم شناسی

الف. واژه «سیره»

«سیره» از کلمه «سیر» به معنای رفتن است.([2]) راغب می گوید: «سیر» در زمین راه رفتن و عبور نمودن است.([3]) «سیره» نوع رفتار و حالتی خاص حرکت انسان است; چنان که «جَلسه» یعنی: نشستن، ولی «جِلسه» بر وزن «فِعله» نوع نشستن را گویند. بدین روی «سیره» نوع حرکت است.([4]) اهل لغت در معنای آن گفته اند: «سیره»، طریقه، هیأت و حالت([5]) سنّت، مذهب، طریقه، روش و راه([6]) است.
با توجه به معانی مزبور، می توان سیره را نوع و سبک رفتار معنا کرد. در ادب فارسی نیز سیرت به معنای رفتار، طریقه، عادت و روش به کار رفته است.([7])
راغب می گوید: سیره روش و حالتی است که انسان و غیر انسان، وجود و نهادشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی باشد و یا اکتسابی. از این رو، گفته می شود: فلانی سیره و روشی نیکو یا سیره و روشی بد دارد.

ب. واژه «اخلاق»

کلمه «اخلاق» جمع «خُلق» به معنای شکل درونی انسان است; یعنی همان خوی و سرشت;([8]) چنان که شکل ظاهری و صوری اشیا را «خَلق» می گویند. هرچند کلمه های «خَلق» و «خُلق» در ادب عرب از یک ماده اند، ولی از نظر معنا با یکدیگر تفاوت دارند.
ابن منظور می گوید: «الخُلق ـ بضم اللام و سکونها ـ و هو الدین و الطبع و السجیّة و حقیقته انّه لصورة الا نسان الباطنة و هی نفسه و اوصافها و معانیها المختصّة بها بمنزلة الخَلق لصورته الظاهرة و اوصافها و معانیها و لها اوصاف حسنة و قبیحة.»([9])
به هر حال، غرایز، ملکات و صفات باطنی، که در انسان موجود است، «اخلاق» نامیده می شود و به رفتاری که از این خلقیات ناشی می شود نیز «اخلاق» یا «رفتار اخلاقی» می گویند. در یک تعریف کلی، می توان گفت: «سلسله صفاتی که در نفس و روح انسان، ثابت و ریشه دار است و منشأ صدور کارهای نیک یا بد می گردد، اخلاق نامیده می شود.»
از این رو، سیره اخلاقی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) عبارت است از: نوع و سبک رفتار و اخلاق آن حضرت که انجام می داده است.
 

شمّه ای از گوهر وجودی
 

بدون شک، کسی نمی تواند سیره اخلاقی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را آن گونه که هست معرفی نماید; زیرا انسانی که از لحاظ معنویت، به «سدرة المنتهی»([10]) قدم گذارده و معراجش وی را بر مقام (دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی)(نجم: 8ـ9) نشانده، و خداوندی که تمام نعمت های دنیا را اندک می شمارد (قُلْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ)(نساء: 77) اخلاق آن رادمرد ملکوت را با واژه «عظیم» یاد می کند،([11]) به یقین، زوایای وجود درخور شأنش قابل توصیف نیست.
آنگاه که از حضرت علی(علیه السلام)خواستند تا اخلاق پیامبر را وصف کند، فرمود: شما متاع دنیا را برای من بشمارید. گفتند: نعمت های دنیا قابل شمارش نیست; چون قرآن می فرماید: (وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا.)(ابراهیم: 34) امام(علیه السلام)هم فرمود: شما متاع دنیا را، که قلیل است، نمی توانید بشمارید، من چگونه می توانم اخلاق محمّدی را، که قرآن از آن به «عظیم» یاد نموده است (وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم)(قلم: 4) برایتان شمارش نمایم؟!([12]) ولی همین قدر بدانید که اخلاق نیکوی تمام پیامبران به وسیله رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) تمام شد. آن حضرت تمام اخلاق پسندیده را در خود جمع کرد. از این رو، فرمود: «اِنّی بُعِثتٌ لِاُتَمِمَّ مَکارِمَ اَلاخلاق»;([13]) من برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را تمام کنم.
بنابراین، باید اعتراف نمود که سخن گفتن درباره اخلاق پیامبر از سوی افراد عادی اگر نگویم محال است، دست کم کار بسیار مشکلی است.

سیره فردی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)

سیره اخلاقی و رفتاری هر کس، به صورت های گوناگون نمود پیدا می کند. گاهی اخلاق فردی گویای خصلت های شخصیتی افراد است. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)در اخلاق فردی، روش خاصی داشت که به بعضی آنها اشاره می شود:

1. پاکی و آراستگی

آراستگی و پاکی سر، صورت و لباس مورد تأکید اسلام است; زیرا خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.([14]) خداوند زیبایی را برای بندگان می پسندد و ژولیدگی را برایشان روا نمی دارد; چنان که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: خداوند چرکین بودن و ژولیدگی را دشمن دارد.([15])
رسول خدا از نظر لباس، موی سر و چهره، بسیار


(صفحه 22)

آراسته بود; در آینه نگاه می کرد و موی سر را شانه می زد، و اگر آینه نبود، در ظرف آب نگاه می کرد و موی سر را مرتب می ساخت. افزون بر آن، خود را برای خانواده و نیز برای اصحاب و یاران خود می آراست.([16])
وقتی همسرش عایشه از علت نگاه کردن حضرت در ظرف آب پرسید، در جواب فرمود: خداوند دوست دارد که هرگاه بنده اش نزد برادران دینی خود می رود، خویشتن را برایشان بیاراید.([17])
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سر را شانه می کرد، و هرگاه موی سر یا صورت او می ریخت، همسرانش جمع می کردند. موهای پیامبر که به عنوان تبرّک نزد مردم مانده بود، از همان موها بود.([18])
پیداست که این شیوه، سبب جذب و جلب توجه دیگران می شود، و از جمله رازهای محبوبیت پیامبر و نفوذ تبلیغ ایشان را در دل های مردم باید در همین گونه روش های رفتاری ایشان جستوجو نمود.

2. مسواک

بهداشت دهان و دندان از عوامل مهم تأمین سلامتی است. توجه به این نکته بهداشتی دستور خداوند است; چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: آن قدر از سوی پروردگار به مسواک دستور یافتم که ترسیدم بر من واجب شود.([19])
پیامبربه مسواک اهمیت ویژه می داد، پیوسته دندان های مبارکش پاک و سفید بود، دوستان خود را هم به مسواک کردن تأکید می کرد. ایشان همیشه پیش از خواب مسواک می زد. هرگاه می خوابید مسواک را بالای سر خود می گذاشت، و وقتی از خواب بیدار می شد، ابتدا مسواک می زد.([20])
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمود: «اگر بر امّتم دشوار نبود، آنان را امر می کردم که در هر نماز، مسواک بزنند.([21]) آن حضرت درباره آثار و پیامدهای این کار بهداشتی می فرمود: مسواک، هم دهان را پاکیزه می کند، و هم سبب رضایت پروردگار است، و از سنّت های مؤکدی است که خداوند قرار داده.([22])

3. عطرآگینی

خوش بویی و استفاده از عطریات موجب نشاط روحی می شود. افزون بر آن، برای دیگران نیز مسرّت و نشاط می آورد. بعکس، بوی بد دهان، بدن، لباس و جوراب مایه اذیت و رنجش خاطر دیگران می شود.
پیامبر همواره مواد خوش بوکننده استفاده می کرد; چنان که هرگاه از راهی عبور می کرد و دیگران به آنجا می رسیدند، به واسطه بوی عطر ایشان، می فهمیدند که آن جناب از اینجا عبور کرده است.([23])
خرج کردن برای عطریات پسندیده است و اسراف به شمار نمی آید. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: آنچه در راه مواد خوش بوکننده خرج کنی، اسراف نیست.([24]) بخشی از مخارج پیامبر(صلی الله علیه وآله) صرف خرید عطر و مواد خوش بوکننده می شد. به فرموده امام صادق(علیه السلام)، رسول خدا بیش از آنچه برای طعام خرج کند، در خرید عطریات خرج می کرد.([25])
هرگاه عطری را به پیامبر هدیه می کردند، استفاده می کرد و می فرمود: چه خوش بوست! ایشان همواره به استفاده از عطر علاقه داشت و از آن لذت می برد.([26]) رسول خدا(صلی الله علیه وآله)به امیرمؤمنان(علیه السلام)فرمود: یا علی بر تو باد که هر جمعه خود را خوش بو کنی; زیرا از سنّت من است، و تا زمانی که بوی آن از تو نمایان باشد، برایت حسنه می نویسند.([27])

4. رعایت بهداشت

شستوشوی بدن، نظافت لباس، و گرفتن ناخن و شارب از عوامل نشاط آور و تأمین کننده سلامتی است. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)همواره موهای سر و صورت را با «سدر» شستوشو می داد.([28]) پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) هر جمعه ناخن ها را می گرفت، شارب را کوتاه می کرد و برای زدودن موها، بر بدن خویش نوره می کشید.([29]) آن حضرت روز جمعه پیش از آنکه برای اقامه نمازجمعه از خانه بیرون رود، ناخن هایش را می چید و شارب خود را کوتاه می کرد.([30])
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به مراعات بهداشت و نظافت، در مسافرت ها نیز بذل توجه داشت. هرگاه به سفر می رفت همواره پنج چیز با خود می برد: شانه، آینه، سرمه دان، مسواک و قیچی.([31]) آن حضرت بر موی سر و صورت، روغن خوش بوکننده می زد و در سفرها هرگز شیشه روغن، سرمه دان، مسواک، قیچی و شانه را فراموش نمی کرد.([32])

5. سخن گفتن پیامبر(صلی الله علیه وآله)

پیامبر از همه مردم فصیح تر و شیرین سخن تر بود و می فرمود: من فصیح ترین عربم، و اهل بهشت به زبان محمّد(صلی الله علیه وآله)سخن می گویند. آن حضرت کم حرف و نرم


(صفحه 23)

گفتار بود و در وقت حرف زدن، سخن بیهوده نمی گفت و سخنش مانند جواهر به رشته کشیده بود. عایشه می گوید: سخنش آرام و منظم بود، در حالی که شما پراکنده سخن می گویید.([33]) سخن پیامبر موجز بود و با کلمات جامع سخن می گفت; نه کم و نه زیاد. بین دو جمله توقّفی داشت تا شنونده درک کند. از همه مردم خوش نواتر بود، بیشتر سکوت می کرد و جز به هنگام نیاز سخن نمی گفت، حرف ناروا نمی زد. اگر ناگزیر بود مطلب ناپسندی را بگوید، آن را با کنایه می فرمود. از روی خیرخواهی و نصیحت سخن می گفت.([34])

6. آداب غذا خوردن

سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره خوردن و آشامیدن و احترام به نعمت ها، بسیار جالب و آموزنده است. آن حضرت از اسارت شکم پرستی آزاد بود و از پرخوری پرهیز داشت. حضرت هر نوع غذایی که می خواست قدرت تهیه آن را داشت و خود فرمود: ای ابوذر! جبرئیل خزینه های دنیا را برایم آورد و گفت: ای محمّد! اینها کلید خزینه های دنیا هستند، می توانی از آنها بهره گیری، بدون اینکه از جایگاه و نعمت های آخرت تو چیزی کم شود، ولی من گفتم: ای جبرئیل! مرا نیازی نیست; هرگاه سیر می شوم خدای را سپاس می گویم، و اگر گرسنه شدم از او در خواست می کنم.([35])
امام صادق(علیه السلام) وقتی از گرسنگی کشیدن پیامبر و اکتفا نمودن ایشان به نان جو سخن می گفت، فرمود: با آنکه حضرت می توانست هر نوع غدایی تهیه کند، گاهی به یک نفر چندین شتر جایزه می داد;([36]) ولی چیزی محبوب تر از این نبود که پیوسته گرسنه و خائف از پروردگار باشد.([37])
پیامبر هر غذایی را که فراهم بود تناول می کرد. چون سفره گسترده می شد، می فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم. اللهم اجعلها نعمةً مشکورةً تصل بها نعمةَ الجنه»;([38]) به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر. خداوندا! آن را نعمتی سپاس گزاری شده قرار ده که نعمت بهشت را در پی داشته باشد.
بیشتر اوقات برای غذا خوردن دو زانو می نشست; همان گونه که نمازگزار می نشیند و می گفت: من بنده ام و همانند بنده می نشینم و همچون بنده غذا می خورم.([39])
از آنچه در دسترس داشت می خورد. با سه انگشت غذا را صرف می کرد; گاهی هم از انگشت چهارم کمک می گرفت. با دو انگشت غذا نمی خورد و می فرمود: با دو انگشت خوردن، کار شیاطین است.([40])
هرگز از غذا نکوهش نمی کرد; اگر خوشش می آمد، تناول می کرد، وگرنه تناول نمی نمود. ظرف غذا را می لیسید و می فرمود: پایان غذا پر برکت تر است. انگشتان را تمیز می لیسید و می گفت: خورنده غذا نمی داند که در کدام غذا، برکت است. آب را در سه نوبت می نوشید و در هر بار، سه «بسم اللّه» و در آخر آنها، سه «الحمدلله» می فرمود.([41])

7. لباس پوشیدن پیامبر(صلی الله علیه وآله)

لباس برای ستر بدن و حفظ آن از گرما و سرما و مایه آراستگی آدمیان است، نه وسیله تفاخر و تجمّل. بدین روی، ساده پوشی از مظاهر ساده زیستی و رهایی از تعلّقات مادی است. رسول خدا هر چه از انواع جامه در اختیار داشت، از روانداز، ردا، پیراهن و یا چیز دیگر می پوشید. از جامه سبز خوشش می آمد، ولی بیشتر جامه هایش سفید بود و می فرمود: به زنده هایتان لباس سفید بپوشانید و مرده هایتان را در آن کفن کنید.([42])
پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سادگی، عافیت جسمی و نوع سالم تر لباس دقت داشت. از این رو، لباس پنبه مورد علاقه آن حضرت بود. حضرت علی(علیه السلام)فرمود: لباس های پنبه ای بپوشید; چراکه لباس پیامبر خداست.([43])
رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، هم بُرد یمانی می پوشید و هم جُبّه


(صفحه 24)

پشمین و خشن از پنبه و کتان([44]) و می فرمود: پنج چیز را تا زنده ام ترک نمی کنم; از جمله پوشیدن لباس پشمی.([45])
همواره لباس را از طرف راست می پوشید. ولی هرگاه جامه را از تن بیرون می آورد از جانب چپ شروع می کرد; و چون لباس نو می پوشید، لباس های کهنه را به فقیر می داد و می گفت: هر گاه آن لباس به تن فقیر است، دهنده آن در خیر و نگه داری خداوند خواهد بود.([46])

سیره اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه وآله)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بردبار، شجاع، عادل و پاک دامن بود. درهم و دیناری، شب نزد او نمی ماند، مگر آنکه آن را به نیازمند می رساند.([47]) از همه باحیاتر بود، به چهره کسی خیره نمی شد، دعوت آزاد و برده را می پذیرفت، از خوردن غذای حلال خودداری نمی نمود، در وقت غذا خودن تکیه نمی داد، روی سفره نمی نشست، بر هر چه حاضر بود مانند اسب، الاغ، شتر و استر سوار می شد و بر پشت مرکب خود برده و غیر برده را سوار می کرد.([48])
شیر گوسفندان را خود می دوشید. آب وضوی شب را خود تهیه می کرد. چون خادمش در آسیاب کردن خسته می شد، به او کمک می کرد. در کارها به اهل خانه یاری می رساند و با دست خود گوشت خرد می کرد. هدیه را می پذیرفت، اگرچه جرعه ای شیر بود. خشمش برای خدا بود و هرگز برای خویش غضب نمی کرد. گاهی از شدت گرسنگی بر شکم سنگ می بست. انگشتری نقره در انگشت کوچک دست راست می کرد.([49])
گاهی بدون عمامه و عبا و بدون کفش، پیاده راه می رفت. تشییع جنازه می کرد. در دورترین نقاط شهر، از بیماران عیادت می کرد. با فقرا می نشست و با آنان هم غذا می شد. به کسانی که در اخلاق با فضیلت بودند، احترام می گذاشت و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت. به کسی جفا نمی کرد. پوزش عذرخواهان را می پذیرفت.([50])
هرگز به کسی فحش نداد و هیچ وقت زن یا خادمی را لعن نکرد. هرگاه در حضور وی کسی ملامت می شد، می فرمود: به او کاری نداشته باشید. در برابر بدی دیگران، بدی نمی کرد، بلکه گناه آنان را نادیده می گرفت.([51])
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نمی نشست و بلند نمی شد، مگر به یاد خدا. و چنانچه مشغول نماز بود و کسی در کنارش می نشست، نماز خود را تخفیف می داد و زود تمام می کرد و به او می فرمود: آیا حاجتی داری؟([52])
هر کس بر ایشان داخل می شد بدو احترام می کرد; گاهی لباس خود را هم زیر او پهن می کرد و یا او را بر تشک خود می نشانید. حال وی در رضا و غضب یکسان بود و جز حق بر زبان چیزی نمی راند.([53])
 

اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله علیه وآله)
 

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر بُلندای خُلق عظیم قرار داشت و به حق تندیس اخلاق بود. تعبیرات قرآن می رساند که رفتار و خُلق حضرت، همراه و عجین با شخصیت ایشان بوده است. از جمله عوامل مهم در انتشار دین اسلام و راز محبوبیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در دل های مردم، اخلاق شایسته ایشان بود.
مولای متقیان، حضرت علی(صلی الله علیه وآله)، می فرماید: با مردم چنان رفتار کنید که اگر مردید، بر شما بگریند و آنگاه که در کنار آنان به سر می برید، به شما عشق بورزند.([54])
این رفتار، اخلاق و عملکرد پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) نقش مهمی در جذب مردم به دین و حاکمیت دینی داشت. در روایات، احادیثی که با واژه «کان» آمده، معمولا بیانگر سیره همیشگی رسول خداست. انس بن مالک می گوید: «کانَ رَسُولُ اللّهِ اَحسَنُ الناسِ خُلقا»;([55]) رسول خدا(صلی الله علیه وآله)از نظر اخلاق، بهترین مردم بود.
رسول خدا از چهره های محبوب دنیایی بشریت بود که چشم روزگار چنین محبوبیتی را در کسی ندیده است. حضرت چنان محبوب دل ها بود که هنگام وضو ساختن، برای گرفتن زیادی آب وضویش، اصحاب مسابقه می دادند و گاه کار به زد وخورد می کشید.([56])
عروة بن مسعود، که در ماجرای «صلح حدیبیه»، از سوی قریش برای گفتمان با پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده بود، به قریشیان این گونه گزارش می دهد: من شاهان بزرگی را دیده ام; قدرت های بزرگی مانند قدرت کسرا، قیصر روم و سلطان حبشه را مشاهده کرده ام، ولی موقعیت هیچ کدام را میان قوم خود، مانند محمّد(صلی الله علیه وآله) ندیده ام. من با دیدگان خود دیدم که یاران او نگذاشتند قطره آبی از وضویش به زمین بریزد و برای تبرّک، آن را تقسیم می نمودند. اگر مویی از محمّد(صلی الله علیه وآله) بیفتد فوراً آن را برمی دارند. بنابراین، باید سران قریش در این موقعیت،


(صفحه 25)

فکر و تأمّل کنند.([57])

این حادثه نمونه کوچکی از محبوبیت پیامبر در میان جامعه بود. افزون بر عنایت و امداد خداوند، راز محبوبیت پیامبردر ویژگی رفتار و اخلاق ایشان نهفته است. در ذیل، به نمونه هایی از اخلاق اجتماعی آن حضرت اشاره می شود:

1. رفق و مدارا

«مدارا» از اصولی است که مایه دوام و ثبات جامعه است. اینکه انسان با دیگران مدارا نماید، از خطای ایشان درگذرد، عذرخواهی افراد را بپذیرد، کسی را بر لغزش هایش ملامت و سرزنش نکند، دست و دل باز و اهل گذشت و کرم باشد، همه نشانه هایی از روح بزرگ و اخلاق کریمانه است. منشِ مدارا و نرم خویی سیره رفتاری همه انبیا عظام بوده است. آنان در عین ایستادگی بر مواضع خویش و کوتاه نیامدن بر دفاع از حق، با دیگران، به ویژه جاهلان، مدارا داشتند. رفق و مدارا در سیره عملی پیامبر(صلی الله علیه وآله)فراوان به چشم می خورد، برخوردهای آن حضرت با ملایمت و به دور از خشونت و درشتی، و در برخوردهای اجتماعی، سازنده ترین عنصر در اصلاح جامعه آن روزگار بود.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از حرکت های تند بدون مدارا، در میان مسلمانان بهره نگرفت، بلکه همانند انجام واجبات، مأمور به مدارا نیز بود; چنان که خود فرمود: خداوند تعالی همان گونه که مرا به برپایی واجبات امر نموده، به مدارا با مردم نیز امر کرده است.([58]) و همین بیش از همه، فرصت هدایت جامعه و زمینه اصلاح اجتماعی را فراهم آورد; چنان که فرمود: پروردگارم به من فرمان داده است با مردم مدارا کنم; چنان که به تبلیغ رسالت فرمانم داد.([59])
خداوند عالم به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) دستور داد: (وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) (شعراء: 215); و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستران.
این تعبیر قرآن کنایه زیبایی از تواضع و رفق همراه با مهر و ملاطفت است. همان گونه که پرندگان برای رشد دادن جوجه های خود و برای اظهار محبت، بال های خود را پایین آورده، می گسترانند و آنان را زیر بال و پر می گیرند، پیامبر نیز مأمور بوده این گونه رفق و مدارا کند.([60])
پیامبر خدا با مدارای خویش، توفیق یافت دین و دنیای مردم را اصلاح نماید. البته سیره و منش مدارا، به عنوان یک اصل درباره همه سفیران وحی الهی وجود داشته است; چنان که خاتم پیامبران فرمود: ما گروه پیامبران، همان گونه که به انجام واجبات امر شده ایم، به مدارا با مردم نیز دستور یافته ایم.([61])
مدارا سختی ها را آسان می کند و آدمی را در برخوردهای اجتماعی موفق می دارد; زیرا نیمی از روابط فرد و جامعه در گرو رفق و مداراست. امام هفتم(علیه السلام) فرمود: رفق، نیمی از زندگی است.([62])
رفق و مدارا از ویژگی های الهی است و از همین رو، پیامبر رحمت، بالاترین حد مدارا را داشت: خدای ـ عزّوجل ـ ملایم است و ملایمت را دوست دارد و آنچه به خاطر ملایمت می بخشد، نسبت به سخت گیری نمی بخشد.([63])
البته مدارای مورد بحث به معنای چشم پوشی از حق و زیر پا گذاشتن اصول و یا عبور از حدود معیارهای اساسی نیست، بلکه نوع روشی در برخورد با دیگران است که خداوند بندگان ویژه خویش را بر آن می ستاید: (وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً)(فرقان: 63 و 72); و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین به نرمی گام برمی دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می دهند... و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری می گذرند.

2. نرم خویی

نرم خویی و ملاطفت با مردم، در سیره رفتاری پیامبر(صلی الله علیه وآله)فراوان به چشم می خورد، برخوردهای نرم و ملاطفت آمیز آن حضرت با دیگران، مایه قوام مناسبات اجتماعی و عنصری مهم در اصلاح جامعه بوده است. رسول خدا با رفتار نرم و ملاطفت آمیز، توانست جامعه را دگرگون نماید، و وحدت و همدلی را در میان مردم برقرار سازد که در غیر آن امکان ایجاد پیوند اجتماعی میسر نمی شد. خداوند می فرماید: (فَبَِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ) (آل عمران: 159) پس به ]برکت [رحمت الهی، با آنان نرمخو ]و پرمهر[ شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از گردت پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه.
«فَظ» در لغت، به معنای کسی است که سخنانش تند و خشن است، و «غلیظ القلب» به کسی می گویند که


(صفحه 26)

سنگ دل باشد و عملا انعطاف و محبتی نشان نمی دهد. به این صورت، خداوند به نرمش کامل پیامبر(صلی الله علیه وآله) و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنه کار اشاره می کند.
سرور آزادگان، حسین بن علی(علیهما السلام)، از قول مولای متقیان در توصیف نرم خویی پیامبر در برخورد با دیگران می فرماید: رسول خدا همواره خوش رو و خوش خوی و نرم بود، خشن و درشت خوی نبود.([64])
گاهی فرزندان خردسال را به حضور پیامبر(صلی الله علیه وآله)می آوردند تا به عنوان برکت یافتن و میمون شدن، برایشان از خداوند خیر و برکتی بخواهد، یا نام گذاری کند. رسول خدا به خاطر دل جویی بستگان آن فرزند، وی را می گرفت و در دامن خویش می نهاد. گاهی اتفاق می افتاد که کودک همانجا ادرار می کرد. برخی که حضور داشتند، بر سرِ فرزند داد می کشیدند و حضرت آنها را نهی می کرد، و صبر می کرد تا ادرار بچه تمام شود. آنگاه دعا یا نام گذاری را به پایان می برد، و با چنین برخورد مهربانانه، خویشاوندان آن نوزاد را خرسند می ساخت، تا آنان نپندارند که پیامبر از آن پیشامد ناراحت و آزرده شده است. وقتی آنان بیرون می رفتند، حضرت لباسش را آب می کشید و پاک می کرد.([65])
بدین روی، نرم خویی و ملاطفت در قلمرو آداب زندگی و برخورد اجتماعی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) به عنوان روش و شیوه رفتاری ایشان، فراوان وجود داشت. پیامبر در موارد متعددی، با گفتار خویش بر نرم خویی به مثابه یک اصل اسلامی در عرصه اخلاق و روابط اجتماعی تأکید می نمود و در کردار خود نیز این مهم را در مقام یک اسوه در تمامی کنش ها، رفتارها و تعاملات روزانه حیات اجتماعی رعایت می نمود.
نوع برخوردهای اخلاقی هر کس نشان دهنده منش و شخصیت فکری و روحی اوست; برخوردهایی که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)با قشرهای گوناگون داشت، می تواند الگوی شایسته ای برای پیروان آن «رسول اسوه» باشد. با همین رفتار و نرم خویی بود که پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) مؤمنان را نگه داشت و آنان را از پراکندگی و تشتّت حفظ نموده و تکامل و بالندگی بخشید.

3. محبتورزی

از جمله علل و اسباب برقراری نظام حکومت و استواری امور مردم، محبتورزی است; زیرا اگر مردم با یکدیگر برخوردی از روی محبت و صفا داشته باشند، هرگز با یکدیگر دچار مشکل نخواهند شد و از این روست که خداوند متعال ایجاد محبت بین مردم را بزرگ دانسته و بر آن منّت نهاده و فرموده است: «اگر تمام آنچه را در روی زمین است بین مردم انفاق کنی نمی توانی بین دل هایشان محبت ایجاد کنی، ولی خدا بود که میان آنان الفت انداخت.» (انفال: 63)
با دوستی و محبت، بهتر می توان عقاید و دستورهای دینی را بین مردم رواج داد تا خشونت و تندخویی; زیرا خشونت سبب تنفّر است، ولی محبت الفت می آورد. کسانی که نسبت به یکدیگر محبت داشته باشند، به هم نزدیک می شوند و چون با هم نزدیک شدند به یکدیگر یاری می رسانند و در آن صورت، به فعالیت و آبادانی می پردازند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از راه های گوناگون محبتورزی، مانند سلام گفتن، دست دادن و مصافحه کردن، خبرگیری و تفقّد از حال و مشکلات پیروان خویش، در دل های آنان نفوذ داشت. پیامبر خدا چنان رفتار محبت آمیزی داشت که هرگز از یاران و اصحاب خویش غافل نمی ماند و پیوندها و رابطه ها را گرم و زنده نگاه می داشت. به فرموده امام علی(علیه السلام)، هرگاه کسی از برادران دینی اش را سه روز نمی یافت، احوال او را می گرفت; پس اگر غایب و در سفر بود برایش دعا می کرد، و اگر حاضر و در محل بود به دیدارش می شتافت، و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت.([66])


(صفحه 27)

این گونه رفتارهای محبت آمیز، مهرورزی و صمیمیت در برخوردهای اجتماعی و اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود که صفا، اخوّت، یک دلی و محبت را در میان مسلمانان به وجود آورد.

4. سلام دادن و مصافحه کردن

چگونگی اولین برخورد هر کس با دیگران، آینه تمام نمای شخصیت اوست. سلام کردن، دست دادن، معانقه نمودن، تفقّد و دل جویی نشانه ادب و حسن رفتار آدمی است. از شیوه های رفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله)این بود که با هر کس روبه رو می شد آغاز به سلام می نمود.([67])
قطب راوندی روایت کرده است که پیامبر به بزرگ و کوچک سلام می کرد.([68])
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به طور معمول، هنگام ورود افراد به مجلس، به احترام آنها می ایستاد و برای آنها جا باز می کرد([69]) و هنگام برخورد با دیگران، مصافحه می کرد.([70])
پیامبر(صلی الله علیه وآله) هرگاه با مردی مصافحه می کرد، هرگز دست خود را از دست او نمی کشید مگر زمانی که او دست خود را از دست حضرت بیرون می آورد،([71]) تا مبادا طرف مقابل احساس بی علاقگی نماید. اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نیز چنین می کردند; پیوندها و محبت های قلبی یکدیگر را در فشردن دست ها نشان می دادند.([72]) جابر از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده است که آن حضرت فرمود: رسول خدا به اصحاب خود می فرمود: هنگامی که یکی از شما، برادرش را ملاقات کند، باید به او سلام کند و دست بدهد; زیرا خداوند فرشتگان را بدین عمل گرامی داشته است. پس شما نیز کار فرشتگان را بکنید.([73])

5. سلام دادن به کودکان

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) علاوه بر بزرگ سالان، همیشه به کودکان سلام می کرد. در روایتی از انس آمده است: ما در حال بازی بودیم که پیامبر(صلی الله علیه وآله)از کنار ما گذشت و گفت: «السلام علیکم یا صبیان»;([74]) سلام بچه ها!
امام رضا(علیه السلام) از پدران خود نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: از پنج چیز تا هنگام مرگ دست برنمی دارم: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر الاغ بی پالان سوار شدن، و بز را با دست خود دوشیدن، و لباس پشمینه پوشیدن، و به کودکان سلام کردن تا اینکه پس از من سنّت شود.([75])
در هر صورت، سلام کردن آثار فراوان اجتماعی و اخلاقی دارد. سلام درود و تحیّتی پر برکت و پاکیزه است از سوی خداوند پر برکت، که آثار خوب و مفیدی در زندگی اجتماعی انسان دارد. سلام پاکیزه است; زیرا با طبع انسان، سازگار است و نفوس انسانی، آن را می پسندند، مردم آن را خوش دارند و با آن احساس آرامش می کنند.([76]) آیات فراوانی در قرآن مجید وجود دارد که هر یک به شکل ویژه ای سلام را مطرح کرده اند. (بررسی این آیات شریف مجال دیگری می طلبد.)

6. شرکت در بازی کودکان

در سنین کودکی، بازی برای تقویت حواس پنج گانه، کنترل اعضا و هماهنگی بین آنها نقش اساسی ایفا می کند. کودک عواطف خود را به افرادی که در بازی او شرکت می کنند نشان می دهد، ترس ها و تردیدهای خود را بیرون می ریزد و محبت ها را تجربه می کند. افزون بر آن، کودک بر اثر تغذیه، دارای نیروی فراوانی است که باید به گونه ای مصرف شود. اگر این نیرو از راه بازی به مصرف نرسد، کودک دچار بیماری های روحی و روانی می گردد. از سوی دیگر، همنوا شدن با کودکان و شرکت در بازی آنان، نوعی شخصیت دادن و احترام به کودکان به شمار می آید. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) همواره با فرزندان خویش و حتی گاهی با کودکان اصحاب، بازی می کرد.([77])
جابر انصاری می گوید: نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رفتم، در حالی که حسن و حسین(علیه السلام) را بر پشت خود سوار کرده بود و چهار دست و پا راه می رفت و می گفت: شتر شما چه شتر خوبی است و شما چه سواران خوبی هستید!([78])
امام صادق(علیه السلام) نیز نقل می کند: شبی پیامبر به منزل حضرت فاطمه(علیها السلام)وارد شد و حسن و حسین(علیهما السلام) با او بودند. پیامبر(صلی الله علیه وآله)به آنها فرمود: برخیزید و با هم کشتی بگیرید! فاطمه، که برای کاری بیرون از منزل رفته بود، وارد شد و مشاهده کرد که پیامبر(صلی الله علیه وآله)می فرماید: حسن عجله کن! حسین را محکم بگیر. حضرت فاطمه(علیها السلام)تعجب کرد و عرض کرد: آیا بزرگ تر را بر ضد کوچک تر تشویق می کنید؟! پیامبر فرمود: دخترم! آیا راضی نیستی من حسن(علیه السلام)را تشویق کنم، در حالی که برادرم جبرئیل حسین(علیه السلام) را تشویق می کند و می گوید: حسین! حسن را محکم بگیر.([79])
چنان که در این سیره مشاهده می شود، پیامبر


(صفحه 28)

(صلی الله علیه وآله) فرزندان خویش را به بازی و کشتی گرفتن دعوت می نمود و آنها را به این کار تشویق می کرد. آن حضرت علاوه بر تشویق، خود نیز در بازی آنها شرکت می کرد.
روزی رسول خدا با عده ای به سوی مهمانی می رفت و حسین(علیه السلام)با کودکان بازی می کرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) می خواست او را بگیرد، ولی او به این طرف و آن طرف می دوید و پیامبر نیز به دنبالش می دوید. حضرت او را به خنده می انداخت تا اینکه او را گرفت و بغل نمود و لب ها را بر لب های او نهاد و او را بوسید و فرمود: حسین از من است و من از حسینم، خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد.([80])

7. مزاح و خنده رویی

لبخند، دوستی و محبت می آورد و کینه ها را می زداید. پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله)غالب اوقات خنده رو و متبسّم بود، مگر آنگاه که در حال پند و موعظه بود و یا آیات قرآن نازل می شد و یا به یاد قیامت می افتاد. ایشان از همه مردم لبخندش بیشتر و خوش روتر بود و چون مسرور بود از همه خشنودتر بود. ایشان بر روی اصحاب تبسّم می کرد و می خندید،([81]) و گاهی که خنده می کرد، بدون قهقهه بود.([82])
مزاح های بجا و مناسب، در تقویت روابط افراد نقش دارد و می توان با آن برادران مؤمن را شادمان کرد. یونس شیبانی می گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: چگونه با یکدیگر شوخی می کنید؟ عرض کردم: کم مزاح می کنیم. فرمود: چرا با هم مزاح نمی کنید. این عمل از حسن خُلق است و با آن می توانید برادر مؤمن را مسرور سازید. پیامبر با دیگران مزاح می کرد تا دیگران را شاد کند.([83])
پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در مزاح و شوخی، جز سخن حق نمی گفت. می خندید، اما نه با صدای بلند. بازی مباح را نهی نمی فرمود و صدای بلند صحبت کننده را تحمّل می کرد.([84]) امام صادق(علیه السلام)می فرمود: مؤمن نیست، مگر آنکه مزاح می کند، و پیامبر(صلی الله علیه وآله)مزاح می نمود و چیزی جز حق و راست بر زبان نمی آورد.([85])

8. عفو و گذشت

نمونه دیگری از عظمت اخلاق رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در ماجرای فتح مکّه متجلّی است; زمانی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) و یاران ایشان قریش را به تسلیم وادار نمودند و صفوف کینه توزانه دشمنان اسلام را در سرزمین مکّه درهم شکستند، در چنین روز با شکوهی که اوج پیروزی و عظمت مسلمانان در دوران رسالت پیامبر بود، مسلمانان، به ویژه کسانی که از ستم قریشیان شکنجه دیده بودند، گمان بردند که آن روز با مکّیان معامله به مثل می شود و زمان انتقام فرا رسیده و جان و مال مردم مکّه از احترام برخوردار نیست. به همین دلیل، شعار می دادند: «الیوم یوم الملحمة، الیوم تستحل الحرمة، الیوم اذل اللّه قریشاً»;([86]) امروز روز انتقام است. امروز روزی است که حرمت دشمنان از بین رفته است. امروز خداوند قریش را به ذلّت و خواری گرفتار ساخته است.
هنگامی که گزارش این شعار به پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید، به حضرت علی(علیه السلام)دستور داد، پرچم اسلام را از دست آنان بگیرد و شعار دهد: «الیوم یوم الرحمة، الیوم اعزّ اللّه قریشاً»;([87]) امروز روز عفو و رحمت است. امروز خداوند قریش را عزّت عنایت نمود.
پس از آنکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) همراه با حضرت علی(علیه السلام)، خانه خدا را از لوث وجود بت ها پاک کرد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر حلقه در کعبه ایستاد و پس از سخنانی فرمود: مردم قریش! شما بدترین همسایگان پیامبر بودید، به تکذیب او پرداختید، وی را از میان خود طرد نمودید و از سرزمین خودش بیرون راندید و به اذیت و آزار وی اقدام نمودید و باز هم راضی نشدید، بلکه به شهرهایمان یورش آوردید و با ما جنگیدید; اما امروز بروید! شما اکنون آزاد و رها هستید.([88])
بدین سان، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با گذشت و برخورد کریمانه خویش، کردارهای پلید قریشیان را نادیده گرفت و در پی انتقام آنان برنیامد. این اقدام تاریخی و عفو بی بدیل، در دل های مشرکان مکّه تأثیری عجیب گذاشت و چنان تصویری از شخصیت و اخلاق پیامبر در قلب آنان به وجود آورد که به تعبیر قرآن، فوج فوج رو به اسلام آوردند. آنان با انتخاب و آگاهی، به اسلام گرویدند و بسیاری از ایشان دست از باورهای باطل کشیدند و مسلمان شدند.
آری، رسول خدا با عفو و گذشت بی بدیل خویش، «از دشمنی انتقام نگرفت، هرگز نوکر و یا همسران خود را نیازرد و کسی را با دست خویش تنبیه نکرد... .»([89])

9. تواضع و فروتنی

بر روی خاک نشستن و با محرومان دمساز بودن از جمله رفتارهای متواضعانه ای است که در سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)فراوان دیده می شود. رسول خدا نمونه کامل


(صفحه 29)

فروتنی بود. ایشان در عین آنکه از منصب والایی برخوردار بود، عالی ترین تواضع را داشت.([90])
رمز موفقیت و سربلندی رسول خدا فروتنی ایشان بود. اگر تواضع فوق العاده آن حضرت نبود، هرگز مکتب اسلام این اندازه گسترش نمی یافت; چنان که خود فرمود: فروتنی وسیله سرافرازی و سربلندی است. تواضع کنید تا خداوند مقام شما را بلند گرداند!([91])

آب از بالا به پستی در رود *** آنگه از پستی به بالا بر رود

گندم از بالا به زیر خاک شد *** بعد از آن او خوشه چالاک شد

دانه هر میوه آمد در زمین *** بعد از آن سرها بر آورد از دفین

از تواضع چون به گردون شد به زیر *** گشت جزو آدمی حسّی دلیر

پس صفات آدمی شد آن جماد *** بر فراز عرش پرّان گشت شاد

کز جهان زنده ز اول آمدیم *** باز از پستی سوی بالا شدیم.([92])

رفتار پیامبر چنان متواضعانه بود که هر کس خویش را نزد ایشان محبوب می دید،([93]) به گونه ای که گاه دختر بچه ای در مدینه، دست ایشان را می گرفت و رها نمی کرد، جز آنکه پیامبر را به هر جا که می خواست، می برد.
رسول خدا با همگان غذا می خورد، دعوت هر کس، حتی فقیرترین مردم را می پذیرفت. دوست نداشت افراد پشت سر ایشان حرکت کنند و می فرمود: چنین کاری زمینه ساز کبر است. فروتنی پیامبر به حدی بود که همنشینی با فقرا و اهتمام نسبت به ایشان عادتش بود، به حدّی که این مسئله اشراف را ناراحت کرده و بر آنان دشوار گردیده بود، به گونه ای که ثروتمندان قریش از ایشان خواستند: این جماعت را از خود براند تا آنها به او بپیوندند.([94])

در ذیل، به ذکر نمونه هایی از تواضع پیامبر بسنده می شود:

1. روزی مردی را نزد پیامبر آوردند، از هیبت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)مرد به لرزه افتاد. حضرت فرمود: آسوده باش که من پادشاه نیستم، بلکه پسر زنی هستم از قریش که گوشت نمک سود خشک می خورد.([95])

2. آن حضرت در میان یاران خود می نشست و با آنان به گونه ای می آمیخت که گویا یکی از ایشان است و اگر ناشناسی می آمد ایشان را نمی شناخت. عایشه از ایشان می خواست: تکیه بزند و غذا تناول کند، اما حضرت می فرمود: مانند بندگان می خورم و مانند ایشان می نشینم.([96])

3. روش پیغمبر این بود که هر کس بر ایشان وارد می شد، او را احترام می کرد و حتی گاهی عبای خود را به جای فرش، زیر قدمش می گستراند.([97])

مولای متقیان در توصیف ایشان می فرماید: پیامبر ـ که درود خدا بر وی باد ـ روی زمین می خورد و چون بندگان می نشست و به دست خود، پای افزار خویش را پینه می زد و جامه خود را وصله می نمود و بر خر بی پالان سوار می شد و دیگری را همراه خود سوار می کرد.([98])

10. مشاوره با یاران

«مشورت» نوعی حرمت گذاشتن به شخصیت مشورت شده است. افزون بر آن، در پرتو مشورت، استفاده از عقل و اندیشه دیگران شکل می گیرد. امیرمؤمنان(علیه السلام)فرمود: آنکه استبداد در رأی داشته باشد نابود می شود، و کسی که با مردان مشورت کند در عقل ایشان شریک شده است.([99])
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در کارها با مسلمانان مشورت می نمود، با اینکه حضرت «عقل کل» بود; ولی با دو انگیزه مشورت را پیشه ساخته بود: یکی تکریم


(صفحه 30)

شخصیت اصحاب، و دیگری اسوه قرار گرفتن این مهم، تا آنها که در رأس حکومت قرار دارند، مشورت را دون شأن و مقام خویش ندانند.([100])
از نظر قرآن، شفقت با بندگان خدا و مشورت با آنان، دو رکن مهم زندگی اجتماعی و اخلاق عملی است: «در پرتو رحمت خدا، با مردمان نرم خو ]و پر مهر [شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از گردت پراکنده می شدند. بنابراین، از ایشان در گذر و برای آنان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکّل کن; زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.» (آل عمران: 159)
سیره و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن بود که با مردم شفقت ویژه داشت، همچنین در مسائلی که دستور خاصی درباره آن نرسیده بود با مردم به مشورت می نشست. اخبار و گزارش مشورت های پیامبر در رویدادهای بدر، احد، خندق، بنی قریظه، بنی نضیر، حدیبیه، فتح مکّه، طایف، تبوک و مانند آن به خوبی بیانگر پرهیز پیامبر(صلی الله علیه وآله) از استبداد در رأی است.([101]) حضرت علی(علیه السلام)می فرماید: پشتوانه ای همانند مشورت کردن یافت نمی شود.([102]) به هر سوی، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در امور مربوط به اداره جامعه، مانند شیوه های جنگ، جهاد و غیر آن با دیگران مشورت می کرد، هرچند تصمیم گیرنده نهایی خود پیامبر بود. خداوند می فرماید: (وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ)(آل عمران: 159)، در امور، با آنان مشورت نما. پس هرگاه تصمیم گرفتی بر خدا توکّل کن.

اخلاق خانوادگی رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

یکی از عرصه های مهم حیات آدمیان، «خانواده» است خانواده نوع کوچک و ساده شده ای از ساخت کلان جامعه به شمار می آید و هسته اصلی حیات اجتماعی است که انسان ها غالباً در آنجا شیوه و طرز عمل زندگی را می آموزند; زیرا زندگی از آنجا آغاز می شود. از این رو، بنیادی ترین نهاد اجتماعی شمرده می شود. تغییر در این نهاد، تمامی شبکه های روابط انسانی را دچار تغییر می کند. رفتار هر کس در درون خانه با همسر و بستگان، افزون بر آنکه نشان دهنده شخصیت فکری و اخلاقی اوست، بر اهل خانه نیز اثر می گذارد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)عالی ترین رفتار و اخلاق را در میان خانه داشت. به نمونه هایی از سیره اخلاقی پیامبر در داخل خانه اشاره می شود:

الف. کمک به خانواده

خلوص و یک رنگی و صمیمیت میان زن و شوهر و اهل خانه بسی عمیق تر و زیباتر از دوستی میان دو رفیق است. از فضایل یک انسان وارسته، آن است که در کارهای خانه، به ویژه کارهای سنگین، به همسر خویش و دیگر اهل خانه یاری رساند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در خانه کار می کرد; چنان که در خانه کفش و لباس خود را وصله می کرد، در را می گشود، گوسفند و شتر را می دوشید، همراه خدمت کار خانه، گندم آرد می کرد، و اگر خادم خسته می شد به او کمک می کرد و وسایل خویش را خود می گذاشت و برمی داشت.([103])

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با همه گرفتاری هایی که داشت، مانند تحمّل وحی، تبلیغ و دعوت دین، جنگ و صلح، اما وظایف خانه را نیز از یاد نمی برد.
رسول خدا به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) وارد شد، مشاهده کرد که ایشان و حضرت علی(علیه السلام) با آسیاب دستی آرد می کنند. پیامبر فرمود: کدام یک خسته ترید؟ حضرت علی(علیه السلام)عرض کرد: فاطمه خسته تر است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ایشان فرمود: برخیز! فاطمه برخاست و پیامبر به جای ایشان نشست و حضرت علی(علیه السلام) را در آرد کردن، کمک نمود.([104])

ب. هم غذایی با خانواده

از منظر اسلام، هم غذایی با اهل خانه و تنها سلیقه خود را در نظر نداشتن، پسندیده است. اگر مرد همان غذایی را بخورد که اهل خانه دوست دارند، چنین شخصی مؤمن است. مؤمن مطابق علاقه عیالش غذا می خورد، ولی منافق خانواده اش مطابق خواست او غذا می خورند.([105])
اولیای الهی با فروتنی، همراه اهل خانه و خادمان غذا می خوردند و بر یک سفره می نشستند، و اگر کسی حاضر نباشد با افراد خانواده یا خدمت کاران بر سر یک سفره طعام بخورد، دارای روحیه ای استکباری بوده و نشان دهنده اخلاق جاهلانه اوست. پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)ضمن اینکه نسبت به نوع غذا و کیفیت پخت و پز آن، بهانه نمی گرفت و از آنچه خدا حلال کرده است، همراه خانواده و خدمت کاران می خورد، چه در خانه و چه در مهمانی ها، کنار سفره روی زمین می نشست. از هر چه دیگران می خوردند، ایشان نیز تناول می نمود. اگر مهمانی وارد می شد، همراه او غذا می خورد. محبوب ترین سفره و غذا نزد ایشان سفره ای بود که افراد بیشتری بر آن باشند.([106])


(صفحه 31)

ج. تقسیم وقت در خانه

رفتار آدمی در خانه با همسر و فرزندان نشان دهنده شخصیت اوست. گونه های رفتار با اهل خانه و بستگان، تأثیری مثبت یا منفی می گذارد. پیامبرا اکرم(صلی الله علیه وآله) ضمن برخوردهای مثبت با خانواده، اوقات خود را در منزل به سه بخش کرده بود: بخشی برای خدا که در آن به نماز، عبادت و تهجّد می پرداخت; بخشی برای اهل خانه، اُنس گرفتن و گفتوگو با آنان و تأمین نیازهای روحی و عاطفی ایشان; و بخشی را برای خود اختصاص داده بود. و چون در زمان حضور حضرت در خانه نیز افرادی به ایشان کار داشتند، حضرت از بخشی از اوقات درون خانه که برای خود اختصاص داده بود، برای رتق و فتق امور مردم و برآوردن نیازهای آنان سود می جست. در این باره، حسین بن علی(علیه السلام) از قول امیرمؤمنان(علیه السلام)می فرماید: «وَ کَانَ اِذَا اُوِیَ اِلی مَنِزِلِه جَزَءَ دُخُولَهُ ثَلاثَهَ اَجزاء: جزءً لِلّه عَزَّوَجَلَ وَ جُزءً لاِهلِهِ وَ جُزءً لِنَفسِهِ. ثُمَ جَزَءَ جُزئَهُ بَینَهُ وَ بیَنَ النَاسِ، فَیَرُدُ ذلِکَ عَلَی العامَةِ وَ الخاصَةِ وَ لا یَدَخِرُ عَنهُم شیئاً»;([107]) هرگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد خانه می شد، وقت خود را سه قسمت می کرد; یک بخش آن را برای عبادت خداوند، بخشی دیگر را برای خانواده، و بخش سوم را برای خود اختصاص می داد، سپس وقت مختص خود را، بین خویش و مردم تقسیم می کرد، کوچک و بزرگ را در این قسمت پاسخ می داد، و چیزی را از آنان دریغ نمیورزید.

د. زندگی ساده اما پرُ از معنویت

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ساده زیستی را در زندگی برگزیده بود، بیشتر بر روی حصیر می خوابید، داخل پوستِ رخت خواب او از پوشال خرما پُرشده بود، بر پهلوی راست می خوابید و دست راست را زیر صورت قرار می داد.([108]) هرگاه از خواب بیدار می شد، به پیشگاه پروردگار به سجده می پرداخت. هرکس وارد خانه اش می شد، وی را احترام می نمود و زیرانداز خود را در اختیارش قرار می داد. آن حضرت هرگز از حضور مهمان برنمی خواست، جز آنکه خود آن شخص برخیزد و برود.
سلمان فارسی می گوید: بر پیامبر وارد شدم، ایشان بر زیراندازی نشسته بود و آن را به من داد و فرمود: ای سلمان! مسلمانی بر مسلمانی وارد نمی شود، و او به عنوان احترام، زیراندازی برایش نمی گستراند، جز آنکه پروردگار او را می بخشاید.([109])
به گفته غزّالی: خداوند تمام اخلاق نیک و راه و رسم پسندیده گذشتگان و آیندگان و آنچه را سبب رستگاری در آخرت و موفقیت در دنیا بود، به آن حضرت آموخت.([110])
آنچه گفته شد گوشه هایی از سیره اخلاقی رسول خدا بود و همین هاست رمز پیروزی و محبوبیت بزرگ مرد الهی که بشریت در پیشگاه و بلندای عظمتش قامت خم کرده و فروغ فضیلت ها و پرتو کمالاتش چهارده قرن است که جهانیان را نورافشانی می کند. بادا که گوشه هایی از روش اخلاقی و رفتاری ایشان الگوی عملی زندگی ما گردد و چراغ راهمان باشد.

… پی نوشت ها

[1]ـ محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، چ دوم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1367، ج 3، ص 149.

[2]ـ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث، 1408، ج 6، ص 453.

[3]ـ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه، ص 247.

[4]ـ ابن منظور، پیشین، ج 6، ص 454 / محمد الزبیدی، تاج العروس، بیروت، مکتبه الحیات، ج 3، ص 287.

[5]ـ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، تهران، مرتضویه، 1365، ج 3، ص 340.

[6]ـ سعید الخوری، اقرب الموارد، قم، مکتبة المرعشی، 1403 ق، ج 1، ص 562.

[7]ـ علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ماده «سیرت».

[8]ـ خلیل جر،فرهنگ لاروس،تهران،امیرکبیر،1363،ج1،ص932.

[9]ـ ابن منظور، پیشین، ج 4، ص 194.

[10]ـ نجم: 14.

[11]ـ نجم: 4.

[12]ـ حسین اوسطی، «پیامبر، خُلق عظیم»، فصلنامه میقات، ش 56، سال چهارم (1385)، ص 53 / کاظم ارفع، سیره عملی اهل بیت(علیهم السلام): حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)، چ سوم، تهران، فیض کاشانی، 1370، ص 29ـ30.

[13]ـ سیدکاظم ارفع، پیشین، ص 30.

[14]ـ امیرالمؤمنین(علیه السلام): «انّ اللّهَ جمیلٌ یحبّ الجمال» (شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، تهران، مکتبة الاسلامی، 1376، ج 3، ص 340.)

[15]ـ نهج الفصاحه، چ دوم، تهران، چاپخانه اسلامیه، 1337، ص 150، ح 741.

16و17ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 16، ص 249.

[18]ـ رضی الدین طبرسی، مکارم الاخلاق، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1376، ص 34.

19و20ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 253.

21و22ـ شیخ عبّاس قمی، سفینه البحار، انتشارات فراهانی، 1363، ج 1، ص 674 / ص 675.

[23]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، ترجمه لطیف راشیدی، قم، تهذیب، 1385، ص 63.


(صفحه 32)

[24]ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 43.

25و26ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 248 / ص 249.

[27]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، چ دوم، تهران، اسلامیه، 1362، ص 106.

[28]ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 247.

[29]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ص 94.

[30]ـ همان، ص 106.

[31]ـ همان، ص 609.

[32]ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 36.

[33]ـ مولی محسن فیض کاشانی، المحجّة البیضاء، چ دوم، قم، جامعه مدرسین، ج 4، ص 132ـ133.

[34]ـ همان، ص 133ـ134.

[35]ـ محمّدباقر مجلسی، عین الحیوه، تهران، امیرکبیر، ص 306.

[36]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ص 182.

[37]ـ همان، ص 106.

[38]ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 27.

39و40ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 135.

[41]ـ همان، ص 138ـ139.

[42]ـ همان، ج 4، ص 140.

[43]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ص 126.

[44]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 227.

[45]ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 115.

[46]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ص 123.

[47]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 123.

[48]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 126.

[49]ـ سیدکاظم ارفع، پیشین، ص 32ـ33 / ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، انتشارات ذوی القربی، 1379، ج 1، ص 191.

[50]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 126 و 127.

[51]ـ همان، ص 130ـ131/ ابن شهرآشوب، پیشین، ج 1، ص 191.

[52]ـ سیدکاظم ارفع، پیشین، ص 34.

[53]ـ ابن شهرآشوب، پیشین، ج 1، ص 192.

[54]ـ نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، چ چهارم، قم، مشرقین، 1379، ص 624، ح 10.

[55]ـ محمّد محمّدی ری شهری، پیشین، ج 9، ص 592.

[56]ـ علی احمدی میانجی، التبرّک، چ دوم، تهران، مؤسسة البعثت، 1404 ق، ص 61.

[57]ـ محمّدبن جریر طبری، تاریخ طبری، قاهره، مطبعة الاستقامة، 1358 ق، ج 2، ص 274 / جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، چ هشتم، قم، دفترتبلیغات اسلامی،1372، ج2، ص 189.

[58]ـ مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372، دفتر دوم، ص 15.

[59]ـ محدّث نوری، مستدرک الوسائل، ط. الثانیه، بیروت، موسسة آل البیت، 1408، ج 9، ص 35.

[60]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، المیزان، بیروت، موسسه اعلمی، 1417، ج 15، ص 329.

[61]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 53.

[62]ـ همان، ج 75، ص 62.

[63]ـ مصطفی دلشاد تهرانی، پیشین، ص 22.

[64]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1361، ج سوم، ص 140 / رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 14.

65و66ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 25 / ص 19.

[67]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 130.

[68]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، ترجمه لطیف راشدی، ص 97.

[69]ـ سیدعلی حسینی زاده، سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام)، چ چهارم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384، ص 105.

[70]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، ص 62.

[71]ـ محمّدبن یعقوب کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 182 / رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 17.

[72]ـ مصطفی دلشاد تهرانی، پیشین، ص 469.

[73]ـ محمّدبن یعقوب کلینی، الکافی، چ دوم، تهران، مکتبة الصدوق، 1381، ج 2، ص 181.

[74]ـ سیدعلی حسینی زاده، پیشین، ص 105ـ 106، به نقل از: احمدبن حنبل، مسند، ج 3، ص 183.

[75]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، ص 42.

[76]ـ محمّدتقی مصباح، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، ج 3، ص 250.

[77]ـ سیدعلی حسینی زاده، تربیت فرزند، چ چهارم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384، ص 109.

[78]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 103، ص 285.

[79]ـ همان، ص 189.

[80]ـ علی اربیلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمه، چ دوم، بیروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 272.

[81]ـ همان، ص 134.

[82]ـ سیدکاظم ارفع، پیشین، ص 33.

[83]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، ترجمه لطیف راشدی، ص 102.

[84]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 125ـ126.

[85]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، سنن النبی، ترجمه لطیف راشدی، ص 102.

[86]ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة المرعشی، 1404 ق، جزء 17، ص 173.

[87]ـ همان / محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 109.

[88]ـ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، تصحیح هاشم رسول محلاتی، بیروت، داراحیاءالتراث، 1992، ج 1، ص 849.

[89]ـ صالح احمدالعلی، دولت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، ترجمه هادی انصاری، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1381، ص 408.

[90]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 151 / محمّد غزّالی، احیاء العلوم، ترجمه محمّد خوارزمی، چ دوم، تهران، علمی ـ فرهنگی، 1366، ج 2، ص 791.

[91]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 72، ص 119.

[92]ـ جلال الدین محمّد مولوی، مثنوی معنوی، تهران، طلایه، 1378، ج 1، دفتر سوم، ص 423.

[93]ـ مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 131.

[94]ـ جعفر مرتضی عاملی، سیره صحیح پیامبر بزرگ اسلام، ترجمه حسین تاج آبادی، قم، گرافیک، 1373، ص 130.

[95]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 72، ص 121.

[96]ـ محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 792.

[97]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 228.

[98]ـ نهج البلاغه، ح 105.

[99]ـ همان، ح 162 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، شرح فشرده بر نهج البلاغه، قم، هدف، ج 3، ص 274ـ275.

[100]ـ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة تاریخ العربی، 1412، ج 1، ص 666.

[101]ـ جمعی ازنویسندگان، تاریخ اسلام، قم،معارف،1382،ص 72.

[102]ـ نهج البلاغه، ح 54 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، شرح فشرده بر نهج البلاغه، ج 3، ص 230.

[103]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 227 / محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 776.

[104]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 32، ص 50.

[105]ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج 15، ص 250.

[106]ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 26 / محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 782.

107و108ـ رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 13 / ص 38.

[109]ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 23.

[110]ـ محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 777ـ778.
 

پایان مقاله

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما