سريه عبد الله بن جحش - Maghaleh
 
 
 












 

 

سريه عبد الله بن جحش

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 291

نويسنده: رسولى محلاتى

در ماه رجب سال دوم هجرت، رسول خدا(ص)عبد الله بن جحش يكى از مهاجرين را مامور كرد با هشت نفر - و به گفته برخى دوازده نفر - از مدينه خارج شود و نامه‏اى سربسته بدو داد و فرمود: به سمت مكه برو و تا دو روز، نامه را باز نكن و پس از آن، نامه را باز كن و هر چه در آن نوشته بود بدان عمل نما.

عبد الله طبق دستور به راه افتاد و پس از دو روز، نامه را گشود و ديد در آن نوشته تا نخله - كه ميان مكه و طائف است - پيش برويد و در آنجا مترصد كاروان قريش باش و از اخبار ايشان ما را آگاه كن و همراهان خود را در رفتن بدانجا آزاد بگذار و كسى را براى رفتن مجبور نكن.

عبد الله همين كه نامه را خواند به همراهان خود گفت: رسول خدا(ص)مرا مامور كرده به‏«نخله‏»بروم و در آنجا مترصد كاروان قريش باشم و خبر آنها را براى آن حضرت بفرستم و شما را در آمدن با من مخير ساخته اكنون هر كس آماده فداكارى و شهامت است همراه من بيايد و گر نه از همين جا باز گردد.

همراهان همگى گفتند: ما همراه تو خواهيم آمد و هيچ كدام حاضر به بازگشت نشدند.

آنها تا جايى به نام‏«بحران‏»پيش رفتند و در آنجا دو تن از ايشان - كه يكى سعد بن ابى وقاص و ديگرى عتبة بن غزوان بود - شتران خود را گم كرده و براى پيدا كردن شتر خود از آنها جدا شدند و راه بيابان را پيش گرفتند، عبد الله بن جحش نيز با ديگران‏به دنبال ماموريت‏به سوى نخله حركت كردند.

سعد بن ابى وقاص و عتبة همچنان كه پيش مى‏رفتند به دست قرشيان افتاده و اسير گشتند، عبد الله بن جحش نيز با همراهان وارد نخله شد و براى اطلاع از كاروان قريش در جايى كمين كردند و روز آخر ماه رجب بود كه كاروانى از قريش را ديدند با كالاهاى تجارتى مانند پوست و كشمش و غيره از طائف به سوى مكه مى‏روند.

اين كاروان را چند تن از قرشيان به نام عمرو بن حضرمى، عثمان بن عبد الله، برادرش نوفل بن عبد الله و حكم بن كيسان نگهبانى و همراهى مى‏كردند و چون چشمشان به عبد الله بن جحش و همراهان او افتاد، وحشت آنها را گرفت ولى چون جلوى مسلمانان عكاشة بن محصن بود و او نيز سر خود را تراشيده بود قرشيان با هم گفتند:

اينان از عمره باز مى‏گردند و ترسى از آنها در دل راه ندهيد.

از آن سو عبد الله و همراهان او وقتى قرشيان را ديدند براى جنگ با آنها به گفتگو و مشورت پرداختند. اينان كه پس از سالها شكنجه و آزارى كه از دست مشركين ديده بودند و دستورى براى دفاع از خويش نداشتند، فرصتى براى انتقام و تلافى به دست آورده مايل بودند به هر كيفيتى شده اين فرصت را از دست ندهند و به جاى آن ضربتها كه خورده بودند ضربتى به قريش بزنند، بخصوص عبد الله بن جحش كه خانه و اموالش را پس از مهاجرت به مكه همين قرشيان مصادره كرده و همه را به غارت برده بودند - چنانكه پيش از اين داستانش گذشت - و از طرفى روز آخر ماه رجب و از ماههايى بود كه عربها جنگ در آن را جايز نمى‏دانستند و سرانجام پس از گفتگوى مختصرى نتوانستند فرصت را از دست داده و خوددارى كنند و واقد بن عبد الله تميمى - يكى از همراهان عبد الله - تيرى به سوى قرشيان انداخت و عمرو بن حضرمى را به قتل رسانيد و به دنبال او مسلمانان ديگر نيز حمله كرده و عثمان بن عبد الله و حكم بن كيسان را دستگير ساخته نوفل بن عبد الله نيز فرار كرده به مكه گريخت و بدين ترتيب فرستادگان رسول خدا(ص)با دو اسير و اموال كاروان به مدينه آمدند.

اما وقتى به مدينه آمدند با اعتراض رسول خدا(ص)كه بدانها فرمود: «من به شما نگفته بودم در ماه حرام جنگ كنيد»مواجه شده و به دنبال آن مسلمانان ديگر نيز زبان‏به ملامت آنها گشوده و پيغمبر اسلام در آن اموال و دو اسيرى هم كه آورده بودند تصرفى نكرده و آنها را بلاتكليف گذارد تا دستورى در اين باره از خداى تعالى برسد، و همين جريان عبد الله و همراهان را سخت پريشان و افسرده كرد و كسى نمى‏دانست تكليف آنها و عملى كه انجام داده بودند چه خواهد شد.

اين ماجرا تدريجا به صورت حربه‏اى به دست مشركين و يهوديان افتاد تا عليه پيغمبر اسلام و مسلمانان تبليغ كنند و بگويند: محمد و پيروانش حرمت ماه حرام را شكسته و دست‏به قتل و خونريزى در ماه رجب زده‏اند.

هر چه از اين ماجرا مى‏گذشت‏به ناراحتى عبد الله و همراهانش افزوده مى‏شد و بيشتر مورد شماتت و ملامت قرار مى‏گرفتند تا سرانجام وحى الهى در ضمن آيات زير به رسول خدا(ص)نازل شد و زبان دشمنان را بست:

«يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صد عن سبيل الله و كفر به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اكبر عند الله و الفتنة اكبر من القتل و لا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم ان استطاعوا. . . » (1)

[اى پيغمبر مردم از تو راجع به جنگ در ماه حرام سؤال مى‏كنند بگو گناهى است‏بزرگ و بازداشتن مردم از راه خدا و كفر به خداست ولى بيرون كردن اهل حرم خدا گناه بزرگترى است و فتنه گرى بزرگتر از قتل است، و اينان پيوسته با شما كارزار كنند تا شما را اگر بتوانند از دين خود بازگردانند. . . ]

يعنى شما اگر در ماه حرام اقدام به جنگ كرده‏ايد آنان گناه بزرگترى را مرتكب شده‏اند كه اهل مكه را به جرم پرستش خداوند از شهر و ديار خود بيرون كرده و از سوى ديگر مسلمانان مكه را زير شكنجه و فشار قرار داده تا دست از دين و آيين خود بردارند و چنين افرادى حق ندارند عبد الله و همراهانش را سرزنش و ملامت كنند.

با نزول اين آيات عبد الله و يارانش از نگرانى و اضطراب بيرون آمده و پاسخ مشركان و يهوديان و ديگران داده شد و رسول خدا(ص)نيز غنايم جنگ را قبول كرده و تقسيم نمود و به دنبال آن قريش كسى به نزد آن حضرت فرستاد تا اسيران‏خود را بدون فديه آزاد كنند و رسول خدا(ص)آزادى آن دو را موكول به آمدن سعد بن ابى وقاص و عتبة بن غزوان كرد و چون آن دو را آزاد كردند پيغمبر اسلام نيز آن دو اسير را آزاد ساخت و حكم بن كيسان - يكى از آن دو اسير - پس از آن آزاد شدن مسلمان گرديد و به مكه نرفت و همچنان در مدينه ماند تا در جنگ‏«بئرمعونة‏»شهيد گرديد، و آن ديگر يعنى عثمان بن عبد الله به مكه بازگشت و در همانجا بود تا به حال كفر از دنيا برفت.

پى‏نوشت:

1. سوره بقره، آيه 217.

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما