رسول نور حضرت محمد (ص) - faq
 
 
 












 
رسول نور حضرت محمد (ص): پرسشهای متداول

رسول نور حضرت محمد (ص) پرسشهای متداول



شاخه: اصلی ->

 پرسش
·  آيا عايشه بعد از پيامبر (ص) با طلحه ازدواج کرد؟
·  آيا عثمان با دختران پيغمبر (ص) ازدواج كرد؟
·  آيا بين علم پيامبر(ص)و امامان(ع) نسبت به نحوه شهادت امام حسين(ع) و بين اختيار انسان تنافي وجود ندارد؟
·  آيا حضرت علي (ع) مي خواست نام امام حسن و امام حسين عليهما السلام را حرب بگذرد؟
·  آيا پيامبر اكرم (ص)دوازده امام را معرفي فرمود؟
·  مصحف امام علي(ع)چيست؟
·  آيا در عصر جديد امكان دارد كه پيامبري ظهور كند؟
·  دلائل عقلي و قرآني براي عصمت پيامبر (ص)
·  چرا حضرت رسول (ص) دستور قتل دو اسير از جنگ بدر را داد؟
·  چرا رسول خدا(ص) دو دختر خود را به عقد عثمان درآورد؟
·  حديث ثقلين
·  آشنايي پيامبر(ص) با قرآن قبل از بعثت
·  سفارش به خوردن گوشت
·  ترغيب به خوردن گوشت
·  آيا توسل به آل نبي درست است؟
·  آيا لازم است از دشمنان اهل بيت دوري كنيم؟
·  آيا رسول خدا (ص) خواندن و نوشتن مي‌دانست؟
·  چه كسي بر جنازة حضرت ابوطالب نماز خواند؟
·  عايشه بعد از جنگ جمل
·  از چه وقتي نام علي (ع) در اذان رايج شد؟
·  چرا حضرت رسول (ص) به دخترش اجازه داد تا با عثمان ازدواج كند؟
·  آیا اعتقاد به "سهو النبی" از طرف شیخ صدوق(ره)، موجب کفر او نمی گردد؟
·  چرا كسي نبايد بعد از پيامبر با همسران ايشان ازدواج كند؟
·  علل خاتميت حضرت محمد(ص)
·  اثبات عصمت پيامبر واهل بيت ازقرآن وحديث و...در مقابل احاديث اهل سنت و وهابيت
·  چند همسري پيامبر و ازدواج ايشان با همسر زيد
·  نوع برخورد پيامبر(ص) با غير مسلمانان
·  جايز بودن و ثواب داشتن گريه بر مصائب اهل بيت پيامبر(ص)
·  اعمال عایشه بعد از رحلت پیامبر(ص)
·  چرا اموال تجاري قريش توسط پيامبر(ص) مصادره گرديد؟
·  چرا خداوند حضرت محمد(ص) و نه كس ديگري را به پيامبري انتخاب کرد؟
·  تفاوت دين پيامبر خاتم با پيامبران اولوالعزم ديگر
·  تعداد همسران وفرزندان پيامبر از هر كدام
·  آیا این سخن درست است که زنان در نزد عمر پوشش را رعایت می کردند، ولی در نزد پیامبر(ص) نه؟
·  آیا راوایات ما در باره ی نحوه ی حکومت پیامبر(ص)؛ نسبت به روایات نحوه ی حکومت علی(ع)، کمتر است یا کمتر نقل می شود؟
·  اطاعت حضرت علي (ع) از پيامبر (ص) درچه حدی بوده است ؟
·  آيا پيامبر اکرم (ص) برخواندنِ نوشته توانائی داشت؟
·  حضرت خديجه(س) به هنگام ازدواج
·  دختران پيامبر(ص)
·  معجزه پيامبر(ص) غير از قرآن چيست؟
·  نامهاي حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) در قرآن چيست؟
·  روش برخورد پيامبر و ائمه با كفار و معاندين
·  اثبات وجود امام زمان(عج)با ادله روائی
·  امتیاز امام علی علیه السلام بر دیگران
·  انتصاب امام(ع) از طرف خدا يا پيامبر(ص)
·  آيا اين درست است كه حضرت رسول (ص) در فتح مكه دستور قتل "عبدالله بن سعد بن ابی سرح" كه از كاتبان وحي بود، را مي دهند؟
·  برترين الگو
·  پيامبر(ص) و آتش جهنم
·  تعداد همسران پيامبر(ص) در يك زمان چند نفر بوده اند؟
·  تنافی علم غیب امام معصوم با نوشیدن سم از دست همسر
·  عدل خداوند و ظلم به اهل البیت
·  واسطه فیض بودن ائمه (علیهم السلام)
·  خلقت نور پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) قبل از خلقت عالم
·  محل اولين نماز جماعت پيامبراکرم(ص)
·  موثق بودن احادیثی که بر فضیلت گریه بر امام حسين(ع) وارد شده است
·  حجت خدا در روي زمين در زمان ما چه كسي مي باشد؟
·  چه نيازي به تبعيت از اهل بيت داريم؟
·  معجزهاي حضرت رسول (‏ص) در قرآن كريم
·  سجده پيامبر صلي الله عليه و آله چگونه بوده است؟
·  معنی واژه ی مباهله
·  سلام چرا امام حسن مجتبی (ع) با جعده ملعونه ازدواج کرد؟ ماجرای ازدواجشان چه بود؟
·  جنگهایی که حضرت محمد در ان شرکت کردند
·  سلام لطف به سوالي كه درام از شما بزرگوار ان پاسخ فرمائيد. ابعاد سياسي ازدواج حضرت محمد(ص)باحضرت خديجه (س)در دران مقطع زماني بفرمائيد
·  دعای نور حضرت علی ع
·  مگر پيامبر نفرموده:من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؟س:امام زمان امام علي كه بوده؟چرا بعد از 6 ماه با ابوبكر بيعت كرد؟
·  چرا حضرت زینب جزء معصومین نیست
·  1_ در کدام سوره از قرآن کریم به معراج رفتن پیامبر اشاره شده است؟ 2_ پس از واقعه غدیر خم کدام آیه بر پیامبر نازل شد است؟
·  وظیفه ی تعلیم و تبیین قرآن پس از پیامبر بر عهده ی کیست؟
·  چرا حضرت محمد (ص) همسران زیادی را اختیار کردند؟اگر ممکن است القاب حضرت زهرا (س)را نام ببرید ؟
·  ضرورت بعثت پیامبر با استفاده از برهان نقلی.(آیه ای از قرآن و حدیث)

آیا شما پرسشی دارید که پاسخ آن در اینجا نیست؟ اینجا کلیک کنید تا آنرا به این بخش اضافه کنید.

 پاسخ
  آيا عايشه بعد از پيامبر (ص) با طلحه ازدواج کرد؟

سؤال:

 

من در كتاب عايشه بعد از پيامبر(ص) ،به قلم كورت فيشلر،  خواندم كه عايشه بعد از پيامبر با طلحه ازدواج كرده، مي‌خواستم بدانم آيا چنين چيزي درست است يا نه؟

 

جواب:

 

در قرآن مجيد، دو آيه ذيل، ناظر به مطلبي است كه در مورد سؤال شما قرار گرفته است.

 

"النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم... [پيغمبر اسلام از خود مؤمنين نسبت به آنان اختيار دارتر است، و همسران وي مادران ايشانند..." ”احزاب آيه 6

 

مرحوم علامه طباطبائي در ذيل اين آيه مي‌نويسند:

 

... اينكه زنان رسول خدا (ص) مادران امتند، حكمي است شرعي و مخصوص به آن جناب و معنايش اين است : همانطور كه احترام مادر، بر هر مسلمان واجب، و ازدواج با او حرام است، همچنين احترام همسران رسول خدا (ص) بر همه آنان واجب، و ازدواج با آنان بر همه حرام است.

 

ترجمه الميزان، ج 16، ص 414

 

"... و ما كان لكم ان تؤذوا رسول الله ولا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابداً ان ذلكم كان عندالله عظيماً. ... و شما حق نداريد رسول خدا (ص) را اذيت كنيد، و بعد از مرگش با همسران او ازدواج نماييد، اين كار تا ابد ممنوع است، چون نزد خدا كاري عظيم است. [جرمي بزرگ است]" ”احزاب آيه 53

 

با ملاحظه اين دو آيه، تصديق خواهيد فرمود كه هيچ مسلماني را ياراي مخالفت با اين دستور صريح خداوند، نيست، بنابراين نسبت مذكور در سوال، قطعاً خلاف واقع است. بله، در شأن نزول آيه 53 احزاب روايت شده است كه ... طلحه بن عبيدالله گفته بود: محمد ما را از گرفتن دختر عموهايمان منع مي‌كند، آن وقت بعد از ما زنان ما را مي‌گيرد؟! ما هم صبر مي‌كنيم تا او بميرد، زنان او را بعد از او مي‌گيريم و روايت شده كه منظور او عايشه و ام سلمه بوده كه پس از اين گفته، آيه 53 سوره احزاب نازل شد. "ترجمه الميزان، ج 16، ص 516"

 

 روشن است كه گفتار طلحه قبل از نزول اين آيه بوده است و هيچگاه محقق نشد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  آيا عثمان با دختران پيغمبر (ص) ازدواج كرد؟

سؤال:

آيا حضرت پيغمبر (ص) غير از حضرت فاطمه زهرا (س) دختر ديگري هم داشتند؟

آيا اين درست است كه رقيه و ام كلثوم، دختران حضرت پيغمبر (ص)  بودند؟

آيا عثمان با دختران پيغمبر (ص)  ازدواج كرد؟

اگر جواب مثبت است، چرا حضرت پيغمبر (ص)  با اين ازدواج موافقت كردند با آنكه مي‌دانستند عثمان مخالف اهل البيت خواهد بود؟

جواب:

مقدسي مورخ و نويسنده كتاب البدء و التاريخ مي‌گويد: حضرت خديجه هفت فرزند از پيامبر اكرم (ص) داشت، يك پسر بنام عبد مناف كه در دوران قبل از بعثت متولد شد و دو پسر به نام‌هاي قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌هاي ام كلثوم، زينب، رقيه و فاطمه [سلام الله عليهم] كه در دوران اسلام متولد شدند (1)

همچنين قسطلاني مورخ و نويسنده كتاب المواهب اللدنيه مي‌گويد: قول ضعيفي مي‌گويد كه قبل از مبعث يك فرزند داشته به نام عبدمناف... [ولي] تمام فرزندان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در زمان اسلام و بعد از مبعث متولد شده‌اند. (2)

حال كه معلوم شد تمام دختران پيامبر اكرم بعد از بعثت متولد شده‌اند، چگونه مي‌توان اين قصه تاريخي را باور کرد كه:

دو دختر پيامبر در زمان جاهليت با دو پسر ابولهب ازدواج كردند و بعد از بعثت از آندو جدا شدند؟!

و چگونه مي‌توان اين داستان را قبول كرد که : پيامبر رقيه را به همسري عثمان بن عفان درآورد و او با عثمان در دو هجرت مسلمانان به حبشه رفت. (3)

در حاليكه هجرت اولي در سال پنجم بعد از بعثت انجام شد. چگونه است كه رقيه قبل از بعثت با پسر ابولهب ازدواج كرد و از او جدا شد و با عثمان ازدواج كرد و با او به هجرت حبشه رفت، در حاليكه بعد از بعثت متولد شده بود؟!

اين قرائن آن نظريه اي را تأييد مي‌كند كه مي گويد: آن رقيه اي كه با عثمان ازدواج كرده غير از رقية دختر پيامبر است، او دختر خوانده پيامبر بوده و مي‌دانيد كه عرب‌ها دختر خوانده را دختر مي‌خواندند.

و همين حرفها درباره ام كلثوم هم مطرح مي شود ، چون فرض آن است كه او هم بعد از بعثت متولد شده ‌است.

اما راجع به جناب زينب كه گفته مي‌شود با عثمان ازدواج كرده است.

 شيخ محمد حسن آل ياسين مي‌گويد، بعضي از تواريخ مي‌گويند كه او در سن سي سالگي پيامبر صلي الله عليه و آله متولد شد و قبل از بعثت با ”ابوالعاص بن ربيع“ ازدواج كرد. [و ما مي‌دانيم كه پيامبر اكرم در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شدند و اين يعني سن جناب زينب طبق آن نظرية‌تاريخي فقط ده سال بوده است]. يعني او قبل از ده سالگي با ابوالعاص ازدواج كرده و دو فرزند به نام‌هاي علي و امامه آورد و بعد همين دختر "امامه" به  همراه مادرش در اول بعثت مسلمان شد؟! اين مطلب غير معقول است! يعني ممكن نيست كه دختري قبل از ده سالگي ازدواج كند و قبل از ده سالگي دختري بياورد و اين فرزند دختر بزرگ شود و همراه با مادرش در اول بعثت مسلمان شود، در حاليكه مادرش نيز حدود ده سال عمر دارد؟! (4)

بنابراين اصل مسأله ازدواج عثمان با دختران پيامبر مورد ترديد و شك مي‌باشد. (5)

پاورقي

1- البدء و التاريخ: ج 5، ص 16 و ج 4، ص 139.

2- المواهب اللدنيه: ج 1، ص 196.

3- البدء و التاريخ: ج 5، ص 17.

4- كتاب النبوه: پاورقي ص 65.

5- براي اطلاع بيشتر به كتاب الصحيح من سيره النبي، ج 1، ص 123 ـ 126، مراجعه نماييد.

[ بازگشت به بالا ]

  آيا بين علم پيامبر(ص)و امامان(ع) نسبت به نحوه شهادت امام حسين(ع) و بين اختيار انسان تنافي وجود ندارد؟

سؤال:

در مجالس محرم، گفته مي شود كه حضرت رسول و همة اهل البيت (ع) ‌شهادت امام حسين (ع)‌را مي‌دانستند و حتي گاهي امام حسين(ع) نحوه شهادت را به اصحاب خود از بين دو انگشت خويش نشان داد قبل از اينكه عين جنگ اتفاق بيفتد. اگر ما به اين گفتارها اعتماد كنيم، چطور مي‌توانيم مسأله قضا و قدر را توجيه كنيم؟ طبق آنچه كه من فهميده‌ام خداوند به انسان اختيار داده تا شيوة فعاليتهاي خود را انتخاب كند و به همين دليل است كه ما در قيامت بخاطر اعمالمان مؤاخذه مي‌شويم. پس در اين صورت خاص، اگر شمر قبلاً براي شهيد كردن امام حسين (ع)‌انتخاب شده بود ، چطور بخاطر اين عمل مورد مواخذه و تنفر قرار مي‌گيرد و نيز بدين ترتيب توجيه اين كه شمر در كار خود اختيار داشته، مشكل است؟

جواب:

سؤال شما در واقع اين است كه آيا بين قضا و قدر و بين آزادي و اختيار انسان تنافي وجود ندارد؟ و بعبارت ديگر علم ازلي خداوند قبل از پيدايش موجودات و وقوع حوادث آيا با اراده و اختيار انسان منافات ندارد و موجب جبر نمي‌شود؟ چون خداوند از اول مي‌داند اين كار حتماً واقع مي‌شود. اگر اين سؤال پاسخ داده شود سؤال شما كه درباره علم امام بوده است پاسخ داده خواهد شد، چون علم امام تابع علم خداوند است.

 پاسخ اين سؤال اين است که قضا و قدر و علم ازلي خداوند به هيچ وجه موجب جبر و سلب اراده و اختيار نخواهد شد چون خداوند به حوادث و افعال انسان با تمام خصوصيات و شرائط آن علم دارد و يكي از خصوصيات فعل انسان، اختياري بودن آن است پس اگر فعل اختياري نباشد لازم مي‌آيد خلاف قضا و قدر و علم الهي تحقق يابد و اين محال است. و علم ائمه (ع) هم از جانب خداوند به آنها افاضه مي‌شود پس به تمام خصوصيات وقايع و افعال علم دارند و يكي از خصوصيات و ويژگيهاي افعال انساني ارادي و اختياري بودن آن است.

[ بازگشت به بالا ]

  آيا حضرت علي (ع) مي خواست نام امام حسن و امام حسين عليهما السلام را حرب بگذرد؟

سؤال:

آيا حديثي درباره امام علي (ع) بدين مضمون وجود دارد كه روزي پيامبر (ص) از او پرسيد نام اولين فرزندت را چه خواهي گذاشت؟ امام علي (ع) گفت: حرب سپس پيامبر او را به نام حسن سفارش كرد. همان اتفاق براي دومين بار وقتي كه فرزند دوم ايشان بدنيا آمد تكرار شد و امام علي (ع)‌دوباره گفت حرب، دوباره رسول خدا فرمود، نام او را حسين بگذار.

جواب:

روايات وارده در اين باب (درباره نامگذاري حضرت امام حسن (ع)) متعدد هستند از جمله آنها روايتي است كه شما ذكر كرده‌ايد . و در كتب عامه نيز آمده است . از جمله در كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر ج 14 ص 116، 117 سه روايت نقل شده كه:

هنگامي كه امام حسن (ع)‌متولد شد علي (عليه السلام) نام او را حمزه گذاشت و هنگامي كه حسين (ع) متولد شد نام او را به نام عمويش جعفر نام گذاري كرد امام علي فرمود كه پيامبر مرا فرا خواند و فرمود من مأمور هستم كه اسم اين دو پسر را تغيير دهم.

سپس همين ابن عساكر سه روايت ديگر از حضرت علي (ع) نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: هنگامي كه امام حسن (ع) متولد شد نام او را حرب گذاشتم و بعد بقيه حديث گذشته را مي‌آورد.

و همين حديث را اسد الغابه في معرفه الصحابه ج 5 ص 75 شماره 4688 در ضمن ترجمه و زندگينامه امام حسن (ع)  و احمد بن حنبل در مسند خود ج 2 ص 115 حديث 769 آورده اند، چنانكه اين حديث در بحار الأنوار ج 39 ص 63 بدون ذكر سند آمده است ، اين حديث مي‌گويد هنگامي كه حسن (ع) بدنيا آمد امام علي (ع) نام او را حرب گذاشت و پيامبر بدو فرمود كه نام او را حسن بگذار و هنگامي كه حسين (ع) بدنيا آمد نام او را باز حرب گذاشت و پيامبر (ص) فرمود: نه، نام او حسين است.

اين آن رواياتي است كه اين معنا را نقل كرده‌اند و اين روايات  متعارض هستند چون سه روايت اول مي‌گويند كه نام آن دو را حمزه و جعفر گذاشت و سه روايت بعدي مي گويند نام آن دو را حرب گذاشت و اما روايت بحار چون بدون سند است اعتبار و ارزشي ندارد.

بلي روايتي كه مقبول است در پيش ما همان روايتي است كه در اعيان الشيعه ج 1 ص562 آمده است كه بیان می دارد: آنگاه كه امام حسن (ع) متولد شد حضرت فاطمه به امام علي (ع) عرض كرد كه نام او را بگذار امام فرمود من در نامگذاري او بر پيامبر(ص)  سبقت نمي‌گيرم... و در اسد الغابه ابو احمد عسكري آمده است كه پيامبر (ص) او را حسن نام نهاد و اين نام در عصر جاهليت شناخته شده و معروف نبود.

[ بازگشت به بالا ]

  آيا پيامبر اكرم (ص)دوازده امام را معرفي فرمود؟

سؤال:

آيا حديثي مبني بر جانشيني امام حسن (ع) از امام علي (ع)‌، امام حسين (ع) از امام حسن (ع) و به همين ترتيب براي همه امامان تا امام حسن عسكري (ع) تا امام مهدي (عج) وجود دارد؟

جواب:

به حديث شريف پيامبر اكرم (ص) كه از جابر بن انصاري (ره) نقل شده است توجه نمائيد:

 اين حديث نوراني در كتابهاي معتبر حديثي آمده است كه در اينجا آنرا از كتاب كفايه الاثر ص 61 و بحارالأنوار ج : 36 ص : 307-308 براي شما نقل مي‌كنيم:

 

1- عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مَنْدَةَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‏ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ جَمِيعاً عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْهَمَدَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْحَضْرَمِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَهْلٍ الْخَيَّاطِ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع يَا حُسَيْنُ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِكَ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ أَبُوكَ فَالْحَسَنُ بَعْدَهُ فَإِذَا سُمَّ الْحَسَنُ فَأَنْتَ فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَعَلِيٌّ ابْنُكَ فَإِذَا مَضَى عَلِيٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَمُوسَى ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَعَلِيٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِيٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَعَلِيٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِيٌّ فَالْحَسَنُ ابْنُهُ ثُمَّ الْحُجَّةُ بَعْدَ الْحَسَنِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً

2- أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ غَالِبٍ الْأَزْدِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ هَمَّامٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ شَرِيكٍ عَنِ الرُّكَيْنِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ فِي الشَّكَاةِ الَّتِي قُبِضَ فِيهَا فَإِذَا فَاطِمَةُ عِنْدَ رَأْسِهِ قَالَ فَبَكَتْ حَتَّى ارْتَفَعَتْ صَوْتُهَا فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَرْفَهُ إِلَيْهَا فَقَالَ حَبِيبَتِي فَاطِمَةُ مَا الَّذِي يُبْكِيكِ قَالَتْ أَخْشَى الضَّيْعَةَ مِنْ بَعْدِكَ قَالَ يَا حَبِيبَتِي لَا تَبْكِينَ فَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ قَدْ أَعْطَانَا اللَّهُ سَبْعَ خِصَالٍ لَمْ يُعْطِهَا أَحَداً قَبْلَنَا وَ لَا يُعْطِيهَا أَحَداً بَعْدَنَا مِنَّا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَحَبُّ الْمَخْلُوقِينَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَنَا أَبُوكِ وَ وَصِيُّنَا خَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ بَعْلُكِ وَ شَهِيدُنَا خَيْرُ الشُّهَدَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَمُّكِ وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَنَاحَانِ فِي الْجَنَّةِ يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ هُوَ ابْنُ عَمِّكِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمَا ابْنَاكِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَوْفَ يُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةً مِنَ الْأَئِمَّةِ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ وَ مِنَّا مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِذَا صَارَتِ الدُّنْيَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ تَظَاهَرَتِ الْفِتَنُ وَ تَقَطَّعَتِ السُّبُلُ وَ أَغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَلَا كَبِيرٌ يَرْحَمُ صَغِيراً وَ لَا صَغِيرٌ يُوَقِّرُ كَبِيراً فَيَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ذَلِكَ مَهْدِيَّنَا التَّاسِعَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ يَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غَفْلَاءَ يَقُومُ بِالدِّينِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ كَمَا قُمْتُ بِهِ فِي أَوَّلِ الزَّمَانِ وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً يَا فَاطِمَةُ لَا تَحْزَنِي وَ لَا تَبْكِي فَإِنَّ اللَّهَ أَرْحَمُ مِنِّي بِكِ وَ أَرْأَفُ عَلَيْكِ مِنِّي وَ ذَلِكِ لِمَكَانِكِ مِنِّي وَ مَوْضِعِكِ مِنْ قَلْبِي وَ زَوَّجَكِ اللَّهُ زَوْجاً هُوَ أَشْرَفُ أَهْلِ بَيْتِكِ حَسَباً وَ أَكْرَمُهُمْ مَنْصَباً وَ أَرْحَمُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ وَ أَعْدَلُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ أَبْصَرُهُمْ بِالْقَضِيَّةِ وَ قَدْ سَأَلْتُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَكُونِي أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي أَلَا إِنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَانِي قَالَ جَابِرٌ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ دَخَلَ إِلَيْهَا رَجُلَانِ مِنَ الصَّحَابَةِ فَقَالَا لَهَا كَيْفَ أَصْبَحْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ اصْدُقَانِي هَلْ سَمِعْتُمَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي قَالَا نَعَمْ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْهُ فَرَفَعَتْ يَدَيْهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَتْ اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنَّهُمَا قَدْ آذَيَانِي وَ غَصَبَا حَقِّي ثُمَّ أَعْرَضَتْ عَنْهُمَا فَلَمْ تُكَلِّمْهُمَا بَعْدَ ذَلِكَ وَ عَاشَتْ بَعْدَ أَبِيهَا خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً حَتَّى أَلْحَقَهَا اللَّهُ بِهِ .

 

[ بازگشت به بالا ]

  مصحف امام علي(ع)چيست؟

سؤال:

درباره تاريخچه مصحف امام علي(ع)(قرآني كه توسط علي (ع) جمع‌آوري گرديده است) توضيحاتي دهيد؟

 جواب:

اولين مصحف بعد از ارتحال پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مصحفي است كه بوسيله امام علي عليه السلام جمع‌آوري شده است. اين مصحف از نظر تعداد سوره‌ها و آيات هيچگونه تفاوتي با قرآن كنوني ندارد فقط در آن مصحف، ترتيب دقيق آيات و سور طبق نزول آنها رعايت شده است.

 روايتي از اميرالمؤمنين (ع) در اين باره هست كه مي‌فرمايد:

آيه‌اي بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل نشد مگر آن كه بر من خوانده و املاء فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و نيز تفسير و تأويل، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ به من مرحمت فرمايد، از آن روز تاكنون هيچ آيه‌اي را فراموش نكرده و هيچ دانش و شناختي را كه به من آموخته و نوشته‌ام از دست نداده‌ام.

طبق نقل تاريخ، موقعي كه علي عليه السلام بي مهري مردم را ديد، در خانه نشست و تا جمع‌آوري قرآن از خانه بيرون نيامد، و بعد از جمع‌آوري، آن را به جمعي از صحابه كه ابوبكر نيز يكي از آنان بود عرضه كرد و فرمود: تمام آنچه بر پيامبر نازل شده جمع‌آورده‌ام مبادا فردا بگوييد از آن غافل بوده‌ايم. آن گاه يكي از سران گروه برخاست و با مشاهده آن مصحف گفت ما را به اين نيازي نيست و آنچه نزد ما هست ما را كفايت مي‌كند. علي عليه السلام فرمود: ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد. آن گاه داخل خانه خود شد و كسي از آن پس آن مصحف را نديد. بعدها در زمان توحيد مصاحف (دوران عثمان) بعضي از صحابه سراغ مصحف امام رفتند كه امام به عللي از جمله حفظ وحدت و استواري قرآن از ارائه آن خودداري فرمودند.

برای اطلاعات بيشتر رجوع کنيد به کتاب "پژوهشی در تاريخ قرآن" سيد محمد باقر حجتی، ص385 394.


[ بازگشت به بالا ]

  آيا در عصر جديد امكان دارد كه پيامبري ظهور كند؟

سؤال:

آيا اين راست است كه در اين عصر جديد، امكان دارد پيامبري از طرف خداوند بيايد؟ اگر او به حكومتي (براي حمايت آنان در مقابل حكومتهاي غربي) وابسته شود ، تا نبوت خود را بيان كند، آيا حكومت ايران به او كمك خواهد كرد؟

جواب:

ما معتقديم كه حضرت محمد (ص) آخرين پيامبر الهي بوده است و پس از ايشان ديگر پيامبري برانگيخته نخواهد شد، همچنين معتقديم كه در دوره آخر الزمان دوازدهمين امام شيعيان بنام حضرت مهدي (عج) كه از نوادگان حضرت محمد (ص) مي‌باشد، ظهور مي‌كند و دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند و ستمكاران را سركوب مي‌نمايد. ما براي ظهور اين امام غايب، همواره دعا مي‌كنيم و آرزو داريم كه از سربازان و ياوران او باشيم.

 

 

[ بازگشت به بالا ]

  دلائل عقلي و قرآني براي عصمت پيامبر (ص)

سؤال:

اگر حضرت رسول (‏ص)  داراي عصمت است پس چرا قران مي فرمايد:

الف) فاصبر ان وعد الله حق و استغفر لذنبك و سبح بحمدك ...- غافر،55

ب) ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر و يتم  نعمته ...-فتح،2

ج) و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشي -انعام، 52

د) ولا تكونن من الذين كذبوا بآيات الله فتكون من الخاسرين –يونس،95

جواب:

دلائل عقلي و آيات قرآني، عصمت انبياء را ثابت مي‌كند و اين از مسلمات ماست. اگر كسي را كه خداوند براي هدايت انسانها و ابلاغ رسالت مي‌فرستد، معصوم نباشد و احياناً دروغگو يا گناهكار باشد؛ چه اعتمادي است كه رسالت الهي را همانطور كه خداوند مي‌خواسته، رسانده باشد؟ آيا مي‌شود چنين شخصي از هر جهت اسوه، الگو و مورد اطاعت باشد، "لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة" احزاب/ 21، "و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله" نساء/ 64.

البته عصمت انبياء بگونه‌اي نيست كه اختيار را از ايشان سلب نمايد. ايشان به لطف خداوند حالتي نسبت به گناه دارند كه هر آدم عاقلي نسبت به رفتن در آتش و خوردن زهر دارد؛ پس اين حالت اختياري است و اگر ما به كسي كه از روي اختيار گناه نمي‌كند، گفتيم: (و لا تكونن من الذين كذبوا بآيات الله فتكون من الخاسرين) چه اشكالي دارد. علاوه بر اين بسياري از مفسرين گفته‌اند اين نوع تعبير در آيات از باب مثل معروف ”به در مي‌گويم كه ديوار بشنود“ مي‌باشد.

در مثل آيه و استغفر لذنبك مفسرين گفته‌اند: منظور از ذنب، گناه و معصيت نيست؛ اولياء الهي به مرتبه‌اي از قرب خداوند مي‌رسند كه كوچكترين توجه به خود و خواسته‌هايشان گناه محسوب شده و بايد در اين باره استغفار كنند؛ چنانكه معروف است ”حسنات الابرار سيئات المقربين ـ حسنه نيكان نسبت به مقربين گناه شمرده مي‌شود“

در باره آيه سوره فتح "انا فتحنا لك فتحاً مبينا * ليغفرلك ما تقدم من ذنبك ..." بايد دانست كه معني لغوي ذنب كاري است كه تبعات بدي داشته باشد و مغفرت هم بمعني پوشاندن و پرده افكني بر هر چيزي است؛ اگر چه در عرف مردم متدين، ذنب بمعني معصيت و مغفرت بمعني ترك عقوبت بر آن مي‌باشد.

حال كه معني لغوي ذنب و مغفرت معلوم شد؛‌ بهترين تفسير براي اين آيه كه متناسب با آيات ما قبل و ما بعد آن نيز مي‌باشد، اين است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در اثر ابلاغ پيام اسلام و مخالفت با بت پرستي و... منافع كفار قريش را از بين برده و اين كاري است كه از نظر قريش گناه محسوب شده و در صورت حفظ قدرت و شوكت ايشان، از ايجاد هر گونه دردسر و مزاحمت براي آن حضرت كوتاهي نمي‌كردند و هرگز او را مشمول مغفرت خود قرار نمي‌دادند. اما خداي سبحان با فتحي بزرگ شوكت و نيروي كفار را از ايشان گرفت و قدرت زيادي به مسلمين عنايت كرد و در نتيجه گناهاني را كه پيامبر در نظر مشركين داشت، پوشانيد و آن جناب را از شر قريش و كفار ايمني بخشيد.

در حقيقت معني ذنب در اين آيه مثل ذنب در آيهولهم علي ذنب فاخاف ان يقتلون"( شعراء ـ14) است كه حضرت موسي عليه السلام خود را گناهكار قبطيان معرفي مي‌نمايد.

 در پايان عرض مي‌كنيم كه تمامي آياتي كه در بدو امر بنحوي اشعار بر گناهكاري انبياء (نعوذبالله) دارند، مشتمل بر نكاتي هستند كه با مراجعه به تفاسير معتبر و با در نظر گرفتن اصل قطعي ”عصمت انبياء“ نكات آن مشخص شده و ابهام برطرف مي‌شود.

 

[ بازگشت به بالا ]

  چرا حضرت رسول (ص) دستور قتل دو اسير از جنگ بدر را داد؟

سؤال:

چرا حضرت رسول(ص) دستور قتل دو اسير از جنگ بدر را مي دهد؟  در حالی که کشتن اسیر در آن زمان ناپسند بود. اين دو اسير عقبه بن معيط و نضر بن حارث بودند.

جواب:

 قبل از پرداختن به جواب، لازم است مقداري با اين دو فرد آشنا شويم نضر بن حارث كسي است كه بگفتة پاره‌اي از مفسران چند آيه از قرآن مانند آيه 93 انعام و آيه 13 از سورة مطففين و 31 انفال و آيات ديگر در مذمت او نازل شده است.

 واقدي مي‌گويد: آياتو اذا تتلي عليهم آياتنا قالوا...  اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب اليم“(انفال 31) در حق نضر بن حارث نازل شده و خداي فرمود: أفبعذابنا يستعجلون ...(صافات/176و177)كه منظور نزول عذاب روز بدر است(مغازی واقدی ص100)

او همان كسي است كه مسافرتهايي به حيره و شهرهاي ايران كرده بود و داستانهاي رستم و اسفنديار را شنيده بود و هرگاه پيامبر (ص) در جايي مي‌نشست و داستان عذابهاي قوم عاد و ثمود و ساير ملتهاي گذشته را بيان مي‌فرمود، بعد از رفتن آنحضرت، مي‌آمد و بجاي پيامبر مي‌نشست و مي‌گفت: بخدا داستانهايي كه من مي‌گويم بهتر است از قصه‌هايي كه محمد براي شما مي‌گويد. (زندگانی حضرت محمد،رسولی محلاتی،ص161)

از گفته‌هاي واقدي برمي‌آيد كه او و عقبه بن معيط از محركين اصلي و برپا كنندگان جنگ بدر بوده‌اند و در جنگ بدر هم قريش سه پرچمدار داشت كه يكي از آنان نضر بن حارث بوده است. (مغازی ص27و28و43)

و وقتي مقداد او را اسير نمود، او با مصعب بن عمير صحبت كرد كه پيامبر (ص) او را نكشد مصعب در جواب او گفت: تو دربارة كتاب خدا چنين و چنان مي‌گفتي و دربارة پيامبر چنين و چنان و علاوه تو ياران محمد را شكنجه مي‌كردي(مغازی ص79).

عقبه بن معيط هم از سران مشرك بود، از اشعار اوست وقتي كه پيامبر به مدينه مهاجرت فرمود: اي كسي كه سوار بر ناقه گوش بریده بودی از پيش ما هجرت كردي، پس از مدت كمي مرا سوار بر اسب خواهي ديد كه نيزه خود را ميان شما سيراب خواهم كرد و شمشير از شما هر گونه شبهه‌اي را خواهد گرفت.(مغازی ص61)

 پيامبر(ص)  در جواب خود عقبه، علت دستور قتلش را دشمني‌او با خدا و پيامبر (ص) و آزار دادن پيامبر(ص)  عنوان مي‌فرمايد.(مغازی ص84)

حال در جواب شما مي‌گوئيم كه قوانين اسلام در راستاي تامين منافع دنيوي و اخروي مي‌باشد و كشتن اسير گرچه امر ناپسندي است اما اين امر بعنوان يك قانون فطري تلقي نمي‌گردد و در بعضي از موارد قابل استثناء و تبصره مي‌باشد مثلاً در اين مورد خاص پيامبر (ص) روي مصالح عمومي نه بمنظور انتقام جويي تصميم به قتل ايندو گرفتند چرا كه آنان از سران كفر و طراح نقشه‌هاي ضد اسلامي بودند و تحريك قبايل به دست آنان انجام شده بود و چه بسا پيامبر اسلام اطمئنان داشت كه اگر آنان آزاد شوند باز به كارهاي خطرناكي دست خواهند زد.

(فروغ ابديت،ج1،ص515)

خداوند در سوره انفال 67 مي‌فرمايد:

هيچ پيامبري حق ندارد اسيراني (از دشمن) بگيرد تا كاملاً بر آنها پيروز گردد (و جاي پاي خود را در زمين محكم كند) شما متاع ناپديدار دنيا را مي‌خواهيد (و مايليد اسيران بيشتري بگيريد و در برابر گرفتن فديه آزاد كنيد) ولي خداوند سراي ديگر را (براي شما) مي‌خواهد، و خداوند قادر و حكيم است.

از اين آيه اينگونه استفاده مي‌شود: گرفتن اسير در صورت اطمئنان از بي خطر بودن آن است ولي اگر زنده نگه داشتن اسيري براي دين و نظام اسلامي خطرناك باشد، مجاز نمي‌باشد مخصوصاً با توجه به اينكه پيامبر (ص) تصميم به آزادي اسراء داشت، در اين صورت اسير گرفتن و زنده نگه داشتن و بعد آزاد كردن شخصي كه مي‌تواند خطرناك باشد، كار عاقلانه‌اي محسوب نمي‌شود.

 

[ بازگشت به بالا ]

  چرا رسول خدا(ص) دو دختر خود را به عقد عثمان درآورد؟

سؤال:

اگر ما فرض كنيم كه عثمان صحابي‌اي بود كه از سنت برگشت، چرا رسول خدا (ص) دو دختر خود (رقيه، ام كلثوم) را به عقد او درآورد؟

جواب:

عمده ايرادات شيعه و بعضي از اهل سنت (مانند سيد قطب) به عثمان مربوط به دوران خلافت او مي‌باشد در حالي كه دختران پيامبر(ص) را يكي از قبل از اسلام و ديگري را بعد از مرگ  اولي در سال سوم هجري گرفته است و در سال نهم هجرت دختر دوم پيامبر(ص) هم از دنيا رفت و خلافت عثمان در سال 23 هجرت تا 35 هجرت رخ نموده است البته پيامبر عظيم الشأن(ص)  در رفتار و معاملات خود بر اساس علم عادي با مردم برخورد مي‌كرد و علم غيب كه لازمة وجودي يك پيامبر است براي او تكليف‌آور نيست.

[ بازگشت به بالا ]

  حديث ثقلين

سؤال:

نظر شما دربارة‌ حديث ثقلين چيست؟

جواب:

مرحوم سيد محمد تقي حكيم (ره) فرموده است: “حديث ثقلين با لفظ (عترتي ـ اهل بيتي) متواتر در بين جميع طبقات، مي‌باشد و كتبي كه اين روايت را نقل كرده‌اند نيز بسيارند و در ميان روات اين حديث، يك دسته از روايات در اوج صحت مي‌باشند، همانگونه كه حاكم نيشابوری و غير آن بدانها گواهي داده اند.

اين درحالي است كه حديث ِديگر كه گفته است (و سنتي) جزء احاديث آحاد است و از آن حد تجاوز نمي‌كند و با اين حال، اين دو روايت در کنار هم و همراه با هم نقل شده اند جز مالك كه فقط اكتفا كرده است به ذكر روايت اول (و سنتي) و ديگر هيچ. اما در الموطأ باز هر دو روايت را با هم آورده است.

براي سستي و ضعف اين روايت(و سنتي) همينقدر كافي است كه بدانيم اين روايت “مرفوعه“ مي‌باشد و روايت كنندة آن ذكر نشده است و لذا اين روايت (وسنتي) بيشتر از اخبار آحاد نيست و ممكن نيست كه به پايه حديث ثقلين (و عترتي و اهل بيتي) با كثرت راويان آن در كتابهاي اهل سنت و صحيح بودن بسياري از راويان آن، برسد. (حسن عباس حسن ـ‌ الصياغه المنطقيه ص 340 ـ 341)

اين حديث شريف به شكلهاي متفاوت روايت شده است که از آن جمله است :

1 ـ صحيح ترمذي از جابر بن عبدالله كه گفت: رسول خدا (ص) را ديدم در حج و روز عرفه كه سوار بر ناقه خود به نام (القصوي) بود و مي‌فرمود: اي مردم من بين شما امانتي مي‌گذارم كه اگر آن را گرفتيد هرگز گمراه نشويد؛ كتاب خدا و عترت من و اهل بيتم ( صحيح ترمذي ج 5، ص 662 ط بيروت).

2 ـ ابن اثير از زيد بن ارقم نقل مي‌كند كه پيامبر فرمود: من بين شما مي‌گذارم آنچه را كه اگر به آن تمسك جوئيد بعد از من هرگز گمراه نمي‌شويد كه يكي از آن دو بزرگتر از ديگري است كتاب خداوند که ريسمان كشيده شده از آسمان به زمين است و عترت و اهل بيتم و اين دو هرگز از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند پس نگاه كنيد كه چگونه مرا درباره آنان جانشيني ‌مي‌كنيد (ابن اثير جامع الأصول، ج 1، ص 278 / طبع بيروت).

3 ـ در مسند امام احمد حنبل از زيد بن ثابت است كه گفت پيامبر اسلام (ص) فرمود: من بين شما به امانت دو خليفه مي‌گذارم كتاب خداوند كه بند كشيده ما بين آسمان و زمين است (يا بين آسمان به سوي زمين) و اهل بيت و عترتم و اينان از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند (احمد بن حنبل المسند ج 5 ص 182 ط: بيروت).

[ بازگشت به بالا ]

  آشنايي پيامبر(ص) با قرآن قبل از بعثت

سؤال:

پيامبر قرآن را (وقتي كه تازه به دنيا آمده بود مثل حضرت عيسي)، مي‌دانست؟

پس چرا در قرآن گفته كه ما قرآن را به شما از طريق وحي آموختيم؟

جواب:

 مسلماً پيامبر (ص) قبل از مبعث قرآن را نمي‌دانست اما قهراً زندگي او هم يك زندگي عادي نبود، خوارق عاداتي از ايشان صادر مي‌شد كه در اصطلاح علم كلام به آن “ارهاص” مي‌گويند. “ارهاص” به معناي حجر الاساس و سنگ بنا مي‌باشد يعني اعمال و رفتارهاي غير عادي كه دلالت بر پيامبري شخص در آينده دارد اما همانگونه كه فرموده‌ايد به نص صريح قرآن مجيد پيامبر قبل از بعثت با قرآن آشنا نبوده است.

 

[ بازگشت به بالا ]

  سفارش به خوردن گوشت

سؤال:

آيا حديثي از پيامبر (ص) داريم كه : آنها كه گوشت نخورند از امت من نيستند ؟

جواب:

  احاديث فراواني هستند كه پيامبر (ص) و ائمه (ع) سفارش به خوردن گوشت كرده‌اند و پيامبر فرمود: گوشت سيد طعام دنيا و آخرت است، و مي‌فرمود: آنهايی كه چهل شب گوشت نخورند اخلاقشان بد مي‌شود، و فرمود: اگر چهل شبانه روز گوشت نخوريد با توكل به خدا قرض كنيد و گوشت بخوريد ، اما حديثي که در متن آمده است، يافت نشد.

براي آگاهي بيشتر به كتاب اطعمه و اشربه؛ وسايل الشيعه، مراجع کنيد.


[ بازگشت به بالا ]

  ترغيب به خوردن گوشت

سؤال:

آيا پيامبر (ص) فرموده است: كسي كه گوشت نخورد از امت من نيست؟

جواب:

رواياتي در كتاب اطعمه و اشربه وسائل الشيعه موجود است كه بسيار ترغيب به خوردن گوشت مي‌نمايد مثلاً در وسائل الشيعه ابواب الاطعمه المباحه باب 10 حديث 3 و 5 پيامبر مي‌فرمايد: "سيد طعام الدنيا و الاخرة اللحم" يعني سيد غذاهاي دنيا و آخرت گوشت است.

 و در حديث 43 همان باب از امام علي (ع) نقل است كه فرمود: "اذا ضعف المسلم فليأكل اللحم و اللبن فان الله جعل القوة فيها" هرگاه مسلماني ضعيف شد گوشت و شير بخورد كه خداوند نيرو را در آن قرار داده است.

و در باب 11 همان ابواب حديث 5 از پيامبر اكرم است كه فرمود: "انا معاشر قريش قوم لحمون" ما طايفة قريش، قومي هستيم كه به گوشت فراوان علاقمنديم.

و در حديث 1 باب 11 همان ابواب از امام صادق نقل است كه فرمود: "كان رسول الله (ص) لحماً يحب اللحم" پيامبر اسلام گوشتي (علاقمند به گوشت) و دوستدار گوشت بود.

 و در باب 12 همان ابواب مي‌گويد حديث 1 و 2 مي‌فرمايد: "و من تركه اربعين يوما ساء خلقه" كسي كه چهل شبانه روز گوشت نخورد اخلاق او بد مي‌شود.

 و در حديث 3 مي‌فرمايد: "در اين صورت (چهل روز نخوردن گوشت) بايد با توكل به خداوند قرض كند و گوشت بخورد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  آيا توسل به آل نبي درست است؟

سؤال:

 آيا توسل به آل نبي درست است؟

جواب:

زندگي بشر براساس بهره‌گيري از وسائل و اسباب طبيعي استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همة ما هنگام تشنگي آب مي‌نوشيم و هنگام گرسنگي غذا مي‌خوريم. رفع نياز توسط وسائل طبيعي به شرط آنكه براي آنها استقلال قائل نشويم، عين توحيد است.

در توسل به اسباب غير طبيعي هم مسئله به همين صورت است يعني اگر توسل به اهل بيت پيامبر (ص) و ديگر اولياي الهي، بصورتي باشد كه قدرت و مقام آنها را با اذن و ارادة الهي بدانيم هيچ منافاتي با توحيد ندارد.

كساني كه توسل را شرك مي‌دانند حرفشان تنها در صورتي درست مي بود كه ما براي وسائط و ابزار اصالت و استقلال قائل مي شديم اما با اين اعتقاد كه تأثير آنها  به مشيت و اذن الهي است، اعتقاد به آنها و استفادة از آنها هيچ منافاتي با توحيد ندارد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  آيا لازم است از دشمنان اهل بيت دوري كنيم؟

سؤال:

دوري نکردن از دشمنان اهل بيت چه حكمي دارد؟

جواب:

 مهرورزيدن و دوست داشتن پيامبر و خاندانش يكي از اصول اسلام است كه قرآن و سنت بر آن تأكيد دارند. درباره محبت به خاندان رسالت كافي است كه قرآن آن را به صورت پاداش رسالت ذكر كرده و ‌فرموده است: قل لا اسألكم عليه أجراً الا الموده في القربي، (شوري/23). محبت و تكريم نسبت به پيامبر اكرم (ص) و خاندانش، نه تنها در قرآن آمده، بلكه در احاديث اسلامي نيز بر آن تأكيد شده است كه به ذكر نمونه اي از آن بسنده مي‌كنيم:

 پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: “ لا يؤمن عبد حتي اكون أحب اليه من نفسه و تكون عترتي أحب اليه من عترته، و يكون أهلي أحب اليه من اهله يعني بنده اي ايمان نمي آورد مگر اينكه مرا بيشتر از خودش و عترتم رابيشتراز عترت خودش و اهلم را بيشتر از اهلش دوست بدارد.  (مناقب الامام اميرالمومنين نگارش حافظ محمد بن سليمان كوفي ج 2، ح 619 و 700) بنابراين بر همه مسلمانان است كه از دشمنان اهل بيت دوري ورزند.

[ بازگشت به بالا ]

  آيا رسول خدا (ص) خواندن و نوشتن مي‌دانست؟

سؤال:

آيا رسول خدا (ص) خواندن و نوشتن مي‌دانست؟

جواب:

مسلم است كه وجود مقدس پيامبر اكرم (ص) قبل از رسالت هيچگونه آشنايي با خواندن و نوشتن نداشته است و اين يكي از معجزات آن حضرت است كه با عدم آشنايي به خواندن و نوشتن، بهترين و زيباترين و محكم‌ترين كتاب را از جانب خداوند براي راهنمايي و هدايت بشر آورده است.

مسئله نوشتن حضرت حتي در دوره رسالت منتفي است اما نسبت به خواندن اطلاع دقيقي در دست نيست  و البته اين مسئله خيلي مهم هم نيست و آنچه مهم است عدم توانايي ايشان (ص) بر خواندن و نوشتن قبل از رسالت بوده است. كه يكي از معجزات آن حضرت بشمار مي‌آيد.

[ بازگشت به بالا ]

  چه كسي بر جنازة حضرت ابوطالب نماز خواند؟

سؤال:

چه كسي بر جنازة حضرت ابوطالب نماز خواند؟

جواب:

سالي كه حضرت ابوطالب (ع) و حضرت خديجه (ع)‌ با فاصله سه روز از دنيا رفتند و عام الحزن (سال اندوه) ناميده شد، هنوز نماز ميت تشريع نشده بود و اين در سال هفتم يا دهم بعثت و قبل از هجرت بوده است. (مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 150)

و پيامبر بعد از مرگ حضرت ابوطالب (ع) براي ايشان طلب مغفرت كرد.

(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 14 ص 76)

راجع به ايمان جناب ابوطالب به كتاب الغدير علامه اميني ج 7 ص 402 تا 404 چاپ نجف اشرف مراجعه فرمائيد.

[ بازگشت به بالا ]

  عايشه بعد از جنگ جمل

سؤال:

آيا عايشه بعد از جنگ جمل كه علي (ع) او را به مدينه فرستاد، دوباره برعليه امام علي (ع) كاري انجام داد؟

جواب:

 عائشه بعد از فتنة جمل به سختي پشيمان شد و مي‌گفت كه "ان يوم الجمل معترض في حلقي [1]" يعني:‌آه جنگ جمل مانند استخواني در گلويم مانده است. اي كاش قبل از آن روز مرده بودم يا در شمار فراموش شدگان قرار داشتم.

 و جاي ديگر گفته بود: بخداي سوگند دوست داشتم كه درختي بودم، بخداي سوگند دوست داشتم كه پاره سنگي بودم و دوست داشتم كه خداوند مرا اصلاً خلق نكرده بود!! درگاه مرگ با تحسر و تأسف چنين گفت: من پس از رسول خدا حوادثي بوجود آورده‌ام اينك كه از جهان رفتم مرا با ساير زنان پيامبر دفن كنيد (نه پيش پيامبر). ذهبي از دانشمندان بزرگ اهل سنت مي‌نويسد: مقصود عائشه همان جنگ جمل و نقش او در آن است [2].

با اين همه حال مع الأسف بغض علي و اولاد علي و اولاد فاطمه در دل او موج مي زد و در جريان شهادت امام حسن (ع) و در جريان شهادت امام علي (ع) كارهايي كرد كه از او زيبنده نبود. از مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهاني) نقل است كه: "لما أن جاء عايشه قتل اميرالمؤمنين علي (ع) سجدت" چون خبر قتل علي (ع) را براي عايشه آوردند به سجده شكر افتاد  [3]!!!

 

 

 



 [1] بلاغات‏النساء  ص   17 ، كلام عائشة أم المؤمنين رحمها الله .

 [2] نقش عائشه در تاريخ اسلام علامه عسكري ج 3 ص 210 تا 211

 [3] شبهاي پيشاور ص 736.

[ بازگشت به بالا ]

  از چه وقتي نام علي (ع) در اذان رايج شد؟

سؤال:

 از چه وقتي نام علي (ع) در اذان اضافه شد؟

جواب:

هر چند تاريخ دقيقي براي اين عمل يعني ياد نمودن نام امام علي (ع) در اذان و شهادت به ولايت آن حضرت، نمي‌توان تعيين نمود ولي كتب تاريخي و حديثي حتي منابع روائي اهل سنت چنين نقل مي‌كنند كه اين عمل توسط بعضي از صحابه پيامبر (ص) مانند سلمان و ابوذر(رضوان الله عليهما) در زمان خود پيامبر (ص) صورت مي‌گرفت و پيامبر (ص) هم تاييد مي‌فرمود.

 و در يك روايتي فرمودند: اين همان چيزي است كه من به امر خداوند به مردم ابلاغ نمودم كه هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست.

 البته اين هم بايد روشن گردد كه شيعه به قصد جزئيت ، شهادت به ولايت حضرت را در اذان نمي‌گويد بلكه به اميد محبوبيت نزد خداوند و تحصيل ثواب انجام مي‌دهد.



[ بازگشت به بالا ]

  چرا حضرت رسول (ص) به دخترش اجازه داد تا با عثمان ازدواج كند؟

سؤال:

چرا حضرت رسول (ص) به دخترش اجازه داد تا با عثمان ازدواج كند؟

جواب:

اصولاً ازدواجها در صدر اسلام با ازدواجهاي عصر كنوني از جهاتي متفاوت بودند اولاً بعضي از اين ازدواجها جنبه‌هاي سياسي داشت (البته سياست به معناي درست آن) و ثانياً شروط و قرارهاي امروزي در آن يافت نمي‌شد، مردان سالخورده را با دختركان نوباوه تزوج مي‌كردند و اين امري رايج و عادي در آن عصر بود. موقعيت سياسي افراد در ازدواجها هم لحاظ مي‌شد. از سوي ديگر در مكتب حيات بخش اسلام ،انسان با صرف اقرار به شهادتين  مسلمان مي‌شود و در تمام معاملات و رفتارهاي ظاهري احكام اسلام بر آن شخص جاري مي‌شود  و مطلب آخر آنكه ائمه و رسول خدا (ص) داراي دو نوع علم بودند:

1.     علم عادي كه بر اساس آن مكلف بودند و وظايفي براي آنان به بار مي‌آورد و مي‌بايست به اقتضاي آن علم خود عمل كنند.

2.      علم غيبي كه آن علم چون از راه علم به اسباب غير عادي بود و علم به ملكوت اشياء و خارج از اختيار احدي بود براي آن بزرگواران تكليف‌آور نبود و معاملات و رفتارهاي آنان براساس آن تنظيم نمي‌شد.

 با توجه به مقدمات فوق، ازدواجهاي بسياري در تاريخ بزرگان رخ داده است كه قابل توجيه است. در قرآن زن حضرت نوح و زن حضرت لوط جزء خائنان محسوب شده‌اند، در تاريخ اسلام بعضي از زنان پيامبر آن وضع را داشتند و زن امام حسن مجتبي (ع) و زن امام جواد (ع) جزء قاتلين آنان محسوب مي‌شدند يا بعكس آسيه آن زن مؤمنه همسر فرعون بود.

در باره رقيه دختر پيامبر بايد گفت كه او هنوز به خانه عثمان نرفته بود كه از دنيا رفت سپس دختر ديگر پيامبر همسر او شد.

ناگفته نماند كه ممكن است حقايق و مصالحي بسيار در اين كار بوده است كه شايد از چشم ما پوشيده مانده باشد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  آیا اعتقاد به "سهو النبی" از طرف شیخ صدوق(ره)، موجب کفر او نمی گردد؟

سؤال:

آيا مذهب شيعه شيخ صدوق را به عنوان فردي كه گناه و كفر انجام مي‌دهد، مي‌شناسد (لحاظ مي‌كند). و اگر چنين نظري درباره او ندارد، برايم توضيح دهيد چرا؟ و اگر او را به عنوان فردي گناهگار مي‌شناسد، چرا ما اسم او را در كتب شيعه در بين نام دانشمندان مشهور شيعه مي‌بينيم.

و اگر دانشمندان شيعه شيخ صدوق را به عنوان يك مرد گناهكار نمي‌شناسد چرا اهل سنت را به خاطر اين عقيده كه پيامبر (ص) خطا و اشتباه داشته، گناهكار مي‌شناسد.

  جواب:

در صورتي شخص كافر مي‌شود كه انكار خدا و پيغمبر و يا انكار ضروري دين كند و بداند كه اين كار به انكار خدا و پيغمبر مي‌انجامد. پس در واقع انكار خدا و پيغمبر موضوعيت دارد و باعث كفر و ارتداد مي‌شود.

مرحوم صدوق (ع) به هيچ وجه انكار خدا و پيغمبر نكرده است. بلكه ايشان به خاطر بعضي از رواياتي كه نزدشان معتبر بوده، به اين مطلب اعتقاد پيدا كرده است كه خداوند، پيامبر را در امر غير نبوت و تبليغ؛ به سهو انداخت تا آنكه به مردم اعلام بدارد كه پيامبر مثل آنها بشر است و او را به عنوان معبود در كنار خداوند قرار ندهند. چنانكه مرحوم صدوق مي‌فرمايد:

“و ليس سهو النبي كسهونا لأن سهوه من الله عزوجل و انما اسهاه ليعلم انه بشر مخلوق فلا يتخذ رباً معبوداً دونه و ليعلم الناس بسهوه حكم السهو متي سهوا و سهونا من الشيطان و ليس للشيطان علي النبي و الأئمه صلوات الله علهيم، سلطان“ (1)

بنابراين مرحوم صدوق (ره) سهو پيامبر را از جانب خداوند متعال مي‌داند نه به عنوان قصور نفساني كه از ناحيه شيطان است.

البته علماي ديگر شيعه نظر اين بزرگوار را قبول ندارند و مي‌فرمايند: دليل عقلي و عملي هرگونه سهو را از پيامبر مبرا مي‌دارد. و چون مسأله اعتقادي است نمي‌توان به اخبار واحد، استناد كرد و در مسائل اعتقاد فقط استدلال علمي معتبر است و تا خبر متواتر علمي نباشد، كارساز نيست.

مرحوم شيخ بهايي مي‌فرمايد: “اگر امر داير شود كه سهو را به پيغمبر (ص) نسبت دهيم يا به مرحوم صدوق نسبت سهو به مرحوم صدوق اولي است“

مرحوم صدوق در اين مسأله اشتباه كرده‌اند، اما هرگونه اشتباه باعث نمي‌شود كه از زمره ی شيعيان خارج گردند چرا كه انسان معصوم نيست.

 مرحوم صدوق قائل به سهو النبي (البته با معنايي كه گذشت) بودند و ديگر هيچ گونه ارتكاب معصيت را براي پيامبر تجويز نكرده است اما اهل سنت تجويز معصيت براي پيامبر كردند چنانكه معتزله ارتكاب صغيره را براي او جائز مي‌داند و حشويه ارتكاب صغيره و كبيره (به استثناي كفر و دروغ) را براي پيامبر جائز مي‌دانند و مسلماً معصيت يك نقصان نفسي است و شأن پيامبر از آن مبري است. و شيعيان بيشتر اهل سنت را به خاطر همين نظريه مذمت مي‌كنند.

پی نوشت:

1- “من لا يحضر الفقيه“ ج 1، ص 358-359-360 ذيل روايت شماره 1031



[ بازگشت به بالا ]

  چرا كسي نبايد بعد از پيامبر با همسران ايشان ازدواج كند؟

سوال:

 در آيه قرآن در مورد همسران پيامبر آمده است كه: «نشايد که ازپس وی هيچوقت زنان  وی را به نکاح آريد که اين نزد خدا { گناهی} بزرگ است» (53 احزاب)، اين تبعيض چرا؟

جواب:

 

اينكه زنان پيامبر بعد از او نمي‌توانستند ازدواج كنند يك امر اختصاصي پيامبر (ص) و جهت حفظ حرمت آن حضرت بوده است. پيامبر اكرم يك سري احكام اختصاصي داشته است كه اين يك مورد از آنهاست، چنانچه نماز شب بر ايشان واجب و بر امت مستحب مي‌باشد.


[ بازگشت به بالا ]

  علل خاتميت حضرت محمد(ص)

سوال:

چرا حضرت محمد آخرين پيامبر است؟ مگر جهان نياز به راهنماي ديگري پيدا نمي كند و مردم گمراه نمي شوند؟

جواب:

1. ادوارحيات بشري به ادوار حيات فردي مي‌ماند كه دوران كودكي ـ نوجواني ـ جواني و بزرگسالي را طي كرده است و شرايع سابق مناسب ادوار سابق و متناسب با رشد آن جوامع بوده است ولي امت پيامبر اكرم (ص) امت مرحومه و امت آخرين است و در اين مرحله بشر توانست آخرين نيازهاي معنوي و شريعت متناسب با روحيات و رشد خود را اخذ كند و از اين جهت بيش از اين رشد و پيشرفت نخواهد داشت.

2. يكي از عوامل تجديد نبوت‌ها اين بود كه بشر به لحاظ عدم رشد فكري خود؛ قصور فهم و يا تمنيات خود را در وحي الهي دخالت داده و متون ديني را دچار تحريف كرده و مورد دستبرد قرار مي‌داد خواه تحريف معنوي و خواه تحريف لفظي، ولي در نبوت پيامبر اكرم (ص) اين متن الهي بدون دستبرد محفوظ ماند. و تا ابد راهنما و راهگشاي خلايق خداوند خواهد بود.

3.  مكتب نهايي بشر، مكانيسم‌هايي دارد كه نياز و حاجت به نبوت جديد را منتفي مي‌كند يكي از آن مكانيسم‌ها وجود افرادي معصوم است كه تلقي معصومانه از دين دارند و آخرين آنها اكنون به جهاتي كه بعضاً از ما پوشيده است در غيبت بسر برده و روزي ظهور خواهد كرد و آمال انبياء و اولياء خداوند را عملي خواهد ساخت.

ديگر از اين مكانيسم‌ها اجتهاد پويا و مستمر است كه نيازها و حاجتهاي ديني انسانها را در عصرها و نسلهاي مختلف پاسخ مي‌دهد. به كتاب “ختم نبوت” از “شهيد مطهري” مراجعه نماييد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  اثبات عصمت پيامبر واهل بيت ازقرآن وحديث و...در مقابل احاديث اهل سنت و وهابيت

سئوال:

من از يك خانواده شيعي و سيد هستم. معتقدم كه يك نفر نبايد بخاطر اينكه پدرش شيعه بوده است،شيعه باقي بماندوتحقيقات زيادي بين شيعه، سني‌ و وهابيها انجام داده‌ام، من به سايت وهابي برخورد كردم كه شيعه را رد مي‌كند

آيا شما احاديثي از اهل سنت يا كتب وهابي داريد كه در مقابل اهل بيت مي‌ايستند و يا به آنها اهانت مي‌كنند.

هم چنين سندي از قرآن ، حديث ، منطق و ... كه ثابت كند پيامبر يا اهل بيت  ،معصوم هستند

 

جواب:

آرزوي همه ما آن است كه انسانها با بينش و تحقيق يك مكتب را انتخاب كنند و به متابعت از اعتقادات پدرو مادر خود اكتفا نكنند كه در برابر خداوند متعال اين حجت محسوب نمي‌شود و ما وظيفه داريم كه عقايد خود را مستدل و مستند بياوريم و تقليد در عقايد سزاوار نيست.

ما بدون نظر به پيشينة وهابيت و مبدأ تكون آن، كه مع الأسف جز ايجاد تفرقه و شكستن وحدت مسلمين آن هم با دروغ و نيرنگ و با استناد به اصل الحادي هدف وسيله را توجيه مي‌كند عملي شايسته نظر از آن نديده‌ايم، مي‌گوييم در صحاح اهل سنت به نحو متواتر و قطعي اين روايت وارد شده است كه«اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي (اهل بيتي) فان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي حتي يردا علي الحوض» من بين شما دو اثر گرانبها مي‌گذارم يكي كتاب خدا و ديگري اهل بيت و عترتم كه اگر به آن دو تمسك كنيد هرگز بعد از من گمراه نمي‌شويد تا اينكه روز قيامت بر من وارد شويد و هم فرمود كه: «مثل اهل بيتي مثل سفينه النوح من ركبها نجا و من تركها غرق». مثل اهل بيت من مانند كشتي نوح است كه هركسي بر آن سوار شد نجات مي يابد وهركس آن را ترك كند ،غرق خواهد شد.

از وهابيت بپرسيد شما عقايد خود را از برداشت ابن تيميه و ابوالحسن اشعري ازسنت پيامبر با چند قرن فاصله گرفته ايد واحكام خود را از ائمه اربعه اهل سنت دريافت مي كنيد كه قرنها با پيامبر اسلام فاصله داشته اند ولي ما اعتقادات خود را بعد از پيامبراكرم (ص) از علي (ع)وحسن وحسين و امامان معصوم از نسل آنان گرفته ايم، حال شما چه برتري بر ما داريد وچگونه برداشت شما از اسلام درست و مطابق و برداشت اهل بيت پيامبر نادرست وناحق است ؟ حجت شما چيست؟

براي دريافت اين حقيقت روشن ميتوانيد به كتاب المراجعات علامه امام سيدشرف الدين و الغدير علامه اميني و...رجوع فرماييد .

قرآن كريم مطلقا اطاعت از پيامبر خدا و ائمه را سفارش ميكند و اين دلالت دارد كه آنان مطلقا خلاف دستور خداوند عمل نخواهند كرد (نساء / 59) و در سوره نجم مي فرمايد: پيامبر جز به وحي وكلام خدايي سخن نمي راند (وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى) - به آيات اول تا پانزدهم سوره نجم رجوع كنيد- واما به لحاظ عقلي: پيامبر وامام كساني هستند كه با ملكوت وباطن عالم در ارتباط هستند (وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ ،انعام /75 ـ و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم؛ (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد. ) بنابراين هرگز دچار اشتباه نمي شوند (چون با حقايق ثابت عالم در ارتباط بوده وبرآنان سيطره دارند) وچون باطن گناه را ديده و زشتي و قباحت و مهلك بودن  آن را مي فهمند، هرگز بدان آلوده نمي شوند مثلا همه ما نسبت به يك سم كشنده كه علم به آن داريم، معصوم هستيم چون هرگز حتي هوس خوردن آن را نخواهيم كرد.

[ بازگشت به بالا ]

  چند همسري پيامبر و ازدواج ايشان با همسر زيد

سوال:

چرا پيامبر چند همسر اختيار كرد، مشکلات فراوان و درگيری های خانوادگی در زندگی خصوصی ايشان ـ کسی که حتی «زينب» زن پسر خوانده ی خود «زيد» را از او جدا کرده و به عقد خويش در آورده است (36/37 احزاب) ـ بهترين دليل شکست عملی طرح چند همسريست!

جواب:

1.  «تعدد زوجات» يك مباني عقلاني و جامعه شناسانه دارد كه بايد در جاي خود بررسي شود و به لحاظ حقوقي و طبيعي زن بگونه‌اي است كه نمي‌تواند همزمان داراي همسران متعدد باشد. علاوه بر آنكه معمولاً جمعيت زنها بيشتر از جمعيت مردان است. و تازه تعدد زوجات تنها يك تجويز است آن هم با شرايط سخت نه يك سفارش ديني.

2.     كثرت زنان پيامبر (ص) داراي حكمتهاي متعددي است و نه از باب شهوت راني، پيامبر گرامي اسلام تنها يك دختر - آن هم به تقاضاي مصرانه پدر و مادرش- به عقد ازدواج خويش در آورد و تا خديجه زنده بود زن دوم اختيار نكرد؛ هر ازدواج پيامبر (ص) يك رشته تحولات در راستاي منافع اسلام و مسلمين و محكم شدن پايه‌هاي احكام ديني را به دنبال خود داشت.

ما نبايد كار پاكان را قياس از خود بگيريم، داستان زيد و همسرش زينب بنت حجش كه دختر عمه پيامبر اكرم (ص) بود و اتفاقاً خود پيامبر آنان را با هم تزويج كرد و قبل از آن زينب از پيامبر خواسته بود كه به عقد او درآيد و پيامبر نپذيرفت و وقتي بر خلاف اصرار پيامبر، زيد ناسازگار با همسر خود او را طلاق داد، خداوند به پيامبر (ص) دستور داد كه براي زير پا گذاشتن آيين خرافي «پسر خواندگي» زينب را به عقد خود درآورد.

اميدواريم خداوند ما را موفق گرداند كه پيرو حق و درستي بوده و از انحراف خود‌خواهي مصون بمانيم.


[ بازگشت به بالا ]

  نوع برخورد پيامبر(ص) با غير مسلمانان

سؤال:

پيامبر(ص) با غير مسلمان چگونه برخورد می نمود؟ و آيا رسول خدا (ص) چيزي از غير مسلمان خورده است؟

جواب:

1- پيامبر عظيم الشأن اسلام، هرگز کوچکترين ستم و ظلمي بر غير مسلمانان روا نمي داشت و او رحمة للعالمين و صاحب خلق عظيم بود. با هر گونه تجاوز و غارت و خيانت شديدا مخالف بود.

2- البته در مقابل کفار حربي، اگر در زمان جنگ يا قراردادهاي صلح اموالي را تصاحب مي کردند آن اموال به عنوان غنيمت يا "في" يا جزء اموال عمومي مسلمين مي شد يا با شرايط خاصي در اختيار پيامبر اکرم (ص) قرار مي گرفت.

3- هنگامي که پيامبر اکرم (ص) از مکه به مدينه هجرت فرمود گروهي از سران مشرک قريش اموال ياران او را غارت کرده بودند و پيامبر (ص) جهت تلافي اين جنايت قصد داشت که اموال کاروان سران قريش را توقيف و مصادره کند. که عملا اين قافله توانست فرار کند. و اين عمل پيامبر (ص) کاملا جنبه حقوقي داشت.

ولي هر گاه با قبيله اي يا قومي اعم از مشرکين و يهود و نصارا پيمان مي بست جان و مال و عرض آنان در امان کامل بود.

4- اگر مراد شما مأکولات غير مسلمانان باشد ظاهراً پيامبر اکرم (ص) از حبوب آنان استفاده مي کرده است ولي از مواد گوشتي و حيواني که آنان ذبح مي کرده اند پرهيز مي کرده است. چرا که مذبوحات اهل کتاب پاک نيست. و آنان اسم غير خداوند را بر مذبوحات خود برده و در ضمن شرايط اسلامي را در ذبح بکار نمي گيرند.

 

[ بازگشت به بالا ]

  جايز بودن و ثواب داشتن گريه بر مصائب اهل بيت پيامبر(ص)

سؤال:

در احاديثي از گريه كردن بر مرده نهي صورت گرفته اما در حديث ديگري مي خوانيم كه 5 تن بيش از ديگران در عالم گريسته اند از آن جمله حضرت فاطمه زهرا(س) و امام سجاد(ع) و آن هم درعزا، سوگ و ماتم پدران بزرگوار و مقدس شان) .

حال اگر ممكن است اين تضاد ميان روايات را برايم تفسير كنيد تا رفع ابهام گردد .

واز طرفي مي دانيم كه حتي يك قطره اشك براي امام حسين(ع) باعث پاكي گناهان مي شود.

جواب:

1- رواياتي كه در باب بكاء (گريه كردن) آمده بر چند دسته هستند:

1 ـ گريه از ترس خدا، رسول اكرم(ص)می فرمايد: خوشا چهره‌اي كه خداوند به آن مي‌نگرد در حالي كه از ترس خدا بر گناهي كه كرده مي‌گريد و جز او كسي از آن گناه آگاه نيست

2-گريه بر حال خود: خداوند به موسي فرمود: تا در دنيا هستي به حال خود گريه كن و از هلاكت و مهلكه‌ها بترس و مبادا رزق و برق زندگي دنيا ترا بفريبد

3 ـ گريه بر مصائب اهل بيت(ع). حضرت رضا(ع)‌ فرمود: هر آن كس مصائب ما را به ياد آورد و گريه كند روز قيامت با ما و در درجه ما باشد، و كسي كه چون مصائب ما را به يادش آرند، بگريد و ديگران را بگرياند ديده‌اش گريان نشود در روزي كه چشمها گريانند و هر كسي كه در مجلسي حضور يابد كه امر ما را در آن مجلس زنده مي‌دارند دلش نميرد در روزي كه دلها بميرند

4-گريه در فقد عزيزان: امام صادق(ع) فرمود: هر كه بترسد كه در مصيبتي حالت دق به وي دست دهد مقداري اشك بريزد كه آن حالت را تسكين بخشد همچنين رواياتي داريم كه مي‌گويد حضرت پيغمبر در مرگ فرزندانش گريه مي‌كردند.

5-گريه بر مال دنيا: روزي امام سجاد(ع) سائلي را ديدي كه مي‌گريست فرمود: اگر همه ثروت دنيا در دست او بود و از دستش مي‌رفت شايسته نبود بر آن بگريد. به هرحال در روايات از گريه كردن عادي در مرگ و فقد عزيزان نهي صورت نگرفته و احتمالاً فقط مواردي كه بي‌ تابي بيش از حد بوده و يا از روي اين كه گريه فائده‌اي به حال مرده داشته باشد و يا اين كه مثلاً با گريه مرده زنده مي‌شود نهي شده و الا گريه يك عنصر ابراز احساسات عاطفي و جلوگيري از آن به هيچ وجه منطقي نيست و همان طور كه گفته شد و شما هم ذكر كرده‌ايد بزرگان ما هم اين گونه بوده و در بعضي موارد خصوصاً در مورد مصائب اهل بيت(ع) سفارشاتي شده است.

براي اطلاعات بيشتر مي‌توانيد به سايتهاي امام علي(ع) و يا سايت ‌www.ghadeer.org مراجعه فرمانيد.


[ بازگشت به بالا ]

  اعمال عایشه بعد از رحلت پیامبر(ص)

سؤال:

 آيا عايشه مرتد بود ؟ چرا؟

جواب:

عايشه رفتارهاي ناهنجار فراوان داشته است در خانه پيامبر(ص) بيشتر اهل توطئه بود تا يك همسر و بعد از وفات پيامبر(ص) به جاي عمل به دستور قرآن كريم (و قرن في بيوتكن) عليه امام زمان خود حضرت اميرالمؤمنين(ع) به جنگ برخاست و غائله جمل را به راه انداخت كه در آن بسياري از مسلمانان كشته شدند و در جريان دفن حضرت امام حسن مجتبي(ع) آن گونه رفتار كرد كه در تاريخ معلوم است، براي شناختن شخصيت عايشه مي‌توانيد به كتاب پر ارزش نقش عايشه در تاريخ اسلام نوشته علامه سيد مرتضي عسكري مراجعه فرماييد.

[ بازگشت به بالا ]

  چرا اموال تجاري قريش توسط پيامبر(ص) مصادره گرديد؟

سؤال:

چرا پيامبر(ص) اموال كاروانهاي (تجاري) قريش را بر مسلمانان حلال كرده بود ؟

جواب:

عمل پيامبر اكرم(ص) براساس يك قاعده فقهي به نام (تقاص) مي‌باشد كه هر گاه ديگران اموال كسي را مصادره كرده و يا به هر نحو ديگري غصب كرده آن اشخاص كه اموالشان غصب شده است مي‌توانند با اجازه پيامبر(ص) يا امام(ع) و يا فقيه جامع الشرايط عوض آن را از غاصبين بردارند و اين مال التجاره‌‌ها مال كساني بود كه مسلمانها را از خانه و كاشانه آنها آواره و امواالشان را به غارت برده بودند.


[ بازگشت به بالا ]

  چرا خداوند حضرت محمد(ص) و نه كس ديگري را به پيامبري انتخاب کرد؟

سوال:

چرا خداوند حضرت محمد(ص) را به پيامبري انتخاب کرد وکس ديگري را انتخاب نکرد ؟

جواب: 

 

اگر خداوند فرضاً هر كس ديگري را به پيامبري انتخاب مي‌كرد عيناً مي‌توانستيم اين گونه اشكال را طرح كنيم كه چرا ديگري انتخاب نشد، مَثََل اين ايراد مانند اين است كه بگوييم چرا خداوند فلان ستاره را در طرف مقابلش قرار نداد اگر آن گونه هم قرار مي‌داد باز مي‌گفتيم كه چرا به آن سمت مقابل قرار نداد و معلوم است كه چنين اشكالي صورتي محصل ندارد و لغو است.

انسانها طبيعتاً داراي اختلاف هستند و هيچ‌گاه دو انسان كه كاملاً از همه جهات و خصوصيات يكسان باشند نخواهيم يافت و حتماً هر انساني جنبه‌هاي اختصاصي دارد، اين اختلافات تنها از جهت طبيعت افراد نيست بلكه اختلافات رواني انسانها هم فراوان است و همين اختلافات است كه علاوه بر افزايش كمي انسانها، تنوع كيفي آنان را هم افزايش داده است. حال با ذكر اين مقدمه مي‌گوييم كه اختلافات طبيعي و رواني انسانها دو دسته هستند:

الف:  امتياز‌ها و اختلافات جبري كه معلول طبيعت و عواملي هستند كه از دارنده آن صفات صادر نشده و در اختيار او نبوده‌اند.

 

ب: امتيازها و اختلافات اختياري كه با كوشش و هدف‌گيري درست و بكار گرفتن ظرفيت‌ها و استعدادها آن امتيازات را كسب كرده است.

 

 معلوم است كه امتيازات جبري بار ارزشي ندارند و اين تنها امتيازات اختياري و كسبي هستند كه بار ارزشي داشته و موجب فضيلت هستند. البته باز معلوم است كه بخشي از اين امتيازات اختياري مبتني بر آن امتيازات جبري است.

 

خداوند حكيم علي الاطلاق است و هيچ عملي از او از سر گزاف صورت نمي‌گيرد و هيچ امتيازي اينگونه صورت نمي‌بندد و از پيش معلوم است كه همه لطف‌ها و عنايت‌هاي او هم براساس حكمت و تدبير تمام است.

با توجه به آنچه كه گذشت مي‌گوييم خداوند با علم ازلي خود مي‌دا نسته است كه چه افرادي از امتيازات اجباري به درستي بهره مي‌گيرند و قدرت تحمل آن را داشته و مي‌توانند صحيح و سالم بدان عمل كنند و بر اين اساس پيامبران الهي و اولياء خود را انتخاب كرده است؛ البته واضح است كه ما نمي توانيم همه وجوه و جنبه‌هاي حكمت خداوندي را يافته و بفهميم.

موضوع نبوت با نظر به دلايل عقلي و آيات قرآني شبيه به آب است كه در درون پاك پيامبران به جريان مي‌افتد و انسانها را احياء مي‌كند امتياز ارزشي (اختياري) پيامبران در اين جريان پاك بودن و پاك نگاهداشتن درون است، به همين جهت است كه پيامبران الهي مخصوصاً پيامبر اسلام در انجام تكاليف و تحمل مشقتها و ناگواريها و شب زنده‌داري‌ها از همه مردم كوشاتر بوده‌اند يعني پيامبران اين آب را در مسيري كه آن را آلوده به مواد مضر كرده يا در سربالايي قرار دادن كه مانع جريان بشود، محفوظ مي‌دارند.

[ بازگشت به بالا ]

  تفاوت دين پيامبر خاتم با پيامبران اولوالعزم ديگر

سوال:

آيا پيامبران اولوالعزم از دين پيامبر قبل از خود  پيروي مي­کردند؟پس چرا خاتم االانبياء حضرت محمد (ص) اينگونه نبوده است؟

جواب: 

 

پيامبران اولوالعزم داراي شريعت خاص خود بوده‌‌اند و پيامبران ديگر معمولاً دين آنها را تبليغ مي‌كرده‌اند. دين همة پيامبران اولوالعزم از ابتدا زمان‌دار بوده است و با بعثت پيامبر اولوالعزم بعدي زمان  نبوت او به پايان مي‌رسيده است ولي دين و شريعت پيامبر اكرم «صلي الله عليه وآله وسلم» زمان دار نيست و طوري تنظيم شده كه براي هميشه، نياز بشر را برطرف نمايد. سير شريعتها رو به تكامل بوده و كاملترين دين، «دين اسلام» است. البته اصول دين بين همة اديان مشترك است و برنامة عملي و نحوه بيان معارف براساس فهم هر دوره متفاوت بوده است.


[ بازگشت به بالا ]

  تعداد همسران وفرزندان پيامبر از هر كدام

سوال:

پيامبر چند همسر و از هر کدام چند فرزند داشتند ؟

جواب:

بسم الله الرحمن الرحيم

 پيامبر اكرم (ص) نه همسر داشتند كه از حضرت خديجه، پنج فرزند به اسامي: فاطمه زهرا (س)، زينب ، رقيه ، ام كلثوم ، طاهر و قاسم را داشت. و از ماريه قبطيه كه مصري و كنيز او

بود« ابراهيم» را داشت. طاهر و قاسم و ابراهيم در سن طفوليت از دنيا رفتند.

پيامبراسلام ازديگر همسران خود فرزندي نداشتند.

 

[ بازگشت به بالا ]

  آیا این سخن درست است که زنان در نزد عمر پوشش را رعایت می کردند، ولی در نزد پیامبر(ص) نه؟

سؤال: آیا  این سخن درست است که زنان در نزد عمر پوشش را رعایت می کردند، ولی در نزد پیامبر(ص) نه؟

 

جواب:

چنين چيزي نمي تواند درست باشد زيرا كردار و رفتار و سخن و حتى سكوت پيامبر اكرم(ص)؛ مبين حكم شرعى است، از اين رو امكان ندارد كه پيامبر اجازه فرمايد كه در حضور او چنين منكرى رخ نمايد .

[ بازگشت به بالا ]

  آیا راوایات ما در باره ی نحوه ی حکومت پیامبر(ص)؛ نسبت به روایات نحوه ی حکومت علی(ع)، کمتر است یا کمتر نقل می شود؟

سؤال:

آیا راوایات ما در باره ی نحوه ی حکومت پیامبر(ص) نسبت به روایات نحوه ی حکومت علی (ع)، کمتر است یا کمتر نقل می شود؟

جواب:

پيامبر عظيم الشأن اسلام در سال دهم هجرت وفات نمودند و خلفاى بعد از او خصوصا خليفه دوم كتابت حديث را ممنوع كرد و تا چند نسل(حدود اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم)اين ممنوعيت كتابت بر جاى بود؛ اما در زمان امير المؤمنين(ع) اين فضاى بسته باز شده بود. و از این جهت مى بينيم عملى را كه رسول اكرم(ص) هر روز در منظر و مرأى همه مردم انجام مى‏داد؛ بعدا مورد اختلاف امت واقع شد مانند وضوء نماز و مانند آن.

از طرف دیگر حكومت پيامبر اكرم(ص) در چند سال آخر عمر مباركشان از شبه جزيره تجاوز نكرد و حكومت خلفاى بعد و حضرت امير(ع) چندين قاره را در بر مى‏گرفت. و لذا  تاريخ گرچه جزئيات زندگى و حكومت رسول گرامى اسلام را تصوير كرده ‏است، در عين حال به اندازه ی نقل روایات در باب دیگران نیست .

[ بازگشت به بالا ]

  اطاعت حضرت علي (ع) از پيامبر (ص) درچه حدی بوده است ؟

سؤال:

وقتي اهل سنت با داستانهايي در مورد نافرمانی های  عمر بن خطاب ازپيامبر(ص) روبرو مي‌شوند (از قبيل تمردش وقتي پيامبر (ص) تقاضاي تكه‌اي كاغذ كرد تا بعضي چيزها را بنويسيد كه مطمئن گردد بعد از او امت گمراه نشوند.) سعي مي‌كنند براي مقابله از راههاي زير  پيروي كنند.

الف: امام علي (ع) نيز از اطاعت پيامبر(ص)  در حديبيه سرباز زد و نصيحت او را گوش نكرد.

ب: امام علي (ع) دست دخترش را در ازدواج به عمر داد. 

ج: امام علي (ع) بچه‌هايش را ابوبكر، عمر و ناميد.

د: امام علي (ع) وقتي قدرت سياسي در دستش بود، فدك را به حضرت زهرا (س) برنگرداند.

 

 جواب :

الف: هيچ سند تاريخي معتبري در دست نيست كه اثبات كند حضرت علي عليه السلام حتي در يك مورد از پيامبر صلي الله عليه و آله اطاعت نكرده و با ايشان مخالفت ورزيده باشد.

 در جريان صلح حديبيه نيز ما موردي نداريم كه حضرت علي (ع) از پيامبر (ص) اطاعت نكرده باشد، بله وقتي مشركان قبول نكردند كه بعد از نام پيامبر (ص) عنوان و لقب (رسول الله) ذكر شود و خواستار پاك نمودن آن شدند و پيامبر (ص) نيز قبول كرد كه حذف گردد. حضرت علي (ع) كه نويسنده صلح نامه بودند عرض كرد: (مرا ياراي چنين جسارتی نيست كه رسالت و نبوت تو از پهلوي نام مباركت محو كنم). پيامبر (ص) از علي (ع) خواست كه انگشت ايشان را روي آن بگذارد تا شخصاً آن را پاك كند. (ارشاد مفيد ص 60)، (اعلام الوري ص 106)

واين در واقع نشان دهنده كمال ادب امام علي (ع) نسبت به ساحت پيامبر اكرم (ص) است نه مخالفت با آن حضرت.

ب) در مورد داستان ازدواج دختر حضرت علي (ع) با عمر اولاً برخي از محققين اصل وقوع آن را انكار كرده‌اند. و ثانياً: منابع تاريخي نيز در كيفيت نقل آن اختلاف دارند و بعضي از نقلها حتي مشتمل بر اهانت به خليفه دوم نيز هست كه با مراجعه به احاديث روشن مي‌شود. و ثالثاً: بر فرض ثبوت، اصل آن قابل توجيه است و نمي‌توان با يك نقل تاريخي كه حكايت از رفتار اجتماعي خاص كه بر اساس مصالح انجام مي‌گيرد، اصول اعتقادي مبرهن ثابت را نقض نمود.

ج) آنچه از سوي پيشوايان ديني در مورد نامگذاري فرزندان به ما رسيده است، اين است كه براي فرزندان خود نامهايي كه موجب تحقير آنان بشود انتخاب نكنيد و اين نيز روشن است كه در زمان امام علي (ع) نامهايي مانند ابوبكر، عمر از اسامي رايج بوده است و قبحي نداشته اند.

 اين نكته را نيز مدنظر داشته باشيد كه اختلاف ائمه اطهار (ع) با سايرين، امري عاطفي و احساسي نبود كه باعث عكس‌العملهاي احساسي شود مانند تحريم نامهايي كه متداول بوده به صرف اينكه مخالفين آنها، اين نامها را دارند.

د: در مورد قضيه فدك و در پاسخ به اين سؤال كه چرا حضرت علي (ع) موقعي كه به حكومت رسيدند فدك را به اولاد فاطمه زهرا (س) بازنگرداندند؟ مي‌گوئيم: با فرض عدم قبول روايتي كه حاكي از اين است كه سرانجام پس از آن كش و قوسها، در زمان خليفه دوم فدك به حضرت علي (ع) و عباس عموي پيامبر (ص) بازگردانده شد (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص 80 به بعد)، همانگونه كه بعضي از بزرگان احتمال دادند، مي‌تواند عدم رد فدک از ناحيه امام (ع) ناشي از اين باشد كه حضرت اين را به صلاح نمي‌دانست و اين كار؛ حضرت را در معرض اين اتهام قرار مي‌داد كه از قدرت سياسي براي منافع شخصي خود استفاده نموده است و اصرار حضرت فاطمه (س) در آغاز امر و بعد از رحلت حضرت رسول (ص) نيز فقط به لحاظ جهات مالي قضيه نبوده بلكه اصرار ستاندن بر حق غصب شده، تن در ندادن به ظلم و افشاء كردن چهره غاصبان نيز بوده است. دليل اينكه تلاشهاي امام علي (ع) و حضرت فاطمه (س) صرفا براي ارزش مالي فدك نبود سخنان امام علي (ع) است در خطبه 45 نهج البلاغه، آنجا كه مي‌فرمايد:

(آري از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده فدك در دست ما بود. مردمي بر آن بخل ورزيدند و مردمي سخاوتمندانه از آن ديده پوشيدند. و بهترين داور پروردگار است، و مرا با فدك وجز فدك چه كار است؟ حالي كه فردا جايگاه آدمي گورست).



[ بازگشت به بالا ]

  آيا پيامبر اکرم (ص) برخواندنِ نوشته توانائی داشت؟

سؤال:

آيا پيامبر اکرم (ص) می توانسته اند نوشته را بخوانند؟

جواب:

 درمورد اينکه آيا پيامبر(ص) می توانسته نوشته رابخواند، بايد گفت که:

هيچ سند تاريخی معتبری نقل نکرده  که پيامبر(ص) از روی نوشته چيزی خوانده باشد ، ولی اين دليل نمی شود که پيامبر(ص) توان و قدرت بر خواندن هم نداشته است .

بلکه برعکس اصل قدرت بر خواندن ، يک کمال انسانی است وپيامبر (ص) واجد آن بوده است ، چنانکه در بعضی روايات هم آمده است .

 

و لفظ امّی هم که درقرآن آمده است ، به معنای کسی است که ، نمی خواند ونمی نويسد ، يعنی از کسی خواندن و نوشتن را فرا نگرفته است و همين مقدار برای حجيّت و معجزه کافی است . چنانکه در آيه 48 سوره عنکبوت می فرمايند «تو هيچ کتابی را پيش از اين نمی خواندی و با دست خود هيچ چيزی نمی نوشتی وگرنه باطل انديشان قطعا به شک می افتادند.»

 

[ بازگشت به بالا ]

  حضرت خديجه(س) به هنگام ازدواج

سؤال:

آيا حضرت خديجه(س) به هنگام ازدواج با پيامبر(ص) بيوه بوده است؟

جواب:

معروف اين است كه حضرت خديجه چهل ساله بوده و 15 سال پيش از عام الفيل، قدم به عرصه وجود نهاده است ولي بعضي كمتر از اين هم نوشته‌اند.

وي قبلاً دو شوهر كرده بود به نامهاي عتيق بن عائذ و ابوهاله و سازمان زندگي هر كدام بوسيله مرگ پاشيده شده بود. (فروغ ابديت، ج 1، ص 164 آيت الله سبحاني)

ولي ابن شهر آشوب در مناقب ج 1 ص 159 گفته است كه:

"و روي احمد البلاذري و ابوالقاسم الكوفي في كتابيهما و المرتضي في الشافي و ابوجعفر في التخليص: ان النبي (ص) تزوج بها و كانت عذرا و يؤيد ذالك ما ذكر في كتابي الأنوار و البدع ان رقيه و زينب كانتا انبتي هاله اخت خديجه"

يعني: احمد بلاذري و ابوالقاسم كوفي در كتابهاي خود و مرتضي در كتاب شافي و ابوجعفر در كتاب تلخيص گفته‌اند كه: پيامبر صلوات الله عليه و آله با او ازدواج كرد در حالي كه حضرت خديجه باكره و عذرا بود و اين گفته را تأئيد مي‌كند آنچه كه در دو كتاب الانوار و البدع آمده است به اينكه جناب زينب و رقيه دختران حضرت خديجه نبوده‌اند بلكه دختران خواهر او “هاله” بوده‌اند و در منزل جناب خديجه زندگي مي‌كرده‌اند. (الصحيح من سيره النبي الأعظم، ج 1، ص 121 جعفر مرتضي العاملي)


[ بازگشت به بالا ]

  دختران پيامبر(ص)

سؤال:

آيا همسران عثمان، دختر حضرت محمد پيامبر(ص) بوده‌اند يا نه؟

 اگر نبوده چه نسبتي با پيامبر (ص) داشته‌اند؟

جواب:

عثمان بن عفان بن ابي العاص بن اميه بن عبدالشمس قبل از رسالت پيامبر اكرم (ص) دختر او رقيه را گرفت و رقيه در شبهاي غزوة بدر از دنيا رفت و روز بدر او را به خاك سپردند و بعد از رقيه پيامبر اكرم (ص) دختر ديگر خود را به نام “ام كلثوم” به عثمان داد و آن دختر در سال نهم هجرت از دنيا رفت.

 مادر اين دو دختر هم قهراً حضرت خديجه بوده است (تاريخ الخلفاء جلال الدين سيوطي ص 178)

ناگفته نماند كه ام كلثوم دختر پيامبر(ص)،  اول همسر عتبه بن ابي لهب بود و چون سوره تبت نازل شد ابولهب به فرزندش عتبه گفت: بايد زنت را طلاق دهي و او اين زن را طلاق داد و پس از چندي در مكه ماند، سپس مهاجرت نمود و در سال سوم هجرت با عثمان ازدواج كرد و در شعبان سال نهم هجري درگذشت (معارف و معاريف، ج 2ص 52).

البته بعضي هم گفته‌اند كه: زينب و رقيه دختران هاله خواهر خديجه بوده‌اند و پيش او زندگي مي‌كرده‌اند و دسته‌اي هم قائل شده‌اند كه اين دو، دختران خديجه بوده‌اند از شوهران سابق ايشان. (سيره رسول الله(ص)  و اهل بيته (ع) موسسه البلاغ، ج1، ص 714) و به هر صورت قول مشهور همان قول اول است كه اين دو، دختران پيامبر(ص) و خديجه هستند.

[ بازگشت به بالا ]

  معجزه پيامبر(ص) غير از قرآن چيست؟

سؤال:

معجزه پيامبر(ص) غير از قرآن چيست؟ منبع قابل اعتماد در رابطه با اين موضوع را ذكر نماييد ؟

جواب:

در پاسخ به سوال شما بايد عرض کنيم که قرآن بزرگترين معجزه پيامبر اکرم (ص) است که از ابعاد مختلف مانند: آهنگ کلمات، نظم معاني، پيشگوئيها، مطالب علمي و... داراي اعجاز است. اما قرآن تنها معجزه پيامبر اکرم (ص) نيست و پيامبر اکرم (ص) معجزات زياد ديگري داشته اند که ما در اينجا فهرست اقسام آن معجزات را ذکر مي کنيم.

1-  معجزات آن حضرت در انشقاق (شکافتن) ماه، برگشت خورشيد و سايه افکندن ابرها و ظاهر شدن شهاب ها و نزول مائده هاي آسماني.

2-  معجزات آن حضرت در اطاعت زميني ها (جمادات، نباتات) از ايشان و تکلم آن حضرت با آنها.

3-  معجزات آن حضرت در انواع حيوانات و خبر دادن حيوانات به، برحق بودن پيامبر اکرم (ص) و کلام گوسفند مسموم.

4-  معجزات آن حضرت در استجابت دعاي ايشان، در زنده شدن مردگان و تکلم با آن ها و شفا دادن مريض ها.

5-  معجزات آن حضرت در برکت اعضاء شريف آن حضرت  و زياد شدن طعام و نوشيدني ها.

6-  معجزات آن حضرت در برطرف کردن شر دشمنان.

7-  معجزات آن حضرت در استيلاء بر جن و شياطين و ايمان بعضي از اجنه.

8-  معجزات آن حضرت در هواتف جن به نبوت آن حضرت.

9-  معجزات آن حضرت در خبر دادن از غيب.

براي آگاهي دقيق تر از معجزات به بحار الانوار جلد 17، از صفحه 159 تا آخر کتاب و جلد 18 از اول کتاب تا صفحه 146 مراجعه فرمائيد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  نامهاي حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) در قرآن چيست؟

سؤال:

نام هاي حضرت محمد در قرآن چيست؟
جواب:

نام پيامبر اکرم (ص) در قرآن کريم تحت عنوان "محمد" چهار بار و تحت عنوان "احمد" يکبار ذکر شده است.

احمد در سوره صف/ آيه 6. و محمد در سوره هاي: آل عمران/144، احزاب/40، محمد /2 و فتح/29 آمده است.

عناويني چون "رسول الله"، "الرسول"، "امي" و ... نيز در قرآن کريم آمده است.


[ بازگشت به بالا ]

  روش برخورد پيامبر و ائمه با كفار و معاندين

سؤال:

روش برخورد پيامبر و ائمه با کفار و معاندين که در قرآن ذکر شده است چگونه بوده است؟
روش برخورد امام عصر(عج) با کفار و معاندين چگونه خواهد بود؟

 

جواب:

اصل در برخورد با کفار استفاده از روش صلح جويانه و منطقي است واين روش اسلام است که  پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) وتمام ائمه بدان عمل مي نمودند.

بر خلاف پندار بعضى كوته فكران كه چنين مى پندارند امام زمان (عج)  به هنگام قيامش بى مقدّمه دست به سلاح مى برد و طبق آن افسانه دروغين «آنقدر خون مى ريزد كه خون به ركابش مى رسد». آن وجود مبارک، نخست به روشنگرى در همه زمينه ها، مى پردازد.

   به تعبير رساى مذهبى «اتمام حجّت» مى كند آنچنان كه هر كس كمترين آمادگى براى پذيرا شدن منطقى آئين حق داشته باشد روشن شود، و تنها كسانى باقى بمانند كه جز از طريق توسّل به زور و خشونت اصلاح پذير نيستند.

   از قرائن روشن بر اين موضوع ـ گذشته از اين كه دليلش با خود آن است ـ اينكه: مى دانيم روش او روش پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است؛ و پيامبر(ص)  سيزده سال تمام در مكّه به دعوت پنهان و آشكار مشغول بود و آنها كه پذيراى حق بودند گرد او را گرفتند؛ ولى گردنكشان ياغى و زورمند كه اكثريّت توده نادان را به دنبال خود مى كشانيدند در برابرش بپاخاستند و او بناچار به مدينه آمد و با تشكيل حكومت اسلامى و فراهم ساختن قدرت، در برابر آنها ايستاد و راه خود به سوى يك دعوت عمومى گشود.

   گرچه در زمينه دعوت اسلام نيز سمپاشى زياد شده كه آئين شمشير است ولى بهترين سندى كه امروز در برابر آنها در دست است و خوشبختانه نتوانسته اند آن را بپوشانند يا از ميان ببرند، همين قرآن است.

 

   اگر چهره اسلام يك چهره توسّل به خشونت و زور بود، در قرآن براى اثبات حقايق اينهمه استدلال نمى شد؛ اينهمه در موضوع خداشناسى و معاد دو اصل اساسى اسلام تكيه روى دلائل گوناگون نمى شد؛ اينهمه متفكّران و صاحبان عقل و انديشه را به داورى نمى طلبيد؛ اينهمه سخن از علم و دانش نمى گفت؛ يك رژيم خشن نظامى استدلال نمى فهمد. و حتّى به هنگام توسّل به زور نيز موضع خود را با دلايل منطقى به عنوان يك ضرورت اجتناب ناپذير مشخّص مى سازد.

   به هر حال، او در اين روش همانند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل مى كند، به اضافه اين كه در عصر او سطح افكار عمومى بالاتر آمده و توسّل به منطق ضرورت بيشترى دارد همان گونه كه در برابر خشونت روز افزون گردنكشان زورگو، خشونت لازم است.

   مسلّماً انقلاب او در پاره اى از قسمتها يك انقلاب خونين خواهد بود، و خونهاى كثيف كالبد جامعه بشرى با تيغ او بيرون خواهد ريخت و در هيچ جامعه فاسدى جز از اين راه اصلاحات بنيادى مايه نخواهد گرفت؛ ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه او بى حساب خون مى ريزد و بى دليل مى كشد؛ درست همانند طبيبى است كه در خون گرفتن از كالبد بيمار نهايت دقّت را به عمل مى آورد.


[ بازگشت به بالا ]

  اثبات وجود امام زمان(عج)با ادله روائی

سؤال:
آیا ممکن است وجود امام مهدی(عج)را با روايات اثبات نمائید؟
جواب:
1)-  راههای دستيابي به يك معرفت ديني صرف را مي‌توان به شكل ذيل تبيين كرد:
الف: پيامبر اسلام(ص) يا امام(ع) را، معصوم تلقي كنيم.
ب: معرفت ديني مورد نظر مخالف صريح عقل نباشد و ذاتاً ممكن باشد.
ج: پيامبر(ص) يا امام به حقانيت و وجود و صحت آن معرفت ديني تصريح كرده باشد. با شرايط فوق براي يك مؤمن جايي جهت انكار باقي نمي‌ماند و ايمان به چنان معرفتي و پذيرفتن آن به حكم عقل واجب است.
2)- آيا در مورد امام زمان(عج) فرآيند فوق طي شده است يا نه ظاهراً شما پذيرفته‌ايد كه ما دين و تفصيل معارف آن را از پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) اخذ مي‌كنيم و الا واقعاً نمي‌توانيم اسلام را پذيرفته باشيم از سوي ديگر قرآن كريم خبر از زنده بودن حضرت مسيح(ع) مي‌دهد و براساس فرهنگ ما مسلمانها، تعدادي از انبياء الهي زنده هستند و اصلاً حيات طولاني (كه بزرگترين عامل براي تعجب در امر امام زمان(عج) است) امر غير معقول و غير ممکن نيست.
 اما آيا پيامبر اكرم(ص) به وجود امام زمان (عج) تصريح داشته است يا نه؟ همين قدر بدانيم كه تمام فرق اسلامي مهدويت را پذيرفته [گذشته از اين كه تمام اديان الهي و حتي غير الهي مهدويت نوعي يعني آمدن يك منجي كه بالأخره عالم را از وضع كنوني به سوي وضعيتي آرماني خواهد برد را پذيرفته‌اند] و جز معدودي، انگشت شمار كه تخصص در مسائل ديني و خصوصاً منابع روايي اسلام نداشته‌اند، به اين حقيقت اعتراف و ابراز عقيده و ايمان كرده‌اند اگر چه در خصوصيات اختلاف داشته‌اند.
3)-  بار ديگر آماري از روايات فراوان و بي‌بديل [كه در هيچ موضوع اسلامي شايد اين قدر روايت وارد نشده باشد] را براي شما مي‌آوريم اين اخبار در منابع شيعه و سني آمده است:
1-  از اهل بيت پيامبر اكرم(ص) است، 389 روايت.
2 ـ از فرزندان اميرالمؤمنين علي(ع) است، 214 روايت .
3 ـ‌ از فرزندان فاطمه زهرا(س)، 192 روايت.
4 ـ نهمين فرزند از اولاد امام حسين(ع)، 148 روايت.
5 ـ از فرزندان امام زين العابدين است، 185 روايت.
6 ـ از فرزندان امام حسن عسكري(ع) است، 146 روايت.
7 ـ عمر او طولاني خواهد بود، 318 روايت.
8 ـ غيبت طولاني خواهد داشت، 91 روايت و....
4)- بعضي از دانشمندان اهل سنت روايات امام عصر(عج) را متواتر و قطعي مي‌دانند و كتبي در اين زمينه تأليف كرده‌اند از جمله ابونعيم در كتاب ”اخبار المهدي“ ابن حجر هيثمي در "القول المختصر في علامات المهدي المنتظر" شوكاني در "التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر و الدجال و المسيح"، ادريس عراقي مغرب در "المهدي" و... و در كتب سنن ابن داوود ـ سنن ترمذي ـ ابن ماجه ـ ابن عمرو الداني مسند احمد ابن يعلي صحيح حاكم و معاجم طبراني و روياني و دارقطني و ابونعيم خطيب در تاريخ بغداد و ابن عساكر در تاريخ دمشق و... اخبار امام عصر(ع) آمده است و وهابيت كه از دشمنان متعصب تشيع اند در اعلاميه‌اي رسمي به شدت به تأييد مهدويت اسلام پرداخته و آن را از صميم دل پذيرا شده و در اعلاميه خود چنان به اين موضوع پرداخته‌اند كه به لحاظ ديني جايي براي انكار آن باقي نمي‌ماند.
5)-  در بيش از 106 مصدر روايي اهل سنت احاديث مربوط به امام عصر(عج) آمده است و حداقل 32 كتاب مستقل از اهل سنت راجع به امام عصر(عج) به نگارش در آمده است و دهها علامت آن حضرت در احاديث آنان آمده است. مانند اين كه:
 الف ـ از فزرندان حسين(ع) است.
ب ـ داراي دو غيبت است كه يكي غيبت طولاني است.
ج ـ امام دوازدهم است .
د ـ عيسي بن مريم فرود آيد و در نماز به مهدي(عج) اقتداء مي‌كند و...
6)-  بسياري از علماء اهل سنت منكر مهدي(عج) را كافر مي‌دانند و اين سخن پيامبر اكرم(ص) را نقل كرده‌اند كه فرمود:( "من انكر خروج المهدي فقد كفر "،هر كس خروج مهدي را انكار كند كافر است يا "من كذب بالمهدي فقد كفر"، كسي كه ظهور مهدي را دورغ بشمارد كافر گرديده است و..)[1].

پی نوشتها:
[1] منابع :
الفـ امامت و مهدويت (3 جلد) آيت الله حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني.
ب ـ منتخب الأثر آيت الله صافي گلپايگاني.
ج- دادگستر جهان ابراهيم اميني .
دـ حكومت جهاني مهدي (عج) مكارم شيرازي.
ه- منشور عقايد اماميه جعفر سبحاني.
 

[ بازگشت به بالا ]

  امتیاز امام علی علیه السلام بر دیگران

سؤال:
گفته می شود: ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت علي (ع) مساويند، امتیاز امام علی علیه السلام بر آنها چیست؟
جواب:
ادله برتري ائمه اهل بيت و خصوصا حضرت امير المومنين بر انبياء الهي:
از جمله موضوعاتي که در بحث کلامي در کتب شيعه مطرح است و بر آن اقامه دليل کرده اند برتري ائمه (ع) خصوصا حضرت علي (ع) بر پيامبران الهي غير از پيامبر اسلام (ص) است.
اولين دليل از قرآن آيه مباهله است:
فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسكُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلى الْكذِبِينَ
‏ترجمه: به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.[1]
اجماع مفسران بر اين است که مراد از "انفسنا" در آيه شريفه فوق حضرت امير المومنين است. احمد حنبل نقل مي کند هنگامي که اين آيه بر پيغمبر نازل شد رسولخدا (ص) علي (ع) و فاطمه (س) و حسنين را فرا خواند و فرمود: بار خدا اينان اهل بيت منند.
از کلمه «انفسنا» استفاده مي شود که امام علي (ع) در کمالات «منهاي وحي» با رسول خدا (ص) يکسان است، و از آنجا که پيامبر (ص) به اجماع امت اسلامي و روايات، افضل و اشرف از جميع انبياي الهي است، پس حضرت امام علي (ع) هم از جميع انبياء الهي برتر است.
1- بخاري از پيامبر (ص) نقل کرده که "انا سيد البشر"[2]
2- و نيز فرموده:"انا سيد ولد آدم"[3]
در نتيجه امام علي (ع) که جان و نفس پيغمبر است از جنبه معنويت و فضيلت سيد بشر و آقاي فرزندان آدم (ع) است.
3- انس ابن مالک مي گويد من براي رسولخدا پرنده بريان شده اي آوردم حضرت با ذکر نام خدا شروع به تناول از آن نمود، سپس دست به دعا برداشت و عرض کردند: خدايا بهترين اشخاص نزد خودت و نزد من را به سويم بفرست. که ناگاه ديدم درب منزل را کوبيدند عرض کردم کيستي؟
گفت من علي هستم. عرض کردم پيامبر مشغول است.
انس گويد دوباره پيامبر لقمه اي تناول کرد باز جمله سابق را تکرار کرد. که ناگاه دوباره درب منزل کوبيده شد. عرض کردم کيستي؟ گفت : علي (ع): منم عرض کردم پيامبر مشغول کاري است.
باز پيامبر لقمه اي ديگر تناول فرمود و دعاي سابق را تکرار نمود. بار سوم درب را کوبيد، گفتم کيستي، از پشت درب صدا زد من علي هستم. در اين هنگام پيامبر (ص) فرمود: اي انس درب را باز کن. انس گويد علي (ع) وارد خانه شد، هنگامي که پيامبر چشمش به من و علي افتاد خطاب به علي (ع) کرد و فرمود:
"حمد مخصوص خدايي است که تو را آنچه مي خواستم قرار داد، زيرا در هر لقمه اي از خداوند خواستم که بهترين خلقش نزد او و من را به سويم بفرستد و تو هماني." [4]
4-حديث نور- سبط ابن جوزي به سند صحيح از سلمان نقل مي کند که رسول خدا فرمود:
سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ كُنْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ نُوراً بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى آدَمَ قَسَّمَ ذَلِكَ النُّورَ جُزْءَيْنِ فَجُزْءٌ أَنَا وَ جُزْءٌ عَلِيٌّ."
"من و علي ابن ابيطالب (ع) نوري بوديم نزد خداوند متعال چهار هزار سال قبل از خلقت آدم، هنگاميکه خداوند آدم را آفريد آنرا دو جزء نمود قسمي از آن نور من هستم و قسم ديگر هم علي ابن ابيطالب است."[5]
البته فضائل ائمه طاهرين به خصوص حضرت علي بن ابي طالب بيش از آنست که در اين چند سطر بگنجد زيرا علي قرآن ناطق است و هر فضيلتي که در قرآن هست در علي هم است ولي ناچار به همين چند سطر اکتفا مي کنم.
کتاب فضل ترا آب بحر کافي نيست                        که ترکنم سرانگشت صفحه بشمارم
حالا که روشن شد اميرالمؤمنين افضل بشريت و اولاد آدم (جز پيغمبر اکرم است) تساوي او با افراد نامبرده صحيح نيست و مقايسه آن نادرست است.
 
 
پی نوشتها:
[1]سوره آل عمران، آيه 61.          
[2] شيعه شناسي، ج 3، ص 135.
[3] صحيح مسلم کتاب فضائل باب تفضيل نبينا علي جميع الخلايق، صحيح ترمذي،2/895.
[4] مناقب ابن لمعاذلي ص169، ح201- احمد حنبل و فضائل الصحابه 2/560 ح945- ترمذي در سنن 5/636 باب 21 از مناقب- طبراني در المجعم الکبير 1/235- المستدرک علي الصحيحين 3/130-142. اين مدارک از کتاب شيعه شناسي ج2، ص 141-135 گرفته شده.
[5] تذکرة الخواص/46- شيعه شناسي و پاسخ به شبهات ج 2، ص 138. براي اطلاعات بيشتر به اين کتاب مراجعه شود.

[ بازگشت به بالا ]

  انتصاب امام(ع) از طرف خدا يا پيامبر(ص)

سؤال:
آيا امامان توسط خدا معرفي شده اند؟ يا بيامبر(ص) آنها را معرفي كرده است؟
جواب:
1- ولايت و امامت ائمه (عليهم السلام) از ناحيه خداوند تبارك و تعالي جعل شده و به وسيله پيامبر اكرم (ص) ابلاغ شده است. داستان غدير خم كه در آن امام اميرالمومنين(ع) به ولايت نصب شد و در سوره مباركه مائده به آن اشاره شده است چيزي جز ابلاغ فرمان خداوند متعال به وسيله پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) نيست.
2- اساساً آن چه كه پيامبر(ص) بيان مي‌كند عبارت از همان بيان خداوند است و هرگز امري كه مغاير با خواست و اراده خداوند باشد بر زبان پيامبر(ص) جاري نخواهد شد و ولايت و امامت ائمه اهل البيت از اين قاعده كلي استثنا نيست. قرآن می فرمايد:( وَ النَّجْمِ إِذا هَوى*ماضلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏*وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏*إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى‏، سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى‏كند، كه هرگز دوست شما [محمّد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است، و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد!آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!)[1]

پی نوشت:
[1] - سوره نجم . آيه 1الی4
 

[ بازگشت به بالا ]

  آيا اين درست است كه حضرت رسول (ص) در فتح مكه دستور قتل "عبدالله بن سعد بن ابی سرح" كه از كاتبان وحي بود، را مي دهند؟

سؤال:
آيا اين درست است كه  حضرت رسول (ص) در فتح مكه دستور قتل "عبدالله بن سعد بن ابی سرح"  كه در مدينه از كاتبان وحي بود، را مي دهد؟ چون سرح گاهي آخر آيات را با اجازه  حضرت (ص) تغيير مي داد و حضرت (ص) موافقت مي كرد، و او گفت چگونه آيات خدا را مي توان تغيير داد و مشرك شد. گويا به وساطت عثمان  حضرت (ص) از خون او گذشتند.

جواب: عده‌اي از محققين مي‌گويند: او اولين كاتب وحي در مكه بوده كه بعدها مرتد شد و در ايام فتح مكه به اسلام بازگشت.
البته روايتي هم وجود دارد كه او بعد از هجرت پيامبر(ص) به مدينه، به مدينه آمد و اسلام را قبول كرد و چون داراي خط خوشي بوده در رديف كاتبان وحي قرار گرفت. طبق اين روايت او نمي‌تواند اولين كاتب وحي باشد.
علامه مجلسي در ج 19 بحار ط سنگي ص 10 مي‌گويند:
آيه 93/ انعام در حق ايشان نازل شده است.
صدوق در رابطه با شأن نزول اين آيه مي‌فرمايد: عبدالله بن سعد بن ابي سرح آخر آيات را تحريف مي‌كرد[1] و بعد مي‌رفت عنوان مي‌كرد كه من در قرآن دست بردم.
پيامبر(ص) (ص) فرمود: "هو الواحد" عبدالله مي‌گفت اگر فرقي ندارد پس من هم مثل او آيات نازل مي‌كنم.
و آيه مذكور در مذمت او نازل شد، او بعد از اين متواري شد و پيامبر(ص) را هجو مي‌كرد، پيامبر(ص) در حق او فرمود هر كه عبدالله را بيابد، اگر چه به پرده كعبه چنگ زده باشد، بايد او را بكشد.
صدوق در ادامه مي‌گويد: منظور پيامبر(ص) از "هو الواحد" اين بوده كه عبدالله چه تغيير بدهد يا ندهد؛ آنطوريكه من املاء مي‌كنم نوشته مي‌شود و جبرئيل به اصلاح آن مي‌پردازد.
البته تحريفات او از طريق وحي اعلام و اصلاح مي‌گرديد و علاوه كاتبان ديگري بودند كه با نگارش آنها اين تحريفات تدارك مي‌شود و تقلب او بزودي فاش مي‌گرديد علاوه نوع تغييرات او دگرگوني مهمي را در  معنا ايجاد نمي‌كرد چون نهايتش اين بود كه مي‌گفت پيامبر(ص) مي‌گويد عزيزاً حكيماً من مي‌نويسم غفوراً رحيماً .
علامه مجلسي در اين رابطه كه چرا پيامبر(ص) (ص) ايشان و معاويه را با اينكه از منافقين بودند، از جملة كتاب وحي قرار داد مي‌گويند: چون در ميان كفار و مشركين اين توهم پديد آمده بود كه پيامبر(ص) آيات قرآني را از پيش خود مي‌سازد رسول خدا (ص) معاويه و عبدالله بن سعد ابن ابي سرح را كه از منافقين بودند براي كتابت وحي انتخاب كرده تا حقيقت امر بر آنها آشكار گردد كه اين آيات از جانب خداوند است و داراي سبك و اسلوب معين و ويژه‌اي مي‌باشد (و هر گونه تغييري در آن، از نظر پنهان نمي‌ماند) بهرحال هدف اين بود كه تا صدق و راستي و حقانيت دعوت او بر همگان آشكار گردد.[2]
نتيجه اينكه نه پيامبر(ص) به او اجازه داده كه آيات را تغيير دهد [3] نه او توان اين كار را داشته است.
و اما راجع به وساطت عثمان بايد بگوئيم كه:
عثمان برادر رضاعي او بوده است و آنگاه كه پيامبر(ص) (ص) وارد مكه شد فرمود كه شش مرد و چهار زن را بكشند كه عبدالله بن سعد بن ابي سرح يكي از آن مردان بود.
او به نزد عثمان آمد و اظهار توبه كرد، عثمان او را به نزد رسول خدا آورد و براي وي امان خواست رسول خدا (ص) مدتي خاموش ماند تا شايد (چنانكه بعدها خودش گفت) كسي از مسلمانان او را گردن زند اما كسي چنين كاري را نكرد و حضرت رسول (ص) به او امان دادند و توبه‌اش را پذيرفتند. او بعدها در خلافت عمر و عثمان به كار گماشته شد [4].
پس همانطوريكه پيداست دستور قتل عبدالله بن سعد بخاطر مرتد شدن او و سب النبي بوده و چون او مرتد ملي بوده نه فطري؛ در صورت احراز توبه، حكم اعدام لغو مي‌شود و اصرار عثمان بر اين بوده كه او توبه نموده است.
و از طرف ديگر چون او ساب النبي هم بوده، حضرت رسول مي‌توانسته باز او را اعدام كند و لذا آنحضرت اصحاب خود را در آن قضيه برخورد با عثمان، باز خواست نمودند كه چرا كسي بلند نشد و او را به درك واصل نكرد.
 
پی نوشتها:

[1] البته همانطوریکه از گفته ابوحیان در ج4 البحر المحیط ص 180 و تایید بلاذری بر می آید ، این برای یک بار یا چند بار اندک و ناچیز اتفاق افتاده است.
[2] رجوع شود به پژوهشی در تاریخ اسلام ، دکتر محمد باقر حجتی ص303-206
[3] چون طبق آیه 3 / نجم پیامبر از خودش چیزی را نمی گویدو...
[4] مغازی واقدی ص631 – تاریخ پیامبر اسلام دکتر آیتی ص 562
 

[ بازگشت به بالا ]

  برترين الگو

سؤال:
آيا حضرت علي (ع) يک الگو و مثال خوبی برای انسانهاست؟
جواب:
حضرت علي (ع) نه تنها مثال خوب است بلکه عاليترين انسان و برترين الگو در جهان بشر بعد از رسول خدا است. سخنان رسول خدا (ص) دليل روشني بر همين ادعا است:
فرمود: "ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له فاطيعوا "برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست به اوامر او گوش و اطاعتش نمائيد[1].
«انا مدينة العلم و علي بابها.»[2]
يعني من شهر علم هستم، "هر کس بخواهد به مدينه کسب علم و فضيلت و سعادت دنيا و آخرت وارد گردد بايد از" در آن که حضرت علي (ع) است وارد گردد." از طريق غير علي کسي به سعادت محمدي (ع) راه نمي يابد.
و خداوند متعال به اين سخنان نوراني رسول خدا اکتفا نکرده و آيه اي را به عنوان دستور تعيين امامت حضرت علي (ع) و نصب او از طرف خود بيان فرموده است. آنهم در پايان آخرين حج رسولخدا (ص): «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله يعصمک من الناس ان الله لا يهدي القوم الظالمين»
اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا «به مردم» برسان، و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده اي! خداوند ترا از «خطرات احتمالي» مردم نگاه مي دارد. خدا جمعيت کافران «لجوج» را هدايت نمي کند[3].
اين آيه شريفه که بهترين و روشنترين دليل بر نصب امامت حضرت علي (ع) بعد از رسول خدا (ص) است دليل روشني هم بر برترين اسوه بودن آن حضرت بعد از رسول خدا (ص) است. زيرا اگر کسي از او لايقتر براي جانشيني حضرت بود بر خداي حکيم لازم بود که او را معرفي نمايد.
 

پی نوشتها:
[1] کامل ابن اثير، حوادث سال سوم بعثت- فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام (ص)/103.
[2] صحيح ترمذي، ج 5، ص 621.
[3] مائده، آيه 67- ترجمه آيت الله مکارم.
 

[ بازگشت به بالا ]

  پيامبر(ص) و آتش جهنم

سؤال:
آيا هر شخصي بايد مزه آتش جهنم را بچشد؟ براي اينکه خلاص شود چکار بايد کند؟ آيا پيامبر با آتش جهنم روبرو خواهد شد؟
جواب:
در بسياري از آيات قرآن صراحتا بيان شده انسانها  در قيامت دو دسته مي شوند: گروهي بهشتي و گروهي جهنمي خواهند بود که ويژگيهاي هر گروه در بسياري از آيات از جمله آيات 14 تا 16 سوره روم چنين بيان شده است: «وَ يَوْمَ تَقُومُ الساعَةُ يَوْمَئذٍ يَتَفَرَّقُونَ فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ فَهُمْ فى رَوْضةٍ يُحْبرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِئَايَتِنَا وَ لِقَاى الاَخِرَةِ فَأُولَئك فى الْعَذَابِ محْضرُونَ»: آن روز که قيامت بر پا مي گردد (مردم) از هم جدا مي شوند اما آنها که ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغي از بهشت شاد و مسرور خواهند بود و اما آنها که به آيات ما و لقاي آخرت کافر شدند در عذاب الهي احضار مي شوند[1]».
بنابراين آنها که از دو گوهر ايمان و عمل صالح برخوردار باشند، به هيچ وجه مزه آتش جهنم را نخواهند چشيد بلکه مورد رحمت بي پايان الهي قرار خواهند گرفت. روشن است که پيامبران الهي که از شاخصه عصمت برخوردارند و کاملترين افراد از جهت ايمان و عمل صالح هستند، به طريق اولي روي آتش را نخواهند ديد. براي تکميل اين بحث، ذکر 2 نکته ضروري است.
کساني که داراي ايمان و عمل صالح هستند اما گناهاني نيز انجام داده اند، گرچه همانند مومنان ناب نيستند اما اگر گناهانشان بيش از حد نباشد ممکن است در اثر سختي هاي هنگام جان دادن، فشار و عذاب هاي برزخي اين گناهان کاملا پاک شود و اين گروه نيز در روز قيامت بدون چشيدن مزه آتش مستقيما به بهشت الهي وارد شوند.
1-     افرادي که وارد آتش جهنم مي شوند دو گروهند: گروهي که به خاطر کفر و عناد خود جاويدان در عذاب هستند و گروهي که بخاطر اعمال ناشايست خود وارد جهنم شده اند که اين گروه نيز پس از پاک شدن از گناهان وارد بهشت خواهند شد.
 

پی نوشت:
[1] ترجمه تفسير نمونه.
 

[ بازگشت به بالا ]

  تعداد همسران پيامبر(ص) در يك زمان چند نفر بوده اند؟

سؤال:
لطفاً به من درباره تعداد همسران پيامبر در يك زمان توضيحاتي دهيد؟ چرا كه من سه نظر درباره آن شنيده‌ام:
1-حضرت پيامبر(ص)  اجازه داشت با بيش از 4 زن ازدواج كند.
2- حضرت محمد (ص) 11 زن در دوره‌هاي مختلف داشته است كه در يك دوره كمتر از 4 زن نبوده است ، 9 يا 11 همسر كليه همسران او در دوران زندگي‌اش بوده است (از حضرت خديجه تا...)
3- چهار همسر از 9 همسر در عقد دائم آنحضرت بوده‌اند،و  بقيه زنها از انواع ديگر ازدواج بوده‌اند (به عنوان مثال صيغه، اسير جنگي و ...)
لطفاً بگوئيد كه كدام عقيده درست است و آيه قرآن يا حديث كدام را تأييد و اثبات مي‌كند؟
 
جواب:
از ميان سه نظر ياد شده، نظر نخست درست است چون پيامبر گرامي اسلام (ص) احكام اختصاصي داشته مثل اين كه نماز شب بر او واجب بوده[1] و يا اينكه كسي نمي‌توانسته پس از وفات با زنش ازدواج كند[2]. و اين كه آن حضرت مي‌توانسته بيش از چهار زن در يك زمان داشته باشد، هم از احكام اختصاصي ايشان است. دليل اين مطلب روايتي است كه مرحوم كليني به سند خود از ابي بكر الحضرمي از امام باقر (ع)‌روايت كرده كه در ذيل آيه “يا ايها النبي انا احللنا لك ازواجك[3] “ “اي پيامبر ما براي تو همسراني را [كه مهرشان را داده‌اي] حلال كرديم“
كسي از امام پرسيد: خداوند چند همسر را براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم حلال كرد؟ فرمودند: هر چه مي‌خواست مي‌توانست بگيرد[4].
علاوه بر اينكه در بسياري از منابع تاريخي آمده كه پيامبر (ص) در حال وفات بيش از چهار زن داشته‌اند[5].
 نتيجه اينكه داشتن بيش از چهار زن براي رسول گرامي اسلام (ص) جايز بوده است.
 
پی نوشت:

[1] اسراء/ 79
[2] احزاب/ 53
[3] احزاب /50
[4] كافي، ج 5، ص 389، ح 4
[5] طرائف، ج 1، ص 287، و اعلام الوري، ج 1، ص 143
 

[ بازگشت به بالا ]

  تنافی علم غیب امام معصوم با نوشیدن سم از دست همسر


سوال:
چگونه علم امام به غیب با اینکه ایشان به دست همسرشان  مسموم شوند، تنافی ندارد؟
 
جواب:
شيعه اماميه «دوازده امامي» معتقد است امامت منصب الهي جهت جانشيني رسول خدا صلی الله علیه و آله در امر هدايت بشر «غير از وحي» است لذا امام نيز بايد تمام خصوصيات پيامبر صلی الله علیه و آله مانند عصمت، علم لدني کمالات و فضائل و دوري از صفات ناپسند، را دارا باشد.
زيرا امام مبين و تطبيق دهنده و حافظ شريعت است لذا بايد از گناه و سهو و فراموشکاري معصوم باشد و نيز عالم به شريعت و آنچه را که امت در جهت کمال به آن نياز دارند دارا باشد، چرا که امام بايد از تمام جهات سرآمد انسانهاي روي زمين باشد[1].
و از جهت علمي همانگونه که در کتب روائي آمده امام وارث علم پيغمبر صلی الله علیه و آله است.
«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ شُعَيْبٍ الْحَدَّادِ عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ أَبُو بَصِيرٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ دَاوُدَ وَرِثَ عِلْمَ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِنَّ سُلَيْمَانَ وَرِثَ دَاوُدَ وَ إِنَّ مُحَمَّداً ص وَرِثَ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّا وَرِثْنَا مُحَمَّداً ص وَ إِنَّ عِنْدَنَا صُحُفَ إِبْرَاهِيمَ وَ أَلْوَاحَ مُوسَى فَقَالَ أَبُو بَصِيرٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعِلْمُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَيْسَ هَذَا هُوَ الْعِلْمَ إِنَّمَا الْعِلْمُ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَوْماً بِيَوْمٍ وَ سَاعَةً بِسَاعَةٍ»
ترجمه: ابو بصير از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمود: حضرت داود علم پيغمبران را به ارث برد و سليمان از داود «آن علوم را» به ارث برد، و حضرت محمد صلی الله علیه و آله از حضرت سليمان علیه السلام ارث برد و ما «ائمه اهلبيت» از محمد صلی الله علیه و آله به ارث مي بريم و مصحف ابراهيم علیه السلام و الواح موسي علیه السلام نزد ماست.
ابوبصير گفت: علم کامل همين است؟ فرمود: اي ابا محمد علم کامل اين نيست علم کامل آن است که در هر شبانه روز و ساعت به ساعت «براي ما» پديد مي آيد[2].
 
آيات قران نيز بر علم غيب پيغمبر و امام دلالت دارد.
سه آيه در قرآن مجيد است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله علم غيب پيغمبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام روشن مي گردد.
1- قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّي لِيَبْلُوَني ءَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبّي غَنِيٌّ كَريمٌ‏
(امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: «پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى كه (سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: «اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند؛ و هر كس كفران نمايد (بزيان خويش نموده است، كه) پروردگار من، غنىّ و كريم است!»[3]
2- در آيه ديگر مي خوانيم:
«وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللّهِ شَهيدًا بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»
«آنها كه كافر شدند مى‏گويند: «تو پيامبر نيستى!» بگو: «كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند»[4]
از سوي ديگر در احاديث متعددي که در کتب اهل سنت و شيعه نقل شده چنين مي خوانيم که:
«عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ قَالَ ذَاكَ وَصِيُّ أَخِي سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ ذَاكَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[5]
ابو سعيد خدري مي گويد از رسول خدا (ص) معني «الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب» را سوال کردم، فرمود: او وصي برادرم سليمان بن داود بود، گفتم «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» کيست؟ فرمود: «ذلک اخي علي بن ابيطالب» «او برادرم علي بن ابيطالب است»
با توجه به اينکه «علم من الکتاب» که در مورد «آصف» آمده علم جزئي است، و «علم الکتاب» که در مورد حضرت علي (ع) آمده علم کلي است، تفاوت ميان مقام علمي «آصف» و علي (ع) روشن مي گردد.
از سوي سوم آمده است:
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ»

ترجمه: «و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است»[6]
روشن است کسي که عالم به اسرار چنين کتابي باشد، بايد اسرار غيب را بداند، و اين دليلي است آشکار بر اينکه ممکن است انساني از اولياء الله از اسرار غيب به فرمان خدا آگاه گردد[7].
نکته ديگري که نبايد از آن غفلت کرد اين است که پيامبر و امام (ع) از آنجا که مظهر جميع صفات جمال کمال الهي اند داراي علم غيبند ولي اين نوع علم را در اعمال و رفتار شخصي خود بکار نمي گيرند. و هيچگاه مخالف قضا و قدر الهي کاري انجام نمي دهند. بطور قطع مي دانسته اند فلان روز بوسيله فلان شخص مثلا با شمشير مانند علي (ع) و يا با زهر مانند امام مجتبي (ع) و بعضي ديگر از ائمه شيعه به شهادت مي رسند[8].
ديگر اينکه پيغمبر و امام از علوم غيبي که به اذن خدا مي دانند در ترويج دين خدا استفاده مي کنند نه در امور روزمره و کارهاي شخصي و در اين امور مانند ديگران عمل مي کنند مثلا شخصي که جزء نيروهاي مسلح کشور است اسلحه اي که تحويل اوست براي حفظ امنيت کشور بايد بکار بگيرد نه آنکه اگر با خانمش در منزل نزاعي پيش آمد او را به رگبار ببندد.
همانگونه که يعقوب پيغمبر سال ها در فراق يوسف گريست تا آنکه چشمانش سفيد شد، کسي از او پرسيد؟
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي
چرا در چاه کنعانش نديدي؟
بگفت احوال ما برق جهان است                
گهي پيدا گه ديگر نهان است
گهي بر طارم اعلا نشينم
گهي تا پشت پاي خود نبينم.
يعقوب مي توانست بفهمد ولي مانند افراد عادي در فراق فرزندش صبر کرد[9].
ائمه هم از علوم خود در ترويج دين استفاده مي کرده اند و در کارهاي روزانه مانند ديگران عمل مي کردند.
علم امام ارادي است:
در کتاب کافي[10] آمده است: امامان (ع) هر زمان مطلبي را بخواهند به آنها تعليم داده مي شود.
امام صادق فرموده است: "اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه الله بذلک" هنگامي که امام اراده کند چيزي را بداند خدا به او تعليم مي دهد.[11]
 

[ بازگشت به بالا ]

  عدل خداوند و ظلم به اهل البیت

سؤال:
لطفا در باره عدل خداوند و کتک خوردن حضرت زهرا سلام الله عليها، توضيح دهيد؟
جواب:
در پاسخ سؤال شما به نكاتي مختصر اشاره مي‌كنيم:
الف- هر سختي و مصيبتي كه در راه خدا به انسان مي‌رسد براي او درجه  پيشرفت معنوي محسوب مي‌شود. اساساً هر سختي كه به انسان رسيد و او خود در آن عمد و دست نداشت؛ يا مكافات او در دنيا محسوب مي‌شود، يا امتحان و ابتلاء الهي به حساب مي‌آيد؛ يا براي او درجه و منزلت خواهد بود. و وقتي دقت مي‌كنيم همه اينها خير و بركت هستند.
ب- در مورد خوبي و بدي يك حادثه براي يك انسان، بايد با ديد مجموعي نگاه كرد. مثلاً ممكن است يك فعل براي يك انسان در دنيا خير و در آخرت خسارت باشد. و يا به عكس يك فعل در دنيا براي انسان محروميت و همراه با شدايد ولي در آخرت اسباب راحتي و رحمت باشد. معامله‌اي كه واقعاً سودمند فرض مي‌كنيم بايد همه جوانب را در نظر گرفته باشيم تا قضاوت ما درست باشد و انسان موجودي مستمر است كه در دنيا و آخرت به هم پيوسته است.
ج- افعالي كه دردنيا از موجودات مختار سرمي‌زند را نمي‌توان فعل خداوند تلقي كرد. آري همه افعال به يك معنا از خداوند هستند ولي وجوه اعتبار آن متفاوت است، مثلاً نكاح و زنا در مقام ذات، يک فعل هستند ولي يكي حرام و ديگري حلال، يكي قبيح و ديگر حسن مي‌باشد. اين وجود اعتبار را بشر تحصيل مي‌كند. واين رنگها از ناحيه فعل بشر بر علل مطلق حمل مي‌شوند نه از ناحيه خداوند.
د- ايجاد اختيار براي موجودي كه صلاحيت اختيار دارد، عين عدالت مي‌باشد واگر به موجودي اختيار داديم اين اختيار دو سويه است هم با آن مي‌توان امور مثبت را  به‌جا آورد و و هم امور منفي را و اگر تنها بتوان امور مثبت را به جا آورد و امور منفي را قادر به انجام نباشيم ديگر اختيار محسوب نمي‌شود.
حال با توجه به مجموعه اين نكات كه بسيار به نحو خلاصه بيان شد مي‌گوييم:
ستمي كه به اولياء الهي وارد مي‌شود براي خود آنان عين درجه و مقام قرب الهي مي‌باشد و براي ستمگران عين سياهي و ظلمت در شخصيت و وجودشان مي‌باشد. اولياء الهي از اين ستمها ضرر نكرده‌اند و تمام خسارت متوجه ستمكاران خواهد بود. از سوي ديگر خداوند نمي‌خواهد با ايجاد منع، اختيار را از ستمگران سلب نمايد. و خداوند به تأديب فوري ستمگران نمي‌پردازد چون عجله در عقاب و سزا دادن يا به خاطر آن است كه اگر مجرم فرار كند، فرصت از دست مي رود. يا مجرم صحنه را تغيير داده و صورت سانحه را مخدوش مي نمايد و سند جرم را خدشه دار مي كند؛ يا ديگر امكان دسترسي به او فراهم نمي شود و موانعي اجازه اجراي عدالت را در حق او نمي دهند. و اين همه در مورد خداوند جا ندارد پس عجله معنا ندارد. و خلاصه خداوند به احدي ستم روا نمي ‌دارد و آنچه كه ستمگران در حق مظلومين و اولياء انجام مي‌دهند ستمي است كه از خود آنان است. و خداوند در وقت لازم به سزاي اعمال آنان خواهد پرداخت.
وَ سيَعْلَمُ الَّذِينَ ظلَمُوا أَى مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ‏[1]
و كسانى كه ستم كرده‏اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت.
وَ لا يحْسبنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلى لَهُمْ خَيرٌ لأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلى لَهُمْ لِيزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ‏
[2]
و البته نبايد كسانى كه كافر شده‏اند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مى‏دهيم براى آنان نيكوست؛ ما فقط به ايشان مهلت مى‏دهيم تا بر گناه [خود] بيفزايند، و [آنگاه‏] عذابى خفت‏آور خواهند داشت.
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ لَعَنهُمُ اللَّهُ فى الدُّنْيَا وَ الاَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَاباً مُّهِينا
ً[3]
 بى‏گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است.
 

پی نوشتها:
[1] سوره شعراء‌ آيه 227
[2] سوره آل عمران، آیه 178
[3] سوره احزاب آیه 57
 

[ بازگشت به بالا ]

  واسطه فیض بودن ائمه (علیهم السلام)

سؤال:
آیا گفتن یا علی مدد بدعت است؟
جواب:
1-ما در زندگي روزمره خود، از وسايل و اسباب ظاهري و مادي بهره مي گيريم. و به مقاصد خود نايل مي شويم هر روز با تاکسي يا اتوبوس به محل کار يا تحصيل خود مي رويم. و از دستان خود کمک مي گيريم و بارهاي سنگين را همراه دوستان و همراهان جابجا مي کنيم، و از آنان کمک مي گيريم. از نانوايان براي پختن نان و از آشپزها براي پخت غذا و ... استفاده مي کنيم.
اين يک نوع توسل (جستجوي وسيله) است و با آن مشکلات خود را رفع مي کنيم.
2-ما در زندگي خود تنها حوائج مادي نداريم، بلکه نيازهاي معنوي هم داريم و هم در زندگي خود تنها به اسباب و وسائل مادي توسل نمي جوييم بلکه از اسباب معنوي و غير مادي هم کمک مي گيريم، دعا ميخوانيم، صدقه مي دهيم، نذر مي کنيم و ... تا نيازهاي مادي و معنوي ما برآورده شود. پس ما در استفاده از اسباب و وسايل چه مادي (مثل دست و پا، تلفن، تاکسي، اتوبوس، هواپيما و ...) و چه معنوي (دعا، نذر، صدقه و ...) آزاد هستيم و کسي اين توسلات و استفاده از اسباب را شرک و کفر نمي شمارد.
3-ما معتقد هستيم که وسيله بودن اين وسايل هم از طرف خداوند است نه از طرف خود آنها. يعني اين وسايل هيچ گونه استقلالي در ذات و فعل خود ندارند. بلکه اين خداوند است که دست و پا را وسيله قرار داده است يا دعا و صدقه و نذر را وسيله قرار داده است. و اگر کسي گمان کند که اينان بدون اذن و خواست خداوند وسيله هستند دچار شرک و دو بيني شده است.
4-ما وقتي مي گوييم "يا علي مدد" يعني اولياء مقرب حضرت حق (جل و علا) را وسيله تقرب و کمک گرفته ايم و معتقديم خداوند خود آنان را اسباب و وسيله قرار داده است تا بواسطه مقام قربي و معنوي آنان بتوانيم به مقاصد خود نايل شويم. اگر استفاده از تاکسي و هواپيما و دست و پا و نذر و صدقه شرک است، بهره بردن از نام و مقام قربي اولياء خداوند هم شرک است و الا وقتي ما هم وسيله و هم آثار آن را از خدا مي دانيم چه جاي شرک؟
5-اما مسئله بدعت. شما در قرآن کريم مي بينيد که مي فرمايد:
وَ مَا أَرْسلْنَا مِن رَّسولٍ إِلا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ جَاءُوك فَاستَغْفَرُوا اللَّهَ وَ استَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً[1]
و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهى از او اطاعت كنند. و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعاً خدا را توبه‏پذيرِ مهربان مى‏يافتند.
هم قرآن کريم مي فرمايد:
وَ إِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْا يَستَغْفِرْ لَكُمْ رَسولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصدُّونَ وَ هُم مُّستَكْبرُون
َ‏[2]
و چون بديشان گفته شود: «بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد»، سرهاى خود را بر مى‏گردانند، و آنان را مى‏بينى كه تكبّركنان روى برمى‏تابند.
مي بينيم که قرآن کريم آنان را سرزنش مي کند که چرا نزد پيامبر اکرم (ص) نيامدند تا پيامبر اسلام براي آنان استغفار کند. آيا اگر آنان پيامبر را سبب و وسيله بين خود و خداي قرار مي دادند تا مورد آمرزش قرار بگيرند، شرک و بدعت محسوب مي شود؟!!! در مورد برادران حضرت يوسف مي فرمايد:
قَالُوا يَأَبَانَا استَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَطِئِينَ قَالَ سوْف أَستَغْفِرُ لَكُمْ رَبى  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏[3]

گفتند: «اى پدر، براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم.» گفت: «به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم، كه او همانا آمرزنده مهربان است.»
مي بينيم فرزندان يعقوب پدر را واسطه آمرزش گناهان قرار مي دهند. وقتي اين قاعده کلي در دين وجود دارد و مجاز است مصاديق آن همه اولياء خداوند هستند و تنها حضرت يوسف و پيامبر اکرم (ص) نيستد تمام کساني که مقام قربي و ولايي داشته باشند شايسته واسطه بودن بدرگاه خداوند هستند.

پی نوشتها:
[1] سوره نساء آيه 64
[2] سوره منافقون آيه 5
[3] سوره يوسف آيات 97و 98
 

[ بازگشت به بالا ]

  خلقت نور پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) قبل از خلقت عالم

سؤال:
ما عقيده داريم كه نور پيامبر (ص) قبل از خلقت عالم، خلق شده بود. آيا شما مي‌توانيد براي اثبات اين مطلب از قرآن به من كمك كنيد؟ و وجود پنج تن قبل از خلق عالم را اثبات نماييد؟
جواب:
اين مطلب از جملة معارف بلند و سنگيني است كه گره گشايي آن در مكتب عرفان و علوم دقيق عقلي مي‌باشد و قبل از پرداختن مختصر به اين مطلب، نكته‌اي را متذكر مي‌شويم و آن اينكه قرار نيست قرآن همه مطالب و جزئيات را به صورت ظاهر و واضح بيان نمايد.
 قرآن مي‌گويد: نماز بخوانيد، زكوه بدهيد، خمس بپردازيد، اما اينكه نماز چند ركعت است، چند ركوع و چند سجده دارد، سلام و تشهد و قيام و ديگر اجزاء و مقدمات آن كدام هستند، در چند وعده بخوانيد، يا زكوه به چه چيزهايي تعلق مي‌گيرد يا خمس چطور؟ ديگر به همه جزئيات نپرداخته است.
قرآن امهات و اصول مورد نياز بشر كه از راههاي ديگر توان دسترسي بدان وجود ندارد و اگر به بعضي از آنان دسترسي دارد قرون متمادي بايد طي شود تا بدان دست يابد، بيان نموده است يعني معارفي را بيان نموده كه يا براي بشر از طريق عقل و حس قابل دسترسي نيست يا اگر بعضي از آنان قابل دسترسي است، قرآن آن را سهل الوصول نموده است، اما اين بيانات پيامبر عظيم الشأن اسلام و امامان از اهل بيت (ع)‌او است كه به نحو مبسوط و گسترده معارف الهي و بطول قرآني را شرح و بيان مي‌نمايند البته در حد فهم و عقول بشري و در حد طاقت و استعداد آنان ـ از جمله اين معارف اولين مخلوق است كه اين مخلوق اول چه بوده است به دلايل خاص عقلي كه در محل خود آمده است اين مخلوق بايد واحد باشد و از تركيب اجزاء مصون باشد. يعني مادي نباشد و از جسماني بودن و مادي بودن بدور باشد. اما اين وجود مجرد از ماده و تركيب كه قهراً بزرگترين مخلوق مي‌باشد كدام است؟ در روايات ما وارد شده است كه: “اول ما خلق الله نوري[1]” يعني پيامبر(ص) فرمود: اول چيزي كه خداوند خلق كرد نور من بود يا “اول ما خلق الله روحي[2]” اول مخلوق حق تعالي روح من بود و در بعض روايات ديگر “اول ما خلق الله بالقلم[3]” آمده است و در بعض ديگر روايات فرمود: “اول ما خلق الله العقل[4]” حال درباره جمع بين اين روايات مي‌گوييم كه اولين مخلوق حق تعالي از آن جهت كه مجرد و بسيط است و از ماده و ماديات برهنه است، همانا عقل مي‌باشد.
و از اين لحاظ كه منشأ صدور صور كليه حقايق در لوح آفرينش مي‌باشد، قلم بوده و به اعتبار اينكه روشني آسمانها و زمين به تابش آن وجود بوده است، وجود حضرت ختمي مرتبت بوده است و از اين جهت كه مظهر و ظاهر كننده بوده است، نور آن حضرت مي‌باشد (المشاعر ملاصدرا ص 202 با ترجمه و شرح ميرزا عماد الدوله و همچنين براي توضيح بيشتر به شرح اصول كافي مرحوم ملاصدرا ص 8 تا 12 رجوع نمائيد.)
توضيح بيشتر اينكه موجوات عالم به حسب وجود داراي مراتبي هستند: 1. وجود عقلي 2. وجود مثالي 3. وجود ملكي.
1. وجود عقلي آن وجودي است كه نه ماده و نه شكل دارد و عقل محض است.
 2. وجود مثالي وجودي است كه اصطلاحاً بدان وجود مثالي و برزخي هم مي‌گويند كه ماده ندارد اما شكل و هيئت دارد.
 3. وجود ملكي همان وجود طبيعي و مادي است كه هم شكل و هم ماده دارد.
 بايد عرض شود كه ممكن است وجود عقلي يا مثالي يك شيء بر وجود ملكي و طبيعي آن مقدم باشد و بنابراين در بعض روايات آمده است كه: وجود نازنين پيامبر و ائمه هدي و پنج تن آل عباء قبل از خلقت زمين و آسمان در ظل عرش بسان نور موجود بوده است و مي‌درخشيدند[5].
در اينجا متوجه مي‌شويم كه آن وجود عقلي و يا ملكوتي غير از اين وجود مادي و طبيعي مي‌باشد.
ائمه از نظر رتبي مقامشان مقدم بر مخلوقات ديگر است، اما از نظر زماني آنها با وجود تدريجي و مادي خود در همان حيات طبيعي و مادي خود زندگي ‌مي‌كرده‌اند كه در تاريخ مضبوط است. به عبارت ديگر هر موجودي يك جنبة ملكوتي كه همان جنبة باطني عالم است، دارد و آن وجود دفعي و جمعي و از جانب خدا بودن اوست و يك جنبة ملكي و طبيعي، كه ظاهر عالم است و آن وجودي است تدريجي و پخشي و به جانب خلق و عالم ماده .
 آنچه كه دفعي، ثابت و لا يتغيير است همان جنبة ملكوتي است و آنچه كه تدريجي و در عمود زمان و مكان مي‌گنجد همان وجود طبيعي است.
 روايات مربوطه ناظر به آن جنبة باطني جمعي و دفعي و از جانب خدا بودن (يعني ايجاد نه موجود) هست و نه ناظر به عالم طبيعت و اين شأن هستي.
براي دسترسي به روايات مربوطه به اصول كافي ج 1 كتاب الحجه ابواب تاريخ باب 111 ـ باب مولد النبي (ص)و وفاته حديث 5 ـ 6 ـ 7 ـ 8 ـ 9 ـ 10 و... رجوع نماييد همينطور به باب 110 في معرفتهم اولياءهم و التفويض اليهم ج 1 و جاهاي ديگر رجوع فرمائيد.
حضرت امام خميني (قدس سره) در اين باره گفته است: بدان كه براي اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ مقامات شامخة روحانيه‌اي است در سير معنوي الي الله كه ادراك آن علماً نيز از طاقت بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است، چنانچه از احاديث شريفه ظاهر شود كه در مقام روحانيت با رسول اكرم (ص) شركت دارند و انوار مطهرة آنها قبل از خلقت عوالم مخلوق، و اشتغال به تسبيح و تحميد ذات مقدس داشتند (چهل حديث چاپ مركز فرهنگي رجاء 1368 ـ‌ ص 462).
 
پی نوشتها:
[1] بحارالأنوار  ج 1   ص   97      باب 2- حقيقة العقل
 
[2] بحارالأنوار   ج   54    ص  309      تكملة
 
[3] بحارالأنوار   ج   54     ص 313      فائدة جليلة
 
[4] بحارالأنوار    ج  1   ص   97      باب 2- حقيقة العقل‏
 
[5] بحارالأنوار   ج   57     ص 78و58و ...
برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب لولا فاطمه ، آیت الله گرامی ص68     
 

[ بازگشت به بالا ]

  محل اولين نماز جماعت پيامبراکرم(ص)

سؤال:
پيامبراکرم(ص) اولين نماز جماعت را کجا برپا داشتند؟
 جواب:
آنچنان که از برخي از روايات استفاده مي شود، اولين نماز جماعتي که بر پا شده است، به امامت رسول خدا(ص) و شرکت حضرت علي(ع) و برادرش جعفر طيار بوده است. زماني که ابوطالب، فرزندش علی(ع) را ديد که به پيامبر اقتدا کرده، به فرزندش جعفر گفت تو نيز به پيامبر اکرم(ص) اقتدا کن. و اين جماعت سه نفري پس از نزول آيه (فاصدع بما تؤمر[1]، آنچه را ماموریت داری، آشکارا بیان کن) بود که فرمان به علني ساختن دعوت و تبليغ مي داد.
با توجه به اين که شروع دعوت علني پس از سه سال دعوت مخفيانه بوده است، مي توان حدس زد که اولين نماز جماعت در سال چهارم بعثت و در شهر مکه برگزار شده است[2].

پی نوشتها:
[1] سوره حجر، آيه 94.
[2] ر.ک: محسن قرائتي، پرتوي از اسرار نماز؛ ص 94-  ابي هلال العسکري، الاوائل، 109

[ بازگشت به بالا ]

  موثق بودن احادیثی که بر فضیلت گریه بر امام حسين(ع) وارد شده است

سؤال:
آيا احاديث وارده از پيامبر مکرم اسلام درباره فضيلت گريه براي امام حسين(ع) يا سفينة النجاة بودن ايشان موثق است و اگر هست پس چرا عده ای برای گريه برای امام حسين(ع)  بر ما خرده مي گيرند و اساسا در علم حديث آيا مي توان حقيقتا صد در صد مطمئن شد حديثي موثق است يا خير؟
جواب:
احاديثي که پيرامون گريه بر امام حسين (ع) وارد شده است به حد تواتر يا تضافر رسيده است و منظور از حديث متواتر خبر جماعتي است که في حد نفسه نه به ضميمه ي قرائن ، اتفاق  آنان بر کذب محال و در نتيجه موجب علم به مضمون خبر باشد[1].
پس از جهت ارزش سندي ، اعتبار اينگونه روايات به مراتب از يک حديث موثق بالاتر است علاوه اينکه کتابهای اهل سنت چنين رواياتي را معتبر دانسته اند و آن را نقل کرده اند که در ذيل به پاره اي از آن اشاره مي شود:
1- مستدرک علي الصحيحين ج3 ص 176- ج 4 ص 464
2- کنز العمال ج 12 ص 123
3- مقتل خوارزمي ج 1 ص 88 و 159 و162 و167
4- ذخاير العقبي ص119
5- مجمع الزوائد ج 9 ص 188و189
6- مسند احمد ج 3 ص265
7- جامع الصحيحين ترمذي ج 13 ص 193
8- اعلام النبوة ماوردي ص83
9- الصواعق المحرقة ابن حجر ص192 و193
10- المصنف ابن ابي شيبه ج 2 ص 697- ج 8ص 632
11- صحيح ابن ماجة ج 2 ص 518
12- مقتل ابن جوزي ج 1 ص 164
13- مسند امام حنبل ج 1 ص 85
14- سير اعلام النبلاء ذهبي ج3 ص 288.
اما اينکه چرا عده اي بر ما خرده مي گيرند بخاطر شبهاتي است که در ذهن آنها وجود دارد و ما در گفتار زير به نقل و نقد چهار شبهه از شبهات موجود مي پردازيم ولي قبل از پرداخت به اصل موضوع، يادآوري مقدماتي را لازم مي‌دانيم:‏
‏1- فرق داغديدگي و عزاداري:‏
داغديدگي عزاداري شخصي و غير اختياري است و در واقع حالتي است رواني و دروني وغالباً باعث خواهد شد كه شخص ‏از مدار زندگي عادي خارج شود اما عزاداري معمولاً بصورت اجتماعي صورت مي‌گيرد و كاملاً اختياري و با برنامه مي‌باشد ‏و بخشي از برنامه‌هاي زندگي عادي افراد محسوب مي‌شود و البته مي‌تواند در عادي‌سازي زندگي فرد داغدار مفيد باشد. از ‏نظر لغت هم عزا به معناي صبر وشكيبايي در ماتم است اگرچه به معناي سوگ و مصيبت هم مي‌آيد[2]‏
عزي از باب تفعيل بكاررفته است و تعزية الرجل یعني تسلي دادن و توصيه به صبر كردن‏.
 
‏2-‏عواملي كه درآرام‌بخشي داغديده مؤثر است:‏
الف- هم درديها و هنجارهای اجتماعي. ‏
ب- همسان‌سازي با بزرگان مورد علاقه.
ج- تفكر منطقي، كه لاجرم بايد به زندگي عادي بازگشت و نبايد زندگي را تعطيل كرد‏.
د- برون‌ريزي عاطفي از قبيل گريه و ذكركردن غم و غصه‌ها با ديگران البته به نحوي كه موجب ذلت و خواري شخص ‏نگردد.‏
ه- خواندن اشعار معني‌دار و غمناك.
و- اعتقاد به معاد و ...و يادآوري آنها.
و جالب اينست كه در مراسم عزاداري‌هاي معمول در ايران از همه عوامل بهره‌برداري مي‌شود و البته اين مورد پذيرش ماست ‏كه افراط كاريهايي در ايران مشاهده مي‌شود كه بايد براي اصلاح آن اقدام نمود.
 
‏3- دلايل مخالفين عزاداري:‏
آنهايي كه با عزاداري مخالفت مي‌ورزند معمولاً به دلايلي استناد مي‌جويند كه در ذيل به پاره‌اي از آن اشاره مي‌گردد:‏
الف- دليلي از متن دين آن را تأئيد نمي‌كند و اين نوعي بدعت است، علاوه گاهي در عزاداريها كارهاي خلاف شرع انجام ‏مي‌شود مثل اضرار به نفس و يقه پاره‌كردن، صورتها را خوني نمودن، پريشان نمودن مو و بلندگريه‌كردن و... كه در روايات از ‏آن منع شده است.‏
ب- عزاداري‌كردن مخالفت با قضا و قدرالهي است و به اين معناست كه ما تسليم قضا و قدرالهي نگشته‌ايم  در حاليكه
«الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[3]‏
ج- چه لزومي دارد كه براي افرادي عزاداري كنيم كه قرن‌ها پيش شهيد شده‌اند و به مقام والايي رسيده‌اند.‏
د- عزاداري و ازدياد اين مراسم در طول سال باعث دوري جامعه از شادي و در نتيجه موجب افزايش افسردگي در جامعه ‏مي‌شود.‏
 
‏4- موافقين عزاداري و پاسخ به شبهات:‏
شبهه اول نوعاً از ناحيه وهابيت ترويج مي‌شود و به نحوي از افكار ابن تيميه نشأت مي‌گيرد و براي دريافت جواب، ‏بايد به كتابهاي مربوط مراجعه كنيد.[4] اما ما به پاره‌اي از آن اشاره مي‌كنيم:‏
آنچه اسلام بر آن مهر جواز زده‌است و از بدعت محسوب نمي‌گردد، دوگونه است پاره‌اي به شخصه نص‌دارند مثل مراسم ‏عيد ضحي و فطر و پاره‌اي ديگر بر وجه كلي منتهی اسلوب و روشهاي تحقق آن به شرايط و ظروف واگذار شده است مثلاً ‏شارع به تعليم اولاد امر كرده است و شيوه و روش تحقق اين امر را به مكلفين واگذار كرده است و لذا مسلمانان در هر زماني ‏از اسلوب خاصي به منظور تحقق اين امر بهره‌ مي‌جستند و نتيجه اينكه اگر در زمان فعلي كسي از كامپيوتر و .. بمنظور تعليم ‏اولاد استفاده كند بدعتي را در دين انجام نداده است. صحابه پيامبر(ص) بعد از رحلت آن حضرت، قرآنهاي متعدد را ‏جمع‌آوري كردند و قرآن واحدي را رواج دادند كه در تاريخ از آن به توحيدالمصاحف ياد مي‌شود، حال سوال اينست كه چرا ‏كسي به آنها نمي‌گويد شما در دين مرتكب بدعت شده‌ايد؟ چون آنها كار خودشان را مصداقي از آيه
«إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»[5]مي‌دانستند، پس گرچه اين كار به خصوصه در قرآن نيامده، اما كليت آن در قران آمده است و همينطور ‏اقامه جشن و عزا در اعياد و وفيات پيامبر وائمه و بزرگان، بعنوان مثال در قرآن آيات زيادي[6] امر به تكريم پيامبر نموده است ‏و از اين جهت بين مرده و زنده پيامبر(ص) فرق نگذاشته است.‏
حال بايد ديد كه اقامه مراسمي كه در آن فضايل پيامبر مطرح مي‌شود و در آن از كارهايي كه اسلام نهي‌فرموده، انجام نمي‌شود آيا تكريم پيامبر محسوب نمي‌شود؟ و آيا عقلاء اينرا تكريم حضرتش به حساب نمي‌آورند؟ و تكريم آنحضرت را منحصر ‏به همان اسلوبي مي‌كنند كه در گذشته وجود داشته‌است مضافاً به اينكه آيات و روايات (متون ديني) متعددي مؤيد چنين ‏روشي(اقامه عزا براي پيامبر و اهل بيت و اولياي الهي) مي‌باشد كه در ذيل بدان اشاره مي‌شود:‏
 
آيات:‏
الف – آياتي كه فرياد عليه ظلم و ستم را تجويز مي‌كند و بدان امر مي‌كند.[7]‏
ب – آياتي كه تحكيم ولايت را هدف خود قرار داده‌اند.[8]‏
ج – آياتي كه دلالت بر سوگواري بعضي از انبياء يا ديگر اولياي الهي داشته‌اند مثل سوگواري حضرت يعقوب در فراق ‏حضرت يوسف.
د- آياتي كه تعظيم و بزرگ داشت شعائر الهي را تائيد كرده‌اند.[9]‏
 
روايات:‏
الف – مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند و حمزه در اين جنگ به شهادت رسيد، پيامبر(ص) پس از پايان جنگ به ‏مدينه برگشت و آن زمان كه گريه  خانواده‌هاي شهداء را بر شهيدان خود ديد، اشك برديدگانش حلقه زد و فرمود: اما عمويم ‏حمزه  گريه كننده ندارد. و اين باعث شد كه زنان مدينه در سوگ حمزه به ياري فاطمه آمدند و ... واينجا بود كه پيامبر(ص) ‏فرمود: خدا شما را رحمت كند كه حق همدردي را اداء نموده‌ايد.[10]‏
ابن مسعود در اين باره مي‌گويد: پيامبر در سوگ حمزه بسيار گريه كرد، آنحضرت جنازه حمزه را رو به قبله نهاد وايستاد و ‏با صداي بلند گريه كرد و صفات خوب حمزه را برشمرد.[11]‏
ب – اسماء همسر جعفر مي‌گويد: جعفر در جنگ موته به شهادت رسيد، پيامبر(ص) به خانه ما آمد و فرمود فرزندان جعفر ‏كجايند؟ آنها را به نزد آنحضرت آوردم، آنها را در آغوش كشيد و گريه كرد و....و سپس دستور داد غذايي را جهت خانواده ‏جعفر فراهم نمايند و به خانه‌اش ببرند و از آن روز اين كار، سنت گرديد.[12]‏
و در روايتي ديگر امام صادق(ع) مي‌فرمايد: پيامبر به دختر فاطمه فرمود تا سه روز نزد اسماء بماند و در آن سه روز غذا و ‏طعام خانواده جعفر را فراهم نمايد.[13]‏
و باز از آنحضرت است كه فرمود: صرف طعام نزد خانوداه‌اي كه مصيبت‌زده مي‌باشد از شيوه مردم دوران جاهليت است.[14]‏
پيامبر عظيم‌الشأن اسلام در موارد متعدد گريه‌ كرده‌است كه در تاريخ ثبت و ضبظ مي‌باشد مثلاً در عيادت از سعد بن عباده ‏ريپس قبيله خزرج آنزمان كه او در بيماري احتضار بود، و يا در كنار مزار دخترش در مدينه و يا در سوگ فرزندش ابراهيم و ‏يا در سوگ عثمان بن مظعون در مدينه و يا در كنار مزار مادرشان در ابواء و يا به هنگام ياد‌آوري شهادت امام علي(ع) و امام ‏حسين(ع) حتي هنگام ولادت امام حسين(ع) و در مكانهاي مختلف مثل منزل ام سلمه و زينب و عايشه و خانه امام علي(ع) ‏و...[15]‏
صحابه پيامبر(ص) هم در سوگ پيامبر(ص) گريه كردند مثل گريه حضرت زهرا(س) بلال، قيس، ام‌ايمن و حتي خليفه اول و ‏دوم[16]، كه در اين بين گريه حضرت فاطمه زهرا(س) از ويژگي خاصي برخوردار است. آنحضرت روزها دست حسنينش ‏را مي‌گرفت و در دم دروازه مدينه در سايه درختي مشغول گريه مي‌شد، شبانه آمدند و آن درخت را بريدند ولي بلافاصله ‏حضرت علي(ع) سايباني براي آنحضرت آماده كردو....[17]‏
بهرحال همين گريه حربه‌اي بود در دست آن بانوي بزرگوار اسلام، كه بدين وسيله مردم را از حقايق آگاه مي‌كرد و به مردم ‏اعلام مي‌نمود كه از خشم بر چه كسي گريه مي‌كند و از مظلوميت چه كسي ناله سرمي‌دهد. و بنظر ما شيعه بخاطر همين به ‏اقامه مراسم عزا براي اهل بيت(ع) روي آورده است تا از اين طريق به جامعه اگاهي و بيداري دهد و البته دلايل ديگري هم ‏در اين امر دخالت داشته است كه در ادامه بحث بدان مي‌پردازيم. در جريان حادثه عاشورا، خود امام حسين(ع) در كنار ‏هرشهيدي كه مي‌آمد از وصف او مي‌گفت و گريه مي‌نمود، در روز يازدهم اشعاري را به دخترش سكينه آموخت كه در مدينه ‏براي شيعيان بخواند ودر آن مي‌فرمايد كه براي من ندبه كنيد و در همين جاست كه و ذكر مصيبت علي‌اصغر مطرح ‏مي‌شود.[18]‏
حضرت زينب هم در جايگاههاي متعدد براي ابي‌عبدالله (ع) روضه خواند، مثلاً در كوفه آنگاه كه سربرادرش حسين(ع) را ‏ديد فرمود:
ما توهمت يا شقيق فوادي ‏               كان هذا مقدراً مكتوباُ[19]‏
اما سجاد(ع) در خطبه‌اي كه در مسجد اموي دمشق ايراد فرمود، روضه خواني نمود و فرمود:‏
انا بن المقتول ظلما، انا بن المجزور الرأس من القفاء، انا بن العطشان حتي قضي.... انا بن من راسه علي السنان يهدي.. راوي ‏در ادامه مي‌گويد كه فلم يقول انا انا حتي ضبح الناس بالبكاء[20]‏
آنحضرت آنقدر بر سيد الشهداء گريست كه وي را يكي از بكائين پنج‌گانه لقب داده‌اند.[21]‏
و مي‌فرمود: لا تلوموني... فان يعقوب فقد سبطا من ولده فبكي حتي ابيضت عيناه من الحزن و لم يعلم انه مات و قد نظرت الي ‏اربعة عشر رجلا من اهل بيتي يذبحون في غداة واحدة[22]
از فراق روي يك يوسف اگر يعقوب سوخت       هجر هفتاد و دو يوسف كرده خونين دل مرا
آنگاه كه بر سر سفره مي‌نشست مي‌فرمود:
قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعاً قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَانا
[23] وهنگاميكه ظرف آبي را بر ‏مي‌داشت كه بنوشد به گريه مي‌افتاد و وقتي سبب را مي‌پرسيدند، مي‌فرمود: كيف لاابكي و قد منع ابي من الماء الذي هو مطلق ‏للوحوش و السباع.[24]‏
و وقتي قصابي را مي‌ديدند كه گوسفندي را ذبح مي‌كند مي‌فرمود:‏
آيا به گوسفند آب داده‌ايد؟‏ پدرم را با لب تشنه سربريدند.[25]‏
امام باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) وصيت كرد كه مقداري از اموال او را وقف نمايد تا پس ازمرگش، تا ده سال در ايام ‏حج در مني، براي آنحضرتش محفل عزا اقامه كنند.[26]‏
صاحب الغدير(ره) درباره اين فرمايش امام باقر(ع) مي‌فرمايد: اين وصيت براي آن بوده كه اجتماع بزرگ اسلامي در آن مكان ‏مقدس با پيشواي حق، آشنا شود و راه ارشاد را درپيش گيرد و از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپیوندد.[27]
جعفر بن عفان اشعاري در سوگ اباعبدالله سرود و آنرا براي امام صادق(ع) خواند، آن حضرت بسيار گريست و فرمود: هر ‏كسي شعري در مرثيه حسين(ع) بگويد و مردم را بگرياند خداوند بهشت را بر او واجب كرده و او را مي‌آمرزد.[28]‏
و يا در جايي ديگر فرمود: من تباكي للحسين(ع) فله الجنة[29].
آن كس كه براي حسين(ع) خودش را به حالت گريه درآورد، براي اوست بهشت جاويدان. ‏
ابوعماره مي‌گويد: هرگز نمي‌شد كه نام حسين(ع) نزد امام صادق(ع) برده شود و آنحضرت تا شب خنده كند و مي‌فرمود: ‏الحسين عبرة كل مؤمن يعني حسين(ع) سبب ريزش اشك هر مؤمني مي‌باشد.[30]‏
ابوهارون مكفوف در حضور امام صادق(ع) و بستگان آنحضرت، براي امام حسين(ع) مرثيه خواند كه موجب گريه شديد امام ‏ششم گرديد.[31]‏
دعبل خزاعي در روز عاشورا در مجلس عزاي امام حسين(ع) كه امام رضا(ع) تشكيل داده بود مرثيه خواند و موجب گرديد تا ‏آنحضرت و حاضران صدا به گريه بلند نمايند.[32]‏
امام زمان(عج) در ضمن درودهايي كه بر امام حسين(ع) مي‌فرستند، مي‌فرمايد: السلام علي الجيوب المضرجات، سلام بر آن ‏گريبانهايي كه در سوگ امام حسين(ع) پاره پاره شد.[33]‏
نتيجه اينكه اقامه مراسم عزاداري براي اولياي دين، از نظر اسلام امر پسنديده‌اي تلقي مي‌گردد بله بعضي از مواردي كه در ‏سيره معصومين بيان گرديد، ناظر به داغديدگي است اما مواردي هم بوده كه عزاداري محسوب مي‌گشته، ‏همانند آنچه كه امام صادق(ع) انجام داده است و... و البته غالباً در اين گونه حركات اهداف سياسي و تبليغاتي مد نظر بوده ‏است.‏
ممكن است در اشكال و پاسخ به اين بحث گفته شود: اگر مطلب همان است كه گفته‌ايد پس چرا پيامبر اسلام (ص) در ‏سالگرد وفات حضرت ابراهيم‌(ع) كه صاحب آنهمه فضايل بود، مراسم عزا برپا ننمود؟ واز شگفتي‌ها اينست كه پيامبر در ‏وفات فرزندش ابراهيم هم مجلس عزا برپا نكرده است. و چرا در بعضي از روايات از اين كار نهي شده است؟ و بر فرض هم ‏اقامه مراسم عزا درباره امام حسين(ع) دليل داشته باشد به چه دليل ما جايز هستيم كه براي ديگران مراسم عزاداري برپاكنيم؟
در پاسخ لازم است كه بگوئيم: اولاً همانطوريكه مشاهده گرديد غالب عزاداريها جنبه سياسي داشته است يعني شيوه‌اي بود ‏براي بيان ظلمهايي كه بر أهل‌بيت(ع) پيامبر(ص) رفته بود و وسيله‌اي براي آگاهي دادن به مردم و آشنايي آنان با امامانشان.‏
و ثانياً همانطوريكه بيان گرديد در اسلام گاهي اصول كلي بيان شده و اسلوب و شيوه‌هاي تحقق آن به مردم واگذار شده يعني ‏مردم، به حسب آنچه كه زمانه و شرايط بدانها اجازه مي‌دهد، مي‌توانند براي تحقق آن اصول كلي، راهكار ارائه كنند البته اين ‏راهكارها نبايد با اصول ديگر اسلام در تضاد باشد يا حاوي اباطيلي باشد كه اسلام به منظور برچيدن آنها آمده است.‏
تكريم پيامبران الهي و اولياي الهي و مخصوصاً حضرت‌ابراهيم(ع) از مسلميات اسلام است كه پيامبر(ص) بارها آنرا به نمايش ‏گذاشته است واگر آنحضرت از شيوه خاص معمول در زمان ما استفاده ننموده است، بدان خاطر بوده كه حضرتش براي بيان ‏اصول همچون توحيدو...و تثبيت آن تلاش مي‌نموده است ولذا خيلي از فروعات در زمان ائمه تبيين شده است و علاوه ما فكر ‏مي‌كنيم كه شرايط آنروز پيامبر(ص) و محيطي كه آنحضرت در آن مي‌زيسته چنين اجازه‌اي را به آنحضرت نمي‌داده است، ‏مردمي كه برآنها جهل و ناداني(جاهليت) سايه افكنده است درگير، رسم و رسومات جاهلي‌اند[34] كه در قدم اول پيامبر(ص) ‏بايد با اينها مبارزه نمايد و لذا ما معتقديم: رواياتي كه از آنها نهي‌ استشمام مي‌شود، ناظر به اين جهت مي‌باشند.‏
امام صادق(ع) در روايتي اينگونه مي‌فرمايند: بانوان در مصيبت‌ها نياز به نوحه‌سرايي و شيون و زاري دارند و بايد اشكها‌يشان ‏جاري شود، اما نبايد سخنان باطل و بيهوده بگويند.[35]‏
و رواياتي زیادی ناظر به همين كارهاي ناصوابي است كه در اسلام از آن نهي ‏شده است مثل گريبان دريدن و...[36]‏
والا برپايي مراسم عزاداري حتي براي مردم عادي، بگونه‌اي كه در آن مراسم قرآن تلاوت گردد واز خدا و معاد و مرگ ياد ‏شود و فضايل اهل‌بيت مطرح گردد، نه تنها با اصول كلي اسلام و رواياتي كه از كارهاي خلاف شرع نهي‌ كرده‌است، تنافي ‏ندارد، بلكه در بر دارنده فوائدي از جمله ياد مرگ و تسلي داغديده و ... مي‌باشد كه در ادامه بحث بدان اشاره خواهد شد. اما ‏نبايد از اين نكته غفلت ورزيد كه گريه بر سيد‌الشهداء و اقامه عزا برآن امام و...گريه بر شخص فقط نيست بلكه بر مظلوميت ‏رهبر يك مكتب و در واقع گريه بر مكتب است و لذا ممكن است كارهايي مثل اقامه هرساله مراسم عزاداري و برسينه زدن ‏و و و و، براي آن امام جايز باشد و انجام شود كه براي ديگران جايز نباشد، زيرا اينجا حساب مكتب است نه فرد و لذا عده‌اي ‏معتقدند حتي گريبان دريدن در اينجا اشكال ندارد.‏
ب -4- صرف برپايي مراسم عزا و گريه نمودن، تا وقتي كه در آن معصيت خدا، صورت نپذيرد دليل بر عدم رضايتمندي از ‏قضا و قدر الهي نيست و آنچه كه شما در تاريخ مي‌بينيد كه امام حسين(ع) خواهرش زينب را به صبر و خويشتن‌داري و.... ‏سفارش مي‌كند، بدان جهت بوده كه در آن شرايط گريه و زاري تنها، از ناحيه يزيد واطرافيانش دليل بر ضعف زينب تلقي ‏مي‌گشت و نبايد در مقابل ستمگر بگونه‌اي رفتار كرد كه از ضعف ستم‌ديده حكايت كند چرا كه:‏
اظهار عجز پيش ستمگر روا مدار                   اشك كباب باعث طغيان آتش است
و الا امام رضا(ع) در آن هنگام كه قرار شد حضرتش را از مدينه به مقصد مرو، خارج نمايند، دستور دادند كه اهل خانه و ‏بستگان گريه نمايند و وقتي گفته شد كه يابن‌رسول‌الله(ص) شما به مسافرت مي‌رويد و مسافرت رفتن كه گريه ندارد، فرمود ‏بله، مسافرتي كه برگشت داشته باشد...[37]‏
بهرحال گاهي زمانه بگونه‌اي است كه تمام راهها براي احقاق حق بسته مي‌شود و تنها راه ابلاغ پيام و مبارزه با ستمگر به اقامه ‏مجلس عزا و گريه، منحصر مي‌گردد وانگهي محزون شدن در فراق عزيز از دست رفته يك امر عاطفي است كه حكايت از ‏كمال يك انسان دارد. ابراهيم تنها فرزند پيامبر(ص) از غيرخديجه درسال نهم هجرت، در سن 18ماهگي از دنيا رفت، ‏پيامبر(ص) در فقدانش داغدار گرديد و گريست و فرمود:‏
چشم گريان و دل محزون و اندوهناك است ولي سخني كه موجب خشم پروردگار گردد بر زبان جاري نخواهم ساخت، اما ‏بدان اي ابراهيم كه ما در فقدان تو اندوهناك ومحزون هستيم.[38] و چون برخي به آن حضرت اعتراض كردند كه اي رسول ‏خدا مگر تو ما را از گريه نهي نكردي؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزيزانتان گريه نكنيد، زيرا گريه نشانه ترحم و مهرباني ‏است و كسي كه دلش به حال ديگران نسوزد، مورد رحمت الهي قرار نخواهد گرفت، آنچه من گفته‌ام اين است كه در سوگ ‏و فقدان عزيزان خود فرياد نزنيد و صورت خود را مخراشيد و گريبان چاك نزنيد و از سخناني كه نشانه اعتراض و نارضايتي ‏از خداست، خودداري كنيد.[39]‏
در تواريخ آمده است: در آن روز كه ابراهيم از دنيا رفت، خورشيد گرفت و مردم مدينه گفتند: خورشيد به خاطر مرگ ابراهيم ‏گرفته است!‏
رسول خدا(ص) براي رفع اين اشتباه به منبر رفت و فرمود:‏
اي مردم همانا خورشيد وماه دو نشانه از نشانه‌هاي قدرت حق‌تعالي هستند كه تحت اراده و فرمان او هستند و براي مرگ ‏وحيات كسي نمي‌گيرند و هر زمان ديديد كه آندو يا يكي از آنها گرفت نماز بگزاريد.
البته تأثير عوامل ديگري غير از عوامل طبيعي در پديده‌هاي طبيعي، غير قابل انكار است. نماز باران در باران تأثيرگذار است ‏ودعا هم گاهي سبب‌ساز است و گاهي سبب سوز و يا در قرآن داريم كه
« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
[40]‏
و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشوديم؛ ولى (آنها حق را) تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.
و در روايت آمده ‏كه: هرگاه مردم از دادن زكات خودداري كنند، زمين بركتهاي خود را، از هر نوع زراعت و ميوه‌ها وكانيها دريغ دارد.[41]‏
و قرآن درباره وجود مبارك پيامبر(ص) مي‌فرمايد:
«و ما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ‏»
[42]
و حضرت ابراهيم(ع) بعد از رحلت پيامبر(ص) با اشاره به آيه فوق، فرموده است: در زمين دو امان از عذاب خدا وجود داشته ‏است كه يكي از آنها از ميان ما رفت و ديگري باقي مانده و آن اماني كه از ميان ما رفته، پيامبر عظيم‌الشان اسلام بوده است ‏وآن اماني كه باقي مانده است استغفار به درگاه الهي است.[43]‏
و باز آمده است كه اگر كره زمين از امام معصوم(ع) خالي بماند، واژگون خواهد شد.[44]‏
درباره امام حسين(ع) هم رواياتي وارد شده است كه بعد از شهادت آنحضرت آفتاب به رنگ سرخ طلوع و غروب كرد.[45] ‏و يا آمده كه همه مخلوقات متأثر شده‌اند.[46]و.... علامه طباطبايي (ره) در توضيح مي‌فرمايند: امام حسين(ع) چون ولي خدا ‏بود و صاحب ولايت كليه و با همه عالم در ارتباط بود، طبيعي است كه همه مخلوقات متأثر شوند و....[47]‏
نتيجه اينكه تأثير و تصرف ولي خدا از باب ولايت كليه‌اي كه دارد در جهان خلقت غيرقابل انكار است و همچنين موت و ‏حيات فردي، به جهت ولايتي كه دارد در پديده‌هاي طبيعي بي‌تأثير نيست، همانطوريكه نماز و دعا و...بي‌تأثير نيستند، اما ‏اينكه چرا پيامبر(ص) در داستان ابراهيم آنگونه فرمود، بايد گفت كه اولاً فضا و شرايطي كه در آن فضا پيامبر سخن گفت، ‏آلوده به خرافات وجهالت بوده است و ثانياً مخاطبين آن هنگام پيامبر(ص) كساني نبوده‌اند كه پيامبر(ص) در همان مجلس ‏مطالب دقيق فلسفي را تبيين كند چرا كه خود فرمود: أنا أمرنا معاشر الانبياء ان نكلم الناس بقدر عقولهم.[48]‏
و لذا گاهي در جايي مطلبي را به صورت مطلق و كلي بيان مي‌دارند و در جايي ديگر كه زمينه‌هاي لازم وجود دارد قيودات ‏آن را از مجموع متون شرعي بدست مي‌آيد كه عوامل ديگري غير از عوامل طبيعي مي‌تواند در پديده‌هاي طبيعي تأثير گذار ‏باشد و البته اين مطلب موافق با قواعد فلسفي و علمي هم مي‌باشد.‏
ج-4- براي دستيابي به پاسخ سوال سوم، توجه و عنايت به مقدماتي ضروري به نظر مي‌رسد:‏
‏1- تحليلي از ماهيت گريه: گريه ظاهري دارد و باطني، ظاهر آن يك امر فيزيولوژيكي است و باطن آن تأثرات عاطفي بخشي ‏از مغز فعال مي‌شود و غدد اشكي چشم را فرمان مي‌دهد كه فعاليت كند و در نهايت قطرات اشك جريان پيدا كند.‏
باطن گريه انواعي دارد:‏
الف – گريه ناشي از عجز و زبوني، اين گريه مخصوص افراد ضعيف و ناتوان است كه از رسيدن به هدف خودشان  ‏وامانده‌اند و از اين جهت ناله‌اي از سر ضعف سر‌مي‌دهند.‏
صائب تبريزي چنين برداشتي را از گريه شمع دارد و اينگونه مي‌گويد:‏
گريه شمع از براي ماتم پروانه نيست             صبح نزديك است و در فكر شب تار خود است
ب- گريه تزوير و دروغ كه از آن به اشك تمساح تعبير مي‌آورند.
چ- گريه ناشي از علاقه طبيعي انسان به خود و متعلقات خود كه به هنگام داغديدگي حاصل مي‌شود و اختياري نمي‌باشد و ‏به گذشته نظر دارد و مي‌تواند موجب افسردگي گردد و كنش‌وري اجتماعي فرد را مختل كند، و از اين قسم است گريه ‏كودكي كه ازفقدان اسباب‌بازي خود، سرمي‌دهد.‏
د-  گريه‌اي كه در اعتقادات ريشه دارد مثل آنچه كه در حال مناجات حاصل مي‌شود، فرد خود را در محضر خدا مي‌يابد؛ ‏رفتار و كرداد خود را ضبط شده و ناصواب مي‌داند و به منظور توبه، از روي پشيماني از چشمانش سيلاب اشك سرازير ‏مي‌شود. امام سجاد(ع) اشكي راكه مخلصانه در تاريكي شب از ترس خدا ريخته شود، محبوبترين قطره در نزد خدا ‏مي‌داند.[49] اين نوع از گريه ناظر به حال و آينده است.‏
هـ - گريه‌اي كه از فضيلت خواهي و كمال‌طلبي ناشي مي‌شود، همانند گريه‌اي كه در فقدان معلم و مربي اخلاق، پيامبر و امام ‏و...رخ مي‌دهد زيرا ما در عمق وجودمان كمال را تحسين مي‌كنيم و از بودن آن كمالات ذوق زده مي‌شويم و از فقدان آن ‏ناراحت. در آيه 92 سوره توبه آمده است:
«وَ لا عَلى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْك لِتَحْمِلَهُمْ قُلْت لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا وَّ أَعْيُنُهُمْ تَفِيض مِنَ الدَّمْع حَزَناً أَلا يجِدُوا مَا يُنفِقُونَ‏
و (نيز) ايرادى نيست بر آنها كه وقتى نزد تو آمدند كه آنان را بر مركبى (براى جهاد) سوار كنى، گفتى: «مركبى كه شما را بر آن سوار كنم، ندارم!» (از نزد تو) بازگشتند در حالى كه چشمانشان از اندوه اشكبار بود؛ زيرا چيزى نداشتند كه در راه خدا انفاق كنند (و با آن به ميدان بروند)».
بعد از وفات پيامبر ام‌ايمن گريه مي‌كرد ، خليفه از او پرسيد چرا گريه‌ مي‌كني؟ مگر نه اين كه رسول خدا(ص) در پيشگاه خداوند است؟
ام ايمن پاسخ داد گريه من بخاطر آن است كه دست ما از اخبار آسمان و وحي كوتاه شده است[50]‏
و- گريه شوق همانند گريه مادري كه از ديدن فرزند دلبند خود كه گم‌شده بود، و پس از چندين سال پیدا شده است، سرداده مي‌شود. در تاريخ ‏صدر اسلام آمده است: جعفر ابن ابي‌طالب بعداز جنگ خيبر از حبشه به مدينه برگشت، پيامبر(ص) به استقبالش رفت و بعد ‏از سالها دوري وقتي چشم مباركشان به جعفر افتاد، از شوق ديدنش به گريه افتاد «بكي فرحا برويته»[51]‏
ز-  گريه فراق: اين نوع از گريه همان گريه عاشق است كه از فراق و هجران معشوق خود، سرمي‌دهد، حافظ در ابيات زير به ‏اين نوع از گريه اشاره دارد:‏
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است     ببين كه در طلبت حال مردمان چون است
از آن دمي كه ز چشمم، برفت يار عزيز ‏          كنار دامن من، همچو رود جيحون است
و از اين قسم است گريه حضرت يعقوب در فراق حضرت يوسف و يا گريه زائري كه با چشم گريان به أباعبدالله(ع) خطاب ‏مي‌كند و مي‌گويد: يا ليتني كنت معكم فافوزاً فوزا عظيماً.‏
ح- گريه عاطفي (گريه رحم و رأفت و يا گريه بر مظلوم): آنچه در درون سينه انسان جاي دارد قلب است نه سنگ، واين قلب ‏به هنگام مشاهده منظره كودك يتيمي كه در آعوش مادر در يك شب زمستاني از فراق پدر جان مي‌دهد، به لرزه درمي‌آيد و با ‏سرازير نمودن سيلاب اشك نشان مي‌دهد كه سرشار از عواطف انساني است. واز اين قبيل است گريه پيامبر(ص) در مرگ ‏ابراهيم كه در همانجا فرمود: من لايرحم لايرحم[52] و گريه آنحضرت بر امام علي(ع) و امام حسين(ع) پيش از شهادت آنها ‏و گريه وعزاداري مسلمانان در شهادت ائمه دين.‏
ط- گريه پيوند با هدف: گاهي قطرات اشك پيام‌آور هدفهاست، آنها كه مي‌خواهند بگويند مثلا با مرام امام حسين(ع) همراه و ‏با هدفش هماهنگيم، گاهي اين كار را با سرودن اشعار و دادن شعارهاي آتشين ابراز مي‌دارند وگاهي از راههاي ديگر كه البته ‏احتمال دارد همه آنها ساختگي باشد اما آن كسي كه احياناً با شنيدن حادثه عاشورا، قطره اشكي از درون دل مي‌فرستد، ‏صادقانه‌تر اين حقيقت را بيان مي‌دارد، اين گريه اعلان جنگي است با ظلم و ستم و اعلان وفاداري به اهداف مقدس آن امام ‏شهيد و يارانش.[53]‏
موج اشكم به سخن اظهار مطلب مي‌كند                 جنبش ريگ روان، بانك درا باشد مرا
البته روشن است كه اين نوع از گريه بدون آشنايي با اهداف پاك امام حسين(ع) ميسر نمي‌باشد.‏
‏2-‏اهداف و كاربردهاي گريه:‏
هر يك از انواع گريه مي‌تواند جهت‌گيري سياسي و فرهنگي و ديني داشته باشد، البته بايد توجه داشت كه گريه شيعه بر ائمه ‏دين از نوع گريه عجز وناتواني و يا ريا و تزوير و يا همانند حزن و گريه يك كودك كه از فقدان اسباب بازي خود گريان ‏است، و يا يك فرد بالغ كه از نابودي مالش محزون است(نوع اول و دوم وسوم) نمي‌باشد. بعنوان مثال اشكهايي كه شيعه ‏براي حادثه كربلا مي‌ريزد، گاهي گريه شوق است، شوق از آن همه رشادتها و شجاعتها و آزادمرديها و سخنرانيهاي آتشين ‏مردان و زنان به ظاهر اسير و گاهي گريه‌اي است عاطفي كه از شنيدن جان سپردن يك كودك شيرخوار در آغوش پدر و ‏دست و پازدن در سيلاب خون و....حاصل مي‌شود وگاهي ... بهرحال اين گريه‌ها اهداف ذيل را دنبال مي‌كند:‏
الف – زنده ماند قيام عاشوراء و مكتب ائمه:‏
به هنگام نوشيندن آب و...از امام حسين(ع) ياد شود و براي مظلوميت او گريست تا ديگر كسي نتواند به انكار چنين حادثه‌اي ‏بپردازد همانگونه كه به انكار داستان غديرخم پرداختند امام راحل(ره) در اين رابطه فرمود: زنده نگه‌داشتن عاشورا يك مسأله ‏بسيار مهم سياسي عبادي است.[54] سيدالشهداء را اين گريه‌ها حفظ كرده‌است.. هر مكتبي تا پايش سينه‌زن نباشد تا پايش ‏گريه‌كن نباشد.... حفظ نمي‌شود[55]‏.
شهيد مطهري مي‌گويد: جواني از من پرسيد اگر بناست مكتب امام حسين(ع) احياء شود، آيا ذكر مصيبت امام هم ضرورتي ‏دارد؟ گفتم بله، دستوري است كه ائمه به ما داده‌اند واين دستور فلسفه‌اي دارد و آن اينكه هر مكتبي اگر چاشني‌اي از عاطفه ‏نداشته باشد و صرف مكتب فلسفه باشد، آنقدر در روح ما نفوذ ندارد و شانس بقاء ندارد ولي اگر چاشني عاطفه داشته باشد ‏اين عاطفه به آن حرارت مي‌دهد.....بدون شك مكتب امام حسين(ع) منطق و فلسفه دارد، درس است وبايد آنرا آموخت اما ‏اگر دائماً اين مكتب را صرفاً به صورت مكتب فكري بازگو كنيم، حرارت و جوششش گرفته مي‌شود و اساساً كهنه ‏مي‌گردد.[56]‏
ب- آگاهي دادن به مردم: ‏
همانطوريكه بيان شد گريه ائمه و برپايي مراسم عزا توسط آنها به منظور، آگاهي از فرهنگ اهل بيت صورت گرفته است[57] ‏واندوه شيعه، اندوه از ظلمي است كه برحق رفت است، اندوه محروميت ما از فيوضات اولياء الهي و اين نه تنها مانع از ‏تحرك اجتماعي نيست بلكه برخورد اجتماعي و تبري را بدنبال دارد.گريه شيعه حربه و وسيله‌اي است براي مبارزه با ظلم ‏وستم، وسيله‌اي براي رواج فرهنگ شهادت و بيدار ي ملت‌ها و لذا مجلس روضه براي اباعبدالله(ع) مفهوم تازه‌اي پيدا خواهد ‏كرد و سر توجه ائمه و علماي شيعه به چنين مجالسي معلوم خواهد گشت، و همچنين مشخص مي‌شود كه چرا حكام زر و زور ‏با برپايي چنين مجالسي موافق نبوده‌اند و حتي در پي آن بودند كه نام امام حسين(ع) محو و قبر آن حضرت،نامعلوم گردد. ‏گريه‌هاي امام سجاد(ع) هم بمنظور زنده نگاه‌داشتن قيام عاشورا بوده و هم آگاهاندن مردم و اما وصيت امام باقر(ع) در مني و ‏‏..به منظور آشنايي مردم با ائمه و عقايد شيعه بوده است.‏
‏3-كاركردهاي گريه: ‏
گريه نتايج و ثمراتي دارد كه در ذيل به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌شود:‏
الف- گريه نوعي تخليه هيجاني است و موجب آرامش و جلاي قلب مي‌شود، اين تخليه در غير از سه نوع اول به چرخه‌ي ‏متعالي فرد مربوط مي‌شود مثلا انسان مي‌خواهد در اوج كمال باشد اما نيست اين را درك مي‌كند و هيجاني مي‌شود، ‏مي‌خواهد ظلم و ستمي در بين نباشد، اما هست، آنرا مي‌بيند و متأثر مي‌گردد، تأثري كه مربوط به خودش نيست و يا با ‏يادآوري  رحمت الهي و بركات و نعماتي كه دراختيار بشر قرار گرفته است، هيجاني مي‌شود و .... اين هيجان از جنس غم و ‏اندوه نيست بلكه شوق و شادي است و در واقع اين اقسام گريه اميد بخش و حركت آفرين مي‌باشند و با افسردگي رابطه ‏معكوس دارند، در مجالسي كه اينگونه گريه در آنها باشد احساس لذت خاصي به انسان دست مي‌دهد و غمي هم كه برانسان ‏وارد مي‌شود غم آخرت است نه دنيا، غم مظلوميت مظلومان است كه باعث حركت مي‌شود و نه تنها عاملي نابهنجار در زندگي ‏افراد نيست بلكه در مواردي نقش درماني ايفا مي‌كند وبراي زندگي نشاط مي‌آفريند.‏
ب- هيجان‌ها و تأثرات رواني در بعد شناختي اثر گذاشته و كنجكاوي و در نهايت شناخت در موضوع مورد نظر را تقويت ‏مي‌كند.‏
ج – با تقويت عواطف و شناخت، آمادگي رفتاري فرد به تناسب آن شناخت‌ها و عواطف بيشتر مي‌شود.‏
د- اينگونه گريه باعث همانندسازي با آن افراد و موضوعات موردعلاقه مي‌شود. ‏
هـ - با گريه، علاقه و محبت فرد نسبت به موضوع مورد نظر افزايش مي‌يابد.‏
نتيجه اينكه: با عنايت به انواع و اقسام گريه‌ها و عزاداريها و اهداف آنها و نتايجي كه در پي دارند، مي‌توان لزوم عزاداري براي ‏شهيدي كه در قرنهاي پيش به اين مقام عظمي نائل شده است، را فهميد، در پرتو عزاداري وگريه براي چنين شهيدي است كه ‏راه چگونه زيستن وچگونه مردن براي انسانها گشوده خواهد شد، پس خوشا بحال آنانيكه اينگونه بر لب زمزمه دارند:‏
نوح اگر موجه اشكم نگرد در غم تو      آب چشمی شمرد، واقعه طوفان را(يغماي جندقي)‏
در توضيح و تكميل اين بحث، نظر شما را به برداشتي از بيان شهيد مطهري جلب مي‌نمائيم:‏
اسلام با اينكه به گريه بر ميت روي خوشي نشان نداده است اما ميل دارد كه مردم بر شهيد گريه كنند زيرا شهيد حماسه ‏آفريده است و گريه بر شهيد، شركت در حماسه او و هماهنگي با روح او و موافقت بانشاط او و حركت در موج اوست ‏وچون امام حسين(ع) سيد شهداء مي‌باشد گريه بر آن امام همام سمبل گريه بر شهيد. محسوب مي‌گردد.
توضيح اينكه گريه از ‏دو بعد قابل بررسي است، ازجهت فردي و اجتماعي. از جهت فردي بايد اين مساله روشن شود كه ديدگاه ما نسبت به مرگ ‏چيست؟
‏1-‏اگر رابطه روح با بدن وانسان با جهان را از نوع رابطه زنداني با زندان و آدم در چاه افتاده با چاه و مرغ با قفس بدانيم ‏در اين صورت مردن آزادي است وحتي خودكشي امر مثبتي تلقي مي‌شود و شادي دارد.‏
‏2-اگر مرگ را نيستي و نابودي بدانيم و زندگي را بود و وجود، قهراً بود بر نبود ترجيح دارد و همان مي‌شود كه مولوي از ‏جالينوس نقل مي‌كند كه:‏
آن چنانكه گفت جالينوس راد              ازهواي اين جهان و اين مراد
راضيم كز من بماند نيم جان               كز درون استري بينم جهان
‏3-اگر مرگ را انتقال از جهاني به جهان ديگر ارزيابي كنيم و رابطه روح با بدن و انسان با جهان را از نوع رابطه ‏دانش‌آموز با مدرسه و كشاورز با مزرعه بدانيم، كردار بدانسان موجب ترس ازمرگ مي‌شود،[58] و اعمال خوبش ‏باعث مي‌گردد كه شخص در آرزوي جهان ديگر باشد چون آنجا وطن اصلي‌اش است و در آن بايد محصولش را درو ‏كند. البته همين انسان باز از خدا طول عمر طلب مي‌كند و با مرگ مبارزه مي‌كند زيرا با طول عمر است كه فرصت ‏عمل و كار و تكامل بيشتري را دارد. اگر چه در دو صورت اولياي الهي از خواستن طول عمر صرف نظر مي‌كنند:‏
الف- آنجايي كه احساس كنند هر چه بيشتر بمانند توفيقي در طاعت بيشتر، براي آنها حاصل نمي‌شود[59]‏
ب- آنجايي كه شهادت نصيب آنها گردد چون شهادت هم عمل است و هم تكامل[60]‏.
و لذا براي شهيد، شهادت بزرگترين موفقيت است و موجب شادماني، اما در اينجا بايد آنروي سكه را هم ديد و از جهت ‏اجتماعي هم اين مسأله را تحليل كرد.‏
شهيد با جامعه‌اش دوگونه رابطه دارد: الف- رابطه‌اش با مردمي كه اگر زنده بود آنها از وجودش بهره مي بردند.‏
ب- با كساني كه زمينه فساد را فراهم كرده‌اند و شهيد به مبارزه با آنها برخاسته است.بديهي است كه از لحاظ رابطه اول برای پيروان آن شهيد شهادت تاثر آور و در واقع اين گريه بر شهيد نيست بلكه بر خود است. بله از لحاظ رابطه دوم. شهادت امر مطلوبي است گرچه زمينه‌اش نامطلوب بوده ‏است اما شهادت به مثابه يك عمل جراحي موفقيت‌آميز است گر چه زمينه‌اش يك مرض سخت نامطلوب است. ‏
حال اگر حادثه شهادت شهيد، از جهت يك امر نبايستني بازگو و اظهار تأسف شود، مربوط مي‌شود به قهرمانان ظلم و قاتلين ‏شهيد و موجب مي‌شود تا افراد جامعه به امثال آن جنايتكاران تبديل نشوند(همچنانكه مي‌بينيم نام يزيد و ... به صورتي در ‏آمده است كه هر آنكه در مكتب عزاداري واقعي امام حسين(ع) تربيت شده است از كوچكترين تشبه به آنها در عمل اباء ‏دارد)‏
از اين بعد افراد جامعه نمي‌گذارند آن چنان زمينه‌هاي نامطلوبي در جامعه پيدا شود، واگر آن حادثه از جهت يك عمل ‏قهرمانانه و آگاهانه و انتخاب شده بازگو شود به شهيد مربوط مي‌شود و موجب مي‌گردد كه احساسات مردم شكل و رنگ ‏احساس آن شهيد را بگيرد، و از اين بعد اگر در جامه زمينه‌هايي كه آن شهادت را ايجاب كرده، پيدا شوند، افراد جامعه از ‏شهادت شهيد درس خواهند گرفت و با روح شهيد هماهنگ مي‌شوند و به مبارزه با آن زمينه‌ها برمي‌خيزند. شكي نيست كه ‏هم شكلي و هم‌رنگي و هم احساسي در پرتو گريه حاصل مي‌شود نه جشن و شادماني زيرا گريه هميشه ملازم با نوعي ‏رقت و هيجان است و در اين حالت انسان بيش از حالات ديگر، خود را به محبوبي كه براي او مي‌گريد، نزديك مي‌بيند و در ‏اين حال است كه خود را با او متحد مي‌بيند. چرا كه خنده و شادي بيشتر جنبه خودي و شخصي و در خود فرو رفتن دارد و ‏گريه جنبه از خود بيرون آمدن وخود را فراموش كردن و با محبوب يكي ‌شدن. واز اين جهت خنده مانند شهوت است وگريه ‏مانند عشق و راز بقاي امام حسين(ع) در اين است كه از طرفي از ناحيه منطق و عقل حمايت مي‌شود واز طرف ديگر در ‏عمق احساسات مردم راه يافته است.[61]‏
د-4- پاسخ به سوال چهار(آيا عزاداري موجب افسردگي در جامعه نمي‌شود؟) در پرتو آشنايي با اقسام وعوامل افسردگي‌ها ‏ميسر مي‌شود. از ديدگاه روانشناسان اختلالات افسردگي به سه قسم كلي تقسيم مي‌گردد:‏
الف – اختلال افسردگي عمده‏.
ب- اختلال افسرده خويي‏.
ج- اختلالهاي افسردگي موردي‏.
نوع اول بسيار شديد است و نوع سوم در موارد خاص پيش مي‌آيد، همچون اختلال ملال پيش از قاعدگي و يا اختلال ‏افسردگي پس از روان‌پريشي ناشي از اسكيزوفرني و.....‏
و نوع دوم هم از علائم زير برخوردار است:‏
‏1- دو يا چند مورد از نشانه‌هاي كم اشتهايي يا پراشتهايي، بي‌خوابي يا خواب‌زدگي، كمبود انرژي يا احساس ‏خستگي، داشتن عزت‌نفس پائين، تمركز ضعيف، اشكال در تصميم‌گيري واحساس درماندگي، در فرد وجود داشته ‏باشد.‏
‏2- اين نشانه‌ها در بخش عمده روز و در بيشتر روزها به مدت حداقل 2سال گزارش شوند .‏
‏3- در طي يك دروه دو ساله، شخص هرگز به مدت بيش از دو ماه خالي از نشانه‌هاي بالا نباشد.
‏4- در طي اين دوسال افسردگي عمده وجود نداشته باشد.‏
‏5- اين نشانه‌ها ناشي از اثرات فيزيولوژيك مثل مصرف ناصحيح دارو و...نباشد.‏
‏6- اين نشانه‌ها موجب اختلال در كاركرد اجتماعي، شغلي و.... بشوند.[62] ‏
مسلماً مراد آنهايي كه عزاداري را موجب افسردگي و دوري جامعه از شادي، مي‌دانند، قسم اول و سوم افسردگي نيست چون ‏بدیهي است كه جامعه ايران مبتلا به افسردگي عمده و شديد نيست و عزاداري هم‌چنين چیزی را درپي ندارد و نوع سوم هم در موارد ‏خاصي است كه بر عزاداريها منطبق نمي‌گردد. پس حتماً قسم دوم مدنظر آنها مي‌باشد و لذا بايد عوامل افسرده‌خويي را از ‏ديدگاه روانشناسان بررسي كرد وتبيين نمود كه آيا عزاداري نقشي در اين نوع افسردگي دارد يا نه؟‏
عوامل افسرده خويي: از ديد روانشناسان سه عامل زيستي، ارثي، هيجاني محيطي در اين نوع از افسردگي نقش دارند.‏
عامل زيستي:اين عامل به وضعيت مغز و كاركرد قسمت‌هاي مختلف آن و....اشاره دارد .‏
عامل ارثي: گفته شده است كه در مواردي، افسردگي خانوادگي است ولذا ژنهايي در اين امر دخالت دارند و از اين روي ‏دانشمندان بدنبال شناسايي ژن افسرده‌خويي مي‌باشند.‏
عامل هيجاني محيطي: عواملي همانند رويدادهاي استرس‌زاي شديد، فقدانها و بحرانها، مي‌توانند بر ذهن مؤثر باشند و موجب ‏افسردگي گردند، البته تجربه‌هاي استرس‌زاي محيطي فقط دركساني كه آمادگي زيستي و وراثتي دارند، باعث افسردگي ‏مي‌شود.‏
عوامل استرس زا عبارتند از: از دست‌دادن شغل، قطع يك رابطه، مرگ يكي از بستگان،طلاق، ازدواج ناموفق، مشكل اقتصادي ‏جدي و ...[63] وبالاخره مي‌توان گفت كه داغ‌ديدگي سهمي در استرس‌زايي، دارد اما مراسم عزاداري نه تنها استرس زا نيستند ‏و هيچيك از نشانه‌هاي افسرده‌خويي را ايجاد نمي‌كنند بلكه همانطوريكه قبلا هم بيان شد نقش استرس‌زدايي را هم برعهده ‏دارند و از جمله عواملي است كه بسيار در عادي سازي، زندگي فرد داغدار مفيد مي‌باشد.‏

 
 ‏پی نوشتها:

[1] علم الحديث، کاظم مديرشانه چي، ص 169-171
[2] فرهنگ عميد واژة عزا
‏ [3] بقره/156‏
 [4] بحوث في الملل والنحل، آيت‌الله سبحاني ص 91-103 و ص 318-330‏‏
[5] حجر/9‏
[6]  اعراف/157- حجرات/1و2- نور/63- نساء/59-80- آل‌عمران /31- توبه/24 – احزاب /53و 56 و...‏

[7] نساء/148‏

[8] شوري /23‏

 [9]  حج/32، براي اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب ((الحسين من خلال القرآن الكريم)) تأليف دكتر عبدالرسول الغفار
 [10]  سيره الحلبيه ج2 ص206- معارف و معاريف ج 6 ص 371- بحار82/73 و46/215و22/25و20/98- قيام انقلاب ‏مهدي(عج) ص 108- داستانهاي استادص82-82‏

 [11]  سيرة الحلبيه ج2 ص 60‏

[12] بحار ج 82ص 83- طبقات ابن سور ج8 ص 282‏

[13]  وسايل ج3 ص 236‏
[14] وسايل ج3 ص 237‏

[15]  ر-ك: پاسخ به شبهات عزاداري – حسين رجبي ص 50-61 وهمچنين وفاء الوفاء ص 468 به گريه پيامبر براي امام ‏حسين(ع) تصريح نموده است و همچنين ترجمه نفس المهموم ص34 بيان مي‌دارد:‏
آن هنگام كه حضرت علي (ع) در جنگ صفين(ع) از كربلا عبور نمود، بر شهادت حضرت امام حسين(ع) گريه شديدي كرد ‏و در ص 23 همان كتاب آمده است كه وقتي جبريل جريان شهادت امام حسين(ع) را براي حضرت آدم بيان كرد، حضرتش ‏گريه شديدي نمود.‏
ر-ك: بحار الانوار ج44 ص 293: پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: همه چشمهادرقيامت گريانند مگر چشمي كه بر مصيبت ‏امام حسين(ع) اشك ريخته باشد.‏

[16]  همان‏

[17]  ر-ك: گريه حربه‌اي در دست شيعه(الف- كاوياني)‏

[18]  شيعتي ما ان شربتم ري عذب فاذكروني‏                               او سمعتم بغريب او شهيد ناندبوني
ليتكم في يوم عاشورا جميعاً تنظروني                                       كيف استسقي لطفي فابوا ان يرحموني
و سقوه سهم بغي عوض الماء المعيني                                     يالرزء و مصاب هد اركان الحجوني
مستدرك ج17 ص 26- مصباح الكفعمي ص 741 ‏

[19] زينب الكبري – علامه الشيخ جعفر النقدي ص 112‏

[20]  الاحتجاج ج 2 ص 311-310‏

[21]  الخصال ص 272- وسايل ج 2 ص 922‏

[22]  لهوف ص 209 – در اين كتاب آمده است كه امام (ع) چهل سال بر برزگوارشان گريستند.

[23]  المناقب ابن شهر آشوب ج2 ص 263‏

[24]  مقتل الحسين مقرم ص 377‏

[25] بحارالانوار ج 44ص 289 باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين(ع)‏

[26] الغدير ج2 ص 21‏

[27] رجال كشي ص 187‏

[28]  امالي صدوق مجلس 29‏

[29] ترجمه نفس المهموم ص 17‏

[30] ترجمه نفس المهموم ص 15 و ترجمه آيت الله كمره‌اي ص 59‏

[31] جلاء العيون علامه مجلسي ص 471- رك: سوگنامه آل محمد ص 6-13‏

[32] الوقايع الحوادث ج3 ص 307 - سوگنامه آل محمد ص 6-15‏
گريه بر سالار شهيدان كربلا و برپايي مجلس عزا براي آنحضرت، از جمله سنتهايي است كه بعد از شهادت آنحضرت رواج ‏يافت، گريه‌هاي زنان بني‌هاشم و جابربن عبدالله انصاري و انس بن مالك و زيد بن ارقم كه از ياران پيامبر بودند و همچنين ‏اقامه عزاي حسيني توسط توابين و مختار ثقفي در تاريخ ثبت و ضبط است و در تاريخ آمده است كه مردم مدينه وحتي كوفه ‏و شام، پس از شهادت آنحضرت عزاداري نمودند.‏
ر-ك: پاسخ به شبهات عزاداري ص 50-61و 111-120‏

[33] از رسمهاي جاهلي اين بوده كه نه تنها غذا براي بازماندگان مرده تهيه نمي‌كردند بلكه مي‌رفتند در نزد آنها غذا ‏مي‌خوردند، پيامبر(ص) در جريان شهادت جعفر بن ابي‌طالب به فاطمه(س) فرمود تا سه روز در منزل جعفر بماند و براي ‏اهل خانه غذا تهيه نمايد.- معارف ومعاريف ج 6 ص370 و ج 7 ص 350‏
[34] وسايل الشيعه ج 12 ص 90 باب جواز الكسب النائمة الحق الابالباطل‏

[35] ر-ك: پاسخ به شبهات عزاداري ص 101-87‏

[36] عيون اخبار الرضا(ع) ج 2 ص 218-217‏

[37] فروع كافي ج 1 ص 55‏

[38] سيره حلبيه ج 3 ص 347-348‏

[39] كافي ج 3 ص 208-463 – من لايحضره الفق

[ بازگشت به بالا ]

  حجت خدا در روي زمين در زمان ما چه كسي مي باشد؟

سؤال:
پيامبر (ص) فرمود: "من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية" اگر چنين است پس چه كسي امام اين عصر است؟
جواب:
اين حديث شريف در بسياري از كتابها و توسط راويان متعدد از پيامبر اكرم (ص)‌ نقل شده است. هم چنين ائمه اطهار عليهم السلام آنرا نقل كرده‌اند و نيز در بعضي از كتابهاي روايي برادران اهل‌سنت آمده است[1].
و معني آن اين است كه: بر همه مردم واجب است امام زمان خود را بشناسند (زيرا در جاهاي ديگر ثابت شده است كه خداوند براي همه زمانها حجت يا امام قرار داده است و هيچ زماني از جهت خدا كه همان امام معصوم است خالي نيست[2]) و اگر كسي امام زمان خود را نشناسد و از دنيا برود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا رفته است (يعني كافر مرده است)
امام معصوم و حجت خدا در روي زمين در زمان ما حضرت حجه بن الحسن العسكري عليهماالسلام است كه به امر خداوند از ديدگان مردمان غايب است تا روزي كه به امر خداوند ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد[3].
 

پی نوشت:
[1] بحارالأنوار ج : 8 ص : 369-   بحارالأنوار ج : 23 ص : 79- بحارالأنوار ج : 23 ص : 90
[2]  الكافي ج : 1 ص : 180
[3] كفايةالأثر ص : 297
 

[ بازگشت به بالا ]

  چه نيازي به تبعيت از اهل بيت داريم؟

سؤال:
آيا هدف از تبعيت اهل بيت اين نيست كه سرانجام از پيامبر تبعيت شود؟ خوب چه اتفاقي مي‌افتد اگر ما خودمان احاديث پيامبر را از منابع واقعي ياد بگيريم و از آن پيروي كنيم؟ حال آن منابع از شيعه باشد يا سني؟ من قبول دارم که بعضي از روايات سني‌ها مشكلاتي دارند، اما اگر به احاديث صحيح و متواتر تمسك كنيم، آيا احتياجاتمان تامين نمي‌شود؟‌
من دوستي و جدايي ناپذيري شيعه از اهل بيت را مي‌دانم ولي آيا تبعيت از پيامبر فراتر از آن نيست؟
جواب:
در اين ترديدي نيست كه هدف انسان مؤمن، رسيدن به رضايت الهي است البته در ضمن عمل مطابق با اوامر و دوري جستن از نواهي حضرت حق.
 اين اوامر و نواهي آسماني قهراً از طريق قرآن و سنت پيامبر (ص) آورده شده است و ما كتاب قرآن و سنت پيامبر را با ديده احترام و عزت مي‌نگريم وبالاترين هدف ما عمل به آن دو و موافقت و مطابقت اعمالمان با آن دو مي‌باشد، ولي ناچار براي دستيابي به اين دو منبع گرانبها واسطه يا واسطه‌هايي هست و ما بايد واسطه‌اي را بپذيريم كه بدون خدشه بوده و صالح و سالم در نقل اخبار و گزاره‌هاي ديني به ما باشد و دوم اينكه قادر بر فهم اين متون ديني و گزاره‌هاي ديني بوده و بتواند تفسير صحيحي از آنان داشته باشد كه جميع شرايط تفسير در آن لحاظ شده و كمترين اعوجاج و نادرستي و انحراف در آن راه نيابد.
  سالمترين طريق واسطه براي دستيابي به كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (ص) همانا اهل البيت عليهم السلام هستند و با همين نگرش به اهل البيت نگاه مي‌كنيم كه اولاً واسطة امين و بي‌آلايشي هستند و ثانياً مفسرين حقيقي نصوص و ظواهر شرعي و گزاره‌هاي ديني اعم از احكام و معارف مي‌باشند.
 فرمايش امام صادق (ع) اين معنا را روشن مي‌كند كه فرمود: حديث من حديث پدرم حديث پدرم حديث جدم و حديث جدم حديث پدرش و حديث جدم حديث پدرش و حديث پدرش حديث علي بن ابيطالب و حديث علي عليه السلام همانا حديث رسول خدا (ص) مي‌باشد. و حديث رسول الله سخن خداوند عزوجل مي‌باشد[1].
و هم امام صادق عليه السلام در پاسخ سؤال كننده‌اي كه عرض كرد: شما چه چيزي و با استناد به كدام منبع فتوا مي‌دهيد و حكم صادر مي‌كنيد. فرمود‏: به كتاب خداوند. عرض كرد: اگر در كتاب نيافتيد. فرمود: به سنت رسول گرامي اسلام ..[2].
 امام باقر (ع) فرمود: اي جابر اگر ما با رأي و هوس خود حكم خدا را بيان مي‌كرديم در حقيقت جزء هلاك شدگان بوديم ولي ما حكم خدا را بيان مي‌كنيم بوسيله آثار باقي‌ مانده از رسول گرامي اسلام و اصول علمي كه در پيش ما مي‌باشد و از همديگر آن را به ارث مي‌بريم و آن را نگه مي‌داريم همانگونه كه اين مردم طلا و نقره را نگه مي‌دارند[3].
پس مي‌بينيم كه آن اساسي كه علوم ومعارف اسلامي اهل البيت بر آن استوار است و آن را نشر مي‌دهند، همان كتاب خدا و سنت پيامبر است و همينطور بدست مي‌آوريم كه كتاب خدا مصدر اول در علوم و معارف مدرسه اهل البيت است و اگر از آن يافت نشد در مرتبه دوم سنت پيامبر (ص).
و اين هم روشن است كه فهم كتاب خدا و استنباط و بدست آوردن احكام و معارف از آن به گونه‌اي كه معتبر و قابل اتكا باشد، محتاج به احاطه كامل به علوم قرآني و هم روش سالم و درستي مي‌باشد يعني هم علم و هم متد صحيح در اين باره راهگشا هستند.
و لذا آنچه كه ائمه هدي (ع) افاضه مي‌فرمودند، ناشي از علم تفسير و تأويل آن حضرات و ناشي از متد و روشهاي فهم قرآن بود. و شايسته است يادآوري كنيم كه اهل بيت عليهم السلام مؤسس روش و متد فهم قرآن بودند به اين نحو كه از خود قرآن براي فهم قرآن استفاده شود.
 و از آنجائيكه بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام روشها و متد فهم قرآني متعدد شد و مذهبهاي گوناگوني در فهم كتاب خدا بوجود آمد، ائمه هدي عليهم السلام مسئوليت تفسير صحيح و درست و دقيق قرآن را بعهده گرفتند و به بيان معارف و فقه و علوم قرآن پرداختند و اين مسئوليت از زمان امام علي (ع) تا آخرين امام وجود داشت. بعلاوه اينكه ائمه ما عليهم السلام علاوه بر اين موفقيت خاص، شايسته‌ترين افراد براي رهبري جامعه اسلامي و دستگيري امت و رساندن آن به ساحل نجات بودند.
و اين چيزي است كه ما از روايات و نصوص رسيده از پيامبر اكرم (ص) بدان پي‌مي‌بريم و از جمله اين نصوص همان حديث ثقلين مي‌باشد كه پيامبر (ص) عدم گمراهي را مشروط به تمسك به قرآن و عترت طاهره خويش مي‌نمايد و در مجموع هدف اساسي تبعيت از پيامبر عظيم الشأن اسلام است.
 اما در باره مطلب ديگر شما (اخذ و پذيرفتن روايات از طريق برادران اهل سنت )، خوب است بدانيد كه ما حديث از طريق اهل سنت را مي‌پذيريم و بدان هم عمل مي‌كنيم ولي يك شرط دارد و آن اين است كه راوي حديث ثقه و مورد اطمينان باشد البته “موثق“ بودن راوي فقط به راويان اهل سنت مربوط نمي‌شود اگر راوي شيعه دوازده امامي هم باشد، بايد ثقه باشد والا ما به حديث او هم عمل نمي‌كنيم. پس ملاك اصلي در اخذ و عمل به روايت راوي آن است كه اين راوي “موثق“ باشد نه اينكه ملاك گرايش مذهبي او باشد.

پی نوشت:
[1] سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

وسائل ‏الشيعة      27      83      8- باب وجوب العمل بأحاديث النبي(ص)‏
[2] بحارالأنوار    ج  2    ص  175      باب 23- أنهم عليهم السلام عندهم‏...
[3] بحارالأنوار    ج  2   ص   172      باب 23- أنهم عليهم السلام عندهم...
 

[ بازگشت به بالا ]

  معجزهاي حضرت رسول (‏ص) در قرآن كريم

سؤال:
 آيا حضرت رسول (‏ص) داراي معجزهاي بوده است كه در قران كريم ذكر شده باشد ؟ اگر بله كدامند؟
جواب:
قرآن معجزات متعددي را براي پيامبر ذكر كرده است كه ذيلاً بدانها اشاره مي‌‌كنيم:
الف ـ شق القمر: زماني كه مشركان ايمان خود را منوط به دو نيم شدن ماه به اشاره پيامبر دانستند حضرت به اذن الهي اين كار را انجام داد چنان كه قرآن مي‌فرمايد: (اقتربت الساعة و انشق القمر و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر) (قمر/1-4) قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت .و هر گاه نشانه و معجزه‏اى را ببينند اعراض كرده مى‏گويند : اين سحرى است مستمر !
ذيل آيه كاملاً گواه آن است كه مقصود از آيه شكافتن ماه در روز رستاخيز نيست بلكه مربوط به عصر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.
ب ـ معراج: پيامبر اكرم در يك شب از مسجد الحرام در مكه به مسجد اقصي در فلسطين و از آنجا به جهان بالا رفت سيري چنين عظيم در زماني آن سان كوتاه از ديگر معجزات پيامبر گرامي است كه در قرآن نقل شده است و قدرت الهي بالاتر از آن است كه عوامل طبيعي مانع از عروج فرستاده وي به عالم بالا باشد. (1)
ج ـ مباهله با اهل كتاب: پيامبر براي اثبات حقانيت خود عده‌اي از اهل كتاب را به مباهله دعوت كرد و گفت بياييد تا خود فرزندان و زنانمان به مباهله برخيزيم مسلم است كه مباهله به نابودي يكي از دو طرف منتهي مي‌شد ولي او آمادگي خود را اعلان كرد و در نتيجه آن گروه از اهل كتاب با مشاهده قاطعيت و استواري پيامبر اسلام و اينكه وي عزيزترين كسان خويش را بي‌پروا به عرصه مباهله آورده است عقب نشيني كردند و تن به قبول شرايط پيامبر دادند.(2)
د- اخبار از غيب: همانطوريكه  حضرت مسيح (ع) از غيب خبر مي‌داد(3)، پيامبر گرامي اسلامي نيز از طريق وحي از غيب خبر مي‌داد كه يكي از آنها پيروزي روميان بر ايرانيان (4) و ديگري فتح مكه (5)  بود.
اينها يك رشته‌ معجزاتي است كه ذكر آن در خود قرآن آمده است افزون بر اين مورخان و محدثان اسلامي معجزات بسيار ديگري براي آن حضرت نقل كرده‌اند كه مجموع آنها از تواتر اجمالي برخوردار است.
 
--------------------------
(1)-اسراء/1
(2)-آل عمران/61
(3)- آل عمران/49
(4)-روم/2-3
(5)-فتح/ 27

[ بازگشت به بالا ]

  سجده پيامبر صلي الله عليه و آله چگونه بوده است؟

سؤال:
پيامبر صلي الله عليه وآله در زندگي­اش چگونه سجده مي کرد؟ آيا او از چيزهايي مثل سجده گاه استفاده مي کرد ياخير؟
جواب:
شيعه معتقد است كه در حال نماز بايد بر زمين يا آنچه كه از آن مى‏رويد(مشروط به آنكه خوردنى يا پوشيدنى نباشد) سجده كرد؛ و سجده بر غير اين دو در حال اختيار صحيح نيست. در حديثى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده و اهل سنت نيز آن را نقل كرده‏اند، به اين مطلب تصريح شده است: «جُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً » زمين، سجدگاه و مايه پاکيزگي براي من گرديده است[1] طهور كه ناظر به تيمم است، نشان مى‏دهد كه مقصود از ارض زمين طبيعى است كه از سنگ و خاك و مانند آن دو تشكيل مى‏شود.
 امام صادق عليه السلام نيز مى‏فرمايد:
«السُّجُودُ لَا يَجُوزُ إِلَّا عَلَى الْأَرْضِ أَوْ عَلَى مَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ إِلَّا مَا أُكِلَ أَوْ لُبِس»
سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي­روياند-جز خوردنيها و پوشيدنيها-انجام گيرد.[2]
 سيره مسلمانان در عصر رسول گرامى سجده بر زمين مسجد بود كه از سنگريزه‏ها مفروش شده بود. آنان هنگام گرمى هوا كه سجده بر سنگهاى داغ مشكل بود، سنگريزه‏ها را به دست مى‏گرفتند تا خنك شود و به هنگام نماز بر آن سجده كنند. جابر بن عبد الله انصارى مى‏گويد: من نماز ظهر را با پيامبر مى‏گزاردم؛ مشتى از سنگريزه در دست گرفته و آنها را دست به دست مى‏كردم تا خنك شود و به هنگام نماز بر آن سجده كنم[3]
پيامبر به يكى از صحابه، كه از خاكمال شدن پيشانى دورى جسته بود، دستور داد و گفت: «ترب وجهك»: صورت خود را خاكمال كن[4] همچنين اگر احيانا برخى از افراد برگوشه عمامه خود سجده مى‏كردند، پيامبر آن را از زير پيشانى آنها مى‏كشيد.[5]
 اين احاديث، همگى گواه آن است كه در عصر رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم، وظيفه‏ مسلمانان ابتدا سجده بر سنگ و خاك بوده و آنان هرگز بر فرش و لباس و گوشه عمامه سجده نمى‏كردند. ولى بعدها وحى الهى به پيامبر ابلاغ كرد كه بر حصير و بوريا نيز مى‏توان سجده كرد، و روايات بسيارى از سجده پيامبر بر حصير و بوريا حكايت مى‏كند.[6]
 البته در مواقع عذر، گاه برخى از صحابه بر لباس خود سجده مى‏كردند، چنانكه انس بن مالك مى‏گويد: ما با پيامبر نماز مى‏خوانديم. هرگاه يكى از ما از گذاردن پيشانى بر زمين معذور بود بر گوشه عمامه يا لباس خود سجده مى‏كرد.[7]
 بر اين اساس، شيعه‏اماميه پيوسته بدين اصل مقيد بوده و صرفا بر زمين و يا روييدنيهاى غير مأكول و غير ملبوس آن، مانند حصير و بوريا، سجده مى‏كند؛ واگر اصرار دارد كه حتى الإمكان بر خاك و سنگ يا حصير و مانند آن سجده كند به پاس اين ادله است. وانگهى بهتر اين است كه مساجد در بلاد اسلامى به گونه‏اى باشد كه پيروان همه مذاهب بتوانند به وظايف خود عمل نمايند.
در پايان از ذكر نكته‏اى ناگزيريم، و آن اينكه سنگ و خاك«مسجود عليه»است و نه «مسجود له»(بر آن سجده مى‏شود؛ به آن سجده نمى‏شود). گاه به غلط تصور مى‏شود كه شيعه براى سنگ سجده مى‏كند! در حاليكه او، بسان همه مسلمانان، تنها براى خدا سجده كرده و به عنوان اظهار خضوع و تذلل در پيشگاه الهى، پيشانى به خاك مى‏سايد و در دل مى‏گويد: «أين التراب و رب‏الأرباب»[8] .
                                                                                                                           
 پی نوشتها:

 [1]صحيح بخارى:1/91، كتاب تيمم، حديث 2
 [2]وسائل، ج3، باب 1، از ابواب "ما يسجد عليه" حديث يكم، ص591.
[3] مسند احمد:3/327، حديث جابر، سنن بيهقى:1/439.
[4] كنز العمال7/465، شماره حديث 19810
[5] سنن بيهقى:1/105.
[6]  مسند احمد:6/179،309،331،377،و2/192-198
 [7] صحيح بخارى:1/101 صحيح مسلم:1/109
8 با اندکي تصرف از کتاب منشور عقائد اماميه آيه الله جعفر سبحاني ص271

[ بازگشت به بالا ]

  معنی واژه ی مباهله

عنوان: داستان مباهله جواب: مباهله در لغت به چند معناست: 1- رها نمودن و به خود وا گذاشتن؛ 2- دعایى که همراه با تضرع و اصرار باشد؛ 3- کم بودن آب. معناى اصطلاحى مباهله زمانى که دو یا چند نفر بر سر مسئله اى اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع مى شوند و به درگاه خداوند تضرع مى کنند و از خداوند مى خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا نموده و مورد لعن و مجازات خویش قرار دهد. خلاصه داستان مباهله آن است كه: بعضي از سران نصاري خدمت پيامبر (ص) آمده و راجع به حضرت عيسي اختلاف داشتند كه بحث به مباهله كشيده شد و نصاري هم قبول كردند ولي آنان بعداً گفتند كه اگر پيامبر (ص) با قوم خود با ما مباهله كرد، معلوم مي‌شود پيامبر نيست و اگر با اهل بيت خاص خود مباهله كرد ديگر با او مباهله نمي كنيم، او اهل بيت خود را پيش نخواهد انداخت الا اينكه صادق باشد و چون صبحگاهان جهت مراسم مباهله خدمت پيامبر(ص) آمدند ديدند كه او خود(ص) و علي(ع)و فاطمه (س) و حسن(ع) و حسين (ع)را به همراه آورده است پس آنان از مباهله منصرف شدند و با پيامبر به پرداخت جزيه مصالحه نمودند. براي شرح بيشتر به تفسير شريف الميزان علامه طباطبايي ج 3 ذيل آيه شريفه رجوع كنيد و همچنين به تفاسير زمخشري ـ فخر رازي و بيضاوي و... رجوع فرمائيد كه به همين آيه استدلال نموده‌اند بر اينكه علي(ع) از ساير انبياء و از تمام صحابه بحكم انفسنا كه در آيه آمده است و مراد امام علي(ع) است، اشرف است. 1. مجله شميم ياس، شماره 46 2. پايگاه حوزه، شماره 1811

[ بازگشت به بالا ]

  سلام چرا امام حسن مجتبی (ع) با جعده ملعونه ازدواج کرد؟ ماجرای ازدواجشان چه بود؟

در این باره، اشاره به نکات زیر شایان توجه است: 1. با توجه به فرهنگ آن روزگار، ازدواج ها، تنها بر اساس رعایت تناسب انجام نمى پذیرفت؛ بلکه گاهى براى اداى احترام به یک شخصیت و یا براى ابراز علاقه یک قبیله به قبیله دیگر و یا جلوگیرى از انتقام، صورت مى گرفت؛ به طورى که اگر طرف مقابل نمى پذیرفت، به عنوان رد احترام و گاهى در حد اعلان تنفر و جنگ بود. بنابراین، اگر چه برخى ازدواج ها، براى امامان معصوم علیهم السلام، بسیار سنگین بود، ولى بزرگوارى شخصیت ایشان، موجب مى شد که آن را بپذیرند. آن چه گفته شد، از نگاه زمینى و روابط اجتماعى بود؛ اما از دید دیگر، این نوع ازدواج ها، یک امتحان الهى براى امت اسلام بود تا بیش از پیش، خیانت و پستى بدخواهان و مظلومیت و بزرگوارى معصومان علیهم السلام، در طول تاریخ نشان داده شود؛ چنان که براى پیامبران گذشته نیز چنین ازدواج هاى ناموفقى رخ داده بود. قرآن درباره همسران نوح و لوط فرموده است: «خدا براى کسانى که کفر ورزیده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و کارى از دست [شوهران [آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان، به آتش داخل شوید».1 بنابراین، امکان دارد، برخى بتوانند ارتباطى نزدیک - همچون ارتباط زناشویى - با پیامبر یا امام داشته باشند؛ اما با سوء اختیار خود، به راه کفر و گناه بروند و گرفتار بدفرجامى شوند که «جعده» نیز این چنین بود. او به امام خیانت کرد و چون امام الگوى مردم بود، تا لحظه آخر با او رفتار عادى داشت و از علم لدنى خود استفاده نکرد.2 2. در مورد علم امامان علیهم السلام نیز نکاتى را باید مد نظر قرار داد: الف) پیامبر صلى الله علیه وآله و ائمه معصوم علیهم السلام در مسائل عادى، فردى و امور اجتماعى، موظف به استفاده از علم عادى بوده اند. از این رو، همواره در این گونه مسائل، از شیوه هاى معمولى، تحقیق و کسب آگاهى کرده، بر اساس آن عمل مى کردند. سرّ این مسئله نیز آن است که آنان، الگوى بشریتند و اگر در مسیر زندگى و حرکت هاى اجتماعى، راهى غیر از این بپویند، دیگر جنبه اسوه بودن خود را از دست خواهند داد و جهانیان به بهانه آن که آنان با علم لدنى عمل مى کرده اند، از حرکت هاى سازنده، انقلابى و اصلاحى باز خواهند ایستاد. ب) برخى بر این عقیده اند که علم غیب براى پیامبر و امامان، شأنى است؛ یعنى چنان نیست که این علم، همواره، هر چیزى را در اختیار آنان قرار دهد. ج) علم غیب، گاهى به یک واقعیت تغییرناپذیر تعلق مى گیرد. بنابراین، بعضى از چیزهایى که پیامبر و امامان از طریق غیبى مى دانند، همان چیزى است که حتماً واقع خواهد شد. این گونه آگاهى، چیزى نیست که با آن، بتوان تغییرى ایجاد کرد و سرنوشت چیزى را تغییر داد. نکته دیگر آن که بین علم لدنى و علم معمولى، تفاوت اساسى وجود دارد و آن این که علم لدنى، معیار و میزان تکلیف نیست. علم ائمه معصوم علیهم السلام در بعضى مسائل مانند شهادت آنان، از این قبیل بوده است و برعکس علم عادى است که زمینه اش براى امامان علیهم السلام، همانند دیگر مردم وجود دارد و معیار تکلیف پذیرى است. ائمه علیهم السلام، بر اساس همین علم، گاهى به کارى دست مى زدند و گاهى از کارهایى پرهیز مى کردند. پاورقی: 1. تحریم(66)، آیه 10. 2. ر.ک: فضل الله کمپانى، حسن علیه السلام کیست؛ محمد مقیمى، فلسفه صلح امام حسن علیه السلام، باقر شریف قریشى، زندگانى امام حسن علیه السلام، ترجمه فخرالدین رازى، انتشارات بعثت. 3. دیدگاه علامه طباطبایى به نقل از آیة الله جوادى آملى در درس تفسیر. 1. مجله پرسمان، سؤال شماره 49

[ بازگشت به بالا ]

  جنگهایی که حضرت محمد در ان شرکت کردند

عنوان: غزوات پیامبر جواب: پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) در بیشتر جنگ­های صدر اسلام شرکت می­فرمود و تنها جنگ­های محدودی را شرکت نکرد و گروهی را برای آن جنگ­ها می­فرستاد، زیرا گاهی جنگ­هایی در دور دست صورت می­گرفت که می­بایست شخص پیامبر اکرم(ص) در مرکز(مدینه) بماند و گروهی را برای دفع دشمن گسیل دارد. جنگ­هایی که شخص پیامبر اکرم(ص) در آن حضور داشت را غزوه و غزوات می­گویند و جنگ­هایی که ایشان حضور نداشتند را سریه می­گویند. ایشان حدودا در70 جنگ حضور داشتند و بعضی از جنگ­ها را خود فرماندهی می­کردند. در جنگ از همه به دشمن نزدیکتر بودند و وقتی آتش جنگ شعله می­کشید همه به حضرت پناه می­بردند.[i] پاورقی: [i]برای آگاهی بیشتر می توانید به تاریخ جنگ های پیامبر(ص) رجوع فرمائید. (پایگاه حوزه، شماره 3484)

[ بازگشت به بالا ]

  سلام لطف به سوالي كه درام از شما بزرگوار ان پاسخ فرمائيد. ابعاد سياسي ازدواج حضرت محمد(ص)باحضرت خديجه (س)در دران مقطع زماني بفرمائيد

جواب: در پاسخ به سؤال شما لینک مطالبی در این مورد در نظر گرفته شده که نظر شما را به ان جلب می نماییم:

علت ازدواج حضرت خدیجه (س) با پیامبر اسلام (ص)

نقش آفرینى بانوان در عرصه هاى تبلیغ دین

پیامبر(ص) و خدیجه(س)

انگیزه ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه (س ) از نگاه چند روایت

[ بازگشت به بالا ]

  دعای نور حضرت علی ع

عنوان: متن دعای نور جواب: کاربر گرامی آنچه که در جستجوی این پایگاه یافت شد دعای نور از حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد که متن آن می آید: دعای نور سلمان می گوید: گفتم: ای مولای من، آن دعا را به من بیاموز. حضرت فاطمه (س) فرمود: اگر می خواهی تا زنده هستی، از بیماری «تب » اذیت نبینی، پیوسته این دعا را بخوان. سلمان می گوید: حضرت فاطمه (س) این دعای حفظ کننده را، به من آموخت: بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور. الحمدلله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور، فی کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور. الحمد لله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور، و علی السراء و الضراءمشکور، و صلی الله علی سید نا محمد و آله الطاهرین. سلمان می گوید: این دعا را من به بیش از صد نفر از مردم مدینه و مکه که گرفتار «تب » بودند آموختم، و همه با عنایت خداوندی، از بیماری «تب » بهبودی یافتند(37). پاورقی: 37. بحارالانوار، ج 43، ص 66 و 68 و ج 22، ص 352؛ نفس الرحمن، ص 339؛ مهج الدعوات، ص 7؛ دلائل الامامة، ص 108. 1. کتاب سلمان فارسی استاندار مدائن، اثر احمد صادقی اردستانی.

[ بازگشت به بالا ]

  مگر پيامبر نفرموده:من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؟س:امام زمان امام علي كه بوده؟چرا بعد از 6 ماه با ابوبكر بيعت كرد؟

جواب:
شک نیست که بیعت یک امری رایج در عرف مسلمانان در آن وقت بود، ولی اگر در تاریخ اسلام و بخصوص در تاریخ زندگی حضرت علی (ع) دقت نماییم؛ روشن می شود که این بیعت یک تسلیم سیاسی بوده نه بیعت بمعنای اعطای مشروعیت به خلافت خلفا و دلیل واضح آن، این است که بیعت حضرت علی (ع) با ابابکر از راه زور اخذ شده و این بیعت اجباری بعد از شش ماه از رحلت پیغمبر اسلام اتفاق افتاد؛ پس اگر حکومت مشروع بوده است چرا حضرت از این امر شرعی تخلف کرده است؟ چرا که امامت حضرت علی (ع) توسط پیامبر (ص) تعیین شده بوده و امام آن زمان خود امیر المؤمنین بوده است و این بیعت از روی مصلحت بوده است علاوه بر آن وقتی خطبه شماره 3 نهج البلاغه را می خوانیم می بینیم که حضرت تصریح می کند که خلافت خلفا سابق شرعیت نداشته و حضرت علی (ع) خود را صاحب حق می بیند.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه به لینک مطالب زیر مراجعه نمایید:

فصل هفدهم: موضع علی (ع) نسبت به بیعت

بررسی نظریه انتخاب در تعیین امام


1. پایگاه حوزه، شماره 4047.

[ بازگشت به بالا ]

  چرا حضرت زینب جزء معصومین نیست

عنوان: عصمت برای حضرت زینب سلام الله علیها جواب: "عصمت" در لغت به معناى مصون و محفوظ بودن و در اصطلاح به معناى مصون و محفوظ بودن از خطا و لغزش و گناه است. اين مصونيت از خطا و عصيان دو گونه فرض است. الف: مصونيت و معصوميت كلى، در تمامى ادوار عمر (از بد و تولد تا آخر) از تمامى سهو و نسيان و عصيان و خطا در فراگيرى و تعليم و اجرا ی دين الاهى. اين امر تنها در انبيا و ائمه‏ (ع) تحقق يافته و بر تحقق آن در ديگران، (غير از مَلَك)، دليلى نداريم.[1] اما عصمت نسبى، قابل شدت و ضعف و در افراد مختلف، متفاوت و متغيّر است و در امور دين چه بسا پس از تلاش‏ها و رياضت‏ها و تهجدهاى عديده تا حدودى فراهم و به واسطه ی همان‏ها حفظ مى‏گردد، بدون اين كه تضمينى براى حفظ آن تا آخر عمر باشد. از اين رو عصمت نسبى را با توجه به شدت و ضعف آن مى‏توان به سايرين نيز نسبت داد. از اين حالت در افراد عادى با عنوان "ملكه عدالت" ياد مى‏شود؛ يعنى شخص به گونه‏اى است كه لغزش عمدى و كبيره از او ديده نمى‏شود. از نگاه شيعه فقط انبيا و جانشینان آنها، دارای مقام عصمت مصطلح؛ یعنی منزه بودن از هر گونه سهو و نسيان و عصيان در كل عمر، در مراحل فهم و ابلاغ و اجرای وحى هستند و غیر از آن بزرگواران هیچ کس از چنین مقامی برخودار نیست. گر چه ممكن است برخى ديگر از انسان‏ها نيز به مقام كمال انسانيت بار يافته و بهره‏اى از ولايت الاهى و عصمت نسبى برخوردار گردند. چنانچه برخى امام زادگان مثل حضرت زينب، على بن جعفر الصادق، حضرت معصومه (ع) و برخى علما وارسته بدين مقام بار يافته‏اند. از اين رو غير از حضرت زهرا (ع) كه به عنوان "عترت و اهل بيت" معرفى شده‏اند، هيچ يك از مادران یا خواهران ائمه ‏(ع)، از مقام عصمت (به آن معناى عالى) برخوردار نبوده‏اند. حضرت زینب(س) جلوه ای از شخصیت مادرشان حضرت فاطمه سلام الله علیها بود و نمی توان ایشان را هم مقام مادرشان عنوان کرد چرا که خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها معصوم بود و جزء چهارده معصوم به شمار می آید، البته بزرگانی همچون حضرت زینب و حضرت عباس درست است که جزء چهارده معصوم نیست اما این بزرگان بعد از چهارده معصوم عصمت از گناه داشتند و در مرتبه بعد از آنها قرار دارند. در اینجا برای اطلاعات بیشتر در این زمینه شما را به لینکی از همین پایگاه دعوت می نماییم: زینت پدر (بررسی شخصیت و مقام حضرت زینب (علیهاالسلام))
1. برگرفته از سایت اسلام کوئست، پاسخ شماره 1395

2. پایگاه حوزه، شماره 17956

[ بازگشت به بالا ]

  1_ در کدام سوره از قرآن کریم به معراج رفتن پیامبر اشاره شده است؟ 2_ پس از واقعه غدیر خم کدام آیه بر پیامبر نازل شد است؟

جواب:

قرآن كریم دو معجزه ای را که برای شخص پیامبر (ص) اتفاق افتاده گزارش داده است که عبارتند از:

اسراء و معراج پیامبر (ص): «پاك و منزه است خداوندی كه بنده اش را شبانگاهان از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد و ...»
این آیه دربارۀ معراج (اسراء) پیامبر (ص) است كه خداوند بعد از آوردن پیامبر به مسجد الاقصی وی را تا «قاب قوسین» یا «نزدیكتر از آن» به بالا می برد.
اصل معراج معجزۀ پیامبر (ص) است، بعد از معراج نیز حضرت اخبار غیبی فراوانی را از این سفر بی نظیر بیان كردند.
مسألۀ معراج را همۀ دانشمندان معتبر اسلامی بیان كرده اند که قبل از هجرت پیامبر (ص) از مكه به مدینه اتفاق افتاد اگر چه در سال وقوع آن اختلاف نظر است و عده ای سال دوم بعثت، یا سوم و یا پنجم و یا ششم و عده ای غیر از این را نیز گفته اند.
بنابر آن چه در آیه آمده است:" و بار ديگر نيز او را مشاهده كرد، نزد «سدرة المنتهى»،) و هم چنین از روایات اهل بیت (ع)، استفاده می شود که‌ معراج دو بار اتفاق افتاده است.
طبق تصریح قرآن كریم، اسراء و معراج از مسجد الحرام شروع شد اگر چه بعضی منزل ام هانی یا شعب ابی طالب را به عنوان مبدا ذكر كرده اند احتمال دارد بار اول از مسجد الحرام و بار دوم از منزل ام هانی باشد اما دلائل، شعب ابی طالب را تأیید نمی كند.

(برگرفته از سایت اسلام کوئست، پاسخ شماره 2897)

1. اسراء، 1." سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنرُِيَهُ مِنْ ءَايَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير".

2. نجم،7 و 8 و 9 وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ‏، ثمُ‏َّ دَنَا فَتَدَلىَ،فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ، فَأَوْحَى إِلىَ‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏- برای آگاهی از تفسیر این آیات نک: طباطبائی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج 19، ص 38 به بعد، انتشارات، دفتر انتشارات اسلامی.

3. وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏،عِندَ سِدْرَةِ المُْنتَهَى

4. عروسی حویزی، عبدعلی، نورالثقلین، ج 3، ص 98، انتشارات اسماعیلیان، قم.

5. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 8، ص 8، انتشارات دارالكتب العلمیه، بیروت.

[ بازگشت به بالا ]

  وظیفه ی تعلیم و تبیین قرآن پس از پیامبر بر عهده ی کیست؟

 جواب:

وظیفه تعلیم و تبین قرآن بعد از پیامبر (ص) به عهده امامان معصوم می باشد. از آنجایی که خداوند حکیم برای هدایت و کمال انسان، پیامبرانی برگزید و کتابهایی نازل کرد که آخرین از ایشان پیامبر اسلام به همراه قرآن بود، قطعا این هدایت را نا تمام نگذاشته و برای ادامه و تکمیل آن گزینه ای حکیمانه قرار داده که همان امامت می باشد.

مسئله امامت در قرآن و روایات امری ثابت شده می باشد که برای مراجعه به این ادله می توانید به لینک مطالب زیر مراجعه فرمایید:

 

امامت ائمه(ع) در آیات قرآن

حدیث منزلت و امامت حضرت على علیه‌السلام

تازه های نشر / انتشار کتاب امام مهدی(عج) در حدیث ثقلین

[ بازگشت به بالا ]

  چرا حضرت محمد (ص) همسران زیادی را اختیار کردند؟اگر ممکن است القاب حضرت زهرا (س)را نام ببرید ؟

عنوان: فلسفه تعدد زوجات حضرت رسول(ص) جواب: 1- رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) با بعضى از همسرانش به منظور كسب نيرو و به دست آوردن اقوام بيشتر و در نتيجه به خاطر جمع ‏آورى يار و هوادار بيشتر ازدواج كرد و با بعضى ديگر به منظور جلب نمودن و دلجوئى و در نتيجه ايمن شدن از شر خويشاوند آن همسر ازدواج فرمود و با بعضى ديگر به اين انگيزه ازدواج كرد كه هزينه زندگيش را تكفل نمايد و به ديگران بياموزد كه در حفظ ارامل و پير زنان از فقر و مسكنت و بى كسى كوشا باشند ، و مؤمنين رفتار آن جناب را در بين خود سنتى قرار دهند و با بعضى ديگر به اين منظور ازدواج كرد كه با يك سنت جاهليت مبارزه نموده و عملا آن را باطل سازد كه ازدواجش با زينب دختر جحش به همين منظور بوده است ، چون او نخست همسر زيد بن حارثه ( پسر خوانده رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) بود و زيد او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهليت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود ، چون پسر خوانده در نظر عرب جاهلى حكم پسر را داشت ، همان طور كه يك مرد نمى‏تواند همسر پسر صلبى خود را بگيرد ، از نظر اعراب ازدواج با همسر پسر خوانده نيز ممنوع بود ، رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) با زينب ازدواج كرد تا اين رسم غلط را بر اندازد ، و آياتى از قرآن در اين باب نازل گرديد. و ازدواجش با سوده دختر زمعه به اين جهت بوده كه وى بعد از بازگشت از هجرت دوم از حبشه همسر خود را از دست داد و اقوام او همه كافر بودند و او اگر به ميان اقوامش بر مى‏گشت، يا به قتلش مى‏رساندند و يا شكنجه‏اش مى‏كردند و يا بر گرويدن به كفر مجبورش مى‏كردند، لذا رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) براى حفظ او از اين مخاطرات با او ازدواج نمود. و ازدواجش با زينب دختر خزيمه اين بود كه همسر وى عبد الله بن جحش در جنگ احد كشته شد و او زنى بود كه در جاهليت به فقرا و مساكين بسيار انفاق و مهربانى مى‏كرد و به همين جهت يكى از بانوان آبرومند و سرشناس آن دوره بود و او را مادر مساكين ناميده بودند ، رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) خواست با ازدواج با وى آبروى او را حفظ كند ( و فضيلت او را تقدير نمايد ) و انگيزه ازدواجش با ام سلمه اين بود كه وى نام اصليش هند بود و قبلا همسر عبد الله بن ابى سلمه پسر عمه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) و برادر شيرى آن جناب بود.و اولين كسى بود كه به حبشه هجرت كرد ، زنى زاهده و فاضله و دين دار و خردمند بود ، بعد از آنكه همسرش از دنيا رفت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) به اين جهت با او ازدواج كرد كه زنى پير و داراى ايتام بود و نمى‏توانست يتيمان خود را اداره كند. ازدواجش با حفصه دختر عمر نيز بدين جهت بود كه شوهر او خنيس بن خداقه در جنگ بدر كشته شد و او بيوه زن ماند. بنا بر اين اگر در اين خصوصيات و در سيره آن جناب و در زهدى كه آن جناب نسبت به دنيا و زينت دنيا داشت و حتى همسران خود را نيز بدان دعوت مى‏كرد دقت شود ، هيچ شكى باقى نمى‏ماند در اين كه ازدواجهاى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) نظير ازدواجهاى مردم نبوده ، به اضافه اين كه رفتار آن جناب با زنان و احياى حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهليت و تجديد حرمت به باد رفته‏شان و احياى شخصيت اجتماعيشان ، دليل ديگرى است بر اين كه آن جناب زن را تنها يك وسيله براى شهوترانى مردان نمى‏دانسته و تمام همّش اين بوده كه زنان را از ذلت و بردگى نجات داده و به مردان بفهماند كه زن نيز انسان است حتى در آخرين نفس عمرش نيز سفارش آنان را به مردان كرده و فرمود:«الصلوة الصلوة و ما ملكت ايمانكم لا تكلفوهم ما لا يطيقون ، الله الله فى النساء فانهن عوان فى ايديكم ، ( تا آخر حديث» 2- و تنها همسرى كه در دختريش با آن جناب ازدواج كرد عايشه دختر ابى بكر بود. ازدواج پيامبر(ص) با عائشه بر اساس مصالحي كه بيان شد صورت گرفت و بعد از بلوغ و رشد عائشه انجام شده است و هرگز پيامبر(ص) با يک دختر نا بالغ ازدواج نكرده و اين ازدواج اتفاقاً به اصرار پدر و مادر عائشه و صلاحديد جهان اسلام آن روز، انجام گرفت. و پيامبر اكرم(ص) زنهاي خود را مختار كرد كه يا با سختي‌هاي معيشتي سازگار باشند و يا با كمال متانت و آرامش طلاق گرفته و دنيا را اختيار كنند كه هيچ كدام حتي عائشه حاضر نشد اين افتخار همسري پيامبر(ص) را از دست بدهد. نكته مهم‌تري كه شما بايد توجه كنيد اين است كه ازدواج و لوازم آن در اين عصر را نبايد با عصر پيامبر اكرم(ص) قياس نماييد، چه به لحاظ اجتماعي و چه به لحاظ آب و هوا و وضعيت رشد انسانها، امروزه دختران در سنين بالاتري ازدواج مي‌كنند تا تحصيلات خود را ادامه دهند و... ولي در عصر پيامبر(ص) معطل ماندن يك دختر وجهي نداشت. و هم چنين در آب و هواي و موقعيت آن عصر دختران 9 يا 10 ساله كاملاً به سن بلوغ جنسي می ‌رسيدند و ازدواج نیز، چنين قيد و بندهايي را نداشت. 3- عظمت معنوي و روحاني پيامبر اكرم(ص) چنان است كه تاريخ آن را منعكس كرده است. قرآن كريم به عنوان سند زنده و بی ‌همتای رسالت پيامبر(ص) و گواه هميشگي صداقت و درستي آن حضرت است و همين قرآن كريم مايه شفا و صفاي انسانها و موجب هدايت فطرتهاي پاک و توحيدي مي‌شود. 1. ترجمة الميزان ج 4 ص 311 . 2. برای مطالعه بیشتر به تفسیر نمونه ج 17 ص 381 و ترجمه المیزان ص 309 مراجعه نمائید.

[ بازگشت به بالا ]

  ضرورت بعثت پیامبر با استفاده از برهان نقلی.(آیه ای از قرآن و حدیث)

جواب:

در پاسخ به یک روایت در این مورد بسنده می کنیم:

در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق»[1] یعنی پیامبر(ص) هدف بعثت خود را پرورش اخلاق و سیرت نیکو در بین عرب جاهلیت که تنها چیزی که نداشت همین اخلاق بود بیان فرموده است. پایه و اساس و فارق بزرگ اسلام و جاهلیت همان عدالت و بسط و گسترش مساوات بین همه افراد جامعه در همه ابعاد زندگی و برجسته کردن و اهمیت این نکته که فقط برتری به تقوا و پرهیزگاری و تقرب نزد خداست و الا همه انسانها با هر نژاد و جنسیت برابرند و تنها تقواست که باعث برتری افراد می گردد.

 

اهمیت دادن به کرامت انسانی «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنی ءَادَمَ‏»[2] و عزت نفس بشری و دوری از پلیدیها و زشتیها و این که انسان خلیفه الله و جانشین حضرت حق در زمین است و این انسان از خون ریزی و زور مداری که اصل و اساس نظام جاهلی را تشکیل می داد کاملاً بایستی دور شده و راه سعادت و کمال را بپیماید. برای اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت در بخش تاریخ اسلام مراجعه فرمائید.


 

[1] مستدرک الوسائل ج‏11 ص 187 ، باب استحباب التخلق بمکارم الأخلاق و ذکر جملة منها.

[2] سوره اسرا، آیه 70.

[ بازگشت به بالا ]





بنر امروز


تبلیغات


پایگاه های ما

 

حوزه
امام علی (ع)
راهنمای پایگاه های اسلامی
راهنمای پایگاه های نبی اعظم (ص)
راهنمای پایگاه های امام مهدی (ع)
فاضلین نراقی
شبکه اطلاع رسانی نور
نشریه ره آورد نور
ولایت
اندیشوران
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
طوبی گرافیک
نورشاپ (فروشگاه اینترنتی مرکز)


خبرخوان رسول نور

فيد اخبار سايت رسول نور را به خبرخوان خود اضافه کنيد

ارتباط با مدير سايت

کاربر گرامي! لطفا جهت ارتباط با مدير سايت و ارسال پيشنهادات و انتقادات، نامه‌هاي خود را به نشاني پست الکترونيکي Info@Rasoolnoor.com ارسال نماييد.




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما